علممقاله آقای گویا با مضمون بالا را در یکی از سایت های اینترنتی دیدم و خیلی خوشحال شدم که با توجه به تغییرات بزرگی که در نیروهای مولده و روابط تولیدی در جوامع مختلف در دهه های اخیر بوجود آمده و ضرورت بازنگری انگاره های قبلی و به روز آوری آنها ، که بعد از فروپاشی شرق به سکوت و تعلیق در آمده بود ،
را طرح و به حوزه بحث های روز اجتماعی کشید.
سابقه تشکیل دولت های به اصطلاح سوسیالیستی در شوروی و سایر کشورهای بلوک شرق در نیمه اول قرن بیستم، در مغایرت با تجزیه و تحلیل مارکس از شروع انقلاب های سوسیالیستی در کشورهای پیشرفته و صنعتی ، با تعبیرات جدیدی که لنین در مارکسیسم آورد، به نام تز مارکسیسم- لنینیسم برپا و حاکمیت سیاسی کشورهای موصوف را بدست گرفتند.
دوست عزیزمان، اقای گویا در بخشی از یادداشت خود به این موضوع با توضیحات زیر پرداخته است:
” انقلاب ١٩١٧ اکتبر با عبارت “سوسیالیسم یعنی شوراها بعلاوه الکتریسیته” لنین٬ اهمیت لزوم اتوماسیون و کاهش ساعات کار را بیان میکرد. این فاکتوری بود که مارکس آنرا “پیش شرط قلمرو آزادی” معرفی کرده بود. این واقعیت که تعبیربالا از اتوماسیون همزمان با افق سرمایه داری مدرن روسیه هیچگاه بروشنی تفکیک نشد و در ادامه به شکست انقلاب روسیه منجر شد٬ یک حقیقت را برای ما آشکار میسازد. انقلاب روسیه تا آنجا که به رشد نیروهای مولده مربوط میشود روی پوست خربزه راه میرفت. میتوانست با آگاهی کامل رهبری آن در فائق آمدن به ضعف رشد نیروهای مولده (که لازمه آزادی با پیش شرط کاهش ساعات کار بود) به پیروزی سوسیالیسم منجر شود٬ میتوانست با تعبیر بورژوازی از رشد نیروهای مولده شکست بخورد. پیروزی آن در نتیجه به یک طرح مشخص اقتصاد سوسیالیستی که هر دو عنصر عبارت لنین را شامل شود بستگی داشت. پیروزیش به افراد گره خورده بود٬ افرادی که به ضعف ساختار اقتصادی و راه حل اقتصاد سوسیالیستی در روسیه کاملا مسلط و آگاه باشند و بتوانند راه حل سوسیالیستی آن را پیاده کنند. پیروزی انقلاب روسیه در نتیجه به حضور شخص و خط لنینی گره میخورد. این در خود یک نقطه ضعف انقلاب روسیه بود.”
اگر چکیده و مغز توضیحات بالا را بیرون بکشیم، معنای آن اینستکه روسیه بعلت عقب ماندگی صنعتی ، فاقد شرایط لازم جهت انقلاب سوسیالیستی بوده و لذا در عرصه واقعی، دولت شوروی با استقرار یک اقتصاد دولتی در بخش صنعت و اقتصاد شبه دولتی در بخش کشاورزی، تمامی اختیارات جامعه را راسا بدست گرفت، و شوراهای کارگری و کشاورزی به مجیز گویان مدیران دولتی در جهت کسب منفعت شخصی در آمدند. و در نتیجه بجای پیشنهاد برنامه های توسعه و نوآوری در صنایع و کشاورزی از طرف طبقه کارگر و کشاورز از پائین، سازمان های عریض و طویل دولتی ، بودجه و برنامه هر یک از واحد های صنعتی و کشاورزی را تهیه، تصویب و ابلاغ می کردند.
و کارگران و کشاورزان در مقابل سکوت در خصوص نقاط ضعف برنامه های ابلاغ شده ، دستمزد خود را دریافت و در برابر بیکاری و بی پولی تضمین می شدند. بالاخره از طرف دیگر مدیران دولتی علیرغم علم به بدون کیفیت بودن محصولات تولیدی کارخانجات ، چشم برهم می گذاشتند و در یک قرارداد نانوشته اجتماعی بین مدیران و کارگران، هر طرف به بهای دریافت دستمزد ممتد برای خودشان از منافع عمومی صرف نظر می کردند.آآنچه در نهایت موجب فروپاشی شوروی با اقمارش شد، کاهش شدید بهره وری، عدم تکافوی تولیدات داخلی برای تامین نیاز های مردم و گسترش شدید نارضایتی در کشورهای مذکور بود.

نویسنده مقاله، پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی بشر در قرن های اخیر و چشم انداز حذف کار متمرکز را توضیح داده ولی قبل از آنها حکم کلی در تفاوت های دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی را بدین گونه بیان می کند” همچنین تناقض لاینجل سرمایه داری در رشد نیروهای مولده — که خود را در ایجاد بیکاری و فلاکت اکثریت عظیم مردم بنمایش میگذارد– در تقابل با راه حل سوسیالیستی حذف کار باختصار مرور خواهد شد.” این جمله در عمل و با مقایسه زندگی کارگران و زحمتکشان در زمان حال با گذشته به روشنی بهتر شدن وضع زندگی آنان را در شرایط کنونی نشان می دهد. ولی بایستی اذعان کرد، در حال حاضر فاصله فقیر و غنی نسبت به گذشته بیشتر شده است. از طرف دیگر مقوله ” راه حل سوسیالیستی حذف کار” که در جمله آمده، برای اینجانب ناشناس بود، که در دو بخش این یادداشت در خصوص آن توضیحی داده نشده که امیدوارم در بخش های بعد به آن پرداخته شود.
تحقیقات نشان داده است، یک میلیون سال پیش در یک جهش کاسه سر انسان نما عامل محدود کننده حجم مغز را از دست داد. و این امکان فراهم شد تا مغز این گونه رشد بیشتری داشته باشد. بزرگ شدن مغز در زمینه های زیر به انسان نما ها کمک کرد، محل بزرگتری برای ذخیره اطلاعات، و دوم تقلید دقیق تر نسبت به گذشته از وقایعی که در طبیعت اتفاق می افتاد. در این دوران انسان نماها موفق به استفاده از غارها بعنوان محل سکنی، ساخت ابزار ابتدائی با تقلید از ابزار های طبیعی موجود، زندگی گروهی تعداد کمی مرد و تعداد بیشتری زن و بچه که در میان آنها امری بنام خانواده وجود نداشت. علت حضور تعدادی مرد در گروه، ضرورت شکار بصورت دسته جمعی بود که موفقیت در این روش بیشتر و بهتر بود.و همیشه بین مردان گروه برای تصاحب خوراک بیشتر، محل استراحت مناسب تر، و زنان جوان تر نزاع و کشتار ادامه داشت. گروه های انسان نمای همسایه با حمله به طرف مقابلشان با کشتن مردان و اسیر کردن زنان و بچه ها و غصب خوراک و محل اسکان آنان به محدوده جغرافیائی حاکمیت خود می افزودند.
استفاده از آتش، نقاشی روی دیوار غارها از شکل ظاهری حیوانات و انسان نماها، و ساخت ابزارهای ساده از سنگ و مواد موجود در طبیعت پیشرفت های آنان در زندگی فردی و اجتماعی بود.
تا این زمان آدم نماها از دو خصیصه بی بهره بودند، سخن گفتن، و فکر کردن. در سیزده هزار سال پیش ، جهشی در ماهیچه کنترل کننده فک پائین انسان نماها بوجود آمد. این جهش برای انسان نماها توانائی تولید صدا با فرکانس های مختلف را فراهم می کرد ( دامنه فرکانس شنوائی انسان از بیست تا بیست هزار هرتز، و گویائی از بیست تا هفت هزار و پانصد هرتز است، مقایسه این دو دامنه نشان می دهد انسان به اندازه شنوائی ، قدرت گویائی ندارد. )
در وضعیت جدید ، انسان نماها با داشتن قابلیت تغییر فرکانس در صدا های تولیدی از تارهای صوتی خود، می توانستند اشیاء ، موجودات و هر آنچه را در اطراف خود می دیدند، علامت گذاری صوتی کنند. حال ، انسان نماها با استفاده از علائم صوتی با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و خواسته خود را به دیگران منتقل می کردند.
منفعت دیگر علامت گذاری صوتی ، ایجاد توانائی فکر کردن در انسان نما ها بود. قبل از پیدایش کلام، برای فکر کردن، احتیاج به حجم بزرگی از مغز جهت تولید تصاویر اشیاء در مغز بود. ولی با داشتن نشانه های صوتی ، بجای تصاویر از اسم آنها استفاده می شد ، و با توجه به نیاز به فضای کمتری برای نام اشیاء، ، تجزیه و تحلیل مفاهیم پیچیده تر و بزرگتر مقدور بود. فکر کردن قابلیت بزرگی برای انسان ها ( از این به بعد انسان نما ها را انسان می نامیم )فراهم آورد. انسان می توانست اطلاعات را از طبیعت بگیرد در مغز خود تجزیه و تحلیل کند و ایده ای که مستقیما در طبیعت وجود ندارد خلق و بسازد. مثلا شکل دایره که در طبیعت موجود نیست ولی شبیه آن هست، تکنولوژی دیجیتال که در طبیعت موجود نیست ولی انسان توانسته با الهام از اطلاعات موجود در طبیعت آن را ابداع کند.

زنجیره اختراعات بشر طولانی و غیر قابل شمارش است و هم اکنون ادامه دارد. قابلیت تفکر ، امکان دیگری برای انسان بوجود آورد و آن کشف عناصر و نیرو های موجود در طبیعت است. با یافتن بعضی شواهد و مدارک ، انسان قادر به کشفیات بسیاری در زمینه های مختلف گردید، و این کشف ها ادامه دارد.
مفاهیم غیر مادی با تاخیر بیشتری بوجود آمده و برای آنها نشانه های صوتی قرار داده شد. این مفاهیم بمرور تکمیل و گسترش یافت. بشر به روش های استقرائی و تجزیه و تحلیل، به یک اصل اساسی در طبیعت رسید، اصلی که ما آنرا به نام ” علیت ” می شناسیم، اصلی که اتفاقات را در یک فرآیند و با اراده یک عامل ارزیابی می کند. و بهمین دلیل ، دانشمندان تجربی اذعان می کنند ” کاینات دارای آفریدگاری است “ولی در خصوص ” خدا ” ، به دلیل بدون علت بودن ، نمی توانند نظری بدهند.
در یادداشت به پیشرفت علوم اشاره شده که در روند تکامل به نقطه کنونی رسیده و در آینده به مراحل بعدی صعود خواهد کرد. امروزه بشر می داند ، چهار نیرو ، دو نیرو در حد ماکرو( ستارگان، و سیارگان ) ، و دو نیرو در محدوده میکرو( اتم، اجزاء درون اتم ) کلیه عملیات و تغییرات و تحولات را در دست دارند. فرضیه دانشمندان در اتحاد ، یگانگی، و وحدت کلیه نیرو ها در یک شرایط عام ، و بروز اشکال مختلف آن برای حالات خاص است.
در ابتدای سال 2014 مجله علوم آمریکا طی مقاله ای ادعا کرد، دانشمندان سرن در آخرین آزمایشات خود ، بمنظور یافتن کوچکترین ذره جرم دار که در کوارک ها قرار دارد به این نتیجه رسیده اند، که آخرین حلقه ماده به ” موج “ختم می شود. یا بزبان ساده تر ، کوچکترین جزء ماده ، موج است و از تجمع موج ها ، که فاقد جرم قابل اندازه گیری توسط بشر هستند، ماده حامل جرم حاصل می شود. در صورت اثبات این امر ، روش تبدیل ماده به انرژی و شاید بالعکس قابل مطلعه خواهد بود.
در حوزه تکنولوژی که وجه صنعتی و کاربردی علم است. واسطه ارتباط کامپیوتر ها ( هوش های مصنوعی ) با رشته های عصبی ساخته شده و در حال آزمایش و گذراندن مراحل تجاری شدن و ورود به بازار است. این امر حداکثر تا ده سال دیگر عملی شده و در دسترس مصرف کنندگان قرار خواهد گرفت.
خطری که زمین را از طرف دولت های پیشرفته تهدید می کند، استفاده از روبات های هوشمند در نزاع با دشمنان است. هم اکنون حداقل دولت آمریکا روی پروژه روبات های سرباز مشغول مطالعه و نمونه سازی است. شاید تصور شود منظور ضد گلوله بودن روبات هاست، ولی این امر در مقابل شورش و طغیان آنها کم اهمیت است، ما در نیمه دوم قرن جاری مجبور به وضع قوانین سختگیرانه برای کنترل روبات ها خواهیم بود.در پارادکس دادن قدرت تصمیم گیری و یا عدم تصمیم گیری در جنگ ها به روباتها ، ضروریست تا آنان بتوانند در مراحل خطرناک جنگ خود شان بعضی از تصمیمات را اتخاذ و اجرا کنند. در اینصورت روبات ها قادرند ، تصمیم به آزاد سازی خود از قید کنترل انسان ها بگیرند و راسا اقدام به ساخت روبات های جدید بکنند. و این آغازی بر فرآیند ی است که پایان آن را نمی توان تصور کرد.
امروز در جهان ، تقابل کارگر و سرمایه دار نیست، بلکه نزاع حقوق بگیران و صاحبان سرمایه است. نیرو های مولد در مقابل طبقه غیر مولد قرار دارد. روابط ای دو گروه موصوف، یکی با فروش عمر خود، و دیگری با بهره گیری از پول خود درآمد کسب می کنند. هرچه زمان می گذارد ، دارائی سرمایه دار رشد کرده و بیشتر شده ، و این امر ناشی از وجود تورم و بهره های بانکی است، و از طرف دیگر قدرت خرید حقوق بگیران، بدلیل رشد تورم کاهش می یابد.در نیمه دوم قرن بیستم با حضور کشورهای شبه سوسیالیستی در جهان، و بروز بعضی انقلاب ها در کشورهای عقب مانده، سیستم های حمایت دولتی از بیکاران، معلولین، و حقوق بگیران گسترش یافت. با فروپاشی دولت های شبه سوسیالیستی، کشورهای غربی به سیاست های گذشته خود رجعت کرده، و در همه کشورها نسخه خصوصی سازی را بعنوان داروی شفابخش اقتصاد آنها معرفی و پیگیری کردند. جالب ترین نکته ، شروع خصوصی سازی از بهداشت و آموزش و پرورش بوده. کسی چه می داند، شاید در آینده اتحاد حقوق بگیران با روبات های خواهان آزادی ، انقلابات دهه های آتی را شکل بدهند.
آنچه قطعی است، اگر بازنگری و بازنویسی جدیدی در روابط بین نیرو های مولد و صاحبان سرمایه حاصل نشود، بایستی منتظر اتفاقات شگرف آوری در عرصه روابط طبقات اجتماعی موجود در جامعه ها بود.
فاعتبرو یا اولی الابصار
محمد امیری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)