چرا ترامپ بعوض صلح، دمکراسی، حقوق بشر، آزادی و برابری همش دنبال جنگ و محو تمدنه تازه جایزه صلح نوبل هم می خواد؟
مقدمه
دونالد ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری (۲۰۱۷–۲۰۲۱) و بهویژه پس از بازگشت به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، سیاست خارجی خود را بر پایه «آمریکا اول» و «صلح از طریق قدرت» تعریف کرده است. حامیان او او را «رئیسجمهور صلح» میدانند که چندین درگیری را متوقف کرده و از جنگهای بیپایان اجتناب ورزیده است. منتقدان او را متهم به سیاستهای جنگطلبانه، تضعیف دموکراسی و حقوق بشر، و در عین حال طلبکاری برای جایزه نوبل صلح میکنند. این مقاله شواهد هر دو روایت را بررسی میکند.
ادعاهای صلحآمیز و دستاوردهای دیپلماتیک
در دوره اول، مهمترین دستاورد ترامپ توافقنامههای ابراهیم (Abraham Accords) بود که منجر به عادیسازی روابط اسرائیل با امارات، بحرین، مراکش و سودان شد. این توافقها بدون حل مسئله فلسطین انجام شد و از سوی بسیاری بهعنوان پیشرفت دیپلماتیک واقعی ارزیابی گردید.
در دوره دوم (تا اواسط ۲۰۲۶)، ترامپ و دولت او مدعی پایان دادن یا مهار حدود هفت تا هشت درگیری شدهاند، از جمله:
- آتشبس میان اسرائیل و حماس و طرح صلح غزه؛
- کاهش تنش یا آتشبس میان اسرائیل و ایران پس از حملات نظامی؛
- میانجیگری در درگیریهای ارمنستان-آذربایجان، هند-پاکستان، کامبوج-تایلند، کنگو-روآندا و برخی موارد دیگر.
رویکرد او عمدتاً معاملاتی است: استفاده از قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بهعنوان اهرم فشار، همراه با مذاکره مستقیم با رهبران. حامیان این روش را واقعگرایانه و مؤثر میدانند و آن را در تقابل با مداخلات نظامی طولانیمدت دولتهای قبلی قرار میدهند. ترامپ بارها تأکید کرده که موفقیت او را باید با «جنگهایی که شروع نکرده» و «جنگهایی که تمام کرده» سنجید.
انتقادات: جنگ، قدرت و «محو تمدن»؟
منتقدان استدلال میکنند که سیاستهای ترامپ صلح پایدار ایجاد نمیکند. خروج از برجام در دوره اول، حمایت از اقدامات نظامی علیه تأسیسات هستهای ایران، و رویکرد سختگیرانه نسبت به برخی بازیگران منطقهای، تنشها را افزایش داده است. برخی تحلیلگران سیاست او را «صلح از طریق برتری نظامی» میدانند که ممکن است در کوتاهمدت آتشبس ایجاد کند اما ریشههای درگیری را حل نکند.
ادعاهایی مبنی بر «محو تمدن» اغراقآمیز و غیرمستند هستند. هیچ شواهد معتبری وجود ندارد که ترامپ بهطور سیستماتیک در پی نابودی تمدنها باشد. سیاستهای او بیشتر بر اولویت دادن به منافع ملی آمریکا، کاهش تعهدات چندجانبه و فشار بر متحدان برای افزایش هزینههای دفاعی متمرکز است. این رویکرد از سوی منتقدان بهعنوان انزواگرایی یا یکجانبهگرایی و از سوی حامیان بهعنوان واقعگرایی توصیف میشود.
دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و برابری
در حوزه داخلی، سازمانهایی مانند Human Rights Watch و عفو بینالملل سیاستهای دوره دوم ترامپ را به تضعیف نهادهای دموکراتیک، محدودیت آزادی بیان و تجمع، فشار بر رسانهها، سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی و کاهش حمایت از برنامههای حقوق بشری متهم کردهاند. گزارشهای وزارت خارجه آمریکا در این دوره نیز کوتاهتر و محدودتر شدهاند.
در سیاست خارجی، دولت ترامپ صراحتاً اعلام کرده که در پی «تحمیل» دموکراسی یا تغییرات اجتماعی بر کشورها نیست و اولویت را به منافع ملی و حاکمیت کشورها میدهد. این رویکرد منجر به کاهش حمایت از برنامههای ترویج دموکراسی و حقوق بشر از طریق USAID و نهادهای مشابه شده است. حامیان این تغییر را پایان «ملتسازی» و مداخلات ایدئولوژیک میدانند؛ منتقدان آن را کنار گذاشتن ارزشهای آمریکایی و تقویت اقتدارگرایان تفسیر میکنند.
طلبکاری برای جایزه نوبل صلح
ترامپ از دوره اول بهطور علنی به جایزه نوبل صلح علاقه نشان داده و بارها آن را با جایزه باراک اوباما (۲۰۰۹) مقایسه کرده است. در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ رهبران چندین کشور (از جمله پاکستان، اسرائیل، کامبوج و برخی نمایندگان کنگره آمریکا) او را نامزد کردهاند و به نقش او در آتشبسها و توافقنامهها استناد کردهاند. با این حال، نامزدها تا ۵۰ سال محرمانه میمانند و کمیته نوبل هیچگاه نامزدی را تأیید یا رد علنی نمیکند.
در سال ۲۰۲۵ جایزه به ماریا کورینو ماچادو (فعال مخالف ونزوئلا) اهدا شد. ترامپ و حامیانش این تصمیم را سیاسی دانستند. انگیزههای شخصی ترامپ (رقابت با اوباما، نیاز به تأیید بینالمللی و ساختن میراث) در تحلیلهای متعدد ذکر شده است. برخی دیپلماتها معتقدند تمایل او به دریافت این جایزه حتی بر برخی تلاشهای دیپلماتیکش تأثیر گذاشته است.
تحلیل نهایی
ترامپ نه «جنگطلب صرف» است و نه «پیامآور صلح مطلق». سیاست خارجی او عملگرا، معاملاتی و مبتنی بر قدرت است. او از جنگهای بزرگ جدید اجتناب کرده و چندین آتشبس را تسهیل نموده، اما این دستاوردها اغلب شکننده، وابسته به فشار آمریکا و بدون حل ریشهای مسائل هستند. در حوزه دموکراسی و حقوق بشر، هم در داخل آمریکا و هم در سیاست خارجی، رویکرد او با انتقادات جدی نهادهای حقوق بشری روبهروست و اولویت را به حاکمیت و منافع ملی میدهد تا ترویج ارزشهای جهانشمول.
طلب جایزه نوبل صلح از سوی او ترکیبی از جاهطلبی شخصی، رقابت سیاسی و تلاش برای مشروعیتبخشی به سیاستهایش است. کمیته نوبل تاکنون او را انتخاب نکرده و تصمیمات این کمیته همواره محل مناقشه سیاسی بودهاند.
در نهایت، ارزیابی سیاستهای ترامپ بیش از آنکه به شعارهای ایدئولوژیک وابسته باشد، به نتایج ملموس آن در کاهش یا افزایش درگیریها، حفظ یا تضعیف نهادهای دموکراتیک و تأثیر واقعی بر زندگی مردم بستگی دارد. خواننده میتواند با بررسی منابع اولیه (گزارشهای کاخ سفید، بیانیههای کمیته نوبل، گزارشهای HRW و تحلیلهای مستقل) خود به نتیجهگیری برسد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.