در لحظات تاریخی، سیاست‌ورزیِ دوپهلو دیگر فضیلت نیست؛ نشانهٔ فقدان شجاعت سیاسی است.
هنگامی که سرزمین یک ملت در معرض تجاوز قرار می‌گیرد، نخستین وظیفهٔ نیروهای سیاسی، پیش از
هر رقابت و محاسبهٔ قدرت، روشن کردن یک حقیقت بنیادین است: ایران کجاست و ما در دفاع از ایران
کجا ایستاده‌ایم؟
مشکل بخشی از اپوزیسیون، حتی نیروهایی که خود را مستقل، ملی، دموکرات و جمهوریخواه می‌دانند،
این است که هنوز میان مبارزه با حکومت و دفاع از وطن مرز روشنی ترسیم نکرده‌اند. چنان در
محاسبات سیاسی گرفتار شده‌اند که گویی دفاع صریح از ایران، به معنای دفاع از حکومت است. نتیجه،
مواضعی است که محکومیت تجاوز خارجی در میان انبوهی از «اما» و «اگر» و ملاحظات سیاسی گم
می‌شود.
اما ایران ملک هیچ فرد، خاندان، حزب یا جریان سیاسی نیست.
ایران متعلق به ملت ایران است.
این دیگر صرفاً یک اختلاف در شیوهٔ موضع‌گیری سیاسی نیست؛ مسئله‌ای اخلاقی، ملی و تاریخی است.
وقتی ایران مورد تجاوز قرار می‌گیرد، نمی‌توان ابتدا چندین بند علیه حکومت نوشت و سپس در پایان، با
چند کلمهٔ محتاطانه از دفاع از ایران سخن گفت. وطن را نمی‌توان در پرانتز گذاشت تا تعادل سیاسی حفظ
شود. جان مدافعان ایران را نیز نمی‌توان در حاشیه قرار داد تا مبادا یک جریان سیاسی یا پروژهٔ رهبری
فردی هزینه بدهد.
اگر جریانی واقعاً به استقلال ایران، حاکمیت ملی و حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش باور
دارد، باید بی‌پرده بگوید:
ما با استبداد مخالفیم، اما با تجاوز به ایران نیز مخالفیم.
ما مخالف حکومت هستیم، اما دشمن ایران نیستیم.
ما آزادی , استقلال، عدالت و دموکراسی می‌خواهیم، اما آزادی را از مسیر اشغال، وابستگی و قیمومیت
خارجی نمی‌خواهیم.
و از هر ایرانی که در دفاع از خاک و مردم ایران در برابر تجاوز ایستاده است، دفاع می‌کنیم.
این موضع نه دفاع ازحکومت است و نه مشروعیت ‌بخشی به آن؛ دفاع از حق ملت ایران و حقوق ملی
برای بقا، استقلال، تمامیت ارضی و تعیین آزادانهٔ آیندهٔ خویش است.
ایران را نمی‌توان مشروط دوست داشت در این میان، عملکرد رضا پهلوی رهبر فرقه صهیوفاشیستی
ایرانی ، هنگامی که زیرساخت‌های ایران هدف حمله قرارمی‌گیرد و بیمارستان‌ها، مدارس و
غیرنظامیان آسیب می‌بینند کودکان میناب کشته می شوند ، نمی‌توان این فجایع را با محاسبات مربوط به

تغییر حکومت یا کسب قدرت توجیه کرد. دفاع ازحملهٔ خارجی و بیگانگان علیه ایران، صرف‌نظر از
اینکه از سوی چه دولتی انجام شود، با ادعای دفاع از استقلال و منافع ملی ایران در تعارض است.
تلخ‌ترآنکه انتشار تصاویرو ویدئوهایی هواداران فرقه رضا پهلوی صهیو فاشیست ها یخائن به وطن که
با رقص، بزم ونوشیدن شراب، از«عمو ترامپ» و «عمو نتانیاهو» بخاطر بمباران مام وطن و کشتار
مردم ایران تشکر می کنند ، تصویری تکان‌دهنده از سقوط معیارهای میهن‌دوستی سیاسی به نمایش
گذاشتند؛ گویی حمله به ایران و رنج مردم، برای آنان نه یک فاجعهٔ ملی، بلکه فرصتی برای جشن گرفتن
شکست رقیب سیاسی ایرانزمین و مردمش هستند .
جامعهٔ ملی و تاریخ ایران دربارهٔ کسانی که در هنگام حمله به کشور، شادی خود را با مهاجمان تقسیم
کردند، این فاجعه اخلاق پست انسانی راهرگز فراموش نخواهد کرد .
مخالفت با جمهوری اسلامی یک موضع سیاسی است؛ دفاع از ایران یک وظیفهٔ ملی. این دو را نباید به
عمد دربرابر یکدیگر قرارداد. اگرحکومتی روزی تغییر کند، ایران باید باقی بماند؛ اما اگر ایران تضعیف،
تجزیه یا وابسته شود، دیگر مسئله فقط تغییر حکومت نیست؛ مسئله، موجودیت و آیندهٔ یک ملت است.
قدرت سیاسی را می‌توان با مبارزهٔ مدنی، انتخابات و ائتلاف سیاسی به دست آورد؛ اما استقلال و تمامیت
ارضی کشوری که آسیب ببیند، با بیانیه و انتخابات به‌آسانی بازسازی نمی‌شود.
از همین رو، امروز زمان آزمون صداقت سیاسی است.
هر جریان سیاسی باید جای خود را روشن کند؛ نه با بازی با کلمات، نه با بیانیه‌های چندپهلو، نه با
محکومیت‌هایی که بلافاصله با ده‌ها شرط و تبصره خنثی می‌شوند و نه با پیروی کورکورانه از
پروژه‌های رهبری فردی.
هیچ فردی نمایندهٔ از پیش تعیین‌شدهٔ ملت ایران نیست. هیچ خاندان سیاسی مالک ایران نیست. هیچ قدرت
خارجی نیز حق تعیین آیندهٔ ایران را ندارد.
کسی که مدعی مبارزه برای آزادی مردم ایران است، باید پیش از هر چیز حق همین مردم بر سرزمین،
استقلال، تمامیت ارضی و تعیین آزادانهٔ سرنوشتشان را به رسمیت بشناسد.
تاریخ نیز در نهایت یک پرسش ساده خواهد داشت:
هنگامی که ایران در معرض حمله بود، شما کجا ایستاده بودید؟ کنار ایران، یا در انتظار آنکه ببینید کدام
طرف پیروز می‌شود؟

دفاع از نیروهای مسلح ایران؛ در کنار رستم‌ها و آرش‌های زمانه
سخن گفتن ازدفاع از ایران، بدون سخن گفتن روشن از مدافعان آن، ناقص است. نیروهای مسلح، هنگامی
که در برابر تجاوز خارجی از مرزها، شهرها و مردم ایران دفاع می‌کنند، بخشی از ظرفیت دفاعی
کشورند. کسانی که در این راه جان خود را به خطر می‌اندازند، پیش از هر عنوان سیاسی، فرزندان همین
سرزمین‌اند.

دفاع از آنان به معنای تأیید همهٔ سیاست‌های حکومت نیست؛ همان‌گونه که مخالفت با حکومت، مجوز
بی‌اعتنایی به جان مدافعان ایران نیست.
باید روشن گفت:
ما از ایران دفاع می‌کنیم و از مدافعان ایران نیز دفاع می‌کنیم.
از سربازی که در مرز ایستاده است؛ از خلبانی که برای دفاع از آسمان ایران به پرواز درمی‌آید؛ از
نیروهایی که در برابر تجاوز می‌ایستند؛ و از خانواده‌هایی که عزیزان خود را در راه دفاع از کشور از
دست می‌دهند.
این انسان‌ها را نباید با عینک رقابت‌های سیاسی دید. آنان را باید در متن تاریخ ایران دید؛ در امتداد همان
تصویر تاریخی واسطوره‌ای رستم و آرش که در حافظهٔ ایرانیان نماد ایستادگی و پاسداری از
سرزمین‌اند.
آرش در روایت اسطوره‌ای، جان خویش را در تیر نهاد تا مرز ایران روشن بماند؛ رستم نیز نماد پهلوانی
و دفاع از سرزمین و مردم است. امروز نیز هر ایرانی که برای دفاع از خاک و مردم ایران جان خود را
به خطر می‌اندازد، فارغ از گرایش سیاسی و عقیدهٔ شخصی، شایستهٔ احترام ملی است.
حمایت از مدافعان ایران نیز نباید به شعارمحدود شود. جامعه باید ازآنان و خانواده‌هایشان حمایت انسانی،
معنوی و، درچارچوب قانون، مادی به عمل آورد. مجروحان وآسیب‌دیدگان نباید فراموش شوند و
خانواده‌های جان‌باختگان نباید در تنهایی رها گردند.
اگر اپوزیسیونی خود را ملی و مستقل می‌داند، باید در این نقطه نیز موضعی روشن داشته باشد. نمی‌توان
مدعی دفاع از ملت ایران بود، اما دربارهٔ فرزندان همان ملت که در برابر تجاوز خارجی ایستاده‌اند، با
لکنت و تردید سخن گفت؛ یا آنان را قربانی رقابت‌های سیاسی و پروژه‌های رهبری فردی کرد.
حمایت از نیروهای مسلح در دفاع از سرزمین، حمایت از یک شخص یا یک حکومت نیست؛ دفاع از حق
ایران برای دفاع از خود است.
این مرز باید روشن بماند:
مخالفت با استبداد، آری؛
تسلیم در برابر تجاوز خارجی، هرگز.
مبارزه برای آزادی، استقلال و عدالت ، آری؛
واگذاری سرنوشت ایران به قدرت‌های بیگانه، هرگز.
نقد حکومت، آری؛
تحقیر یا بی‌اعتنایی به مدافعان ایران، هرگز.
رقابت سیاسی، آری؛
قربانی کردن ایران در راه کسب قدرت، هرگز.

ایران در لحظهٔ خطر به سیاستمدارانی نیاز دارد که شجاعت گفتن یک حقیقت ساده اما بنیادین را داشته
باشند:
مدافع ایران، پیش از هر عنوان سیاسی، فرزند ایران است و شایستهٔ احترام است.
امروز باید در کنار رستم‌ها و آرش‌های زمانه ایستاد؛ نه برای دفاع از یک حکومت، بلکه برای دفاع از
ایران، مردم ایران، استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور.
و این هشدار را باید صریح و بی‌پرده بیان کرد:
هیچ مبارزه‌ای برای قدرت، آزادی یا تغییر حکومت، مجوز تضعیف ایران، تجزیهٔ سرزمین یا واگذاری
سرنوشت ملت به قدرت‌های بیگانه نیست.
نه قدرت خارجی، نه رهبر خودخوانده، نه خاندان سیاسی، نه حزب و نه هیچ فرد دیگری حق ندارد خود
را جایگزین ملت ایران قرار دهد.
حکومت‌ها می‌روند؛ ایران می‌ماند.
قدرت‌ها جابه‌جا می‌شوند؛ ملت ایران باقی می‌ماند.
اما اگر تمامیت ارضی و استقلال کشور آسیب ببیند، دیگر مسئله فقط تغییر حکومت نیست؛ مسئله، آیندهٔ
خود ایران است.
پس نخستین خط قرمز باید روشن باشد:
ایران، پیش از هر قدرت سیاسی؛
تمامیت ارضی، پیش از هر رقابت حزبی؛
استقلال ملی، پیش از هر محاسبهٔ قدرت؛
و ملت ایران، تنها صاحب حق تعیین آیندهٔ ایران.
این مرز قابل معامله نیست.

جمال صفری
۱۶ اوت ۲۰۲۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)