جنگهای اخیر موجی از وطنخواهی ایجاد کرده که برای برخی حیرت انگیز است ـ بیشتر برای کسانی که نه به عمق ریشه های تاریخی ایران آگاهند و نه تصور درستی از پیوند عمیق مردم ایران به کشورشان دارند. این وطنخواهی برای حکومت اسلامی مشکلی ایجاد کرده است که به تصور من قادر به حلش نیست، ولی کوششهایی در این راه میکند که از نظر گذراندنشان بیفایده نیست.

حکومت میخواهد از موقعیت جنگی و موفقیتهای نیروهای نظامی برای تحکیم موقعیت خود بهره برداری کند اما قادر نیست وطنخواهی مردم را به حساب خود بریزد چون حساب بانکی اش اسلامی است، نه ملی و نمیشود این ارز را به آن واریز کرد. در این راه دو خط عمل را تعقیب مینماید، یکی تبلیغ و تهییج (به قول کمونیستها Agit prop) به همان سبک که در دورۀ جنگ هشت ساله میکرد و دیگر مرکزیت دادن به اسلام در دفاع از وطن. به هر دوی انها بپردازیم.

تهییج و تبلیغ

اولی وقت زیادی نمیگیرد. اگر حکومت دوباره همان روشهای قدیمی را از لای نفتالین بیرون آورده و کمی باد داده تا دوباره به مردم عرضه شان نماید، به این دلیل است که غیر از همین جنس بنجل چیزی در انبار ندارد. تغییرات در جمع مطلوبی که طی این سالها در ایران و بر خلاف اولویتهای ایدئولوژیک صورت گرفته، به رغم حکومت انجام یافته نه به رضایش و به زور جامعه نه ابتکار حاکمان. جامعه خواستش را بر دولت تحمیل کرده، جایی اصلاحات صورت نگرفته، عقب نشینی بوده.

مشکل اینجاست که روشهای موجود که در جنگ هشت ساله هم کارآیی محدودی داشت، امروز به کلی از حیز انتفاع افتاده است. محض اثبات جنگاوری حامیان نظام، قمه کشان را در خیابان گرداندن مضحک است، آن هم در این جنگ بسیار تکنولوژیک. کاروان مبارزان راه انداختن و به دست زن و کودک تفنگ دادن و در خیابان چرخاندن شان هم تأثیر فوق العاده ای بر روحیۀ دشمن ندارد. اینها نمایشاتی است در حد نوحه و تعزیه و ارزش فولکلوریک آنها بیش از تأثیرشان در تعیین سرنوشت جنگ است. 

سرودها و شعارهای انقلابی هم که از زمان جنگ با عراق به یادگار مانده، سالهاست که تاریخ مصرفش گذشته. نه کسی را به هیجان میاورد و نه از جلای دروغینی که در آن زمان، تازگی انقلاب بر آنها زده بود، اثری به جا مانده است.

خلاصه که این بخش از کار کاملاً قابل صرفنظر کردن است. وجودش و گستردگیش بخشی است از دکور نقاشی شدۀ نمایش قدرت، مندرس و رنگ و رو رفته.

شامورتی بازی

برویم سر بخش دوم. هستۀ اصلی کار بسیار ساده است، سه عامل داریم که نقش و اولویت آنها عوض شده، ولی از ابتدای انقلاب مورد بهره برداری قرار گرفته است: ایران، نظام اسلامی و اسلام. اولی کشور است، دومی نظام سیاسیش و سومی دین اکثریتش. تمام داستان عبارت است از مخدوش کردن تفاوت این سه. قوطی شامورتی که این کار را ممکن میکند ایدئولوژی است، ایدئولوژی اسلامگرا. اول خودش را به عنوان اسلام راستین به شما عرضه میکنند، بعد نظام سیاسی را با کمک آن میسازند و از این منبع برایش اعتبار میخرند و در نهایت حیات کشور و مردم  را وامدار این ایدئولوژی وانمود میسازند.

ببینید که از ابتدای جنگ چه سر و صدایی بر سر ایدئولوژی بر پا کرده اند. همۀ مقاومت و موفقیتهای ایران به پای ایدئولوژی نوشته میشود و مدیون نظامی که مروجش است. مرکزیت دادن به ایدئولوژی در حکم کسب اعتبار است برای حکومتی که به آن متکی است. برای همین است که حکومتیان یک سطل رنگ سبز دست گرفته اند و به آدم و عالم میزنند تا همه را به رنگ دلخواه دربیاورند.

در حقیقت، کار با جنگ هشت ساله تفاوتی نکرده است. آنجا هم واکنش ناسیونالیتی مردم در مقابل حملۀ عراق به پای اسلام نوشته شد. ولی دیدیم که شور و شوق ابتدای کار، چطور با اصرار بر ادامۀ جنگ به بهانۀ تحقق اهداف ایدئولوژیک از قبیل رسیدن به قدس و… از وطنپرستی دور شد و مردم را هم از خود راند. بخصوص که ادارۀ جنگ بسیار بد انجام گشت و در نهایت هم به پیروزی نرسید، فقط تعداد زیادی کشته و زخمی و معلول روی دست ملت گذاشت. آنچه در نهایت نصیب ایران شد بیش از آنی نبود که در بخش اول جنگ و پس از بیرون راندن نیروهای عراقی به دست آمده بود. فراموش نشود که نقش ارتش در این بخش بارز بود و حکومت اسلامی که به ارتش اعتماد نداشت، با تقویت پاسداران، نقش بزرگتر را به آنها سپرد تا ارتش را به سایه ببرد و برود دنبال خواب و خیالهای منطقه ای که به آنها هم نرسید.

برای وطن یا برای دین؟

امروز هم دچار مشکلی مشابهیم. حکومت از تمامی وسایل استفاده میکند تا همۀ وجوه مثبت جنگ را، از شور مقاومت گرفته تا پیروزی های چشمگیری که به دست آمده، پای وجود خود و کرامات اسلام بنویسد. کار، البته مشکلتر است. در اینجا اول اسلامگرایی مترادف دین اسلام فرض میشود و بعد اعتقاد مذهبی جای مهر به وطن را میگیرد. حداکثر تخفیفی که داده شده از این قرار است که ایران و اسلام یا تشیع را در هم تافته بشمارند و مدعی شوند که یکی بدون دیگری وجود یا معنا ندارد که نادرست است.

در حقیقت، دعوای اصلی اینجاست که انگیزۀ اصلی مردم و بخصوص نیروهای نظامی، اعتقاد مذهبی بوده یا وطنپرستی و اینکه کمر به دفاع از دینشان بسته اند یا دفاع از میهنشان. برای روشن شدن مطلب میتوان چند نکته را یادآوری کرد.

اول از همه که در این جنگ اسلام در خطر نیست، همانطور که در جنگ قبلی نبود. در هر دو مورد با حکومتی طرفیم که گفتار خود در بارۀ جنگ را به ضرب امکانات دولتی که دارد به همه تحمیل مینماید. تبلیغات سبیل است، دسته و گروه راه میاندازند، بساط نوحه خوانی بر پا میکنند، انواع فیلم تبلیغاتی درست میکنند، اسباب خبررسانی هم که در دست حکومت است. همۀ اینها در خدمت یک هدف: خرید مشروعیت برای حکومت اسلامگرا. جالب اینکه در آن زمان، به اسم اسلام با یک کشور مسلمان میجنگیدند و حال، در مقابله با دو کشور، یکی یهودی و دیگری مسیحی، به اسم وطن میجنگند. امروز که وطن در صدر قرار گرفته است، گفتار تغییر کرده. میگویند که انگیزۀ دفاع از وطن اسلام و دین است و اگر این نباشد آن هم نمیماند! ادعا قابل قبول نیست. دین در هیچ کجا منشأ وطنپرستی نیست، فقط میتواند به خدمتش دربیاید.

دیگر اینکه اسلام ایران را اختراع نکرده و از زمان معینی وارد این کشور شده. اینکه به هنگام جنگ از اعتقادات مذهبی مردم نیز برای تشویقشان به جنگیدن استفاده شود، امر جدیدی نیست و خاص ایران هم نیست. در این راه از هر مذهبی استفاده شده و میشود و اسلام انحصاری در این زمینه ندارد.

دوم اینکه تحریک شور مذهبی به هیچوجه محتاج این نیست که کشور شما حکومت مذهبی داشته باشد یا اینکه روحانیان بر آن حکومت کنند. سوم اینکه استفادۀ سیاسی از مذهب، چه در اینجا و چه در جای دیگر، یعنی ایدئولوژیک کردن مذهب و در این حالت، هدف سیاسی، فرضاً وطنپرستی، جای جستجوی رستگاری را که هدف غایی هر مذهبی است، میگیرد، یعنی مذهب از کارکرد اصلیش منحرف میشود.

آخر اینکه در نهایت، اسلام همپای ایران نیست. ایران ظرفی است که اسلام و هزار دین دیگر را در خود جا داده و خواهد داد، ظرف و مظروف را نمیتوان همپایه گرفت.

ایدئولوژی روکش کار است

حتی اگر اسلام را ایدئولوژی اصلی دفاع از وطن فرض کنیم که نیست، باید به خاطر داشته باشیم که مردم، زیر علم هر ایدئولوژی از وطن دفاع کنند، انگیزۀ اصلیشان دفاع از میهن است. ایدئولوژی لایه ایست که روی مهر به وطن کشیده میشود. گفتار ایدئولوژیک بیانی عرضه میکند برای انگیزه ای که بسیار عمیق است و در حقیقت میتواند با هر ایدئولوژی سازگار گردد، از ورای آن خود را بیان کند و در حقیقت آنرا به خدمت خود بگیرد. مردم ایران، در طول تاریخ، با مذاهب و ایدئولوژی های متفاوتی کمر به دفاع از مملکت خود بسته اند ولی اینها بیانی برای بستگی به وطن عرضه کرده ولی هیچیک جانشین این بستگی نشده.

اگر به کشورهای دیگر نگاه کنیم، این عرضی بودن ایدئولوژی بهتر معلوممان میشود. واقعاً کسی میتواند ادعا کند که مردم روسیه به خاطر ایدئولوژی کمونیسم در مقابل آلمان نازی مقاومت کردند و اگر این نبود، کشور را به دشمن تسلیم کرده بودند؟ البته در آن زمان حکومت این تبلیغات را میکرد ولی فاصلۀ تاریخی به شما مجال میدهد تا این ادعا را به محک بزنید. خوب، به کشور خود نیز همینطور بنگرید، کافیست چشمتان را باز کنید، همین حالا، نه چند دهۀ دیگر

خلاصه کنم، تفاوت وطن و نظام سیاسی و دین و ایدئولوژی را نمیباید نادیده گرفت. چشمبندی ایدئولوژیک همیشه ممکن هست ولی با رفتن دنبال این حرفها نه میتوان درست موقعیت را سنجید و نه در این موقعیت نشناخته درست عمل کرد. پرت و پلا بافتن راجع به معجزات ایدئولوژی همیشه ممکن است و در نظامهای ایدئولوژیک دائم انجام میشود ولی ما به ازای عینی ندارد. در گرماگرم حادثه ممکن است که اختلاط همه چیز با هم جذاب و نیروبخش جلوه کند، ولی این هم نوعی مادۀ توهم زای سیاسی است.

۳ ابان ۱۴۰۵، ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶

این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)