آمریکا؛ کشوری با حدود ۴۰ تریلیون (۴۰۰۰۰ میلیارد) دلار بدهی

ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین اقتصادهای جهان، در دهه‌های اخیر با افزایش قابل توجه بدهی عمومی خود روبه‌رو شده است. حجم بدهی دولت فدرال آمریکا به سطحی رسیده که موضوع آن دیگر تنها یک مسئله داخلی برای دولت این کشور محسوب نمی‌شود، بلکه به یکی از مسائل مهم اقتصاد جهانی تبدیل شده است. هنگامی که از بدهی حدود ۴۰ تریلیون دلاری آمریکا سخن گفته می‌شود، باید توجه داشت که این رقم به معنای بدهی کل مردم، شرکت‌ها و ایالت‌های آمریکا نیست، بلکه منظور بدهی دولت فدرال ایالات متحده است.

بدهی دولت آمریکا در طول چند دهه گذشته به‌صورت پیوسته افزایش یافته است. بر اساس گزارش رسمی دفتر حسابرسی دولت آمریکا، بدهی فدرال مدیریت‌شده توسط دولت از حدود ۱۷٫۸ تریلیون دلار در سال ۲۰۱۴ به حدود ۳۵٫۵ تریلیون دلار در پایان سال مالی ۲۰۲۴ افزایش یافته است. این بدهی شامل بدهی در اختیار عموم و بدهی‌های درون‌دولتی است. بدهی در اختیار عموم عمدتاً شامل پولی است که دولت آمریکا از سرمایه‌گذاران، بانک‌ها، صندوق‌ها و سایر نهادهای داخلی و خارجی قرض گرفته است، در حالی که بدهی درون‌دولتی شامل تعهدات دولت به برخی حساب‌ها و صندوق‌های خود دولت می‌شود.

افزایش بدهی آمریکا در درجه نخست نتیجه آن است که دولت فدرال طی سال‌های طولانی بیش از درآمدهای خود هزینه کرده است. هنگامی که مخارج دولت از درآمدهای آن بیشتر باشد، کسری بودجه ایجاد می‌شود و دولت برای جبران این کسری مجبور به استقراض می‌شود. به عبارت دیگر، اگر دولت یک سال یک تریلیون دلار بیشتر از درآمد خود هزینه کند، برای تأمین این مبلغ باید منابع مالی جدید به دست آورد که بخش مهمی از آن از طریق انتشار اوراق بدهی انجام می‌شود. هنگامی که چنین کسری‌هایی سال‌به‌سال تکرار شوند، بدهی انباشته دولت نیز افزایش پیدا می‌کند.

یکی از دلایل مهم رشد هزینه‌های دولت آمریکا، افزایش هزینه برنامه‌های بازنشستگی و درمانی است. جمعیت آمریکا در حال پیر شدن است و تعداد افرادی که از برنامه‌هایی مانند تأمین اجتماعی و Medicare استفاده می‌کنند افزایش پیدا کرده است. هم‌زمان هزینه خدمات درمانی نیز رشد کرده و این موضوع فشار بیشتری بر بودجه دولت وارد کرده است. در کنار این موارد، هزینه‌های دفاعی و نظامی آمریکا نیز بخش قابل توجهی از مخارج دولت را تشکیل می‌دهد. آمریکا دارای یکی از بزرگ‌ترین بودجه‌های نظامی جهان است و هزینه‌های مربوط به نیروهای مسلح، تجهیزات، تحقیقات نظامی، عملیات خارجی و نگهداری زیرساخت‌های دفاعی، منابع مالی عظیمی را مصرف می‌کند.

بحران‌های اقتصادی نیز در افزایش بدهی آمریکا نقش مهمی داشته‌اند. در زمان رکود اقتصادی، دولت معمولاً برای حمایت از خانوارها، شرکت‌ها و بازارهای مالی، هزینه‌های خود را افزایش می‌دهد و در عین حال ممکن است درآمدهای مالیاتی کاهش پیدا کند. بحران مالی سال ۲۰۰۸ یکی از نمونه‌های مهم چنین شرایطی بود. همه‌گیری کرونا نیز نمونه دیگری بود که دولت آمریکا برای حمایت از اقتصاد و جلوگیری از فروپاشی فعالیت‌های اقتصادی، برنامه‌های گسترده مالی اجرا کرد. افزایش شدید مخارج دولت در دوران همه‌گیری، در کنار کاهش بخشی از درآمدها، موجب افزایش قابل توجه کسری بودجه و بدهی شد.

با وجود رقم بسیار بزرگ بدهی آمریکا، نمی‌توان تنها بر اساس اندازه اسمی بدهی نتیجه گرفت که اقتصاد این کشور در آستانه ورشکستگی قرار دارد. وضعیت بدهی یک کشور باید در مقایسه با اندازه اقتصاد آن بررسی شود. برای مثال، بدهی یک کشور با تولید ناخالص داخلی بسیار بزرگ با بدهی همان مقدار در کشوری با اقتصاد کوچک، پیامد یکسانی ندارد. به همین دلیل اقتصاددانان از شاخصی به نام نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی استفاده می‌کنند. این شاخص نشان می‌دهد حجم بدهی در مقایسه با ظرفیت اقتصادی کشور برای تولید درآمد و ثروت چه اندازه است.

یکی از ویژگی‌های مهم آمریکا این است که بدهی دولت فدرال عمدتاً به دلار آمریکا منتشر می‌شود. دلار مهم‌ترین ارز ذخیره بین‌المللی است و بخش قابل توجهی از تجارت و فعالیت‌های مالی جهان با استفاده از آن انجام می‌شود. اوراق خزانه‌داری آمریکا نیز از مهم‌ترین دارایی‌های مالی در بازارهای جهانی محسوب می‌شوند. بانک‌ها، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، شرکت‌ها، سرمایه‌گذاران و دولت‌های خارجی مقدار قابل توجهی از دارایی‌های خود را در قالب اوراق خزانه آمریکا نگهداری می‌کنند. همین جایگاه ویژه دلار و بازار اوراق خزانه باعث شده است آمریکا بتواند حجم بسیار بزرگی از بدهی را با شرایطی تأمین مالی کند که برای بسیاری از کشورهای دیگر امکان‌پذیر نیست.

با این حال، این توانایی به معنای آن نیست که آمریکا می‌تواند بدون محدودیت بدهی ایجاد کند. هرچه میزان بدهی افزایش پیدا کند، هزینه پرداخت بهره نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. دولت آمریکا برای استقراض از سرمایه‌گذاران باید بهره پرداخت کند و هنگامی که نرخ بهره افزایش پیدا می‌کند، تأمین مالی بدهی‌های جدید و تجدید بدهی‌های قبلی می‌تواند هزینه بیشتری داشته باشد. در چنین شرایطی ممکن است بخش فزاینده‌ای از درآمد دولت صرف پرداخت بهره شود و منابع کمتری برای سایر برنامه‌های عمومی باقی بماند.

یکی از نگرانی‌های مهم درباره آینده بدهی آمریکا همین مسئله هزینه بهره است. اگر دولت همچنان با کسری‌های بزرگ مواجه باشد، مجبور خواهد بود برای تأمین مالی خود اوراق بیشتری منتشر کند. اگر در همین زمان نرخ بهره نیز بالا باقی بماند، هزینه خدمات بدهی افزایش خواهد یافت. در این شرایط یک چرخه بالقوه شکل می‌گیرد که در آن کسری بودجه باعث افزایش استقراض می‌شود، استقراض بیشتر موجب افزایش بدهی می‌شود، بدهی بیشتر هزینه بهره را افزایش می‌دهد و افزایش هزینه بهره نیز خود به افزایش کسری بودجه کمک می‌کند.

داده‌های رسمی دولت آمریکا نشان می‌دهد که کسری بودجه و بدهی در سال‌های اخیر همچنان در سطوح بسیار بالا قرار داشته‌اند. در پایان سال مالی ۲۰۲۴، بدهی ناخالص فدرال حدود ۳۵٫۵ تریلیون دلار بود و در پایان آوریل ۲۰۲۵ به حدود ۳۶٫۲ تریلیون دلار رسید. در همان زمان، بدهی در اختیار عموم حدود ۲۸٫۹ تریلیون دلار گزارش شد. این روند نشان می‌دهد که رشد بدهی آمریکا یک اتفاق ناگهانی نیست، بلکه حاصل انباشت کسری‌های بودجه در طول سال‌های متعدد است.

موضوع بدهی آمریکا همچنین با سیاست‌های مالی و سیاسی این کشور ارتباط مستقیم دارد. در آمریکا درباره میزان مالیات، هزینه‌های اجتماعی، بودجه نظامی، برنامه‌های درمانی و نحوه مدیریت کسری بودجه اختلاف‌نظرهای سیاسی شدیدی وجود دارد. هر دولت و هر حزب ممکن است برای کاهش یا افزایش مالیات‌ها و هزینه‌های عمومی سیاست متفاوتی داشته باشد. در نتیجه، مسئله بدهی تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه موضوعی سیاسی نیز محسوب می‌شود.

یکی دیگر از عوامل مهم، ساختار جمعیتی آمریکا است. هنگامی که تعداد بازنشستگان نسبت به جمعیت شاغل افزایش پیدا می‌کند، فشار بر برنامه‌های بازنشستگی و درمانی بیشتر می‌شود. اگر درآمدهای دولت متناسب با افزایش این هزینه‌ها رشد نکند، دولت با کسری بیشتری مواجه خواهد شد. بنابراین، تغییرات جمعیتی می‌تواند در بلندمدت یکی از عوامل افزایش فشار مالی بر دولت آمریکا باشد.

افزایش بدهی آمریکا می‌تواند پیامدهای مختلفی برای اقتصاد این کشور داشته باشد. یکی از مهم‌ترین پیامدها افزایش هزینه بهره است. پیامد دیگر کاهش فضای مالی دولت برای مقابله با بحران‌های آینده است. اگر دولت در شرایط عادی بخش بزرگی از ظرفیت استقراض خود را مصرف کرده باشد، در زمان وقوع بحران اقتصادی، جنگ یا بلایای بزرگ ممکن است توان کمتری برای اجرای برنامه‌های حمایتی داشته باشد. از سوی دیگر، اگر افزایش بدهی موجب شود سرمایه‌گذاران برای خرید اوراق خزانه آمریکا نرخ بهره بالاتری مطالبه کنند، هزینه استقراض دولت و حتی هزینه تأمین مالی بخش خصوصی نیز می‌تواند افزایش پیدا کند.

با وجود این نگرانی‌ها، باید از ارائه تصویری اغراق‌آمیز درباره بدهی آمریکا نیز خودداری کرد. بدهی بالا به‌تنهایی به معنای سقوط اقتصادی یا ورشکستگی نیست. آمریکا دارای اقتصادی بسیار بزرگ، بازار سرمایه عمیق، نظام مالی گسترده و ارزی است که در اقتصاد جهانی جایگاه بسیار مهمی دارد. همین عوامل موجب شده است بازار اوراق خزانه آمریکا همچنان یکی از اصلی‌ترین بازارهای مالی جهان باشد. بنابراین، ارزیابی وضعیت بدهی آمریکا باید بر اساس مجموعه‌ای از شاخص‌ها از جمله نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی، رشد اقتصادی، نرخ بهره، کسری بودجه، درآمدهای دولت و اعتماد سرمایه‌گذاران انجام شود.

با این حال، روند بلندمدت بدهی همچنان موضوعی جدی است. گزارش‌های رسمی دولت آمریکا نشان داده‌اند که در صورت ادامه روندهای موجود، مخارج دولت از درآمدها بیشتر خواهد بود و بدهی نسبت به اندازه اقتصاد می‌تواند در سال‌های آینده افزایش یابد. دفتر حسابرسی دولت آمریکا نیز در گزارش خود هشدار داده است که ادامه مخارج بیشتر از درآمد، موجب افزایش مستمر بدهی نسبت به اقتصاد می‌شود و مسیر مالی بلندمدت دولت فدرال را ناپایدار می‌کند.

در این میان، نقش سرمایه‌گذاران خارجی نیز اهمیت زیادی دارد. بسیاری از دولت‌ها و مؤسسات مالی خارجی اوراق خزانه آمریکا را به‌عنوان بخشی از ذخایر و دارایی‌های خود نگهداری می‌کنند. این موضوع باعث شده است که سیاست مالی آمریکا اثراتی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. اگر اعتماد جهانی به اوراق خزانه آمریکا به‌طور قابل توجهی کاهش یابد، می‌تواند بر نرخ‌های بهره، ارزش دلار و بازارهای مالی در کشورهای مختلف تأثیر بگذارد.

از طرف دیگر، افزایش بدهی آمریکا می‌تواند بر نسل‌های آینده نیز تأثیرگذار باشد. اگر بدهی امروز برای سرمایه‌گذاری‌هایی استفاده شود که در آینده موجب افزایش بهره‌وری و رشد اقتصادی شوند، بخشی از این بدهی ممکن است توجیه اقتصادی داشته باشد. اما اگر بدهی عمدتاً برای تأمین هزینه‌های جاری ایجاد شود و رشد اقتصادی نتواند با رشد بدهی هماهنگ شود، نسل‌های آینده ممکن است با مالیات‌های بالاتر، هزینه‌های عمومی کمتر یا هزینه بهره بیشتر مواجه شوند.

برای کنترل رشد بدهی، دولت آمریکا چند گزینه در اختیار دارد. افزایش درآمدهای مالیاتی، کاهش برخی هزینه‌ها، اصلاح برنامه‌های بازنشستگی و درمانی، کنترل هزینه‌های دولت و افزایش رشد اقتصادی از جمله راهکارهایی هستند که می‌توانند به کاهش کسری بودجه کمک کنند. با این حال، اجرای هر یک از این سیاست‌ها دشوار است، زیرا تغییر مالیات‌ها و کاهش هزینه‌های دولتی معمولاً با مخالفت گروه‌هایی از جامعه و سیاستمداران مواجه می‌شود. به همین دلیل، حل مسئله بدهی آمریکا نیازمند تصمیم‌های بلندمدت و ایجاد توافق سیاسی است.

در نهایت، بدهی حدود ۴۰ تریلیون دلاری آمریکا را باید نه به‌عنوان نشانه قطعی ورشکستگی این کشور، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از یک چالش بزرگ و بلندمدت مالی در نظر گرفت. آمریکا به دلیل قدرت اقتصادی، جایگاه دلار و اهمیت بازار اوراق خزانه، ظرفیت بیشتری نسبت به بسیاری از کشورها برای تحمل بدهی دارد، اما این ظرفیت نامحدود نیست. اگر کسری بودجه برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و سرعت رشد بدهی از سرعت رشد اقتصاد بیشتر شود، هزینه‌های مالی دولت نیز افزایش خواهد یافت.

مسئله اصلی در واقع این نیست که آیا آمریکا می‌تواند یک روز بدهی ۴۰ تریلیون دلاری داشته باشد یا خیر؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا می‌تواند در سال‌های آینده این بدهی را با هزینه‌ای قابل‌تحمل مدیریت کند و هم‌زمان اقتصاد خود را به اندازه کافی رشد دهد. پاسخ به این پرسش به سیاست‌های مالی، رشد اقتصادی، نرخ بهره، وضعیت جمعیتی و تصمیم‌های سیاسی آینده آمریکا بستگی دارد. اگر دولت بتواند میان درآمدها و هزینه‌ها تعادل بیشتری ایجاد کند و رشد اقتصادی را حفظ کند، بدهی بالا می‌تواند برای مدت طولانی قابل مدیریت باقی بماند. اما اگر کسری‌های بزرگ و رشد سریع بدهی ادامه پیدا کند، هزینه بهره و فشار مالی می‌تواند به یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های اقتصاد آمریکا تبدیل شود.

بنابراین، بدهی حدود ۴۰ تریلیون دلاری آمریکا را باید یک هشدار جدی درباره آینده سیاست مالی این کشور دانست، نه یک حکم قطعی درباره فروپاشی اقتصاد آمریکا. اهمیت واقعی این رقم زمانی آشکار می‌شود که آن را در کنار تولید ناخالص داخلی، کسری بودجه، نرخ بهره و هزینه خدمات بدهی بررسی کنیم. آمریکا همچنان یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان است، اما حفظ این جایگاه در بلندمدت مستلزم آن است که دولت بتواند رشد بدهی را کنترل کرده و میان هزینه‌های عمومی و درآمدهای خود تعادل ایجاد کند. از این منظر، مسئله بدهی آمریکا نه فقط مسئله یک کشور، بلکه موضوعی مرتبط با ثبات اقتصاد و نظام مالی جهانی است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)