سقراطچه بسیار کسانی که آشنایی بسیار خوبی با اندیشه ها دارند اما استدلال کردن را نیاموخته اند. در این مقاله به طور خلاصه به این سئوال پاسخ داده می شود که چه شرایطی برای استدلال و بحث لازم است:

هدف از بحث رسیدن به حقیقت است. با این حال حتی همین گزاره ساده مورد موافقت همگان نیست. سقراط اولین کسی بود که در مخالفت با سوفیست ها، بر این نکته تاکید ورزید که هدف از بحث باید رسیدن به حقیقت باشد و نه اقناع طرف مقابل، شکست دادن کسی در بحث یا متقاعد کردن اکثریت.
حتی امروزه برخی از جامعه شناسان و فیلسوفان مانند هابرماس و رورتی، هدف از بحث را اجماع می دانند و نه رسیدن به حقیقت. به نظر آنان دستیابی به حقیقت ممکن نیست یا محتمل نیست و بنابراین در مسایل اجتماعی و سیاسی، هدف باید رسیدن به اجماع (از نظر هابرماس) یا راه حل های عملی (از نظر رورتی) باشد. هابرماس و رورتی و بسیاری دیگر به نوعی به مغلطه سوفیستی بازگشته اند و ادعا می کنند که مباحثه و استدلال باید به هدف اقناع اکثریت صورت پذیرد و این اساس دموکراسی است. منتقدین عقل گرا در مخالفت با این دیدگاه پراگماتیستی می گویند که اگر این را بپذیریم در این صورت عقلانیت و استدلال را از دست خواهیم داد و بحث تنها به زمین مبارزه کسانی تبدیل خواهد شد که فن بیان بهتری دارند و یا عوام فریب تر اند. این گفته همیشه شایع بوده که دموکراسی بورژوازی زمین بازی عوام فریبان و شیادان است که با انواع و اقسام مغالطه، عقلانیت را به محاق برده اند. مهم نیست که چگونه و با چه ترفندی، هرکسی بتواند اکثریت را متقاعد کرده و با خود همراه سازد، او برنده بحث است. شاید توافقات و مصالحاتی هم در این میان صورت بگیرد اما این توافقات را نمی توان حقیقت نام گذارد.
مشخصا بحث فلسفی باید بر حقیقت استوار باشد و نه چیز دیگری. اما رورتی ادعا می کند که اصلا ما نیازی به بحث فلسفی نداریم و در حیطه سیاست نیازی به فلسفه و تکاپو برای دستیابی به حقیقت نیست. هابرماس هم اگرچه اهمیت فلسفه را انکار نمی کند اما می پذیرد که هیچ امکانی برای رسیدن به حقیقت در میان گفتمان هایی که با یکدیگر وجه اشتراکی ندارند، وجود ندارد.
مخالفین حقیقت گرایی در بحث، در واقع مراد از تکاپو برای رسیدن به حقیقت را نفهمیده اند. اهمیتی ندارد که ما در بحث به حقیقت می رسیم یا نمی رسیم، مهم این است که بحث باید 1. در جهت رسیدن به حقیقت باشد. 2. بر مبنای اصول عقلانی و استدلال متکی باشد. یعنی طرفین بحث باید عقلانیت و استدلال را بپذیرند. برای مثال شما نمی توانید با کسی که اصل عدم تناقض را قبول ندارد بجث کنید. چنین فردی می تواند دو گزاره متناقض را همزمان بپذیرد. همچنین شما نمی توانید با کسی که به اصل دلیل کافی معتقد نباشد بحث کنید، چنین کسی هر گزاره ای را بدون دلیل پذیرفته و متعهد به ارائه دلیل برای اثبات دعویات خود نیست. بنابراین وقتی می گوییم هدف از بحث رسیدن به حقیقت است، تلویحا می گوییم که مشارکین در بحث باید به اصول عقلانی وفادار باشند یعنی 1. متعهد باشند که ثابت کنند گزاره هایشان بر واقعیاتی قابل اثبات متکی است و برای ان دلایل کافی بیاورند 2. متعهد باشند که ثابت کنند گزاره هایشان در تناقض با یکدیگر قرار ندارد.
البته لازم به ذکر است که هابرماس برای مباحثه، شروطی را ذکر می کند. اما این شروط برای این است که مباحثه به صورت دموکراتیک پیش برود. مثلا وی اصل برابری در موقعیت طرفین بحث را مطرح می کند. طرفین بحث باید در موقعیت برابری قرار داشته باشند. این شروط از دیرباز نزد فیلسوفان پذیرفته شده است و هیچ چیز جدیدی در آنها نیست. اما هابرماس شرط تعهد به اصول عقلانی را نمی پذیرد.

در واقع، اجماع هدف بحث نیست بلکه نقطه آغاز آن است. برای شروع بحث باید طرفین، بر سر چند اصول توافق داشته باشند. برای مثال شما نمی توانید علیه قصاص با مسلمانی بحث کنید که قصاص را به اینخاطر قبول دارد که آنرا حکم خدا می داند. وقتی شما خدا و کتاب قرآن را به عنوان فرامین خدا قبول نداشته باشید، در اصل اجماع لازم برای بحث وجود ندارد. بنابراین حداقل اصول مشترک برای بحث لازم است.
شرط دوم توافق بر سر تعاریف است. اگر بر سر مفاهیم مورد بحث تعاریف یکسانی نداشته باشید، بحث هرگز به جایی نمی رسد و امکان مغالطه فراهم است و ممکن است طرفین حرف یکدیگر را نفهمند. بنابراین لازم است که مفاهیم به خوبی تعریف شوند و بر سر تعاریف اجماعی بدست آید.
بنابراین اجماع بر سر اصول و تعاریف شروط آغازین بحث است و نه هدف بحث. کسی ممکن است اعتراض کند که همه مباحثات فلسفی نیستند بلکه بسیاری از مباحث سیاسی برای رسیدن به راه حل های عملی انجام می شوند. آیا آنچه ما گفتیم صرفا برای مباحثات فلسفی صادق است؟ پاسخ خیر است. تفاوتی نمی کند که ما درباره هستی یا نیستی چیزها صحبت می کنیم یا درباره باید ها و نبایدها، در هر دو صورت ما باید به استدلال و عقلانیت وفادار باشیم. همچنین اگر بر سر تعاریف وجه اشتراک نداشته باشیم، بحث بی فایده خواهد بود.
هدف از بحث رسیدن به اجماع نیست بلکه طرفین بحث باید بوانند دلایل و شواهد کافی برای گزاره های خود بیاورند و یا نشان دهند که پذیرش گزاره های طرف مقابل در تضاد با اصل عدم تناقض خواهد بود.
روش مباحثه سقراط: امروزه در رسانه ها، سمینارها انواع و اقسام مباحثه را شاهد هستیم. در آنها هرکسی آزادانه صحبت می کند و به طرفین وقت برابر داده می شود تا نظرات خود را بیان کرده و سپس مخاطبین خود قضاوت خواهند کرد. به نظر می اید که این روش مباحثه خیلی جالب و دموکراتیک است. اما به نظر من احمقانه است. در این نوع مباحثه، طرفین تعهد خود را به عقلانیت اثبات نمی کنند. حتما از خودتان می پرسید که منظور از تعهد به عقلانیت چیست؟ بسیار خب، اجازه بدهید روش بحث سقراط را با مباحثات امروزی مقایسه کنیم. روش بحث سقراط به این صورت است که کسی که می خواهد بحث خود را مطرح کند با یک نفر وارد دیالوگ می شود. او موظف است که بدون اینکه خودش تصمیم گیری کند، سئوالات و گزاره ها را به ترتیب مطرح کرده و طرف مقابل به آنها پاسخ داده و یا بین گزاره ها انتخاب کند، سپس او از پاسخ های طرف نتیجه گرفته و ادعای خود را اثبات می کند. در اینجا ارائه دهنده بحث به نوعی نقش قابله را بازی می کند یعنی کمک می کند که طرف مقابل اندیشه را بزاید. این طرف مقابل است که انتخاب کرده است و اگر مباحثه کننده براساس انتخاب ها و پاسخ های طرف بتواند ادعای خود را از این پاسخ ها نتیجه بگیرد، او در ارائه بحث خود موفق شده است چرا که تعهد خود را به عقلانیت نشان داده یعنی فقط استنتاج کرده است و دوم اینکه براساس اجماع و توافق دیگری پیش رفته است. در این نوع اجماع پایه ها و مراحل بحث هستند و نه هدف بحث.
یک مثال کوچک می زنم:
الف: اثر هنری را چگونه تعریف می کنی؟
ب: مصنوعی که مردم از آن لذت زیبایی شناختی ببرند.
الف: همه مردم یا برخی از انان؟
ب: اغلب آنان.
الف: آیا موسیقی پاپ ارزش هنری بیشتری از موسیقی کلاسیک دارد؟
ب: خیر
الف: اما براساس تعریف تو، تعداد بیشتری از مردم از موسیقی پاپ لذت می برند تا موسیقی کلاسیک. پس باید هنرمندانه تر باشد.

در دیدگاه امثال رورتی دموکراسی بر حقیقت ارجحیت دارد. یعنی اجازه بدهیم که مردم تصمیم بگیرند. البته که در مسایل عملی باید در نهایت اکثریت مردم تصمیم گیرنده باشند ولی از این نتیجه گرفته نمی شود که مباجثه چون به دنبال رای اکثریت است نیازی به تعهد به عقلانیت نیست. هیچ نیازی نیست مردم را به لحاظ حقوقی مجبور کنیم که عقلانی بحث کنند، اما هر بحثی اول از همه باید بر عقلانیت متکی باشد و در نظام آموزشی باید به کودکان استدلال کردن را آموخت هیچ نظام آموزشی درباره استدلال کردن کتاب و تعلیمی ندارد. اگر به عقلانیت وفادار نباشیم این نقد افرادی مانند نیچه درست از آب در می اید که دموکراسی را پایگاه استفاده شارلاتان ها و شیادان می داند. در پاسخ ممکن است بگویند(مانند پوپر) که بله، مردم ممکن است در انتخاب خود خطا کنند یا فریب شیادان را بخورند، اما خطا ها به مرور جبران می شود یعنی چاره ای جز تن دادن به آزمون و خطا نیست. نخست اینکه این خطاها ممکن است ویرانگر و جبران ناپذیر باشند مانند انتخاب هیتلر در آلمان. دوم و مهمتر از همه اینکه تا وقتی مردمی استدلال بلد نباشند و به اصول عقلانی پایبند نباشند، پیشرفتی در قضاوت آنان نخواهد بود. قضاوت بر عقل سلیم استوار است و برای قضاوت صحیح از میان انواع و اقسام مغالطات و سفسطه ها و فریب کاری ها باید ممارست ذهنی کافی داشت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)