world religionپاسکال بویر در کتاب “توضیح مذهب: ریشه های تکاملی تفکر مذهب” Religion Explained: The Evolutionary Origins of Religious Thought
، تلاش می کند که با استفاده از روان شناسی و شناخت شناسی به توضیح دلایل مذهب بپردازد. از نظر وی، عادات ذهنی ما می تواند توضیح دهد که چرا انسانها مذهب را به وجود آوردند.
بویر توضیح می دهد که انسان عادت ندارد که براساس استدلال و مدرک تفکر کند. ذهن انسان سریعا یک نمونه را به یک الگوی عام تعمیم می دهد. برای مثال کافی است بدانیم که اگر فیل یک حیوان است و به عنوان یک حیوان، نیازمند غذا و تنفس و گرما است و طول عمر مشخصی دارد و کودک به دنیا می آورد، سریعا با هر حیوان دیگری که برخورد کنیم همین ویژگی ها را هم به آن تعمیم می دهیم. اگر با حیوان دیگری مانند اسب آبی به ما معرفی شود سریعا ویژگی های فوق درباره فیل را هم به اسب آبی نسبت می دهیم بدون آنکه نیازمند جمع آوری دوباره مدرک درباره آنها باشیم. این
نوع برخورد را پاسکال بویر انتظارات شهوذی ذهن می داند. ما درباره هر حیوانی همین استقرای کلی و انتظارات شهودی را داریم مگر اینکه متعاقبا یک ویژگی استثنایی برای آن قید کند. مثلا تمام موجوداتی که پرواز می کنند تخم می گذارند به جز خفاش که مانند موش ها، بچه به دنیا می آورد.

پاسکال بویر فکر می کند که همین روش فکر کردن ما و برخورد نسبت به جهان اطراف براساس الگوسازی، باعث بقای گزاره های خرافی شده است که مذهب را بوجود آورده است. وی، به تبعیت از داوکنیز معتقد است که عقاید، در یک رقابت با یکدیگر، بقا می یابند و یا حذف می شوند. عقایدی که بقا می یابند فرهنگ آن جامعه را تشکیل می دهند. پاسکال بویر معتقد است که مذهب اصولا از گزاره هایی تشکیل شده است که با انتظارات شهودی ما مطابقت دارند اما یک استثنایی از این قاعده مطرح می کنند. مثلا زنی وجود دارد که بدون خوابیدن با مردی حامله شده است. در اینجا تمامی ویژگی های زن و زایش براساس الگوهای ذهنی ما در مورد این زن صادق است. این زن رحم دارد و مانند هر زن دیگری بچه به دنیا می آورد و احتمالا درد می کشد، اما استثنا این است که این زن با مردی نخوابیده است. پاسکال بویر این نوع گزاره ها را قوی تر از دیگر انواع گزاره می داند که باعث می شود در ذهن بماند و در طول تاریخی شفاهی نسل به نسل منتقل شود.
اگر تمامی دعویات مذهبی را بررسی کنیم می بینیم که همه آنها بر انتظارات شهودی ما استوار اند و یک استثنای ضدشهودی مطرح می کنند. محمد یک عرب عامی است که مامور شده است پیام های خدا را به مردم برساند. نیاکان ما بعد از مرگ به جزیره ای می روند و در آنجا زندگی می کنند. بعد از مرگ روح رهبر مذهبی در یک کودک دوباره تناسخ می یابد.
تمامی این عقاید با عادات و انتظارات ذهنی ما مطابقت دارند البته به این معنا نیست که به نظر عقلانی می آیند، اما ما بهتر می توانیم آنها را یاد بگیریم و قادر به تصور و تخیل آنها هستیم.

نقد :

1. در این دیدگاه، مذهب و خرافات یکسان انگاشته شده است. بسیاری از خرافات وجود دارند که با همین اصول بقا یافته اند و همچنان مردم به آن اعتقاد دارند اما مذهبی را ایجاد نکرده اند. مذهب تنها مجموعه ای از خرافات نیست. چرا مذهب برخلاف خرافات عادی جدی گرفته می شود؟ (البته بویل یک فصل به این سئوال اختصاص داده است.) اینها نشان می دهد که مذهب بعد نهادین دارد و فقط مجموعه ای از عقاید نیست. مذهب نه فقط عقاید بلکه منافع گروه و طبقات اجتماعی را هم نمایندگی می کند.
2. ایده خدا با انتظارات ذهنی پاسکال بویر مطابقت ندارد. تصور وجود خدا، هیچ الگویی ندارد که بتوانیم برای ان استثنا قائل شویم. البته بویل به این قضیه اشاره کرده و می گوید که به همین دلیل انسانها همواره تمایل به تجسم سازی از خدا دارند.
3. به نظر می رسد که در فرهنگ نه عقاید بلکه نیروهای اجتماعی یعنی سکت های مذهبی با هم در رقابت هستند. مطالعه مختصر این رقابت ها نشان نمی دهد که سکت های موفق (مثلا مسیحیت در مقابل غنوصی ها) به خاطر گزاره های آنها بوده است.
4. نظریه بویر تنوع و تکثر مذاهب را توضیح نمی دهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)