سخنان شهین برهانزهی، نویسنده و کنشگر زن بلوچ، درباره مشکلات جامعه بلوچستان و اشاره او به «مرد و مولوی» بهعنوان دو عامل مهم، واکنشهای زیادی به دنبال داشت. بسیاری از سنتگرایان و حتی برخی از کنشگران سنی بلوچ نتوانستند این سخنان را تحمل کنند و به جای پاسخ دادن به اصل بحث، شروع به نقد و تخریب خود شهین کردند. اما شاید مهمتر از سخنان شهین، همین واکنشها باشد؛ واکنشهایی که نشان میدهد جامعه مردسالار تا چه اندازه از شنیدن صدای انتقادی یک زن هراس دارد. شریف ماردین جامعه شناس ترکیه ای این نوع نگاه را با مفهوم «تحمیلات(تحکم) جماعت در اجتماع» تشریح کرده بود.
شهین در واقع به موضوعی اشاره کرده که مدتهاست در جامعه بلوچستان وجود دارد، اما کمتر درباره آن با صراحت صحبت شده است: اقتدار مردسالارانه و نفوذ اجتماعی مولویها. این حرف به معنای این نیست که همه مردان بلوچ مردسالارند. مسئله، ساختاری است که در آن مرد بودن یا داشتن جایگاه مذهبی میتواند به فرد قدرت و نفوذ بیشتری در تصمیمگیری درباره زندگی دیگران، بهویژه زنان، بدهد.
مردسالاری همیشه با زور و خشونت آشکار خود را نشان نمیدهد. گاهی در چیزهایی دیده میشود که آنقدر عادی شدهاند که دیگر کسی درباره آنها سؤال نمیکند: اینکه مرد باید تصمیم نهایی را بگیرد، اینکه دختر خانواده باید از مردان خانواده اجازه بگیرد، اینکه درباره زندگی زن دیگران تصمیم بگیرند، یا اینکه زن اگر درباره این وضعیت اعتراض کند، متهم به بیاحترامی به سنت شود.
مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ وقتی نابرابری به نام «سنت» عادی میشود و هرکس آن را نقد کند، متهم به دشمنی با جامعه خود میشود.
در این میان، جایگاه اجتماعی مولوی(ملا) نیز نیازمند نقد جدی است. مسئله، نقد دین یا اعتقادات مردم نیست؛ مسئله این است که در بخشهایی از جامعه بلوچستان، مولوی به یک مرجع اجتماعی با نفوذ گسترده تبدیل شده است؛ فردی که ممکن است درباره مسائل خانوادگی، ازدواج، رفتار زنان و بسیاری از مسائل اجتماعی اظهار نظر کند و سخنش برای برخی از مردم از جایگاه ویژهای برخوردار باشد. چنین جایگاهی، مانند هر قدرت اجتماعی دیگری، باید قابل پرسش و نقد باشد.
اگر مولوی درباره جامعه سخن میگوید، جامعه نیز حق دارد درباره سخنان او سؤال کند. اگر درباره زنان سخن میگوید، زنان نیز حق دارند پاسخ دهند. هیچ جایگاه اجتماعی نباید آنقدر مقدس شود که صاحب آن جایگاه را از نقد مصون کند.
اما مسئله مهمتر، واکنش به خود شهین است. چرا یک زن بلوچ وقتی درباره مردسالاری و قدرت اجتماعی مولویها حرف میزند، با چنین واکنشهایی روبهرو میشود؟ چرا به جای بحث درباره محتوای سخن او، شخصیت و جایگاه او مورد حمله قرار میگیرد؟
شاید دلیل آن روشن باشد: زن بلوچ هنوز در بخشهایی از جامعه بیشتر زمانی پذیرفته میشود که سکوت کند.
اگر زن درباره محرومیت بلوچستان حرف بزند، صدایش شنیده میشود. اگر درباره تبعیض علیه بلوچها صحبت کند، از او استقبال میشود. اما وقتی همان زن به درون جامعه نگاه میکند و از مردسالاری، محدودیت زنان و قدرت اجتماعی مردان و مولویها انتقاد میکند، ناگهان حرفش «خطرناک» میشود.
اینجا باید یک سؤال جدی مطرح کرد: آیا ما واقعاً به صدای زن بلوچ احترام میگذاریم یا فقط صدایی را میخواهیم که روایت مورد قبول ما را تکرار کند؟
جنبش «زن، زندگی، آزادی» یکی از مهمترین تغییرات اجتماعی سالهای اخیر را رقم زد؛ اینکه زنان بیش از گذشته خودشان درباره زندگی، بدن، آزادی و حقوق خود سخن گفتند. این جنبش فقط یک اعتراض سیاسی نبود؛ بلکه یک تغییر مهم در رابطه میان زن و قدرت ایجاد کرد. زن دیگر نمیخواست فقط موضوع تصمیمگیری دیگران باشد؛ میخواست خودش صاحب تصمیم باشد.
این مسئله برای زنان بلوچ نیز اهمیت زیادی دارد. زن بلوچ نباید فقط زمانی حق سخن گفتن داشته باشد که درباره تبعیض بیرونی و محرومیت بلوچستان صحبت میکند. او باید بتواند درباره خانواده، سنت، ازدواج، مردسالاری و نقش صاحبان قدرت اجتماعی نیز حرف بزند.
اگر جامعه بلوچ برای آزادی و عدالت مبارزه میکند، باید این مفاهیم را در درون خودش نیز جدی بگیرد. نمیتوان از تبعیض علیه بلوچها شکایت کرد، اما تبعیض علیه زنان بلوچ را نادیده گرفت. نمیتوان از آزادی سخن گفت، اما آزادی زنان را به آینده موکول کرد. نمیتوان با قدرت سیاسی بیرونی مخالفت کرد، اما قدرتهای اجتماعی درون جامعه را غیرقابل نقد دانست.این یکی از تناقضهای جدی جامعه ماست.
دفاع از فرهنگ بلوچ نباید به دفاع از تمام سنتهای موجود تبدیل شود. فرهنگ مانند هر پدیده اجتماعی دیگری قابل نقد و اصلاح است. اگر بخشی از یک سنت باعث محدودیت و نابرابری شود، نقد آن دشمنی با فرهنگ نیست؛ بلکه میتواند تلاشی برای اصلاح جامعه باشد.
به همین دلیل، سخنان شهین برهانزهی را باید جدی گرفت؛ نه به این دلیل که هر آنچه گفته حتماً درست است، بلکه به این دلیل که او حق دارد جامعه خودش را نقد کند.
با حمله به یک زن به دلیل اینکه درباره ساختار قدرت صحبت کرده، چیزی را حل نمیکند. شاید واکنش شدید برخی افراد به سخنان شهین خود نشانهای از همان مشکلی باشد که او درباره آن صحبت کرده است: ساختاری که به شنیدن صدای زن عادت نکرده، از زنی که دیگر سکوت نمیکند میترسد.
زن بلوچ دیگر نمیخواهد فقط موضوع سخن دیگران باشد؛ میخواهد خودش سخن بگوید. میخواهد مردسالاری را نقد کند، درباره قدرت اجتماعی مولویها سؤال کند، سنتهای نابرابر را به چالش بکشد و درباره آینده جامعه خودش نظر بدهد. این تهدیدی برای بلوچستان نیست. تهدید واقعی، جامعهای است که از نقد شدن میترسد و هر صدای مخالف را به جای پاسخ دادن، ساکت میکند.
اگر صدای یک زن میتواند اینهمه خشم و هراس ایجاد کند، شاید مسئله فقط صدای او نیست؛ شاید مسئله ساختاری است که سالها به سکوت زنان عادت کرده است.
وقتی صدای زن بلوچ، مرد و مولوی را به چالش میکشد
یکشنبه, ۱۵ام شهریور, ۱۴۰۵
منبع این مطلب محمد ریگی درخشان
نویسنده مطلب: محمد ریگی درخشانمطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.