رودخانه، تاریکی، سرمایی که انگار می خواهد استخوانهایت را زیر شلوار لی خیس ، بترکاند. خطی از ادمهای مضطرب و بی جان که زخمهایشان را توی کوله پشتیهای نمدارشان به دوش می کشند و افزون بر ان هر لحظه بیم انرا دارند که کسی از جایی در تاریکی فرمان ایست بدهد یا دست بیاندازد و همان خورده های مانده از زندگی پیشینشان را بدزدد و ببرد. امروز در سراسر دنیا بسیارانی این داستان را میدانند و با زبان مشترک تنهایی و غربت وبیگانگی برای هم تعریفش میکنند.

چهار سال از اخرین پاییزی که ایران را ترک کردم میگذرد. زمان گذشته اما این اندوه و خاطرات تلخ ِزندگی و سفر غیر قانونی را هنوز گوارش نکرده ام.
همه ی نوشته های پیرامون مهاجران اینطور اغاز میشود که سالانه میلیونها انسان برای چشیدن طعم بهتر زندگی ، برای تنفس در هوای ازاد و ازادی ، یا برای فرار از جنگ و تبعیض ، تن به تبعیدی اجباری میدهند. جسم و جان را از ریشه میکنند و در تلاش برای رستن و ریشه دواندن در سرزمین و خاکی دیگر ، گاه زندگی از کف میدهند. اما مسیر حیات و تجربه ی تغییر جغرافیا هر روز دشوارتر و پر خطرتر میشود و قوانین و رفتار تبعیض امیز علیه مهاجران بیشتر و افزونتر.
محدوده ی خاور میانه، امریکای لاتین، برخی از کشورهای افریقای ، اوردگاهی شده اند برای زور ازمایی قدرتها و سود جویی بیشتر سرمایه داران ،اوارگی، تنها یکی از محصولات تلخ این درخت ریشه دوانده در منفعت طلبیهای تمام نشدنی حکومتهاست.

در ٣۵ سال اخیر تعداد مهاجران دنیا از ٧٢ میلیون نفر به ٢٠٠ میلیون نفر افزایش یافته است. و در حال حاضر سالانه بیش از ٢/۵ تا ۴ میلیون نفر به طور غیر قانونی به کشورهای مختلف مهاجرت میکنند. گاه عواملی مانند انچه در سوریه رخ داد یااتفاقات ٢٠٠٨ و ٢٠٠٩ ایران میتواند این میانگین عددی را تغییر دهد. بنا به تحقیقات کمسیون ١٩ نفره تحقیقات جهانی پیرامون مهاجران و مهاجرت در سطح بین المللی , مهاجران نزدیک به ۶٧٠ میلیارد یورو سالانه به اقتصاد کشورهای میزبان خود کمک میکنند و افزون بر ان سالانه ١۵٠ میلیارد دلار هم به موطن خود پول ارسال میکنند . اگر این امار را کنارمیانگین سنی کشورهای مهاجر پذیر اروپایی و نیز امریکا بگذاریم بر این باور خواهیم رسید که نقش مهاجران غیر قانونی را در چرخه تولید و کار و اقصاد باید به رسمیت شناخت.

در١٨ فوریه سال ٢٠٠٣ قانونی در اتحادیه اروپا مصوب شد به نام قانون دوبلین ، که بنا بران مهاجران غیر قانونی که به دنبال تغییر شرایط خود هستند ( جستجوی ازادی، جنگهای داخلی، فقر اجتماعی و … ) باید در اولین کشور امنی ( عضو اتحادیه ی اروپا) که انگشت نگاری شدند تقاضای پناهندگی بدهند ، به این معنی که اگر به کشور دیگری مهاجرت کنند دوباره به همان سرزمین اولیه برگردانده خواهند شد. بعد از مدتی به علت وضعیت اسفبار مهاجران در یونان ، این کشور را از لیست این قانون حذف کردند. این بدان معناست که کشورهایی چون ایتالیا که دروازه ی اروپا برای بسیاری از مهاجران افریقایی و اسیایی به حساب می اید با حجم عظیمی از مهاجر ان بی سرانجام و وامانده مواجه میشود که از قضا درصد بسیاری از انان توسط پلیس ایتالیا انگشت نگاری شده اند ،بی انکه وضعیت حداقلی برای شرایط زندگیشان معلوم باشد. علاوه بر همه ی مشکلات اقتصادی اشکار و پنهان ایتالیا که گلویش را هر روز بیشتر فشار میدهد و با وجود بیش از ٣٨٪ جوان جویای کار چطور میتوان سر و سامان کوچندگانی را انتظار داشت که اغلب یا مجبور به ترک غیر قانونی خاک ایتالیا میشوند و یا با شرایط دشوار ، به زیستن زیر پلها و مقابل کلیساها و گرفتن اندک حمایت خوراک و پوشاک از سازمانهای مستقل از دولت که اکثرن ته مانده های چپ و گروههای کمونیستی و سازمانهای
حامی جنبشها و حقوق کارگران انها را اداره می کنند، تن میدهند. عده ای نیز به مرحمتی موسسات و ارگانهای وابسته به واتیکان، از یک وعده غذای گرم و دو بار حمام در هفته و جای خواب ٨ ساعته برخوردارند .

دسته ی اول اغلب بعد از دو یا سه سال اوارگی در کشورهای اسکاندیناوی ، بی هیچ مدرک و دانش زبانی یا تخصصی ( حتی بسیاری از انها زندان را هم تجربه کرده اند) به ایتالیا باز گردانده شده و در جمع هزاران سرگردان دیگر جای میگیرند. صفهای طویل در مقابل شهرداریها و مراکز خیریه شاهد این ماجراست .اما این وضعیت با قدرت گرفتن گروههای مخالف مهاجرین ،که حتی استانهای زیر رم را هم بخشی از شمال افریقا میدانند از این هم دشوارتر شد.گواهش ، تظاهراتهای پیاپی است که نهادهای کارگری و دانشجویی برای اعتراض به وضع قوانین تبعیض امیز راه اندازی کرده و میکنند. مثال دیگرش ،ان است که بر سر بازماندگان حادثه ی لمپدوزا و ماهیگیران ایتالیایی که به انها کمک کرده بودند امد و بسیاری از سایتها و روزنامه ها انقدر در موردش نوشتند تا دولت مجبور به اعلام روزی رسمی به احترام کشته شدگان این حادثه درد ناک شد ( اعلام یک دقیقه سکوت در کلیه ی مدارس و دانشگاهها) . چندی پیش سازمان خیریه ی دانشجویی یونانی گزارش داد که صدها مهاجر افغان باز گردانده شده از ایتالیا مدتها را در زندانهای قفس مانند گذرانده بودند و حال جسمی خوبی نداشتند!

بزرگترین کمپ پناهندگان درجنوب ایتالیا( کمپ سانتانا) که توسط یک گروه کاتولیکی اداره میشو د هر ساله میزبان بسیاری از این مهاجران است. ( هرچند کلمه میزبان برای وضعیت غیر انسانی حاکم بر این کمپ بسیار مهربانانه است) . در فصل تابستان گاه تعداد مهاجران اسیایی و افریقایی به بیش از ۴٠٠٠ نفر میرسد. در زمان اشفتگیهای کشورهای شمال افریقا و جنبشهای بهار عربی شاهد بودم چطور مهاجران را دسته دسته در کانتینرهای پیش ساخته جای میدادند. در انجاملیتهایی دسته و گروه تشکیل داده بودند و با مواد مخدرو زنان تجارت غیرقانونی به راه انداخته بودند . ان روزها مقاله ای در این رابطه نوشتم که دوستی در سوئد برایم ترجمه و منتشرش کرد و مسوولین کمپ بابت ان و عکاسی و فیلبرداری در کمپ به من تذکر هم دادند. گروهی در شهر کوچک کروتونه به همت یکی از فعالین چپ (سازمان غیر دولتی به نام اگورا) به موازات این کمپ برای حمایت از پناه جویان تلاش میکند که البته در برابر ان غول عظیم و موج پناهجویان بسیار کوچک به نظر میرسد. درست مانند اخبار رسیده از کمپهای المان ،تحصیل و اموزش زبان و خدمات رواندرمانی و حس ارامش روانی و تغذیه و پوشاک وضع اسفباری دارد.این در حالیست که به طور مثال ، دولت ایتالیا در غالب پروژه های تعریف شده به نام ( اسپرار
موظف به پرداخت ماهیانه حداقل ١۵٠ تا ٢٠٠ یورو به پناهندگان سیاسی است و حتی از زیر بار ان هم شانه خالی میکند.

شاید کشورهای شمال اروپا از جمله سوئد و نروژ که وضعیت زندگی بهتر و قوانین عادلانه تر پیرامون این ماجرای کوچ و کوچندگان دارند ، گمان برده اند با تصویب قانون دوبلین و کمک مالی در هزینه های هر مهاجر به ازای ثبت انگشت نگاریشان ،در اداره پلیس مهاجرت به زندگی هزاران انسان اواره که به امید روزهاو زندگی بهتر ، از کف خوابی کامیونها و قایقهای بی پناه روزها سرگردان در ابهای ازاد جان به در برده اند ، زندگی بهتری عطا کرده اند!!
امروزه شاهد اعتصاب غذاهای طولانی و کوتاه مدت مهاجرانی در گوشه گوشه ی اروپا هستیم و نیز تظاهرات خود جوش یا سازمان یافته ای که گاه خود کشی مهاجری دردمند در غربت ( مانند انچه در المان شاهدش بودیم) شعله اش را برافروخته تر میکند گروههای فعال حقوق بشر را بر ان وامیدارد که در این مورد بیشتر بیاندیشند و بگویند و بنویسند.

122
از وضعیت غیر انسانی مهاجران در ترکیه و استرالیا و یا کمپهای ایزوله ی در حال ساخت در حاشیه ی شهرهایی از هلند هم اگر بخواهم بنویسم صد من کاغذ که نه ،صد صفحه و سایت میخواهد .چندی قبل تعدادی از پناهندگان در سوییس دست به اعتصاب زدند تا نسبت به وضع نامعلوم و مبهم پاسخگویی دولت سوییس و دریافت مدارک لازم برای داشتن زندگی در شرایط عادی اعتراض کنند و صدایشان را به جامعه جهانی برسانند. در این میان وضع مهاجران ایرانی از سال ١٣٨٨ به این سو به عنوان یک پدیده در جریان مهاجرت و پناهندگی قابل تامل است. کوچندگان جوانی با میانگین سنی زیر ٣۵ سال که اغلب یا هنرمندان محروم از ساز و بوم و نگاره اند یا وبلاگ نویس و فعال دانشجویی محروم از تحصیل ، یا دختران جوانی که ازادی و برابری میخواستند ویا به زندان رفتگان و شکنجه شدگانی که جانشان را به در برده اند.

این گروه با سختی و دشواری فراوان به کشورهای اروپایی میرسند و بعد با موجی از مشکلات مواجه میشوند که افزون بر زخمهای سوغات وطنی زندگی را برایشان بسیار دشوار میکند. ( بماند که دسته ای هم این میانه به شوق زندگی در فرنگ از اب گل الود ماهی گرفتند) من حدود چهار سال پیش مزه ی اوارگی و زندگی غیر قانونی در ترکیه را چشیده ام اما همین روزهای اخیر دوستی که خود امروز در ترکیه در صف پاسخ است برایم نوشت : اینجا پر از سوریهاییست که درمانده اند و گاه تمام خانوادشان را از دست داده اند. اینجا پر از افغانیهاییست که به محض رویت مدارکشان پروندشان باز نشده مختومه میشود. و ایرانیهایی که توی زیرزمینهای نمور زندگی میکنند از دگر باشان و روزنامه نگاران و عکاسان خبر گذار بگیر ، تا کتک خورده های توی شلوغیهای بعد از انتخابات…
دوستی هم از سلیمانیه ی عراق برایم نوشت، از مهمان نوازی کردها و حال و روز بدش بعد از نزدیک به دو سال سرگردانی و بی پاسخ ماندن تقاضایش از کنسولگری فرانسه.
قوانین و وضعیت اقتصادی اتحادیه اروپا کار را برای مهاجران روز به روز دشوارتر میکند و از طرفی زیاده خواهی و جاه طلبی دولتها بر امار این کوچندگان می افزاید. تناقضی که بهایش را اوارگان هویت و سامانه از دست داده می پردازند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)