آقای علیرضا رعنایی در یادداشتی که در کانال تلگرامی مصطفی تاجزاده منتشر شده، به بررسی کتاب جدید همایون کاتوزیان تحت عنوان «ایران و انقلاب» پرداخته است. در بخشی از این یادداشت آمده است:
«کاتوزیان (۲۰۲۶) اشاره میکند که با وجود حملات اسرائیل و آمریکا و دعوتهایی که برای قیام علیه جمهوری اسلامی صورت گرفت، مردم ایران به چنین قیامی دست نزدند. وی با تکیه بر این امر، پرسشی را مطرح میسازد: آیا ممکن است این بدان معنا باشد که ایران سرانجام، پس از هزاران سال، در حال تبدیلشدن به جامعهای بلند مدت تر از گذشته است؟»
در جستجوها و پرسشهایی که از چند هوش مصنوعی داشتم، نتوانستم متن دقیق چنین پرسشی را که به کاتوزیان نسبت داده شده است، پیدا کنم. البته آقای کاتوزیان در ۱۸ مه ۲۰۲۶ گفتوگویی که با Asian Review of Books داشته است در پاسخ به پرسش مصاحبهکننده درباره آثار جنگهای اخیر میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی میگوید که اکثریت مردم ایران با فرود آمدن بمبهای آمریکا و اسرائیل بر سر خود، خانهها و اموالشان موافق نبودند. سپس به پیشبینی نتانیاهو اشاره میکند که تصور میکرد جنگ به قیامی عمومی علیه جمهوری اسلامی منجر خواهد شد؛ اما چنین قیامی اتفاق نیفتاد. نتیجهای که کاتوزیان از وضعیت داخلی ایران در آن مقطع میگیرد، این است که: «از نظر جبهه داخلی، به نظر میرسد وضعیت باثبات است؛ هرچند منازعه با آن دو قدرت همچنان ادامه دارد.»
طبیعتاً بر مبنای این پاسخ نمیتوان نتیجه گرفت که همایون کاتوزیان در نظریه معروف خود درباره «جامعه کوتاه مدت» تجدید نظر کرده است؛ مگر اینکه پرسشی که به ایشان نسبت داده میشود، در جایی بطور مستند یافت شود. البته حتی اگر این پرسش را خود آقای کاتوزیان مطرح کرده باشد، باز هم نمیتوان از طرح آن نتیجه گرفت که جامعه ایران سرانجام، پس از هزاران سال، به طور کلی از وضعیت جامعه کوتاه مدت عبور کرده و به ثباتی پایدار دست یافته است.
اما اگر از بحث آقای کاتوزیان فراتر برویم و به محتوای اصلی این پرسش، مستقل از اینکه آیا او دقیقاً چنین پرسشی را مطرح کرده است یا خیر، در ارتباط با تحولات امروز ایران بپردازیم، آنگاه پرسشهای عمیقتری در برابر جامعه ایران و نخبگان فکری و سیاسی آن قرار میگیرند:
- آیا جامعه ایران توانسته است نهادهای مستقل، قواعد حقوقی پایدار و ساختارهای قابل اتکای اجتماعی و سیاسی ایجاد کند؟
- آیا جامعه ایران، با وجود تغییرات سیاسی، بحرانهای اقتصادی، جنگ و سرکوب، توانسته است پیوندهای اجتماعی، هویت جمعی، ارزشها و روابط خود را حفظ کند؟
- آیا جامعه میتواند در برابر بحرانهای بزرگ نه تنها دوام بیاورد، بلکه پس از هر بحران توانایی بیشتری برای سازمانیابی، همکاری و بازسازی پیدا کند؟
البته این سه الزاماً همزمان اتفاق نمیافتند. برای مثال، ممکن است جامعهای از نظر نهادهای سیاسی همچنان ضعیف و شکننده باشد، اما از نظر اجتماعی و فرهنگی به مرحلهای رسیده باشد که دیگر به آسانی نتوان آن را به وضعیت گذشته بازگرداند.
از این منظر، باقی ماندن جامعه ایران در برابر فشارهای سنگین اقتصادی، سرکوب سیاسی و جنگهای اخیر، به خودی خود اثبات نمیکند که از وضعیت جامعه کوتاه مدت عبور کرده است؛ اما میتواند نشانه ای از تحول در ظرفیتهای اجتماعی آن باشد.
به بیان دیگر، تاب آوری جامعه الزاماً به معنای تثبیت نهادهای پایدار نیست، همانطور که فروپاشی نکردن جامعه لزوماً به معنای برخورداری از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیست.
در واقع، همانطور که در یکی از یادداشتهای اخیرم مطرح کرده بودم، بهتر است میان «تاب آوری» و «تحمل فرسایشی» تمایز قائل شویم. تاب آوری به معنای برخورداری از ظرفیتهای اجتماعی برای مواجهه با بحران، حفظ پیوندها، سازگاری و بازسازی پس از آن است. اما تحمل فرسایشی وضعیتی است که در آن جامعه، بدون آنکه لزوماً توان بازسازی و بازیابی خود را داشته باشد، صرفاً فشارها و بحرانها را تحمل میکند و به حیات خود ادامه میدهد.
بنابراین، صرف دوام آوردن جامعه در برابر بحرانهای پیدرپی را نمیتوان نشانه عبور از وضعیت کوتاه مدت دانست. زمانی میتوان از حرکت به سوی جامعهای بلند مدت سخن گفت که جامعه نه تنها ظرفیتهای تاب آوری خود را حفظ کرده باشد، بلکه بتواند این ظرفیتها را به نهادهای پایدار، قواعد مشترک، اعتماد اجتماعی و امکان بازسازی مستمر پیوند دهد. اگر جامعه از مرحله تاب آوری به مرحله تحمل فرسایشی گذار کرده باشد، نمیتوان با اطمینان گفت که از وضعیت جامعه کوتاه مدت عبور کرده و به ثباتی پایدار و طولانی مدت دست یافته است.
https://t.me/politicalphilosphy/917

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.