در دهه‌های گذشته، جامعه ایران مسیرهای متعددی را برای ایجاد تغییرات سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی تا گذار از آن آزموده است، از صندوق‌های رأی و امید به اصلاحات تدریجی گرفته تا اعتراضات خیابانی، اعتصابات و جنبش‌های اعتراضی، و حتی در سال‌های اخیر، امیدِ بخشی از جامعه به اینکه تغییر ممکن است از طریق فشار و حملات نظامی و جنگ خارجی نیز رقم بخورد.

هر یک از این مسیرها و تجربه‌ها، با فراز و نشیب‌های خود و با هزینه‌های سنگین انسانی، اجتماعی و سیاسی، تجربه‌هایی برای جامعه ایران به همراه داشته‌اند. برخی معتقدند که برآیند این تجربه‌ها نشان می‌دهد جامعه امروز با نوعی انسداد و یا تکرار در الگوهای متعارف تغییر سیاسی روبه‌رو شده است. اما به نظر من حتی اگر انسدادی موقتی نیز بوجود آمده باشد، این به معنای پایان امکان تغییر نیست، بلکه شاید نشانه ناکافی‌ بودن پرسش‌ها و روش‌ها، و همچنین به دلیل انتظار تغییرات سریع و انقلابی، مطابق الگوهای سنتی که تاکنون بر سیاست ایران مسلط بوده‌اند، باشد.

البته این انسداد در خلا نیز بوجود نیامده است. حکومت هم در همین دوره به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌تواند به یک نظام باثبات و عادی بازگردد، زنجیره کلاسیک اقتدار در دوران علی خامنه ای که ستون میانی خیمه نظام بود، اکنون جای خود را به شبکه ای از نیروهای رقیب که دیگر به شکلی هرمی و از بالا به پایین اداره نمی شوند، داده است و حکومت پای در مسیری بی بازگشت که سرانجام آن فروپاشی است گذاشته است. البته این به معنای فروپاشی سریع هم نیست، بلکه به معنای فرسایشی طولانی و نامنظم است. و دقیقا همین کشیدگی زمانی است که پرسش جامعه را از «کدام روش سریع‌تر جواب می‌دهد» به «جامعه در این فاصله طولانی چگونه دوام می‌آورد و آماده می‌شود» می تواند تغییر دهد.

از این منظر، شاید زمان آن فرارسیده باشد که یک پرسش بنیادی تر مطرح کنیم؛ آیا همچنان باید «گذار، سرنگونی یا تغییرات ساختاری» را پارادایم مسلط اندیشیدن به تحول سیاسی در ایران قرار داد؟ آیا مسئله اصلی جامعه ایران همچنان باید یافتن موثرترین روش، ابزار یا نیرو برای شکست‌ دادن ساختار سیاسی موجود باشد؟ و اگر، حداقل در آینده قابل پیش‌بینی، روش و ابزار مناسبی که اجماع‌ ساز و کارآمد باشد یافت نشد، باید دست روی دست گذاشت؟

واقعیت این است که تقلیل تحول اجتماعی به یک نبرد مستقیم و مکانیکی میان جامعه و ساختار سیاسی حاکم، به‌ مثابه دو پدیده که در مقابل هم صف کشیده‌اند و مرزبندی‌های مشخصی دارند، نه‌تنها پیچیدگی فرایندهای اجتماعی و تاریخی را در شرایط امروز ایران و جهان نادیده می‌گیرد، بلکه می‌تواند جامعه را در چرخه‌ای از فرسایش، شکست‌های تکرارشونده، ناامیدی و انسداد روانی گرفتار کند. در چنین نگاهی، هر اعتراضی که به تغییر فوری منجر نشود شکست تلقی می‌شود و هر دوره سکون، نشانه ناتوانی جامعه تعبیر می شود؛ در حالی که ممکن است بخش مهمی از تحول سیاسی نه در پیروزی‌های ناگهانی، بلکه در حفظ و افزایش ظرفیت جامعه برای کنش جمعی در فرایندهای آینده شکل بگیرد.

از این رو، شاید لازم باشد نقطه عزیمت خود را تغییر دهیم، به‌ جای آنکه نخست بپرسیم «چه چیزی می‌تواند حکومت را سرنگون کند؟»، بپرسیم «چه چیزی می‌تواند جامعه ایران را برای عبور از این وضعیت توانمندتر سازد؟»

در این چارچوب، مفهوم «تاب‌آوری استراتژیک» اهمیت پیدا می‌کند. تاب‌آوری در اینجا به معنای صرفا تحمل فشار، زنده‌ ماندن یا انتظار کشیدن نیست، بلکه به معنای توانایی جامعه برای حفظ سرمایه‌های انسانی و اجتماعی خود، یادگیری از شکست‌ها، بازسازی اعتماد، ایجاد شبکه‌های همکاری، افزایش ظرفیت سازمان‌یابی، و حفظ امکان کنش سیاسی در شرایط دشوار است. تاب‌آوری در این معنا نه نقطه مقابل تغییر، بلکه می‌تواند پیش‌شرط تغییر پایدار باشد.

این تاب‌آوری چند جبهه مشخص دارد که هرکدام کارکرد متفاوتی ایفا می‌کنند. جبهه سازمانی، یعنی شبکه‌هایی از گره‌های متعدد به‌ جای تکیه بر یک رهبری متمرکز که با حذف یک گره از کار نمی‌افتند. جبهه معیشتی و اقتصادی، یعنی شبکه‌های همیاری و تعاون محلی که وابستگی جامعه به دستگاه دولتی را کم می‌کند و توان دوام‌ آوردن در دوره‌های فشار را بالا می‌برد. جبهه معرفتی و روایی، یعنی حفظ حافظه جمعی مستقل در برابر روایت‌های ساده‌ انگارانه‌ای که هم از سوی حکومت و هم از سوی بخشی از اپوزیسیون تولید می‌شود. و جبهه روانی، یعنی توان تشخیص لحظه‌ای که جامعه دوباره به‌ سمت انتظار رهبر نجات‌بخش، قهرمان‌ سازی یا دشمن‌تراشی ساده می‌رود، به‌ جای ساختن ظرفیتهای واقعا تازه.

بنابراین پرسش حیاتی امروز شاید این نباشد که کدام روش می‌تواند سریع‌تر حکومت را سرنگون کند، بلکه این باشد که کدام نوع از تاب‌آوری استراتژیک می‌تواند به جامعه ایران کمک کند تا قدرت درونی خود را حفظ، بازسازی و افزایش دهد؛ قدرتی که نه‌تنها بتواند از جامعه در برابر فرسایش و فروپاشی محافظت کند، بلکه آن را برای لحظه‌های گشایش سیاسی و برای ساختن نظمی متفاوت در آینده آماده سازد.

تاب‌آوری استراتژیک فقط دفاع از جامعه در برابر حکومت نیست، می‌تواند نوعی بازسازی جامعه برای دوران پس از بحران باشد. یعنی جامعه و بویژه نخبگان و فعالین سیاسی از همین امروز تمرین کند که چگونه اختلافات خود را مدیریت کند، بدون حذف دیگری ائتلاف بسازد، قدرت را محدود و مهار کند، مسئولیت سیاسی بپذیرد، نهاد بسازد، و مهم‌تر از همه، پس از عبور از جمهوری اسلامی دوباره گرفتار بازتولید اقتدارگرایی نشود. و باید تاکید کرد که تاب‌آوری با انفعال، تحمل، فرار از سیاست، سازش با وضع موجود یا امید به نجات‌بخش یکی نیست؛ تاب‌آوری ظرفیت‌سازی سیاسی است، نه صرفا بقا.

https://t.me/politicalphilosphy/833

https://haghaei.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)