یکی از پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد، ظهور روایتی جعلی از تاریخ بود که خود شاه، متحدان کودتاچی او در غرب، دربار، نخبگان استحاله شده چپ و مذهبی و سلطنتطلبانِ سنتی آنرا شکل دادند. تاریخ نگاری ۲۵ ساله پهلوی دوم، کماکان به جای “کودتا”، “قیام ملی” را بکار بردند. به طوریکه این روایت حاکم شاه حتی در دروس آموزشی چه در مدارس و دانشگاه های ایران بازتولید شد.
کتابی نمادین که به شاه نسبت داده شده است
کتاب ماموریت برای وطنم نخستین باردر سال ۱۳۳۹ به فارسی در ۶۷۶ صفحه و نسخه انگلیسی یک سال بعد در سال ۱۹۶۱ به انگلیسی در لندن در ۳۳۶ صفحه به چاپ رسید. شاه فضای فکری و شرایطی را که وی را به نوشتن کتاب واداشت در نسخه انگلیسی چنین توضیح میدهد:
“نگارش این کتاب در سال ۱۳۳۷ (۱۹۵۸) آغاز شد و در سال ۱۳۳۹ (۱۹۶۰) به پایان رسید. در این مدت، با وجود وظایف دیگری که هر هفته ذهن مرا به خود مشغول میکرد، بهجز دورههای سفر، ساعتهایی را به نگارش این کتاب اختصاص میدادم. حتی در سفرها نیز اندیشه سازماندهی مطالب کتاب مرا رها نمیکرد. این کتاب با دیگر کتابهای مربوط به زندگینامه و خاطرات تفاوت دارد، زیرا در واقع صرفاً روایت زندگی من نیست، بلکه تاریخ یک کشور است”، نسخه انگلیسی ص ۲ و ۳.
در مقدمه نسخه فارسی این کتاب، شاه ازهیچکس بهخاطر نگارش کتاب تشکر نمیکند. اما در نسخه انگلیسی، روشن میشود که چه کسانی در نگارش آن نقش داشته اند:
“من درباره این کتاب اندیشیده بودم تا به نیازی پاسخ دهم که از مدتها پیش وجود داشت… برای کمک در نگارش این کتاب، خرسندم از دکتر دونالد ویلهلم، (Donald Wilhelm Jr) استاد مهمان علوم سیاسی در دانشگاه تهران، قدردانی کنم. دکتر ویلهلم در آغاز سال ۱۹۵۶ به ایران آمد و مانند بسیاری از دانشگاهیان پیش از خود، علاقهای عمیق به تمدن ما پیدا کرد. خوشحالم که میتوانم پروفسور ویلهلم را دوست شخصی خود و دوست کشورم بدانم. از آنجا که او در تمام مراحل این پروژه به من کمک کرد، همچنین باید از آقای همایون بهادری یاد کنم که دانش او درباره تاریخ و فرهنگ ایران بسیار ارزشمند بود.”همان ص ۹-۱۱.
در حقیقت سه سال بعد از کودتا، دونالد ویلهلم از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۹، به مدت سه سال، از سوی شاه برای نگارش این کتاب به عنوان استاد مهمان با حقوقی قابل توجهی به مبلغ ۱۶۰۰۰ تومان منصوب شده بود.
فصلهای پنجم و ششم کتاب بهطور گسترده به دوره نخستوزیری مصدق اختصاص یافتهاند. درباره کودتای ۲۸ مرداد( ۱۹ اوت ۱۹۵۳) روایت شاه از وقایع چنین است:
“در پایان دوره حکومت مصدق، او نیروهای زرهی و تعداد مأمورانی را که مسئول حفاظت از خانهاش بودند افزایش داده بود. در مقابل، تعداد تانکهای اطراف کاخ سعدآباد، جایی که من به همراه ملکه ثریا در آن اقامت داشتم، کاهش یافته بود. در واقع، ۱۲ تانک متوسط ساخت آمریکا برای حفاظت از خانه او اختصاص داده شده بود، در حالی که تنها چهار تانک از کاخ محافظت میکردند. روشن بود که آن “تانک های کم” نمیتوانست در برابر حمله افراد حزب توده مقاومت کند. به همین دلیل، من به همراه همسرم به کاخ رامسر رفتم…
در ۲۲ مرداد ۱۳۳۲ (۱۳ اوت ۱۹۵۳)، فرمانهای عزل مصدق و انتصاب سرلشکر زاهدی به جای او را امضا کردم. این مأموریت مهم و دقیق را به سرهنگ نصیری، فرمانده گارد سلطنتی، سپردم. ماجرای وقایعی که برای سرهنگ نصیری رخ داد، مرا به یاد سه تفنگدار اثر الکساندر دوما میاندازد؛ با این تفاوت که داستان زندگی دوما افسانه بود، در حالی که ماجرای سرهنگ نصیری یکی از رویدادهای واقعی تاریخ معاصر ایران بود… حدود ساعت ۱۱ شب روز ۲۵ مرداد، سرهنگ به خانه مصدق رفت تا فرمان عزل او را ابلاغ کند… اما او [نصیری] از قبل دستگیر و زندانی شده بود…
روز دیگری، سرهنگ نصیری با رادیویی که دیگران بهطور مخفیانه وارد زندان کرده بودند، متوجه شد که در خیابان علیه مصدق انقلابی در جریان است، زیرا صدای مردم و توپهایی را که از بیرون میآمد میشنید. چند لحظه بعد، فرمانده زندان وارد سلول نصیری شد و از او خواست لباس نظامی خود را بپوشد و آماده خروج شود. دلیل این تصمیم آن بود که او میخواست زندان را آزاد کند… افرادی که به زندان حمله کرده بودند، زندانیانی را که هوادار مصدق نبودند آزاد کردند و سپس همگی برای آزاد کردن ستاد ارتش رفتند؛ رئیس ستاد، سرتیپ ریاحی، نیز گریخت…
بدین ترتیب، مردم نهتنها به شکلی آشکار و شفاف وفاداری خود را به من نشان دادند، بلکه شادی خود را از رهایی از شرّ تروریستهای حزب توده و مصدق نیز ابراز کردند ….” ، همان ص ۱۸۰ و ۱۸۴.
شاه در صفحات بعدی، نه از دیدار خود با کرمیت روزولت سخنی میگوید و نه از نقش سازمان سیا در اجرای کودتا یاد میکند. او تنها وقایعی را که در داخل ایران رخ دادهاند، بهعنوان یک قیام ملی و مردمی روایت میکند.”. همان، ص ۱۹۵-۱۹۰.
این روایت مسلط از تاریخ که در خاطرات شاه ارائه شده بود، به مدت ۲۵ سال در کتابهای درسی ایران در دوران سلطنت پهلوی دوم بازتولید شد. این روایت همچنین بر برخی مورخان خارجی هم تأثیر گذاشت. در واقع، در اینجا وارد بحثهای کلاسیک جامعهشناسی خاطره میشویم. خاطره با هویت انسانها و نیز با موقعیت روحی و روانی آنان در لحظهای که خاطره را بازسازی و روایت میکنند، رابطهای مستقیم دارد. خاطره صرفاً بازتاب گذشته نیست؛ بلکه گذشتهای است که از منظر هویت، تجربه، منافع و موقعیت کنونی فرد بازسازی میشود.
اما تاریخ با خاطره تفاوتی بنیادین دارد. تاریخ یک علم است وقواعد، روشها و معیارهای خاص خود را برای بررسی و ارزیابی شواهد دارد. مورخ نمیتواند صرفاً به روایت یک فرد از گذشته اکتفا کند، بلکه باید آن روایت را در کنار اسناد، شواهد و روایتهای دیگر قرار دهد، درباره میزان اعتبار آنها داوری کند و میان «آنچه فرد به یاد میآورد» و «آنچه بر اساس شواهد تاریخی میتوان بازسازی کرد» تمایز بگذارد.
از این منظر، خاطرات شاه را نیز باید پیش از آنکه بهعنوان یک روایت تاریخی پذیرفت، بهعنوان یک متن خاطرهنگارانه و سیاسی مطالعه کرد؛ متنی که در شکلگیری آن، جایگاه نویسنده، تجربه شکست و پیروزی، مسئله مشروعیت سیاسی و ضرورت بازتعریف گذشته نقش داشتهاند. بنابراین، اهمیت مأموریت برای وطنم فقط در اطلاعاتی نیست که درباره وقایع ۲۸ مرداد ارائه میکند، بلکه در این نیز هست که نشان میدهد شاه چگونه میخواست این واقعه را برای خود، جامعه و آیندگان معنا و روایت کند.
دقیقاً؛ این نکته از بحث «خاطره و تاریخ» در این جستار فراتر میرود و انرا در کتاب هایم در مورد خاطرات پناهندگان سیاسی ایرانی این گونه مطرح کردم :کارکرد سیاسی خاطره در نظامهای اقتدارگرا.
در نظامهای اقتدارگرا، خاطرات شخصیتهای سیاسی الزاماً متونی شخصی و بیطرفانه درباره گذشته نیستند؛ بلکه میتوانند به ابزارهایی برای تولید و تثبیت روایت رسمی از تاریخ تبدیل شوند. در چنین شرایطی، خاطره از حوزه تجربه فردی فراتر میرود و کارکردی سیاسی پیدا میکند. روایت شخصیِ صاحب قدرت، بهواسطه جایگاه سیاسی و اجتماعی او، میتواند به روایتی معتبر و حتی رسمی از گذشته تبدیل شود و بر شکلگیری افکار عمومی تأثیر بگذارد.
از این منظر، انتشار و بازتولید خاطرات شاه را نمیتوان صرفاً در چارچوب ادبیات خاطرهنگاری بررسی کرد. این خاطرات بخشی از فرایندی گستردهتر برای ساختن حافظهای سیاسی از دوران پهلوی و، بهویژه، بازتعریف معنای ۲۸ مرداد بودند. هنگامی که روایت یک حاکم از یک واقعه تاریخی در رسانهها، کتابهای درسی، آثار تاریخی و فضای عمومی تکرار میشود، خاطره فردی میتواند به «حافظه جمعی» تبدیل شود و در نهایت جایگزین یا حتی پنهانکننده روایتهای رقیب شود. به همین دلیل، مطالعه خاطرات سیاسی در نظامهای اقتدارگرا فقط مطالعه گذشته نیست؛ بلکه مطالعه سازوکار قدرت در تولید معنا، شکلدهی به حافظه جمعی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. این بحث، بهدلیل اهمیت و گستردگی آن، نیازمند فصل مستقلی است.
موریس هالبواکس، جامعه شناس فرانسوی، در آثارش، بهویژه در حافظه جمعی (La Mémoire collective)، بر این ایده تأکید میکند که خاطره صرفاً امری فردی و روانشناختی نیست. انسانها گذشته را درون چارچوبهای اجتماعی به یاد میآورند. به بیان دیگر، آنچه فرد از گذشته به خاطر میآورد، تحت تأثیر گروههایی که به آنها تعلق دارد، روابط اجتماعی، هویت جمعی و موقعیت اجتماعی او قرار میگیرد. نکته مهم این است که حافظه جمعی ساخته میشود و دائماً بازسازی میشود. جامعه فقط گذشته را حفظ نمیکند؛ بلکه از منظر نیازها و موقعیتهای زمان حال، گذشته را معنا میکند. بنابراین، تغییر موقعیت سیاسی یک جامعه میتواند به تغییر در نحوه بهیادآوردن و روایتکردن یک واقعه تاریخی نیز منجر شود.
از این منظر، میتوان بحث شاه و روایت ۲۸ مرداد را یک گام جلوتر برد: مسئله فقط این نیست که شاه در خاطرات خود چه چیزی را به یاد آورده یا چه چیزی را حذف کرده است؛ مسئله این است که چگونه یک خاطره یا روایت فردی، با حمایت نهادهای سیاسی، آموزشی و رسانهای، میتواند به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شود. و تاریخ نگاری هم به عنوان یک علم این روایت را بازتولید می کند.
پاریس، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ ( ۲۱ اوت ۲۰۲۶)
منابع :
Bourdieu, Pierre. Language and Symbolic Power. Translated by Gino Raymond and Matthew Adamson. Cambridge, MA: Harvard University Press, 1991.
Foucault, Michel. Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972–۱۹۷۷. Edited by Colin Gordon. New York: Pantheon Books, 1980.
Halbwachs Maurice, La mémoire collective, Paris, PUF, 1968.
Halbwachs Maurice, La topographie légendaire des Evangiles, Paris, PUF, 1971.
Halbwachs Maurice, Les cadres sociaux de la mémoire, avec postface de Gérard Namer, Paris, Albin Michel, 1994.
Pahlavi, Mohammad Reza. Mission for My Country. New York: McGraw-Hill, 1961.
Roosevelt, Kermit. Countercoup: The Struggle for the Control of Iran. New York: McGraw-Hill, 1979.
Said, Edward W. Orientalism. New York: Pantheon Books, 1978.
Vahabi, Nader, Sociologie d’une mémoire déchirée, le cas des exilés iraniens, Paris, L’Harmattan, 2008.
Vahabi, Nader, Iran de Mossadegh, Un regard conditionnel sur l’Histoire, Paris, L’Harmattan, 2014.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.