Publius Ovidius Naso (Ovid) در ۲۰ مارس ۴۳ پیش از میلاد در سولمونا، در ایتالیا، به دنیا آمد و در سال ۱۷ یا ۱۸ میلادی در تومیس (Tomis)  در رومانی در کنار در یای سیاه درگذشت. او حدود ۵۹ تا ۶۱ سال زندگی کرد و تقریباً نه تا ده سال پایانی عمر خود را در تبعید گذراند.

اووید در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ روم به دنیا آمد: در واپسین دهه‌های جمهوری روم و در آستانهٔ پیدایش امپراتوری. “جمهوری” اشراف تبار روم، یعنی Roman Republic، به‌طور سنتی از سال ۵۰۹ پیش از میلاد، پس از سرنگونی پادشاهی روم و پایان مشروعیت خونی، آغاز شد و در سال ۲۷ پیش از میلاد با برآمدن آگوستوس به پایان رسید؛ یعنی تقریباً ۴۸۲ سال دوام آورد. البته پایان جمهوری یک لحظهٔ ناگهانی و ساده نبود، بلکه حاصل دهه‌ها جنگ داخلی، تمرکز تدریجی قدرت و فروپاشی نهادهای جمهوری بود.

اووید در ۴۳ پیش از میلاد، یعنی در میانهٔ همین تنش‌های سیاسی، متولد شد. وقتی او تنها حدود شانزده سال داشت، اوگوست(Augustus)  به  قدرت رسید. آگوستوس در ۲۳ سپتامبر ۶۳ پیش از میلاد متولد شد و در ۱۹ اوت ۱۴ میلادی درگذشت؛ بنابراین حدود ۷۶ سال زندگی کرد و از سال ۲۷ پیش از میلاد تا زمان مرگ، در رأس نظام سیاسی جدید روم قرار داشت. به این ترتیب، زندگی اووید تقریباً به‌طور کامل در سایهٔ گذار از جمهوری به امپراتوری گذشت.

از جمهوری به امپراتوری

این گذار برای فهم سرنوشت اووید اهمیت اساسی دارد. “جمهوری اشرافی” روم نظامی بود که در آن قدرت میان نهادهایی چون سنا، مجامع مردمی و مقام‌های انتخابی تقسیم می‌شد؛ اما جمهوری متأخر گرفتار بحران‌های عمیق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و سپس جنگ‌های داخلی شد. در نهایت، پس از پیروزی اوکتاوین بر رقبای خود، به‌ویژه پس از پیروزی در نبرد آکتیوم در سال ۳۱ پیش از میلاد، ساختار سیاسی تازه‌ای شکل گرفت.

آگوستوس در سال ۲۷ پیش از میلاد عنوان Augustus را دریافت کرد و به نخستین امپراتور روم تبدیل شد. با این حال، او خود را آشکارا پادشاه نمی‌نامید. نهادهای جمهوری، به‌ویژه سنا، همچنان وجود داشتند؛ اما قدرت واقعی به شکل فزاینده‌ای در شخص آگوستوس متمرکز شد. او نظامی ایجاد کرد که بعدها آن را Principate نامیدند: نظامی که در آن امپراتور در ظاهر «نخستین شهروند» (princeps) بود، اما در عمل قدرت سیاسی، نظامی و اجتماعی بی‌سابقه‌ای در اختیار داشت.

بنابراین اووید در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که هنوز بسیاری از شکل‌های جمهوری را حفظ کرده بود، اما مرکز واقعی قدرت دیگر همان مرکز سابق نبود. این نکته برای فهم تبعید اووید بسیار مهم است. زیرا قدرت آگوستوس تنها قدرت لشکر و حکومت نبود. آگوستوس در پی بازسازی نظم اخلاقی و اجتماعی روم نیز بود. خانواده، ازدواج، اخلاق جنسی، مذهب و رفتار عمومی، همه به موضوعات مهم سیاست او تبدیل شدند. در چنین فضایی، ادبیات و هنر نیز نمی‌توانست کاملاً از سیاست جدا بماند. سیاست به شکل بسیار زننده زندگی اجتماعی مردم را مورد دست اندازی قرار داد. اووید دقیقاً در همین فضای فرهنگی به شهرت رسید.

او شاعر عشق بود؛ شاعری که با زبان ظریف، بازیگوش و گاه تحریک‌آمیز خود دربارهٔ عشق، روابط انسانی و میل جنسی می‌نوشت. آثار او، از جمله Ars Amatoria، با فضای اخلاقی محافظه‌کارانه‌ای که آگوستوس می‌خواست در جامعهٔ روم تقویت کند، تنش بالقوه‌ای داشتند.

در سال ۸ میلادی، آگوستوس فرمان داد اووید رم را ترک کند و به تومیس، در ساحل دریای سیاه، برود. اوید در تبعید از لحظه ترک وطن یاد می کند.

 

آخرین شب در رم (Tristia 1.3 )  

این قطعه برای نشان دادن تجربهٔ عاطفی تبعید بسیار زیباست. اووید آخرین شب خود در رم را به یاد می‌آورد و از دشواری جدا شدن از وطن سخن می‌گوید:

What could I do? Sweet love of country held me,
but this was the last night before my decreed exile.

“چه می‌توانستم بکنم؟ عشق شیرینِ وطن مرا در خود نگه می‌داشت؛ اما این آخرین شب پیش از تبعید مقرر من بود……”.

تبعید، فقط حذف سیاسی نیست؛ بریدن انسان از شبکهٔ عاطفی و فرهنگی‌ای است که هویت او را ساخته است.

اووید هنگام ترک رم بارها بازمی‌گردد، خداحافظی می‌کند، دوباره برمی‌گردد و نمی‌تواند از خانه و نزدیکانش جدا شود. اینجا «وطن» از یک مفهوم سیاسی به یک تجربهٔ وجودی تبدیل می‌شود. شاید به همین دلیل باشد که سقراط از میان سه حکم دادگاه : تبعید، جریمه، اعدام با زهر. سومی را پذیرفت. جریمه را نپذیرفت چونکه به باور خویش، اشتباهی نکرده بود. تبعید، دردناکترین رنج وی بود.

 

یک شعر و یک خطا

اما علت دقیق فرمان تبعید او هنوز روشن نیست. خود اووید در آثار تبعیدش علت را با دو کلمهٔ لاتینی بیان می‌کند:carmen et error یعنی : یک شعر و یک خطا. او carmen را معمولاً به Ars Amatoria مربوط می‌کند؛ اما دربارهٔ معنای error هیچ‌گاه توضیح روشنی نمی‌دهد. پژوهشگران قرن‌ها دربارهٔ این «خطا» حدس زده‌اند، اما حقیقت دقیق آن همچنان ناشناخته است.  همین ابهام خود بسیار معنادار است. قدرت فرمان داده بود. شاعر مجازات شده بود. اما علت واقعی مجازات هرگز به‌طور کامل در عرصهٔ عمومی روشن نشد.

اووید خودش علت سقوطش را چنین بیان می‌کند:

perdiderint cum me duo crimina, carmen et error
alterius facti culpa silenda mihi…

“دو اتهام مرا از میان بردند: یک شعر و یک خطا؛ دربارهٔ یکی از این دو خطا باید سکوت کنم ……”

سپس توضیح می‌دهد که «شعر» مورد نظر Ars Amatoria بوده است؛ اما دربارهٔ «خطا» سکوت می‌کند.

این قطعه بسیار مهم است، چون نشان می‌دهد اووید در برابر قدرت هم سخن می‌گوید و هم سکوت می‌کند. او تبعید خود را پنهان نمی‌کند، اما دربارهٔ آن بخش از ماجرا که می‌تواند خطرناک باشد، سکوت را انتخاب می‌کند.

این خودش می‌تواند یک پرسش فلسفی جالب ایجاد کند: آیا سکوت در برابر قدرت همیشه نشانهٔ تسلیم است، یا گاهی شکل دیگری از بقا و حفظ استقلال است؟

از منظر رابطهٔ روشنفکر و قدرت، این وضعیت قابل تأمل است: قدرت لازم نیست همیشه خود را توضیح دهد تا مؤثر باشد. گاهی کافی است نشان دهد که می‌تواند سرنوشت فرد را تغییر دهد. اووید در واقع به‌دست یک دادگاه عمومی محاکمه و به شکل معمول deportatio  نشد. مجازات او در اصطلاح حقوق رومی relegatio بود؛ نوعی فرستادن اجباری به محل اقامت مشخص. او تابعیت و اموال خود را حفظ کرد و همچنان می‌توانست بنویسد و با دوستان و همسرش ارتباط داشته باشد، اما حق بازگشت به رم را نداشت. این تفاوت مهم است: اووید از نظر حقوقی کاملاً نابود نشده بود؛ اما از مرکز حذف شده بود. و برای یک شاعر، حذف از مرکز فرهنگی روم می‌توانست به اندازهٔ یک مجازات جسمانی سنگین باشد.

 

از مرکز به حاشیه

رم برای اووید فقط محل زندگی نبود. رم زبان او، مخاطبان او، شهرت او، دوستان او و شبکهٔ فرهنگی‌ای بود که هویت او در آن شکل گرفته بود. تومیس، در ساحل دریای سیاه، نقطهٔ مقابل این جهان بود. اووید ناگهان از مرکز به حاشیه منتقل شده بود. از همین‌جا مفهوم استحاله(Metamorphoses) ، یکی از آثارمعروف او، برای ما اهمیت پیدا می‌کند. استحاله الزاماً به معنای آن نیست که انسان ناگهان عقیدهٔ خود را عوض کند.

گاهی استحاله از تغییر موقعیت آغاز می‌شود.

انسان همان انسان است، اما جایگاهش تغییر کرده است. دیروز در مرکز بود؛ امروز در حاشیه است. دیروز قدرت را از نزدیک می‌دید؛ امروز آن را از فاصله می‌بیند. دیروز دربارهٔ جامعه سخن می‌گفت؛ امروز از بیرون جامعه به آن نگاه می‌کند. در نتیجه، حتی اگر اندیشهٔ او ثابت بماند، نسبت او با جهان تغییر کرده است.

این همان معنای عمیق‌تری است که ما در این مقاله از «استحالهٔ روشنفکری» در نظر داریم.

 

سه سطح استحاله

برای روشن شدن مفهوم، می‌توان میان سه نوع استحاله تفاوت گذاشت.

نخست، استحالهٔ فکری: فرد در باورها و اندیشه‌های خود تغییر می‌کند.

دوم، استحالهٔ موقعیتی: فرد جایگاه خود را نسبت به جامعه و قدرت از دست می‌دهد یا تغییر می‌دهد؛ مانند روشنفکری که از مرکز به تبعید رانده می‌شود. وارد  بحث های کلاسیک جامعه شناسی صعود و نزول موقعیت اجتماعی می شویم که از چارچوب مقاله خارج است. این حالت دوم پیش زمینه نوع سوم است.

سوم، استحالهٔ کارکردی: ممکن است اندیشهٔ فرد تغییر چندانی نکرده باشد، اما به دلیل تغییر موقعیت، حضور، سخن یا اعتبار او در جامعه مادر کارکرد سیاسی متفاوتی پیدا کند.

برای بحث ما، نوع سوم از همه مهم‌تر است.

زیرا ممکن است روشنفکری خود را همچنان منتقد بداند، اما در یک موقعیت تاریخی جدید، حضور او معنایی پیدا کند که با نیت شخصی او یکسان نیست. اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: انگیزه فرد و کارکرد سیاسی عمل او. این دو همیشه یکی نیستند.

 

تبعید؛ استحاله یا امکان نگاه تازه؟

تبعید برای اووید دردناک بود. او در تومیس نه‌تنها از رم، بلکه از جهان فرهنگی خود دور افتاده بود. در یکی از اشعار تبعیدش حتی از این می‌نویسد که به سبب دوری و عدم استفاده، بیم آن دارد که زبان لاتینی او ضعیف شود. اما همین فاصله، نگاه او را نیز تغییر داد. او دیگر فقط شهروندی نبود که در رم زندگی می‌کند؛ تبدیل شده بود به کسی که رم را از بیرون می‌بیند. و این شاید یکی از پارادوکس‌های بزرگ تبعید باشد:

قدرت با تبعید کردن روشنفکر می‌کوشد او را از مرکز حذف کند؛ اما ممکن است همین فاصله، امکان نگاه کردن به مرکز را از بیرون برای او فراهم کند.

 

حفظ زبان در تبعیدTristia 5.7

شاید این مهم‌ترین قطعه برای مفهوم استحالهٔ روشنفکری است. اووید در تومیس می‌گوید که دیگر تقریباً کسی آنجا نیست که بتواند به زبان لاتین سخن بگوید و خودش نیز در اثر دوری طولانی بیم دارد که واژه‌های لاتین را فراموش کند. سپس می‌گوید برای اینکه ارتباطش با زبان مادری از بین نرود، با خودش سخن می‌گوید و واژه‌های فراموش‌شده را دوباره تمرین می‌کند.  

“من، شاعر رومی، ناچارم به شیوهٔ سارماتی سخن بگویم… از فرط دوری، واژه‌های لاتین به دشواری به ذهنم می‌آیند. نمی‌خواهم پیوند خود را با زبان اوسنیا از دست بدهم و صدای من در زبان مادری خاموش شود؛ از این رو با خود سخن می‌گویم و واژه‌هایی را که از یاد برده‌ام دوباره تمرین می‌کنم…..”.

اینجا مفهوم استحاله بسیار عمیق‌تر می‌شود.

اووید فقط از این نمی‌ترسد که وطن را از دست بدهد؛ از این می‌ترسد که خودش در وطنِ جدید تغییر کند. تبعید می‌تواند به تدریج زبان انسان را تغییر دهد؛ و وقتی زبان تغییر کند، بخشی از هویت نیز دگرگون می‌شود. اما اووید در برابر این دگرگونی مقاومت می‌کند: با زبان خود، علیه فراموشی خود مبارزه می‌کند.

این

اووید در سه اثر خود بارها به رم، آگوستوس، دوستانش و زندگی ازدست‌رفته‌اش بازمی‌گردد. تبعید او را از رم جدا کرد، اما رم در ذهن و زبان او حضور بیشتری پیدا کرد. بنابراین تبعید پایان رابطهٔ روشنفکر با وطن نیست. گاهی تبعید شکل آن رابطه را عوض می‌کند. و درست در همین‌جا پرسش بعدی شکل می‌گیرد:

اگر تبعید نسبت روشنفکر با قدرت و وطن را دگرگون می‌کند، بازگشت چه می‌کند؟ آیا بازگشت فقط بازگشت به جغرافیاست؟ یا ممکن است بازگشت، نسبت جدیدی میان روشنفکر و قدرت ایجاد کند؟ و اگر روزی خودِ قدرت، روشنفکر تبعیدی را به بازگشت دعوت کند، آیا معنای بازگشت همان معنایی خواهد بود که پیش از دعوت داشت؟

این پرسش ما را از اووید به تجربهٔ روشنفکران ایرانی  دو مورد مشخص، مقاومت در تبعید و عدم بازگشت علی اصغر حاج سید جوادی(۱۳۰۳-۱۳۹۷) داریوش شایگان(۱۳۱۳-۱۳۹۷) بازگشت می‌رساند.

پاریس، یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵ (۳۰ اوت ۲۰۲۶)

کتاب‌شناسی بخش اووید

کتاب‌شناسی.

Kelly, Peter. Ovid and Plato. Cambridge: Cambridge University Press, 2025.

Melville, A. D., trans. Ovid: The Poems of Exile: Tristia and the Black Sea Letters. Translated by A. D. Melville, with introduction and notes by E. J. Kenney. Oxford: Oxford University Press, 1992.

Morgan, Llewelyn. Ovid: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press, 2020.

Myers, K. Sara. “Ovid.” Oxford Bibliographies in Classics. Oxford University Press, 2009; updated 2020. https://doi.org/10.1093/OBO/9780195389661-0039.

Ovid. Metamorphoses. Translated by A. D. Melville. Oxford: Oxford University Press, 1986.

Ovid. Tristia: Ex Ponto. Translated by A. L. Wheeler, revised by G. P. Goold. Loeb Classical Library 151. Cambridge, MA: Harvard University Press, 1988.

Ovid. The Poems of Exile: Tristia and the Black Sea Letters. Translated by Peter Green. Berkeley: University of California Press, 2005.

Vial, Hélène. “La migration de l’exilé, une métamorphose : L’exemple de la relégation d’Ovide.” Sociopoétiques, 2025. https://doi.org/10.52497/sociopoetiques.2499.

اوید ، افسانه‌های دگردیسی ، برگردان، میرجلال‌الدین کزازی، تهران، نشرمعین، ۱۳۸۹، در ۶۲۲ ص.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)