دلار این روزها به بالای ۲۵۰ هزار تومان جهش کرده است و مطابق معمول، سرعت افزایش قیمت کالاها یکی پس از دیگری نیز شدت می یابد، حتی کالاهایی که مستقیماً وارداتی نیستند. تورم و گرانی و افزایش ساعت به ساعت قیمت کالاهای مصرفی برای بخش بزرگی از جامعه ایران دیگر یک مفهوم اقتصادی در گزارشهای رسمی نیست؛ سالهاست که به تجربه دردناک و دشوار زندگی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی معمولاً دو توضیح بیش از همه شنیده میشوند: تحریمها از یک سو و فساد و ناکارآمدی اقتصادی جمهوری اسلامی از سوی دیگر. هر دو توضیح بخشی از واقعیت را بیان میکنند. کاهش درآمدهای ارزی در اثر تحریم و محاصره دریایی، محدودیت تجارت و انتقال پول و تحریمهای مالی و نفتی فشار شدیدی بر اقتصاد ایران وارد کردهاند. از سوی دیگر، کسری مزمن بودجه، سیاستهای غلط پولی و مالی و فساد ساختاری نیز در نشدید وضعیت بسیار بحرانی کشور نقش بسیار مهمی داشته و دارند. پژوهشهای اقتصادی درباره ایران نیز همین ترکیب عوامل داخلی و خارجی را نشان میدهند.
اما در ورای این دو عامل، به نظر من، یک عامل بسیار ریشه ای و عمیقتر وجود دارد. پیش زمینه این عامل ریشه ای و حتی وجودی، تناقض میان تصور جمهوری اسلامی از رابطه ایران با جهان و واقعیتهای ساختاری و اجتماعی و فرهنگی کشورمان است.
جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس، خود را در برابر نظم سیاسی مسلط جهان تعریف کرده است. استقلال از قدرتهای بزرگ، مقابله با هژمونی آمریکا و حفظ استقلال سیاسی، بخش مهمی از هویت سیاسی جمهوری اسلامی است.
اما در دوران جهانی شدن و ارتباطات بسیار به هم پیوسته و در هم تنیده، مخالفت سیاسی با نظم جهانی الزاما به معنای امکان خروج از اقتصاد جهانی و به طور کلی مناسبات باز و پیچیده آن نیست. جمهوری اسلامی میتواند از نظر سیاسی با بخشهایی از نظم بینالمللی در تعارض باشد، اما نمیتواند قوانین بازار جهانی، جریان سرمایه، فناوری، تجارت، ارز و قیمت کالاها را از مرزهای خود بیرون براند.
همین تناقض درباره جامعه ایران نیز وجود دارد. حکومت میخواهد دیواری اطلاعاتی و فرهنگی پیرامون کشور ایجاد کند، اما در عصر ارتباطات جهانی و بهویژه با توجه به عطش بخش بزرگی از جامعه ایران برای ارتباط و همراهی با جهان، هیچگاه نتوانسته است چنین دیواری را بهطور کامل ایجاد کند.
در واقع، جمهوری اسلامی بیش از آنکه ایران را از جهان جدا کرده باشد، آن را به شکلی پرهزینه، ناقص و نامتوازن به جهان متصل کرده است.
حکومت میخواهد از نظر سیاسی و نهادی تا حد امکان مستقل از نظم جهانی به ویژه بخش شفاف آن بماند، اما اقتصاد و جامعه ایران نمیتوانند و نمی خواهند چنین استقلالی را تجربه کنند. در واقع جامعه ایران مدتهاست که جهانی شده است، حتی اگر سیاست رسمی حکومت جهانی نشده و نمی خواهد بشود.
یک جوان ایرانی با تلفن همراه خود در همان فضای اطلاعاتی زندگی میکند که میلیونها جوان دیگر در جهان در آن زندگی میکنند. قیمت کالاها را با خارج مقایسه میکند، امکان مهاجرت را میسنجد، با بستگان و دوستان خود در خارج ارتباط دارد، از فناوریهای جهانی استفاده میکند و سبک زندگی خود را با جهان مقایسه میکند. و این واقعیت به این معنی است که اقتصاد و جامعه از مرزهای سیاسی عبور کردهاند، حتی اگر سیاست رسمی جمهوری اسلامی تلاش کند این مرزها را محکمتر کند.
حتی مشکل به نظر من بسیار بنیادیتر از اینهاست. مسئله فقط ناکارآمدی و تحریم نیست. پرسش مهمتر این است که ایران در اقتصاد جهانی در چه جایگاهی قرار گرفته است و این جایگاه چگونه بازتولید میشود؟
گردش سرمایه نیز یک نظام کاملاً شفاف و یکپارچه نیست. در کنار شبکههای رسمی بانکی و تجاری، شبکههای غیررسمی، شرکتهای پوششی، حوزههای قضایی کمشفاف و شیوههای مختلف انتقال ارزش نیز وجود دارند. بخشی از این شبکهها کاربردهای مشروع دارند، اما همین ساختارها میتوانند مورد استفاده پولشویان، شبکههای مجرمانه و حکومتهایی قرار گیرند که میکوشند تحریمها و محدودیتهای مالی را دور بزنند.
به ویژه در کشورهایی که بخش مهمی از درآمد ارزی خود را از صادرات منابع طبیعی که عمدتا در مالکیت حکومتهای مستبد هستند، به دست میآورند، بخش سیاه و پنهان اقتصاد و فساد و رانت زمینه های رشد بیشتری پیدا می کنند و شبکه های مخفی بانکی و انتقال پول نیز بهره های فراوانی از آن می برند.
در واقع گردش سرمایه در جهان از چنین کشورهایی به مثابه راههای فرعی و پنهان گردش سرمایه به خوبی بهره می برند و چه کسانی بهتر از مافیای حاکم بر کشورهایی مانند جمهور اسلامی می توانند کمک کننده به گردش پولهای کثیف باشند.
از این منظر حتی «انزوا» نیز معنای دیگری پیدا می کند و جای خود را به «ادغام» در نظام سیاسی و اقتصادی پنهان متشکل از حکومت های دزدسالار می دهد.
این وضعیت هزینه سنگینی دارد. کشوری که بجای ادغام در اقتصاد باز و شفاف جهانی در اقتصاد پنهان و مافیایی ادغام شده است، نه تنها از مزایای کامل این ادغام بهره نمی برد بلکه هزینههای بسیاری میپردازد.
به عبارت دیگر مسئله جمهوری اسلامی صرفا تحریم و ناکارآمدی و حتی «انزوا» نیست؛ مسئله، نوع خاص و پرهزینهای از ادغام در شبکه حکومت های دزدسالار و بازار پنهان سرمایه و گردش پولهای کثیف است. پولهایی که نه از طریق تولید بلکه فقط در اثر گردش و دست بدست شدن به صورت کاذب و بادکنکی افزایش می یابند.
https://t.me/politicalphilosphy/880

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.