زمانی که پیام اخیر دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی‌اش، که از مردم ایران پرسیده «چه زمانی قرار است قیام کنند و بجنگند؟»، در کنار سایر مواضع اخیر او خوانده شود، تصویر روشنی از یک بن‌بست راهبردی دولت آمریکا به دست می‌دهد؛ بن‌بستی که خود ترامپ هم، شاید ناخواسته، آن را بر زبان آورده است.
 
از یک سو، او اعلام کرده که به‌دنبال بازگرداندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره نیست و حتی به تیم دیپلماتیک خود دستور داده تماس با مقامات ایرانی را متوقف کنند. این یعنی مسیر گفت‌وگو، دست‌کم در ظاهر، برای او دیگر جذابیتی ندارد، چه به این دلیل که نتیجه‌ای در خور اهداف اعلامی جنگ به بار نیاورده، و چه به این دلیل که پذیرفتن میز مذاکره در این مقطع، به معنای اعتراف ضمنی به شکستِ گزینه‌های نظامی و فشار حداکثری تلقی می‌شود.
 
از سوی دیگر، او همان کسی است که تا همین چند ماه پیش «تغییر رژیم» را «بهترین اتفاق ممکن» برای ایران خوانده بود، اما اکنون مشخص شده است که او از ورود به یک درگیری نظامی تمام‌عیار و پرهزینه (اشغال زمینی، جنگ فرسایشی، تلفات گسترده) طفره می‌رود و نمی تواند به نتایج تحریمهای اقتصادی جدید و محاصره دریایی، به ویژه تا قبل از انتخابات پیش رو در آمریکا، امیدوار باشد. بنابراین آنچه باقی می‌ماند، گزینه‌ای است که نه هزینه‌ای برای واشنگتن دارد و نه تعهدی می‌طلبد: فراخواندن مستقیم مردم ایران به قیام، که نتیجه اش جز کشتار مجدد مردم، سرکوب و اعدام نخواهد بود.
 
این همان نقطه‌ای است که «استیصال» و بن بست در آن آشکار می‌شود. ترامپ نه می‌خواهد بار دیگر گزینه مذاکره را که آن را باخت سیاسی می‌داند بپذیرد، و نه می‌خواهد بهای سنگین جنگ تمام‌عیار را بپردازد. آنچه می‌ماند، تکیه بر نیرویی است که او نه کنترلی بر آن دارد، نه تعهدی به آن داده، و نه، با توجه به تجربه اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴، تضمینی برای موفقیتش وجود دارد. این سیاست در واقع به معنای «برون‌سپاری» ریسک است: خواستن نتیجه‌ای که خودش نه توان و نه اراده رسیدن مستقیم به آن را دارد، از مردمی که از یک سو زیر بمباران قرار دارند و از سوی دیگر زیر سرکوب وحشیانه و اعدام.
 
آنچه در نهایت از این پیام‌های پراکنده و گاه متناقض بیرون می‌آید، نه یک راهبرد منسجم، بلکه تصویر قدرتی بزرگ است که در نقطه‌ای ایستاده که هیچ‌یک از مسیرهای پیشِ رو، نه جنگ، نه مذاکره، نه فشار صرف اقتصادی – او را به هدف اعلامی‌اش نزدیک نکرده، و اکنون به دنبال بازیگرِ چهارمی می‌گردد که هزینه‌های تصمیمات نگرفته او را به دوش بکشد. زمانی که رهبر یک قدرت بزرگ با چنین الفاظی در شبکه اینترنتی خود از مردم یک کشور می خواهد که قیام کنند، نشان دهنده این است که سیاست از ابزارهای معمول دیپلماتیک و حتی فشارهای نظامی معمول تهی شده است و در دستان عناصر پوپولیست و تهی مغز گرفتار آمده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)