جنبش مهسا با شعار برجسته و فراگیر زن زندگی آزادی فقط یک جنبش سیاسی علیه نظام جمهوری اسلامی نبود، بلکه این جنبش با گفتمان بسیار مترقی، دموکراتیک و برابر طلبانه خود، به ویژه در زمینه تبعیض جنسیتی، عملا تبدیل به یک چالش جدی نه تنها برای نظام اقتدارگرای جمهوری اسلامی بلکه اصولا هر جریان سیاسی اقتدارگرا و وابسته به جبهه راست گردید و آنها را درگیر یک بحران سیاسی و فرهنگی نمود.
 
جنبش زن زندگی آزادی مفاهیم جدیدی را وارد سیاست ایران کرد و از نظر گفتمان و گستردگی و حضور پرشور نسل جوان و به ویژه زنان و دختران در صدر جنبش های اعتراضی ایران قرار گرفت. اما برخی از نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و به طور مشخص جریان پادشاهی خواه به رهبری رضا پهلوی از همان ابتدا، به ویژه در تجمعات حمایتی ایرانیان در خارج کشور کوشیدند شعار اصلی این جنبش را با طرح شعارهای رقیب از جمله «مرد میهن آبادی» به حاشیه کشانند. این تلاش با وجود گذشت چهار سال از آغاز جنبش زن زندگی آزادی، تحت عنوان «تکمیل این شعار» و یا «جبران نداشتن یک نماد مشخص» و یا به «دلیل جایگاه چپ این شعار و تصحیح آن»، همچنان ادامه دارد.
 
جنبش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴ به دیده بسیاری از ناظران و تحلیلگران مستقل در ادامه جنبش های اعتراضی پیشین در ایران به وقوع پیوست و مانند اعتراضات سال ۱۴۰۱، در روزهای اول اعتراضات، عمدتا ویژگی مسالمت آمیز داشت. با این تفاوت که اگر جرقه آغاز جنبش زن زندگی آزادی قتل مهسا امینی به دست عوامل حکومتی بود، اینبار بازاریان به دلایل صنفی و اقتصادی دست به اعتراض زدند، اعتراضاتی که مانند جنبش مهسا به سرعت فراگیر شد.
 
اما بخشی از جریان پادشاهی‌خواه، به‌ویژه پیرامون رضا پهلوی، به سرعت کوشیدند جنبش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴ را به نفع خود مصادره کنند و آن را در چارچوب «انقلاب ملی ایران» و پروژه نجات کشور به کمک دخالت های نظامی آمریکا و اسراییل، بازسازی و آبادانی ایران باز تعریف نمایند. تلاش شد تا در گفتمان جدید «انقلاب ملی ایران» و سپس «انقلاب شیر و خورشید»، به تدریج مرکز ثقل روایت از «زن و آزادی انسان» به «میهن، ملت و دولت آینده» منتقل شود.
 
نکته قابل تامل این واقعیت است که اگرچه جریان پادشاهی خواه به رهبری رضا پهلوی خود را به عنوان اپوزیسیون و آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی می کند و در قطب کاملا متضاد و سازش ناپذیر قرار گرفته است، اما در رابطه با شعار و گفتمان زن زندگی آزادی هر دو به یک راه حل و ایده نمادین متوسل می شوند، «مرد، میهن، آبادی».
 
این هم پوشانی تصادفی نیست، زیرا هر دو اقتدارگرا هستند و هر دو از محتوا و وجود گرایشات مترقی، دموکراتیک و فمینیستی در شعار زن زندگی آزادی ناراحتند، محتوایی که نه از جنس حاکمیت که از جنس زندگی است. یکی آن را توطئه دشمنان خارجی می داند و دیگری آن را برخاسته از اندیشه چپ و یا گرایشات قومی و فرهنگی هموطنان کرد.
 
اگرچه در متن ترانه «برای» گزاره «مرد میهن آبادی» نیز وجود داشت، اما شعار «زن زندگی آزادی» آنچنان روح حاکم بر جنبش مهسا و نسل جوان معترض را نمایندگی می کرد و ابعاد جهانی نیز یافت که دیگر گزاره های این ترانه اساسا مطرح نبودند. با این وجود، برای نخستین بار در ۲ آبان ۱۴۰۱ بود که در نشست سخنگوی دولت با دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر، گروهی از دانشجویان شعار «زن، زندگی، آزادی/ مرد، میهن، آبادی» را سر دادند و علی بهادری‌جهرمی، به‌جای رد آن، خود نیز پشت تریبون همراهشان این شعار را تکرار کرد و گفت آن را دوست دارد و می‌خواهد به آن برسد. در واقع نخستین رسمیت‌بخشی علنی به این ترکیب، از دل خود حاکمیت بیرون آمد، هرچند منشأ عبارت را خودِ دولت ابداع نکرده بود. در واقع آن‌زمان اولین تلاش از دل خود حاکمیت بیرون آمد. اکنون اما پس از دی ۱۴۰۴، همین ترکیب را از سوی جریان پادشاهی‌خواه می‌بینیم که می‌کوشد آن را به جای شعار اصلی یا در کنار آن جا بیندازد. دو منشا متفاوت، دو انگیزه‌ی متفاوت، یک الگوی تکراری.
 
بنابراین اگرچه این دو جریان دشمن یکدیگرند و اهداف سیاسی‌شان کاملاً متفاوت است، اما درست در همین‌جا یک شباهت ساختاری قابل تأمل پدیدار می‌شود: هر دو می‌کوشند سوژه مستقل و دموکراتیک جنبش زن زندگی آزادی را در روایت سیاسی خود ادغام کنند و بر موج اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴ مسلط گردند. یکی آن را کاملا سرکوب کند و دیگری آن را با استفاده از کمک نظامی آمریکا، حتی با پذیرش قربانیان بسیار، به سرانجام برساند و به قدرت سیاسی برسد.
 
اینجاست که دو جریان اقتدارگرای راست در عمل با وجود تضادهای بسیار آشکار و سازش ناپذیری، در رابطه با جنبش زن زندگی آزادی و به طور کلی تکامل و رشد جنبش ها و مبارزات مدنی جامعه ایران، به یک اشتراک راهبردی می رسند.
 
و بسیار طبیعی است که وظیفه‌ی جامعه‌ی مدنی این نیست که میان این دو اقتدارگرایی یکی را برگزیند، وظیفه این است که اجازه ندهد محتوای دموکراسی‌خواهانه و فمینیستی جنبش، به شعار رقیب حکومت یا به پرچم وحدت‌بخش اپوزیسیون فروکاسته شود. «زن، زندگی، آزادی» نه «به یک ملت، یک پرچم و یک رهبر» نیاز دارد و نه به مرد، به همان چیزی نیاز دارد که از ابتدا بود، زندگی عادی و آزاد برای همه.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)