اگر با دقت بیشتری به ۴۷ سالی که تحت حاکمیت دین، آنگونه که در قشر آخوندهای برخاسته از حوزه‌های علمیه تبلور یافته است، بنگریم، درخواهیم یافت که نیروهایی که حکومت آخوندی را به چالش می‌کشیدند، یکی پس از دیگری درهم کوبیده شدند. تمامی احزاب و گروه‌های انقلابی، یا از درون و بیرون متلاشی شدند و یا از درِ آشتی با سلطه آخوند درآمدند.

از آن زمان تا چند سال اخیر، نظام از داشتن دشمنی نیرومند و تهدیدکننده، تقریباً هیچ‌گونه نگرانی به خود راه نمی‌داد. اما به نظر می‌رسد آن دوران، با ظهور شاهزاده رضا پهلوی، به پایان رسیده است..

با این همه، هنوز جنبش سیاسی، دربرگیرنده همه مخالفان نظام با هر رنگ و رویی، نتوانسته است دشمن مشترک و وحدت‌بخش خود را به‌درستی شناسایی کند. روشن است که تا زمانی که این دشمن به‌درستی شناخته نشود و این شناخت موجب همبستگی و اتحاد میان اکثر گروه‌های مخالف نگردد، نمی‌توان به براندازی حکومت آخوندی در آینده‌ای چندان نزدیک امیدوار بود..

دشمن ملت چه کسی می‌تواند باشد، جز آخوندهای برخاسته از حوزه‌های علمیه و آنانی که اگرچه عمامه بر سر ندارند، اما در ساختار قدرت همان نقش را ایفا می‌کنند؟

حکومت آخوندی، با ویژگی‌های خاص خود، توانسته است ۴۷ سال بر جامعه‌ای بزرگ و نزدیک به ۹۰ میلیون نفر حکومت کند، بدون آنکه خود را در چنین شرایطی تصور کرده باشد؛ شرایطی که در آن، با دشمنی نیرومند و سازمان‌یافته و برخوردار از انواع ابزارهای جنگ و تخریب و ویرانی روبه‌رو باشد.

اکنون اما، شرایط درونی کشور را باید جدی گرفت. بسیاری از نشانه‌ها از شکل‌گیری زمینه‌های یک قیام ملی خبر می‌دهند؛ قیامی اجتماعی که اگر شکل گیرد، می‌تواند حکومت آخوندی را از بنیاد به چالش بکشد.

در اینجا یادآوری این نکته لازم است که واژه «آخوند» تنها عمامه‌داران را دربرنمی‌گیرد. مدیران و مسئولان مردی که عمامه ندارند و با پیراهن یقه‌کوتاه و کت‌وشلوار ظاهر می‌شوند نیز، هنگامی که در حلقه فوقانی ساختار قدرت قرار دارند و همان اهداف و منافع را دنبال می‌کنند، در همین تعریف قرار می‌گیرند..

این قشر گاه در نقش آخوندی ظاهر می‌شود که آخوند نیست و گاه در رأس ساختار بوروکراسی دولتی و شرکت‌های بزرگ دولتی قرار دارد. برخی نیز از اعضای بدون عمامه و نزدیک به بیت رهبری‌اند؛ مانند حداد عادل و یا سپاهیانی که بنا بر مناسبت، هم می‌توانند با پیراهن یقه‌کوتاه و کت‌وشلوار ظاهر شوند و هم در لباس نظامی سپاه، با درجه‌های نظامی برشانه‌ها، همچون «دکتر» محسن رضایی..

امیدوارم به خاطر داشته باشید که وقتی محسن رضایی از استراتژی اقتصادی خود سخن گفت، یکی از پیشنهادهای مطرح‌شده از سوی او، گرفتن هزار سرباز آمریکایی و مبادله آنان با آمریکا بود؛ هر سرباز به قیمت یک میلیارد دلار. او این ایده را به‌عنوان نوعی برنامه اقتصادی مطرح می‌کرد؛ برنامه‌ای که به زعم او می‌توانست مشکلات اقتصادی کشور را حل کند.

افرادی همچون حداد عادل و محسن رضایی، در واقع، بیانگر کوششی برای آشتی دادن آنچه غربی است، همچون کت‌وشلوار، با آنچه اسلامی تلقی می‌شود، همچون عمامه و عبا و قبا هستند؛ پوششی که در سنت اسلامی نیز به پیامبر اسلام نسبت داده شده است..

به عبارت دیگر، حکومت آخوندی، از آنجا که ماهیت خود را حکومتی الهی می‌داند، ناگزیر است با حکومت‌هایی به گفت‌وگو بنشیند و یا به معامله بپردازد که آنها را دشمن آشتی‌ناپذیر خود می‌پندارد؛ از جمله ایالات متحده و اسرائیل.سازش با کفر و کفر گرایی..

اما این خصومت و درگیری از دو منشأ متفاوت برمی‌خیزد. یک طرف، ماهیتی دینی و ایدئولوژیک دارد؛ نیروهایی در جمهوری اسلامی که گاه چنان در توهم ایدئولوژیک خود فرو می‌روند که گویی در دوران «رسول اکرم» و یا پیامبر محمد زندگی می‌کنند؛ دورانی که در آن، لشکرکشی و جنگ بخشی از تاریخ شکل‌گیری حکومت اسلامی بود.

این بدان معناست که در حالی که یک طرف این نزاع، زاییده زمان حاضر است، طرف دیگر همچنان گرفتار تصویری تاریخی و دینی از جهان است. با این وجود، نباید اجازه داد این واقعیت موجب شود که سپاهیان از این توهم خارج نشوند که در دوران رسالت زندگی می‌کنند؛ توهمی که به باور من، آخوندها در پادگان‌ها به آنان می‌آموزند..

به آنان گفته می‌شود که برای توسعه اسلام است که برای شهادت آماده می‌شوند؛ گویی کشتار در راه الله مشروع و یک وظیفه دینی است، نه یک وظیفه ملی. زیرا، چه کسی می‌تواند ادعا کند که میان مردم ایران و مردم آمریکا، یا مردم هر کشور دیگری، ذاتاً خصومتی وجود دارد؟

در ارتباط با دو کشور بر سر تنگه هرمز، حتی پیش از آنکه تیری میان دو نیروی متخاصم رد و بدل شود، حلقه محاصره حکومت آخوندی می‌تواند تنگ و تنگ‌تر گردد. اگر نیروهای محاصره‌ کننده اجازه ندهند چیزی وارد کشور شود و یا چیزی از آن خارج گردد، تداوم چنین وضعیتی، حتی برای مدتی کوتاه، می‌تواند نظام اقتصادی حکومت دینی را با فروپاشی روبرو کند و نتایجی بسیار اسفبار به بار آورد..

وقتی برق نیست، بنزین نیست و گاز نیست، زندگی نیز دشوار و دشوارتر می‌شود. در حال حاضر، قیمت کالاهای معیشتی، از نان گرفته تا دیگر اقلام ضروری زندگی، به سطحی چنان بالا رسیده است که دسترسی به آنها برای شمار بیشتری از مردم دشوار شده است..

این همان نقطه‌ای است که خطر یک قیام بزرگ را نه فقط به یک احتمال سیاسی، بلکه به یک امکان جدی اجتماعی تبدیل می‌کند.

البته، آینده این درگیری می‌تواند به چنین تراژدی‌ای ختم نشود. حکومت آخوندی می‌تواند از به‌کارگیری آنچه خود «عقل الهی» می‌پندارد و از گسترش اسلام از طریق سازماندهی نیروهای نیابتی چشم بپوشد و به مردم گرسنه و تشنه و نیازهای آنان بنگرد..

اما اگر سران نظام پرچم سفید را به نمایش نگذارند و اسلام‌باوران تاریک‌اندیش، به جای پیش کشیدن دست صلح و دوستی و همکاری و همیاری، همچنان به تقلید از روایت‌هایی چون واقعه کربلا و امام حسین بیندیشند، احتمال رویارویی حکومت با جامعه افزایش خواهد یافت.

با این همه، بسیاری بر این باورند که سپاه پاسداران در برابر ملت قرار نخواهد گرفت و چه‌بسا بخشی از نیروهای آن از درون به قیام بپیوندند؛ گزینشی که، با توجه به شکاف‌های موجود میان حکومت و جامعه، چندان غیرمنتظره نیست.

اما در اینجا به مهم‌ترین پرسش بازمی‌گردیم: آیا مخالفان جمهوری اسلامی می‌توانند در برابر یک دشمن مشترک، از پراکندگی و اختلاف عبور کنند و به نیرویی متحد تبدیل شوند؟

به باور من، تنها مخالفت با حکومت آخوندی برای ساختن چنین اتحادی کافی نیست. مخالفان، علاوه بر شناخت دشمن مشترک، باید بر سر اصولی نیز به توافق برسند که بتواند آینده ایران را تضمین کند؛ اصولی مانند آزادی، حاکمیت مردم، امنیت، تمامیت ارضی و جدایی دین از قدرت سیاسی..

اگر چنین حداقل مشترکی شکل گیرد، قیام اجتماعی می‌تواند از یک اعتراض پراکنده فراتر رود و به جنبشی ملی برای تغییر ساختار قدرت تبدیل شود.

در پایان، با نگاهی اندیشمندانه به توسعه صلح و دوستی با همه کشورها، باید به راهی برویم که شاه بزرگ ما، کوروش، بیش از ۲۵۰۰ سال پیش برگزید؛ راه صلح و دوستی..

تردیدی ندارم که اگر شاهزاده رضا پهلوی نیز بتواند در کنار نیروهای مخالف حکومت آخوندی، در شکل دادن به چنین همبستگی ملی نقشی ایفا کند و این نیروها بر دشمن اصلی و دیرینه ملت، یعنی نظام آخوندی، پیروز شوند، آنگاه می‌توان امید داشت که ملت ایران وارد قلمرو روشنایی شود.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)