یادداشتی پیرامون جواد یساری؛ فعالیتها و عاشقانههایش
۱- “مدرنیته در گفتار یا رفتار؟!” “اوریجینال بودن، مؤلف بودن یا دنبالهروی؟!” “بازآفرینی فرمهای هنری ِ گذشته یا آفرینشی جدید روی ویرانههای گذشته؟!” اینها و چند ده تا تیتر دیگر که هرکدام سرفصل و مبحث جدیدی را شامل میشوند، شاید بهانههایی باشند که هنگام فکر کردن بهشان یا نوشتن در موردشان، جواد یساری از ذهن ِ من ِ نوعی عبوری کند. شما هم اگر این اسم را کنار سرفصلهای بالا بگذارید یا اندازهٔ من جواد یساری را هنرمند صاحب فکر و تاًثیرگذاری بدانید، ممکن است دلیلش را بفهمید. از طرفی فکر میکنم در جامعهٔ بلاتکلیف ِ کنونی، وقتی مردمان سرزمینم و خودم را میبینم که تعاریف مشخصی در مورد عشق، سنت، مدرنیته، پیشرفت، توسعه، رابطه و… نداریم و بین گذشته و آینده در ترددیم، طرفدار جواد یساری میشوم که به توازن خوبی بین اصالت، محبوبیت و پیشرفت (در فرمی که برای ارائهٔ کارهایش انتخاب کرده بود) رسیده است. البته که این موضوع مطلق نیست و شاید اصلیترین مصداقش در مورد جواد یساری همان آلبوم بینامی باشد که انگار برشی از یکی از اجراهای زندهاش بود. البته که به دلیل سیستماتیک نبودن فعالیتهای این هنرمند، نمیتوان دقیقاً در مورد یکی از آلبومهایش حرف زد،بنابراین مجموعهای از رفتارها، آلبومها و آهنگهای او، مورد بحث ِ ما در این نوشته است.
۲- جواد یساری خوانندهای است که در وسط معرکهٔ “ترانهٔ نوین” در سال ۵۲ اولین کارش را منتشر میکند. کاری به اسم “پول سیاه” با ترانهای از سعید مهناویان که یساری در مصاحبهای از ارادتش به ایشان گفته و مهناویان را کاشف علی نظری و داوود مقامی معرفی کرده است. اگر رد این افراد را بگیریم، راحت تر به جهانبینیای نزدیک میشویم که جواد یساری از دل آن بیرون میآید. سعید مهناویان آهنگساز و ترانهسرای بسیاری از کارهای معروف یساری مثل “سپیده دم”، “محراب”، “ساز من”، “قصهٔ مرد منتظر”، “صبر ایوب” و… بوده است و با هنرمندهای دیگری در این شاخه مثل احمدی معینی، عباس قادری، روحپرور و.. هم همکاریهای بسیار موفقی را تجربه کرده است. داود مقامی، یکی از محبوبترین و معروفترین خوانندههای کوچهبازاری ایران است و علی نظری، خواننده، آهنگساز و ترانهسرایی است که علاوه بر فعالیتهای شخصیاش، با هایده، حسن شماعیزاده و… هم همکاریهایی داشته که یکی از آنها “هنگام شنا مثل یه دست و پا چلفتی، بپا تو مسیر دهن کوسه نیفتی” است! اگر بخواهیم این جریان و شاخههایش را بررسی کنیم، فرصت دیگری لازم است. به اینها اشاره کردم تا در پس ذهنتان با جهانبینی مشترکی که شاید نماد محبوب و مردمیاش جواد یساری شده، بیشتر آشنا شوید. اینکه دلیل موفقیت جواد یساری چه بوده هم بحث دیگری است.
هم میتوانیم از نظر شخصیتی، هم از نظر زمانی و هم از نظر کاری این هنرمند را بررسی کنیم. اما فکر میکنم اصلیترین دلیلش صدای گرمتر، توجه بیشتر به ترانه و شعر، و هوش ذاتی این هنرمند باشد. هنرمندی که علاوه بر هنرهایش، در زمان خودش جنجال و جوسازی و چگونگی عرضه کردن کار را هم بلد بوده و از همین منظر است که آلبومی مشابه یک اجرای زندهٔ کنسرت تولید میکند و همهٔ صدای کف زدنها و آمبیانس محیط، از طریق کیبورد ساخته شده است.
هم میتوانیم از نظر شخصیتی، هم از نظر زمانی و هم از نظر کاری این هنرمند را بررسی کنیم. اما فکر میکنم اصلیترین دلیلش صدای گرمتر، توجه بیشتر به ترانه و شعر، و هوش ذاتی این هنرمند باشد. هنرمندی که علاوه بر هنرهایش، در زمان خودش جنجال و جوسازی و چگونگی عرضه کردن کار را هم بلد بوده و از همین منظر است که آلبومی مشابه یک اجرای زندهٔ کنسرت تولید میکند و همهٔ صدای کف زدنها و آمبیانس محیط، از طریق کیبورد ساخته شده است. کنسرتی نبوده که آقای ابراهیمیای داشته باشد و معما را از جواد یساری بخواهد، اما این بازی، این اجرای رادیویی، این پرفورمنس صدایی ِ جالب، نتیجهٔ دلنشینی داشته و از ذات جواد یساری هم بیرون نیست، چون میبینیم مردمی که با چنین تکنولوژیای بیگانهاند، به خوبی چنین کنسرتی را میپذیرند و همین رفتار دلیلی برای محبوبیت بیشتر یساری میشود.

۳-یساری در ترانههایش و در عاشقانههایش، همان حرف و موضعی را دارد که عمدهٔ مردم این سرزمین دارند. نه به سمت ِ فرم ِ هجوِ جلال همتی رفته است، نه مثل عباس قادری فقط در سطح حرکت میکند. وقتی میخواند “اومدی اما دیدم دست تو سرده، گفتی اون روزها دیگه برنمیگرده” یعنی خودش و شاعرش “رابطهٔ دو انسان با هم” را میشناسند، عاشقانه حرف زدن را، عاشق بودن را بلدند. وقتی در آفرینشش وارد ِ رابطه میشود، “معما” یش و “نه آفتابی نه مهتابی…” هم که با فرم ِ روتین ِ موسیقی ِ کوچهبازاری تولید شده، دلپذیر میشود. خیلی جالب است بدانید که یساری از آنهایی که تولیدکنندهٔ اصلی موزیک کوچهبازاری بودهاند، ترانههای بهروزتری را خوانده تا امثال بامداد جویباری که شاید کمی به شعر و ترانه به روایتِ قدماییترش نزدیکتر بودهاند. شاید هم کاریزمای کاری یساری بوده که باعث شده حاصل همکاری بامداد جویباری و جواد یساری به اورجینالیتهٔ یساری نزدیکتر شود و ربطی به همکاری این شاعر با معین، عصار و شادمهر عقیلی نداشته باشد. همکاریهای این دو پر است از تعابیر ِ عامیانه، با همان ضعف تاًلیفها و در عین حال نمکهای گفتار ِ مردم عادی و دوربینشان را همانجایی کاشتهاند که هم اهالی ِ محلهٔ سلسبیل و هم دولتنشینان دوست داشتهاند. “پیرهن صورتی دل منو بردی/ کشتی تو منو، غممو نخوردی/ نشون به اون نشون یادته/ گل سرخی روی موهات نشوندی/ گفتی من میرم الان زودی برمی گردم/ گفتی من مییام اونوقت باهات همسر میگردم”… “همسر میگردم” هم مشکل ِ نحوی دارد، هم ضعف تاًلیف. اما با صدای یساری آنچنان منطبق شده است که جز لذت چیزی را به شما نمیدهد. “خستهام من” هم همینطور است. ترانهای که سرشار از اشکالات نحوی و فنیست، اما حالش آنقدر خوب است که وقتی گوش میکنی، هرچقدر گوش ِ حساس و جستجوگری داشته باشی دنبال اشکالاتش نمیگردی و فقط مثل الان که دارم در موردش مینویسم ایراداتش را میفهی و میبینی. میخواهم بگویم درموقعیت جواد یساری، چیزی که اهمیت دارد حالِ درست و خوب است. یساری انسان ِ اهل ِ حالی بوده است. رفتاری را داشته و آنقدر باحال بوده که شاید اگر مشابه رفتاریاش را هرکداممان در هر خانواده یا جامعهای ببینیم، از مرام و مسلکش لذت ببریم. این رفتار در آثارش هم چنان تاًثیری دارد که عاشقانههایش، باورپذیر، قابل لمس و بیزمان میشوند و در روزگار معاصر هم محبوبیتش را به همراه دارد. مطمئنم اگر یساری بتواند کنسرتی در تهران بگذارد، بسیاری از همنسلانم با تمام اشتیاق در آن شرکت خواهند کرد تا حالشان خوب شود.
قصد توهین ندارم اما باور کنید در این روزها خیلی از خوانندهها شکل آدم کت و شلوار پوشیده و کراوات زدهای هستند که وقتی لب وا میکنند، فقط لحن و بوی تجاهل میدهند!
این حال خوب، این مراودهٔ درست با مخاطب، چیزیست که در روزگاران معاصر کیمیاست. قصد توهین ندارم اما باور کنید در این روزها خیلی از خوانندهها شکل آدم کت و شلوار پوشیده و کراوات زدهای هستند که وقتی لب وا میکنند، فقط لحن و بوی تجاهل میدهند! این وسط وقتی آدم ِ قدیمیای مثل جواد یساری میخواند “الهی الهی الهی من بمیرم، که شاید بیایی دستاتو بگیرم”، این را با تمام وجودت باور میکنی و لذت میبری و تصویر آدم هیکلی و سبیل کلفتی که زانو زده و التماس میکند، آزارت نمیدهد. مطمئنم شما هم مثل من خیلی وقتها دوست داری سازتو برداری بری، پایین چشمه بشینی، شاید که عکس ِ رخ ِ اون دلبر نازنینت رو آب بیاره ببینی! حتا منتظری روایت عوض شود و یکباره خود یار بیاید، دستهایش را بگیری و “اومدی اما دیدم دست تو سرده، گفتی اون روزها دیگه برنمیگرده”.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.