بحث «جنگ به‌ عنوان فرصت یا تهدید» از زمان آغاز جنگهای آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، همواره در میان نیروها و جریانهای سیاسی اپوزیسیون مطرح بوده است. اکنون که ماهها از جنگ دوازده‌ روزه و چهل‌ روزه گذشته، می‌توان بر اساس تجربه‌ ها و پیامدهای این دو جنگ، با اتکا به شواهد و آثار بجامانده، بار دیگر به این پرسش پرداخت.

البته پیش از هر چیز باید روشن کنیم که وقتی از جنگ به‌عنوان فرصت یا تهدید سخن می‌گوییم، باید بپرسیم: فرصت برای چه کسی، در چه افق زمانی و در چه شرایط جغرافیایی و ژئوپلیتیکی؟ همین پرسش‌ها درباره تهدید نیز صادق‌ هستند.

به نظرم، برای بررسی این موضوع باید سه مسئله را از یکدیگر تفکیک کرد: «گشایش ساختاری در نتیجه تضعیف حکومت»، «ظرفیت بهره‌برداری کنشگران سازمان‌یافته داخلی و خارجی از این گشایش» و «هزینه‌هایی که جنگ به جامعه تحمیل می‌کند».

پیش‌شرط مهم دیگر این بحث، پذیرش این واقعیت است که هیچ کشوری، منطقه‌ای یا جنگی را نمی‌توان الگوی مستقیم ارزیابی وضعیت کشوری دیگر قرار داد. جنگ‌ها، هرچند همواره فرصتها و تهدیدهایی دربردارند، در شرایط تاریخی و جغرافیایی مشخصی رخ می‌دهند. بنابراین، پاسخ به پرسش «جنگ به‌عنوان فرصت یا تهدید؟» را باید در بستر تاریخی و اجتماعی ایران، معادلات منطقه خاورمیانه و شرایط جهانی و نظم بین‌المللی موجود یا در حال تغییر، جستجو کرد.

در این میان، تردیدی نیست که جنگ چهل‌روزه، از ۸ اسفند تا ۱۹ فروردین، با کشته‌ شدن علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان و مسئولان ارشد جمهوری اسلامی در حملات آمریکا و اسرائیل، ضربات سنگینی به ساختار قدرت حکومت وارد کرد. این تحولات می‌توانست گشایش‌هایی برای اپوزیسیون، به‌ویژه نیروهای سازمان‌یافته، ایجاد کند و فرصتی برای تغییر توازن قدرت فراهم آورد.

اما آنچه در عمل رخ داد چیز دیگری بود. ضربات سنگین نظامی، هم‌زمان فرصتی برای هسته امنیتی ـ نظامی جمهوری اسلامی فراهم آورد تا با امنیتی‌کردن فضای جامعه و برقراری نوعی «حکومت نظامی اعلام‌ نشده»، مجتبی خامنه‌ای را به‌عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی بر مسند ولایت فقیه بنشاند و مخالفان این جانشینی را به حاشیه براند یا به سکوت وادارد.

به این ترتیب، این دو جنگ اخیر، بیش از آنکه به گشایش سیاسی برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، به‌ویژه جریان‌هایی که جنگ را فرصتی برای تحقق اهداف خود می‌دانستند، منجر شوند، زمینه را برای تقویت موقعیت سپاه، هسته قدرت و شبکه‌ های ذی‌نفع مالی در ساختار رانتی حاکم فراهم کردند؛ آن هم از طریق امنیتی‌ تر کردن فضای جامعه و محدود کردن امکان اعتراض و سازمانیابی مستقل.

به عبارت دیگر، در پیامد این دو جنگ، تهدیدهای امنیتی برای جامعه جنبشی و اعتراضی ایران، عکسِ آنچه  که طرفداران جنگ انتظار داشتند، برجسته‌تر شده‌اند و شدت یافته اند. اکنون پس از ماه‌های که از این دو جنگ می گذرند، باید پرسید آیا اصناف، تشکل‌های مستقل و نهادهای مدنی امکان بیشتری برای سازمان‌یابی و مطالبه‌گری یافته‌اند یا برعکس با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو شده‌اند و توان اعتراضی آنها کاهش یافته است؟ هزینه‌های جنگ، نگرانی درباره امنیت خانواده، فشارهای اقتصادی و خطر سرکوب چگونه بر توان کنش جمعی آنان تأثیر گذاشته است؟ آیا این شرایط توان کنش جمعی را افزایش داده است یا فرسوده کرده است؟

این پرسش‌ها اهمیت دارند؛ زیرا تضعیف معیشت مردم و تخریب زیرساخت‌های زندگی می‌تواند حتی در شرایط نارضایتی گسترده از حکومت، ظرفیت اقدام مستقل جامعه را کاهش دهد.

از سوی دیگر، نیروهای مخالف جمهوری اسلامی که جنگ را فرصتی برای تغییر سیاسی می‌دانستند، تا چه اندازه توانستند از بحرانهای ایجاد شده برای گسترش همکاری، جلب اعتماد عمومی، تقویت سازمانیابی و ارائه چشم‌ اندازی معتبر برای آینده استفاده کنند؟ آیا توانستند ظرفیت سیاسی و اجتماعی پایداری ایجاد کنند، یا همچنان در انتظار ضربه نهایی خارجی، تضعیف حکومت و تغییر ناگهانی توازن قوا نشسته اند؟

بنابراین، جنگ را نباید صرفاً بر اساس میزان آسیبی که به حکومت وارد می‌کند ارزیابی کرد. مسئله اساسی این است که آیا این آسیب‌ها به افزایش قدرت مستقل جامعه، گسترش امکان کنش جمعی و تقویت ظرفیت نیروهای سیاسی برای ایجاد تغییر منجر شده‌اند یا نه.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد، جنگ ممکن است فرصت‌هایی ایجاد کند؛ اما تبدیل این فرصت‌ها به امکان ادامه مبارزه تا رهایی، نتیجه خودکار جنگ نیست. این امر، در درجه نخست، به عاملیت جامعه، اعتماد عمومی و توان سازمان‌یابی و شبکه سازی مستقل آن و ظرفیت تبدیل نارضایتی و فرصت‌های مقطعی به قدرت اجتماعی و اعتراضی وابسته است.

از این منظر معتقدم که جنگهای آینده نیز بیش از آنکه فرصت برای جامعه جنبشی و اعتراضی ایران برای گذار از جمهوری اسلامی باشند، فرصت و زمینه ای خواهند بود برای تصلب بیشتر سیاست در ایران و رشد افراطی گری و حتی تشدید ناامنی و جنگهای داخلی.  

https://t.me/politicalphilosphy/907

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)