روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ (۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵)، حدود ساعت ۱۲ ظهر، به همراه یکی از دوستان برای شرکت در جشن اومانیته، به محل برگزاری این جشن در ۳۵ کیلومتری شرق پاریس، در اردوگاه نظامی ۲۱۷ (پلسی-پتی)، رفتیم.
جشن اومانیته که قدمتی ۸۶ ساله دارد، هر سال در ماه سپتامبر و به مدت سه روز فضای فرهنگی پاریسیان را دگرگون می کند. امسال این جشن در روزهای ۱۱، ۱۲ و ۱۳ سپتامبر برگزار شد. این مراسم توسط روزنامه *اومانیته*، ارگان حزب کمونیست فرانسه، سازماندهی میشود و معمولاً طیفهای گوناگونی از جریانهای چپ، فعالان سیاسی و اجتماعی و همچنین هنرمندانی از پنج قاره جهان در آن حضور دارند.
آنچه از بدو ورود توجه مرا جلب کرد، تابلوها و غرفههای متعدد شاخههای مختلف حزب کمونیست فرانسه از شهرها و مناطق گوناگون این کشور بود. هر یک از این شاخهها با برپایی غرفههایی، فعالیتهای خود را معرفی میکردند. در بسیاری از این غرفهها، به نظر میرسید جنبههای مالی و درآمدزایی، بیش از فعالیتهای فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، در برخی غرفهها برنامههای موسیقی، سخنرانی و فعالیتهای فرهنگی نیز برگزار میشد و همین تنوع، فضای جشن را از یک گردهمایی صرفاً سیاسی فراتر میبرد.
چند دقیقهای از ورودمان نگذشته بود که نمایشگاه بینالمللی نقاشی با عنوان «همبستگی با جنبش زن، زندگی، آزادی» توجه ما را به خود جلب کرد. در این نمایشگاه حدود ۵۰ هنرمند از کشورهای مختلف جهان آثار خود را ارائه کرده بودند. این نمایشگاه با حمایت پیر لوران از حزب کمونیست و به همت یک بانوی هنرمند ایرانیِ در تبعید به همراه فرانسوا برپا شده بود.
در بخش دیگری از جشن، چهار جریان سیاسی چپ ایرانی، یعنی **حزب توده ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، سازمان فدائیان خلق ایران (اقلیت) و اتحاد چپ ایران**، در غرفههای جداگانه حضور داشتند. آنها ضمن برپایی میزهای کتاب محدود در عرضه آثار سیاسی و فرهنگی، با فروش انواع غذا و نوشیدنی نیز تلاش میکردند ــ به گفته برخی از دوستان شرکتکننده ــ بخشی از هزینه سنگین اجاره و برپایی غرفه را تأمین کنند.
در غرفه اتحاد چپ ایران به همراه دوست نازنین صالح، مهمان کنشگر سیاسی و فرهنگی، **فرامرز بهار**، بودیم. با یک چای قندپهلو و سنتی ایرانی، فرصتی فراهم شد تا گپی دوستانه و صمیمی داشته باشیم و درباره مسائل گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به گفتوگو بنشینیم. این دیدار، فارغ از اختلافنظرها و تفاوت دیدگاههای سیاسی، برای من تجربهای دلنشین و ارزشمند بود.
اما فراتر از حضور این چهار جریان سیاسی، آنچه بیش از همه توجه مرا به خود جلب کرد، شاید بتوان گفت که غیبت انجمنها و نهادهای جامعه مدنی ایرانیان در پاریس چشمگیر بود.
در مقایسه با غرفهها و برنامههای فرهنگی و اجتماعی جوامع دیگر، بهویژه نمایندگان کشورهای مختلف از پنج قاره، این غیبت برای من نشانهای از نوعی **فقر فرهنگی در جامعه مدنی ایرانیان خارج از کشور** بود. انتظار میرفت در چنین جشن بزرگی که فرصتی برای گفتوگو، تبادل فرهنگی و معرفی ظرفیتهای جامعه ایرانی است، حضور فعالتر و پررنگتری از سوی انجمنها و نهادهای مدنی ایرانی شاهد باشیم؛ حضوری که بتواند فرهنگ، هنر، ادبیات، تاریخ و مسائل اجتماعی ایران را به دیگر شرکتکنندگان معرفی کند.
این غیبت، با توجه به شمار و ظرفیت انسانی جامعه ایرانیان پاریس، بیشتر انسان را به درنگ وامیدارد. بر اساس تحقیقات جمعیتشناختی نگارنده، حدود ۲۰ هزار ایرانی در استان مرکزی پاریس سکونت دارند. وجود چنین جمعیت قابل توجهی، با این میزان نیروی انسانی، متخصص، دانشگاهی، هنرمند، نویسنده، پژوهشگر و کنشگر اجتماعی، انتظار حضور فعالتر و سازمانیافتهتر جامعه ایرانی را در چنین رویداد فرهنگی و بینالمللیای طبیعی میکند. از همین رو، نبودن چنین حضوری را نمیتوان صرفاً یک اتفاق یا یک غیبت موردی تلقی کرد؛ این مسئله نیازمند تأمل و بررسی جدیتری است.
به باور من، این فقر فرهنگی پیش از هر چیز ریشهای ساختاری دارد و تا حد زیادی بازتابدهنده سطح و چارچوب اندیشه حاکم بر بخشهایی از جامعه مدنی ایرانیان مهاجر در پاریس است. مسئله تنها نبودن چند انجمن یا برپا نشدن چند غرفه فرهنگی نیست؛ بلکه باید آن را در سطحی عمیقتر، یعنی در نوع نگاه ما به فرهنگ، جامعه مدنی، سیاست و مسئولیت اجتماعی، مورد بررسی قرار داد.
این فقر فرهنگی را در عرصه سیاسی نیز میتوان بهخوبی مشاهده کرد. پس از شکلگیری و گسترش جنبش «زن، زندگی، آزادی»، جامعه مدنی ایرانیان خارج از کشور، از جمله در پاریس، با تنشها و اختلافات قابل توجهی روبهرو شد. این فضای پرتنش، در بسیاری موارد، مانع از آن شد که نیروهای سیاسی و مدنی بتوانند به سمت ارائه دیدگاهها و راهکارهای جدید سیاسی حرکت کنند؛ دیدگاههایی که ضمن جلوگیری از گسترش جریانهای وابسته ، بتوانند چشماندازی روشن و واقعبینانه برای تحول سیاسی در ایران ترسیم کنند.
در این میان، به نظر میرسد رشد و تقویت راست سنتی و جریانهای نزدیک به اردوگاه سیاسی اسرائیل و آمریکا نیز یکی از پیامدهای مهم این فضای پرتنش بوده است؛ جریانی که از نگاه نگارنده، در چند سال گذشته بیشترین آسیب را به روند شکلگیری و رشد مستقل جامعه مدنی ایرانیان وارد کرده است. به جای آنکه جامعه مدنی بتواند با استقلال فکری و سیاسی، آلترناتیوها و گفتمانهای تازهای برای آینده ایران مطرح کند، بخشی از توان و انرژی آن در کشمکشهای درونی و صفبندیهای سیاسی از دست رفته است.
یکی از چالشهای مهم این بود که به جای شکلگیری گفتوگویی گسترده، عقلانی و مبتنی بر نقد و پذیرش تفاوتها، بخشی از انرژی جامعه سیاسی و مدنی صرف مرزبندی، حذف متقابل و مناقشات درونی شد. در نتیجه، فرصت برای طرح پرسشهای اساسی درباره آینده ایران، نوع نظام سیاسی، دموکراسی، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی و چگونگی گذار سیاسی، آنگونه که انتظار میرفت، فراهم نشد.
با این همه، در میان برنامههای مختلف جشن اومانیته، چند کنفرانس نیز توجهم را به خود جلب کرد. یکی از آنها به موضوع افزایش سالهای تحصیل و تأثیر آن بر ورود جوانان به بازار کار اختصاص داشت. در این نشست، یکی از سندیکاهای سراسری فرانسه به این مسئله اشاره میکرد که برای دستیابی به یک شغل مناسب، سالهای تحصیل و آموزش نسبت به گذشته افزایش یافته است؛ اما این سالهای طولانی تحصیل در محاسبه دوران بازنشستگی، آنگونه که باید، به حساب نمیآید. این موضوع، پرسش مهمی درباره رابطه میان آموزش، اشتغال، تأمین اجتماعی و آینده نسل جوان مطرح میکند.
کنفرانس دیگری درباره فلسطین بود که از نظر من اهمیت ویژهای داشت. در این نشست، بحث بر سر سرکوب مردم فلسطین و آنچه از سوی سخنرانان نسلکشی در فلسطین خوانده میشد، و همچنین نقش و مسئولیت کشورهای اروپایی در قبال این وضعیت بود. در این بحث، بر این نکته تأکید شد که سکوت و انفعال بخش مهمی از کشورهای اروپایی در برابر آنچه از سال ۲۰۲۴ تاکنون در غزه و سرزمینهای فلسطینی رخ داده، به تداوم نسل کشی در غزه کمک کرده است.
کنفرانسهای دیگری نیز درباره **انتخابات پیشِ رو در فرانسه** برگزار شد. با وجود اهمیت موضوع، شخصاً در این نشستها کمتر با اندیشه یا چشمانداز سیاسی تازهای روبهرو شدم و بیشتر شاهد تکرار دیدگاهها و بحثهای آشنا بودم.
با این حال، حضور در جشن اومانیته برای من تنها یک بازدید یا شرکت در یک مراسم سیاسی نبود؛ بلکه فرصتی بود برای مقایسه و تأمل. در میان دهها برنامه، نشست، کنفرانس، نمایشگاه و غرفه از کشورهای مختلف، این پرسش بیش از پیش برایم مطرح شد که **چرا جامعه مدنی ایرانیان در پاریس، با وجود برخورداری از چنین ظرفیت انسانی گستردهای، در یک رویداد بینالمللی با این اهمیت حضور سازمانیافته و فرهنگی پررنگی ندارد؟**
شاید لازم باشد درباره این غیبت و دلایل آن بیشتر تأمل کنیم. جشن اومانیته تنها یک گردهمایی سیاسی نیست؛ فرصتی است برای دیدار، گفتوگو، معرفی فرهنگها و ایجاد ارتباط میان جوامع مختلف. حضور مؤثر ایرانیان در چنین فضایی میتوانست تصویری متفاوت و غنیتر از جامعه ایرانی، فرهنگ و هنر ایران و مطالبات جامعه مدنی کشورمان ارائه دهد.
شاید وقت آن رسیده باشد که جامعه مدنی ایرانیان در خارج از کشور، بهویژه در پاریس، از خود بپرسد که آیا تنها در عرصه سیاست و مخالفت سیاسی تعریف میشود، یا میتواند به یک نیروی فرهنگی، اجتماعی و فکری مستقل و مؤثر برای آینده ایران نیز تبدیل شود.
پاریس، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵(۱۴ سپتامبر ۲۰۲۵)
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.