زنان انقلابمقاله ای دیدم که در آن ادعا شده بود، علت ماندگاری جمهوری اسلامی برای بیش از سی سال ، هوشمندی کارگزاران و گردانندگان آن است. به یاد داستانی افتادم در دهه هفتاد، ماجرا از این قرار بود که وزارت صنایع شرط تائید نمایندگی های شرکت های خارجی در ایران را صادرات محصولات نمایندگی داخلی به خارج با همکاری شرکت مادر گذاشته بود. ما که نمایندگی شرکتی سوئدی بودیم رفتیم ، تعهد نامه را امضاء و کار خود را با صنایع تمام کردیم. چند روز بعد مدیر دفتر یک شرکت بزرگ انگلیسی، به دفتر ما آمد و سئوال کرد که چطور شما حاضر به امضاء چنین تعهدی شدید در حالیکه محصولات ساخت داخل ایران معلوم نیست کیفیت لازم برای صادرات را داشته باشد. خندیم و گفتم به همین دلیل که گفتی، اگر تولیدات داخلی شرایط مورد تائید ما را نداشته باشد قابل صدور نیست. و ما بخوبی می دانیم که کلیه محصولاتی که در ایران ساخته می شوند ، حداقل در یک مورد عیب دارند و نمی شود صادر کرد. طرف انگلیسی که تازه متوجه شده بود گفت ، اسم ما انگلیسی ها به سیاست بازی در رفته در حالی که فقط طبل تو خالی هستیم. و همه ما بخاطر داریم با تعهد نامه های آن سال ها هیچ کالائی از ایران صادر نشد.
حال سئوال اینستکه شرایط وزارت صنایع برای قرارداد با شرکت های خارجی هوشمندانه بود یا ساده لوحانه ، برای پاسخ به این پرسش بهتر است به نتیجه این شرط که حاصل آن هیچ صادراتی نبود توجه شود.
دو ماه پیش مقاله ای از دکتر دیدم ، از مسئولین جمهوری اسلامی گلایه کرده بود که چرا تصمیمات شما بعد از دقیقه نود و در وقت اضافیست. به ایشان نوشتم ، فرق دانا با نادان همین نکته ساده است، که نادان در آخر همان کار دانا را می کند با هزینه و زمان بیشتر.
در سال های گذشته سخنرانی از سعید امامی در همدان شنیدم که توضیح می داد ، مسئولین دولت های اروپای غربی به من گفتند شما خیلی زرنگ هستید ، توانسته اید، دست ما اروپائیان را بخوانید و به ما رو دست بزنید. با خودم گفتم این سیاستمداران اروپائی عجب اعجوبه هائی هستند که این بنده خدا را سرکار گذاشته اند و تازه با این حرف ها کیف هم می کند.
به یکی از دوستانی که ادعای رفتار هوشمندانه جمهوری اسلامی در مقابل سیاستمداران غربی را داشت ، گفتم اگر به چرخه عمر این افراد نگاه کنید مراحل زیر را می بینید:
• تحصیل در دانشگاه های درجه ۱ آمریکا بخصوص هاروارد
• پس از پایان تحصیلات کلاسیک رفتن به بازار و کار در بخش خصوصی
• آمدن به بخش دولتی و قرار گرفتن در سمت های سیاسی از نمایندگی مجلس تا ریاست جمهوری
• پس از بازنشستگی از سیاست ، رفتن به دانشگاه و تدریس دانش و تجربیات خود به دانشجویان جوان
اگر دقت شود این چرخه یک گردش رو به تعالی است. بدین معنی که دانشجویان جدید کلیه تجربیات گذشته را آموخته و خود مجددا آن را تکرار می کنند.
با بازنگری در سی و چند سال گذشته، از بدست گرفتن حکومت بعد از سرنگونی شاه ( افراد خبره سیاست می دانستند هر کس پس از حکومت پهلوی قدرت را بگیرد با چالش های بزرگی روبرو خواهد شد ، که مواجه شدن با آن نیک نامی فردی و عقیدتی را از بین می برد. ) ، اعدام های سال های ابتدای شصت که به تحریک طرف مقابل به آن وارد شد، پایان جنگ در شرایط اسف بار و با از دست دادن کلیه توان اقتصادی و اجتماعی ، بطوریکه در سال آخر جنگ در میادین شهر افراد جوان را بدون توجه به خدمت سربازی آنها دستگیر و با مینی بوسی که در کنار میدان پارک بود مستقیما به جبهه جنگ می بردند و دو روز بعد این جوانان گرفتار فرار کرده و به شهرهای خود برمی گشتند ، و یا اعدام هائی که پس از پذیرش آتش بس و حمله مجاهدین به مرزها انجام شد ، عملی چنان دور از واقعیت های دنیای امروز ، که جمهوری اسلامی برای تطهیر خود هرچه می کند نا کافیست. دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی با قتل مخالفان در داخل و خارج کشور و تقابل اروپا با آن که منجر به فراخوان سفرای آنها از تهران شد ، پایان یافت.
با انتخاب آقای خاتمی و رویکرد متفاوت ایشان به منتقدین حکومت و ارائه نظریه ” گفتگوی تمدن ها ” به جهان ، چهره متعارف تری از جمهوری اسلامی معرفی کرد، این چهره با برملا شدن فعالیت های اتمی حکومت ، تخریب و رو به کبودی گذاشت که با واکنش سریع دولت و امضاء بیانه تهران ترمیم ودر مسیر وفاق قرار گرفت. آقای خاتمی در سال اخر دولتش به سرنوشت سخت همقطار پیشین خود گرفتار، و بقول معروف بد بدرقه شد. و گویا این عاقبت به شری برای تمامی روسای جمهوری اسلامی نوشته شده است.
با ورود آقای احمدی نژاد به حوزه ریاست جمهوری، همه چیز تغییر کرد، ایشان رسالت خود را بر ” جنگ تمدن ها ” گذاشت، گفتار و رفتاری در تقابل با هنجارهای بین المللی ، تا حدی که چهره آقای احمدی نژاد یادآور حرکات قذافی در مجامع بین المللی بود. حتی یک رئیس دانشگاه بخود اجازه داد ایشان را ” دیکتاتور حقیر ” خطاب کند. بقول دوستی قبل از آقای احمدی نژاد ، وقتی مسئولین در مجامع بین المللی ظاهر می شدند، آدم به یاد شعر سهراب سپهری می افتاد ” قطاری دیدم که سیاست می برد ، و چه خالی می رفت ”
و با حضور ایشان در صحنه قدرت ، گفتار و کرداری ناشایست در جایگاه های جهانی نشان داده شد که موجب خجالت هر ایرانی بود. و بالاخره در حال حاضر آقای روحانی ، در ماه های اولیه دولت خود ، در مقابله با تندروها ی بی ترمز مانده است که چه بکند.
از آقای شمخانی نقل شده در ملاقات با پادشاه عربستان ، ایشان سئوال کرده بود ، آیا مسئولین دولت ایران با هم جلسه می گذارند و در خصوص مسائل فیمابین صحبت می کنند؟ جواب مثبت بود. پادشاه عربستان گفته بود پس چرا مسئولین شما جواب صحبت های همدیگر را در تریبون های عمومی می دهند.
اگر سی و پنج سال حاکمیت جمهوری اسلامی را کاووش کنیم، هیچکس بیشتر از خود مسئولین حکومتی به بنیاد های نظام ضربه نزده است. در جائی که دولت مردان دو جناح یکدیگر را به پول گرفتن از خارجی ها متهم می کنند ، مردم عادی از شنیدن این اتهامات چه فکری می کنند؟ و همچنین فساد گسترده ای که بقول یکی از مدیران ارشد حکومت ، ریشه ای و بنیادی شده است.
یکی از اهداف جمهوری اسلامی در ۳۵ سال حاکمیت ، ترساندن مردم و نهادینه کردن استبداد بوده ، ولی علیرغم کشتار بیشتری که این حکومت نسبت به حکومت شاه کرده، وحشتی که مردم در زمان شاه از حکومت داشتند با امروز قابل مقایسه نیست. در خیابان ها و مجامع عمومی ، مردم از پیر و جوان براحتی به حاکمان بخصوص به روحانیون بد و بیراه می گویند.
سئوال مهم در اینجا ، ماندگاری نظام جمهوری اسلامی برای بیش از سی سال است. بنظر می رسد جواب ساده است، روحانیت برای قرن ها به مردم تفهیم کرده که حکومت متعلق به جانشینان پیغمبر ، امامان شیعه است و توسط حاکمان غصب شده است.
و ادامه می دادند که پس از غیبت آخرین امام ، این حکومت متعلق به روحانیت جانشین امام ، یا بقول امروزی ها ولی فقیه می باشد.
بواقع جمهوری اسلامی ، میراث خوار قرن ها تبلیغ و ترویج روحانیت برای حاکمیت می باشد، و یا بزبان دیگر این نظام کاشته پیشینیان خود را درو می کند. همانطور که شکل گیری تعلق حق حاکمیت به روحانیت در اذهان مردم قرن ها طول کشیده، از بین رفتن و وارونه شدن آن هم زمان می خواهد. این تصور که حکومت فعلی نتیجه اقدامات نسل حاضر روحانیت است ، اشتباه محاسبه بزرگیست.
آنچه می تواند فروپاشی جمهوری اسلامی را تسریع کند، تبیین عدم مشروعیت انست، و در انتها بایستی به ضرس قاطع گفت در دوران این نظام ، آنان که بیشتر و بیشتر از هر گروه و دسته ای به مشروعیت زدائی حکومت یاری رسانده اند. مسئولین و مدیران بوده اند که با مال اندوزی، دروغ گوئی، و درگیری با تیپ ها و اقوام مختلف کشور، در لبه پرتگاه اضمحلال ایستاده اند.
پایدار باشید
محمد امیری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)