عدالت، کرامت انسانی و فوتبال؛

درباره‌ی نامه‌ی سرگشاده به فیفا و بازتاب جهانی رفتار با تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

 

موسی اکرمی، استاد فلسفه

 

ماهنامه‌ی مدیریت ارتباطات، شماره‌ی ۱۹۴، تیرماه ۱۴۰۵

 

۱. فوتبال: فراتر از یک مسابقه و مسئله‌ی عدالت

جام جهانی فوتبال، برای بسیاری از مردم جهان، صرفاً مجموعه‌ای از مسابقات ورزشی میان چند تیم نیست. این رویداد در دهه‌های گذشته به یکی از مهم‌ترین نمادهای ارتباط میان ملت‌ها، گفت‌وگوی فرهنگی و امکان همزیستی انسان‌ها در فضائی فراتر از مرزهای سیاسی تبدیل شده است. میلیون‌ها انسان، حتی کسانی که علاقه‌ی حرفه‌ای به فوتبال ندارند، این مسابقات را از دیدگاه انسانی و اجتماعی دنبال می‌کنند، زیرا فوتبال در جهان امروز به بخشی از زندگی جمعی، احساس تعلق، خاطره‌ی مشترک و امید به امکان رقابتی عادلانه میان انسان‌ها تبدیل شده است.

از همین دیدگاه، هرگونه احساس بی‌عدالتی، تبعیض یا رفتار نابرابر با یک تیم یا یک ملت، فراتر از نتیجه‌ی یک مسابقه‌ی ورزشی اهمیت پیدا می‌کند. مسئله‌ی اصلی تنها این نیست که کدام تیم پیروز شده یا کدام تیم شکست خورده است، بلکه این پرسش بنیادی مطرح می‌شود که آیا قواعد بازی برای همه همسان اجرا شده‌اند؟ آیا همه‌ی بازیکنان فرصت برابر برای رقابت داشته‌اند؟ و آیا نهادهای مسئول توانسته‌اند اعتماد عمومی را حفظ کنند؟

من، به علل و دلایل گوناگون، شخصاً هیچ‌گاه علاقه‌ا‌ی به تماشای مسابقات ورزشی، از جمله فوتبال، نداشته‌ام و در همه ی زندگی خود تنها چند مسابقه‌ی اندک‌شمار را به‌صورت ناقص دنبال کرده‌ام. بنابراین انگیزه‌ی من از نوشتن نامه‌ی سرگشاده به مسئولان فدراسیون بین‌المللی فوتبال (FIFA)در ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶ (۸ تیر ماه ۱۴۰۵) با درخواست شفافیت و برابری و عدالت در داوری جام جهانی فوتبال (asriran.com/004vNk) علاقه‌ی هوادارانه نسبت  به یک تیم خاص یا موضع‌گیری احساسی در برابر یک نتیجه‌ی ورزشی نبوده است. آنچه مرا به نوشتن آن نامه واداشت، حساسیت اخلاقی نسبت به مفهوم عدالت و مسئولیت انسانی در برابر هر وضعیتی است که در آن گروهی از انسان‌ها احساس کنند فرصت برابر یا رفتار منصفانه از آنان دریغ شده است. البته باید بگویم که وضع کنونی، یعنی جنگ آمریکا (و اسرائیل) علیه ایران، و میزبانی آمریکا و رفتار زشت آن با اعضای تیم ملی ایران و نیز موضع‌گیری‌های ناپسند مخالفان گوناگون جمهوری اسلامی ایران در برابر تیمی که رسماً نمایندگی ایران را به عهده داشت انگیزه‌ی مرا برای نوشتن آن نامه فزونی بخشیدند.

آشکار است که دفاع از عدالت به معنای نادیده گرفتن همه‌ی نقدهای ممکن نسبت به عملکرد فدراسیون فوتبال ایران، مدیران، مربیان یا بازیکنان تیم ملی ایران در گذشته و حال نیست. هر تیم ورزشی، مانند هر نهاد انسانی دیگری، باید در معرض نقد و ارزیابی قرار گیرد و ملزم به و پاسخ‌گویی است. ضعف‌های مدیریتی، خطاهای فنی، تصمیم‌های نادرست یا کاستی‌های اخلاقی احتمالی، در هر مجموعه‌ای ممکن است رخ دهند. نقد منصفانه‌ی آن‌ها بخشی از رفتار مطلوب  در راستای سلامت یک جامعه است.

ولی وجود این نقدها هرگز نمی‌تواند مجوزی برای چشم‌پوشی از اصل بنیادین عدالت باشد. عدالت یک اصل جهان‌شمول است و نباید وابسته به این باشد که با چه کسی یا چه نهادی روبه‌روییم و آن شخص یا نهاد تا چه اندازه محبوب است، یا حتی آیا ما با دیدگاه‌ها و عملکردهای او موافق هستیم یا نه. اگر عدالت تنها برای کسانی مطالبه شود که با آنان همدلیم، دیگر عدالت به معنای واقعی کلمه نخواهد بود.

در پیوند با حضور تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، آنچه موجب نگرانی و پرسش بسیاری از ناظران شد، مجموعه‌ای از عوامل بود: شرایط خاص مربوط به محل استقرار و رفت‌وآمد تیم، فشارهای جسمی و روانی ناشی از برنامه‌ریزی مسابقات، و نیز برخی تصمیم‌های حساس داوری که بر سرنوشت مسابقات تأثیرگذار تلقی شدند. هنگامی که چنین عوامل گوناگونی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، طبیعی است که افکار عمومی خواهان توضیح روشن‌تر و شفافیت بیشتر شود.

در این میان، باید میان «ادعای قطعی بی‌عدالتی» و «ضرورت بررسی بی‌طرفانه» تفاوت گذاشت. درخواست برای بررسی، به معنای صدور حکم پیشاپیش نیست. در یک نظام عادلانه، امکان پرسش، بررسی و پاسخ‌گویی بخشی از خود عدالت است.

هنگامی که تصمیمی فنی یا داوری، به‌ویژه با استفاده از فناوری‌های پیچیده، نتیجه‌ی یک رقابت را تغییر می‌دهد، شفاف‌سازی نه نشانه‌ی ضعف یک نهاد، بلکه نشانه‌ی اعتماد به نفس آن است. اگر تصمیمی کاملاً درست بوده باشد، ارائه‌ی اطلاعات فنی و توضیحات دقیق می‌تواند اعتماد عمومی را افزایش دهد؛ و اگر خطایی رخ داده باشد، آشکار شدن آن می‌تواند به اصلاح نظام و جلوگیری از تکرار اشتباهات کمک کند.

این همان معنای «عدالت رویه‌ای» است، مفهومی که در فلسفه‌ی سیاسی و اخلاق عمومی جایگاه مهمی دارد. عدالت تنها به نتیجه‌ی نهایی محدود نمی‌شود، بلکه به کیفیت فرآیندی مربوط است که ما را به آن نتیجه رسانده است. انسان‌ها زمانی احساس عدالت می‌کنند که بدانند قواعد روشن بوده‌اند، برای همه یکسان اجرا شده‌اند، و امکان بررسی خطاهای احتمالی وجود دارد.

از این دیدگاه، فناوری در ورزش نیز نیازمند پاسخ‌گویی اخلاقی است. استفاده از سامانه‌هایی مانند فناوری آفساید نیمه‌خودکار (SAOT)  می‌تواند خطاهای انسانی را کاهش دهد، ولی هیچ فناوری‌ای به خودی خود اعتماد عمومی ایجاد نمی‌کند. هرچه تصمیم‌ها بیشتر به سامانه‌های پیچیده‌ی فنی وابسته شوند، نیاز به توضیح‌پذیری و شفافیت نیز افزایش می‌یابد.

جامعه حق دارد بداند داده‌ها چگونه تحلیل شده‌اند، معیارهای تصمیم‌گیری چه بوده‌اند، لحظه‌ی تعیین‌کننده چگونه انتخاب شده است و آیا رویه‌های مشابه برای همه‌ی تیم‌ها به یک شکل اعمال شده‌اند یا خیر. فناوری باید ابزار افزایش عدالت باشد، نه عاملی که فرآیند تصمیم‌گیری را به جعبه‌ای بسته و غیرقابل پرسش تبدیل کند.

 

۲. چرا رفتار با تیم ایران به یک پرسش اخلاقی تبدیل شد؟

اهمیت این مسئله تنها به جامعه‌ی ایران محدود نیست. اگر در هر نقطه‌ای از جهان، هواداران یک تیم احساس کنند که یک نهاد بین‌المللی بزرگ نتوانسته عدالت و بی‌طرفی خود را به‌گونه‌ای روشن نشان دهد، آسیب احتمالی آن متوجه اعتبار همان نهاد خواهد شد.

اعتبار فیفا، مانند اعتبار هر سازمان جهانی دیگری، تنها با قوانین رسمی و ساختارهای اداری حفظ نمی‌شود؛ بلکه به اعتماد میلیون‌ها انسانی وابسته است که این نهاد را نماینده‌ی اصولی مانند رقابت منصفانه، احترام متقابل و بازی جوانمردانه می‌دانند.

از همین رو، مسئله‌ی اصلی در اینجا صرفاً این نیست که آیا یک تصمیم داوری خاص درست یا نادرست بوده است. مسئله‌ی ژرف‌تر این است که آیا سازوکارهای تصمیم‌گیری به اندازه‌ای شفاف هستند که مردم بتوانند به آن‌ها اعتماد کنند.

جهان امروز، عصر ارتباطات فوری است. تصاویر مسابقات، تحلیل‌های کارشناسی، واکنش‌های هواداران و بحث‌های عمومی در مدت کوتاهی از مرزهای ملی عبور می‌کنند. یک صحنه‌ی داوری که در گذشته شاید تنها در میان هواداران یک کشور مورد بحث قرار می‌گرفت، اکنون می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی به موضوع گفت‌وگوی جهانی تبدیل شود.

البته نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که هر اعتراض ورزشی الزاماً در سطح جهانی به یک بحران تبدیل می‌شود. بسیاری از رخدادهای ورزشی، حتی اگر برای یک ملت یا گروهی از هواداران بسیار مهم باشند، ممکن است برای بخش بزرگی از جهان موضوعی فرعی باقی بمانند. ولی اهمیت اخلاقی یک مسئله همیشه با میزان توجه کوتاه‌مدت رسانه‌ای سنجیده نمی‌شود.

گاهی یک رویداد محدود، پرسشی عمومی را آشکار می‌کند که فراتر از همان رویداد اهمیت دارد. در اینجا نیز پرسش اصلی این است: آیا در بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان، عدالت تنها به معنای اجرای مقررات است، یا به معنای آن نیز هست که فرآیند اجرای مقررات برای همگان قابل مشاهده، فهم و ارزیابی باشد؟

از این دیدگاه، درخواست شفافیت درباره‌ی تصمیم‌های حساس داوری مربوط به تیم ملی ایران، نه حمله به فیفا و نه کوشش برای زیر سؤال بردن اصل فناوری در ورزش بود. برعکس، چنین درخواستی می‌تواند نشانه‌ی احترام به اهمیت این نهاد و انتظار از آن برای عمل کردن مطابق با همان اصولی باشد که خود فوتبال مدرن بر آن تأکید می‌کند: عدالت، برابری فرصت‌ها و احترام به رقبا.

اگر همه‌ی تصمیم‌های مورد اعتراض کاملاً درست بوده باشند، شفافیت بیشتر می‌تواند اعتبار فیفا را فزونی بخشد و نشان دهد که این نهاد چیزی برای پنهان کردن ندارد. اگر خطای فنی یا رویه‌ای رخ داده باشد، پذیرش و اصلاح آن نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه نشانه‌ی بلوغ سازمانی است.

هیچ نهاد انسانی با ادعای خطاناپذیری بزرگ نمی‌شود؛ بزرگی یک نهاد در توانایی آن برای شنیدن پرسش‌ها، بررسی انتقادها و اصلاح اشتباهات احتمالی آشکار می‌شود.

 

۳. شفافیت، فناوری و عدالت رویه‌ای: چرا یک تصمیم ورزشی به مسئله‌ای عمومی تبدیل می‌شود؟

در بحث درباره‌ی رخدادهای مربوط به تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که میان دو موضوع متفاوت تمایز بگذاریم: یکی ادعای قطعی درباره‌ی وقوع بی‌عدالتی یا تخلف، و دیگری ضرورت بررسی شفاف و بی‌طرفانه‌ی شرایطی که موجب شکل‌گیری چنین ادعاهایی شده است. در یک نظام عادلانه، درخواست برای بررسی به معنای صدور حکم پیشاپیش نیست. برعکس، یکی از نشانه‌های سلامت یک نظام این است که بتواند در برابر پرسش‌ها و ابهام‌های عمومی، امکان بررسی و توضیح فراهم کند.

در مورد مسابقات ورزشی، به‌ویژه در سطح جام جهانی، تصمیم‌های داوری گاه می‌توانند سرنوشت یک تیم، کوشش چندین ساله‌ی ورزشکاران و احساس میلیون‌ها هوادار را تحت تأثیر قرار دهند. از این رو، هرچه پیامد یک تصمیم بزرگ‌تر باشد، اهمیت شفافیت درباره‌ی فرآیند اتخاذ آن نیز بیشتر می‌شود. این اصل تنها درباره‌ی تیم ایران صدق نمی‌کند؛ هر تیمی از هر کشور دیگری که در شرایط مشابه قرار گیرد، باید از همین امکان برخوردار باشد.

این همان چیزی است که در فلسفه‌ی سیاسی و اخلاق عمومی از آن با عنوان «عدالت رویه‌ای» یاد می‌شود. عدالت تنها در این خلاصه نمی‌شود که در پایان چه نتیجه‌ای حاصل شده است؛ بلکه به این نیز مربوط است که آیا مسیر رسیدن به آن نتیجه منصفانه، روشن و قابل ارزیابی بوده است یا نه. انسان‌ها معمولاً زمانی تصمیم‌ها را عادلانه‌تر می‌شمرند که بدانند قواعد مشخص بوده‌اند، معیارها برای همه یکسان اعمال شده‌اند، و در صورت بروز اختلاف، راهی برای بررسی وجود دارد.

در ورزش مدرن، این مسئله با ورود فناوری‌های پیشرفته اهمیت بیشتری یافته است. استفاده از فناوری‌هایی مانند سامانه‌ی آفساید نیمه‌خودکار (SAOT) با هدف کاهش خطاهای انسانی و افزایش دقت در تصمیم‌های داوری طراحی شده است. این فناوری‌ها بدون تردید دستاورد مهمی برای فوتبال معاصر هستند و می‌توانند بسیاری از خطاهای گذشته را کاهش دهند. ولی در عین حال، فناوری نیز مانند هر ابزار انسانی دیگری نیازمند پاسخ‌گویی است، به‌ویژه که بیشتر مسئولان کشور میزبان خواستار شکست تیمی چون تیم ایران بوده باشند.

هرچه تصمیم‌گیری بیشتر به سامانه‌های پیچیده‌ی فنی وابسته شود، ضرورت توضیح‌پذیری آن و تردیدزدایی از احتمال دخالت سوگیرانه نیز افزایش می‌یابد. اگر یک داور انسانی اشتباه کند، امکان بررسی رفتار و استدلال او وجود دارد؛ ولی هنگامی که تصمیمی بر اساس داده‌ها، تصاویر، الگوریتم‌ها و سامانه‌های فنی اتخاذ می‌شود، افکار عمومی طبیعی است که بخواهد بداند این داده‌ها چگونه انتخاب و تفسیر شده‌اند، چه معیارهایی در تصمیم نهایی نقش داشته‌اند و آیا همین فرآیند برای همه‌ی تیم‌ها به یک شکل اجرا شده است یا نه.

بنابراین، درخواست انتشار داده‌های فنی مربوط به صحنه‌های حساس، تصاویر خام دوربین‌ها، فریم دقیق انتخاب‌شده برای لحظه‌ی ارسال توپ، توضیح درباره‌ی نحوه‌ی عملکرد سامانه و در صورت امکان بررسی مستقل کارشناسان بی‌طرف، نباید  همچون حمله به فیفا یا زیر سؤال بردن اصل فناوری تلقی شود. برعکس، چنین درخواستی می‌تواند نشانه‌ی احترام به اهمیت این نهاد و باور به ضرورت حفظ اعتبار آن باشد.

یک سازمان معتبر زمانی نیرومندتر می‌شود که بتواند در برابر پرسش‌های دشوار پاسخ‌گو باشد. اعتبار فیفا، همانند اعتبار هر نهاد جهانی دیگر، تنها از طریق قوانین رسمی و ساختارهای اداری حفظ نمی‌شود؛ بلکه بیش از هر چیز به اعتماد عمومی وابسته است. اگر میلیون‌ها انسان در سراسر جهان احساس کنند که تصمیم‌های مهم بدون امکان فهم و بررسی عمومی اتخاذ می‌شوند، حتی ممکن است تصمیم‌های درست نیز با تردید روبه‌رو شوند.

البته باید تأکید کرد که اعتماد عمومی با انتشار هر اطلاعاتی به‌گونه‌ای خودکار ایجاد نمی‌شود. شفافیت واقعی نیازمند آن است که اطلاعات ارائه‌شده قابل فهم، قابل بررسی و همراه با توضیحات کارشناسی باشند. هدف از شفافیت نباید صرفاً انتشار انبوه داده‌ها باشد، بلکه باید امکان درک فرآیند تصمیم‌گیری را برای جامعه فراهم کند.

از همین دیدگاه، موضوع تیم ملی ایران می‌تواند بخشی از یک بحث گسترده‌تر در ورزش جهانی تلقی شود. تا آنجا که من شنیده‌ام در سال‌های اخیر، بسیاری از نهادهای ورزشی بزرگ با پرسش‌هایی درباره‌ی عدالت، سلامت رقابت، نقش فناوری و ضرورت پاسخ‌گویی روبه‌رو شده‌اند. افزایش قدرت اقتصادی و اجتماعی ورزش حرفه‌ای، مسئولیت اخلاقی این نهادها را نیز افزایش داده است. هر تصمیم مهم آن‌ها نه تنها بر بازیکنان و مربیان، بلکه بر احساس میلیون‌ها انسان درباره‌ی انصاف و اعتماد اثر می‌گذارد.

در این میان، مسئله‌ی ایران ویژگی‌های خاص خود را نیز دارد. تیم ملی ایران در فضای کاملاً خنثای اجتماعی و سیاسی حضور نداشت. ایران کشوری است که در دهه‌های اخیر با مجموعه‌ای از مناقشات سیاسی داخلی و خارجی، تحریم‌ها، تنش‌های منطقه‌ای و روایت‌های متضاد جهانی درباره‌ی خود روبه‌رو بوده است. از همین رو، هر رخدادی که با یک نماد ملی ایران ارتباط پیدا کند، ممکن است در ذهن گروه‌های گوناگون فراتر از یک موضوع صرفاً ورزشی معنا پیدا کند.

این وضعیت سبب شده است که واکنش‌ها به موضوع تیم ملی ایران طیفی گسترده داشته باشد. برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی، ممکن است هر نماد رسمی مرتبط با ایران با حساسیت سیاسی همراه باشد و عملکرد حکومت یا نهادهای وابسته به آن بر نحوه‌ی نگاه آنان به چنین رویدادهایی اثر بگذارد. در مقابل، بسیاری از ایرانیان  – حتی کسانی که منتقد جدی سیاست‌های حکومت هستند – میان نقد یک حکومت و دفاع از شأن و حقوق مردم یک کشور تفاوت می‌گذارند و معتقدند که اختلاف سیاسی نباید موجب بی‌تفاوتی نسبت به رفتار ناعادلانه با شهروندان یا ورزشکاران ایرانی شود.

همین تفاوت میان «دفاع از یک ملت» و «دفاع از یک حکومت» نکته‌ای اساسی است. دفاع از عدالت درباره‌ی تیم ملی ایران به معنای تأیید همه‌ی سیاست‌های جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌گونه که انتقاد از جمهوری اسلامی نباید به معنای پذیرش هرگونه رفتار نابرابر با ایرانیان باشد. اگر عدالت بخواهد معنای اخلاقی داشته باشد، باید مستقل از هویت سیاسی، ملی یا ایدئولوژیک افراد و گروه‌ها باشد.

در واقع، یکی از آزمون‌های مهم اخلاقی در چنین موقعیت‌هایی این است که آیا می‌توانیم از یک اصل عمومی – حتی زمانی که موضوع آن با پیچیدگی‌های سیاسی و هویتی همراه شده است – دفاع کنیم. دفاع از شفافیت و برابری فرصت‌ها برای یک تیم ایرانی، اگر بر مبنای معیارهای جهانی عدالت باشد، هم‌زمان دفاع از همان اصولی است که باید درباره‌ی همه‌ی تیم‌ها و همه‌ی ملت‌ها رعایت شود.

از این دیدگاه، مسئله‌ی اصلی نه این است که همه‌ی افراد درباره‌ی نتیجه‌ی یک مسابقه یا صحت یک تصمیم داوری به یک نظر واحد برسند، بلکه این است که آیا نهادهای مسئول می‌توانند اعتماد عمومی را از طریق پاسخ‌گویی، توضیح و امکان بررسی حفظ کنند. اختلاف نظر در جوامع آزاد طبیعی است، ولی بی‌تفاوتی نسبت به پرسش‌های مشروع عمومی می‌تواند به تضعیف اعتماد بینجامد.

از همین رو، حتی اگر در نهایت مشخص شود که همه‌ی تصمیم‌های مورد اعتراض درباره‌ی تیم ملی ایران کاملاً صحیح بوده‌اند، رسیدگی شفاف به این اعتراض‌ها همچنان دارای ارزش جهانی خواهد بود، زیرا نشان می‌دهد که عدالت تنها در نتیجه‌ی نهایی یک رقابت خلاصه نمی‌شود، بلکه در فرآیندی نیز معنا دارد که انسان‌ها بتوانند آن را ببینند، بفهمند و به آن اعتماد کنند.

 

۴. از واکنش‌های داخلی تا افکار عمومی جهانی: اهمیت واقعی مسئله‌ی تیم ملی ایران

در ارزیابی بازتاب موضوع مربوط به تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، نخست باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: «میزان توجه رسانه‌ای» و «اهمیت اخلاقی و اجتماعی یک مسئله». این دو همیشه با یکدیگر برابر نیستند. ممکن است یک رویداد برای مدت کوتاهی در صدر اخبار جهانی قرار گیرد، ولی پرسش‌هایی که ایجاد می‌کند اهمیت ماندگارتری داشته باشند؛ و برعکس، ممکن است موضوعی پوشش رسانه‌ای گسترده‌ای پیدا کند، ولی پس از فروکش کردن هیجان اولیه، اثر ژرفی بر جای نگذارد.

در مورد تیم ملی ایران نیز نمی‌توان انتظار داشت که واکنش افکار عمومی جهان دقیقاً مشابه واکنش مردم ایران باشد. برای مردم هر کشور، مسائل مربوط به تیم ملی، به دلیل پیوند با هویت جمعی، خاطرات مشترک و احساس تعلق ملی، اهمیت بیشتری دارد. شکست یا پیروزی یک تیم ملی برای بسیاری از مردم تنها یک نتیجه‌ی ورزشی نیست؛ بلکه با احساس غرور، امید، رنج یا شادی جمعی ارتباط پیدا می‌کند. بنابراین طبیعی است که حساسیت مردم ایران نسبت به شرایطی که آن را ناعادلانه تلقی کرده‌اند، بیشتر از مخاطبانی باشد که از بیرون به ماجرا نگاه می‌کنند.

با این همه، این تفاوت در میزان حساسیت ملی به معنای بی‌اهمیت بودن موضوع برای جهان نیست. آنچه می‌تواند یک رویداد ورزشی را از مرزهای یک کشور فراتر ببرد، ارتباط آن با ارزش‌هایی است که برای همه‌ی انسان‌ها قابل فهم‌اند: عدالت، برابری فرصت‌ها، شفافیت و اعتماد به نهادهای عمومی.

در داخل ایران، واکنش‌ها به شرایط حضور تیم ملی و تصمیم‌های بحث‌برانگیز داوری، صرفاً محدود به اعتراض هواداران نبود. تا آنجا که من دریافته‌ام، بخش مهمی از گفت‌وگوها در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی حول این پرسش شکل گرفت که آیا شرایط رقابت برای همه‌ی تیم‌ها واقعاً برابر بوده است یا نه. برای بسیاری از منتقدان، مسئله‌ی اصلی حتی پیش از آنکه اثبات یک خطای داوری یا رد آن باشد، نبود توضیح کافی درباره‌ی فرآیند تصمیم‌گیری بود.

پرسش مهمی که مطرح شد این بود: اگر فناوری‌های جدید در فوتبال با هدف افزایش عدالت و کاهش خطاهای انسانی به کار گرفته می‌شوند، آیا نباید در مواردی که همین فناوری‌ها تصمیمی تعیین‌کننده درباره‌ی سرنوشت یک تیم ایجاد می‌کنند، امکان توضیح و بررسی بیشتری نیز وجود داشته باشد؟ این پرسش، فراتر از یک اعتراض خاص، به رابطه‌ی میان فناوری و اعتماد عمومی مربوط می‌شود.

ظاهراً در میان ایرانیان خارج از کشور نیز واکنش‌ها چندلایه بوده‌اند. برای کسانی این موضوع تنها یک مسئله‌ی ورزشی بود و از دیدگاه فنی درباره‌ی داوری، کیفیت بازی یا عملکرد تیم‌ها قضاوت می‌کردند. برای شماری دیگر، این رخداد با احساس عمومی‌تری درباره‌ی جایگاه ایران و ایرانیان در عرصه‌ی جهانی پیوند پیدا می‌کرد. آنان ممکن بود این پرسش را مطرح کنند که آیا ایرانیان در عرصه‌های بین‌المللی، از جمله عرصه‌های غیرسیاسی مانند ورزش، با همان معیارهایی سنجیده می‌شوند که دیگران سنجیده می‌شوند.

البته واکنش ایرانیان در خارج از کشور نیز یکدست نبود. بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی به دلیل مخالفت ژرف سیاسی با حکومت ایران، نسبت به هر نماد رسمی مرتبط با ایران حساسیت منفی بیشتری داشتند. در مقابل، بسیاری از ایرانیان دیگر، حتی در میان منتقدان حکومت، معتقد بودند که باید میان حکومت و مردم، میان سیاست‌های یک دولت و کرامت شهروندان یک کشور، و میان عملکرد یک نظام سیاسی و حقوق انسانی ورزشکاران تفاوت گذاشت.

این تفاوت دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که موضوع تیم ملی ایران در فضای پیچیده‌ی سیاسی امروز جهان نمی‌بایست کاملاً جدا از زمینه‌ی اجتماعی و تاریخی خود دیده شود. تنش‌های منطقه‌ای، درگیری‌های سیاسی میان ایران و برخی کشورهای دیگر، اعتراض‌ها و بحران‌های امنیتی، و همچنین شکاف‌های سیاسی درون جامعه‌ی ایرانی (به‌ویژه شکاف میان ملت و دولت، علیرغم شرایط جنگی و برانگیختگی شور و هیجان ملی در دفاع از میهن) همگی بر نحوه‌ی تفسیر چنین رویدادهایی تأثیر می‌گذشتند.

با این همه، همین وضعیت ضرورت حفظ نگاه اخلاقی و انسانی را بیشتر می‌کند. اگر هر موضوعی که به یک ملت مربوط می‌شود صرفاً از دریچه‌ی سیاست‌های حکومت آن ملت دیده شود، امکان دفاع از اصول جهان‌شمول عدالت دشوار خواهد شد. ورزش یکی از معدود عرصه‌هایی است که می‌تواند انسان‌ها را پیش از آنکه نماینده‌ی دولت‌ها و نظام‌های سیاسی باشند،  همچون انسان و ورزشکار در برابر یکدیگر قرار دهد.

در سطح افکار عمومی جهانی نیز باید واقع‌بین بود. طبیعی است که موضوع مربوط به تیم ملی ایران به اندازه‌ی مسائل مربوط به تیم‌های بسیار پرطرفدار جهان، یا رویدادهای بزرگ سیاسی، اقتصادی و انسانی، توجه عمومی گسترده‌ای جلب نکند. فوتبال جهانی میلیون‌ها روایت و رویداد هم‌زمان دارد و میزان توجه رسانه‌ها به هر موضوعی به عوامل گوناگونی مانند اهمیت مسابقه، جایگاه تیم‌ها، فضای خبری زمان و میزان پوشش رسانه‌ای بستگی دارد.

اما اهمیت یک موضوع را نباید تنها با تعداد خبرها یا میزان دیده‌شدن کوتاه‌مدت آن سنجید. بسیاری از مسائل مهم اخلاقی در آغاز از یک تجربه‌ی محدود شروع شده‌اند، ولی به دلیل پیوند با اصول عمومی، به موضوعی گسترده‌تر تبدیل گردیده‌اند. مسئله‌ی تیم ملی ایران نیز از این دیدگاه می‌تواند چنین معنایی داشته باشد: یک نمونه‌ی مشخص که پرسشی عمومی درباره‌ی عدالت در نهادهای جهانی ایجاد کرد.

 

۵. واپسین سخن

در عصر ارتباطات دیجیتال، شکل‌گیری افکار عمومی دیگر تنها به رسانه‌های بزرگ سنتی وابسته نیست. شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای منتشرشده، تحلیل‌های کارشناسی و گفت‌وگوهای میان کاربران در سراسر جهان نقش مهمی در شکل دادن به برداشت عمومی دارند. در چنین فضایی، حتی یک صحنه‌ی داوری یا یک تصمیم فنی می‌تواند به بحثی درباره‌ی اعتماد، شفافیت و پاسخ‌گویی تبدیل شود.

البته این بدان معنا نیست که هر اعتراض ورزشی الزاماً درست است یا هر احساس بی‌عدالتی الزاماً با واقعیت بیرونی مطابقت دارد. احساس عمومی نیازمند بررسی است و تصمیم نهایی باید بر اساس شواهد و معیارهای فنی انجام شود. ولی در یک نظام سالم، وجود پرسش و درخواست توضیح، تهدیدی برای اعتبار نهادها نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند حفظ اعتبار آنها است.

از این دیدگاه، مهم‌ترین تأثیر احتمالی این موضوع بر افکار عمومی جهان نه در آن بود که همه‌ی مردم جهان به یک نتیجه‌ی واحد درباره‌ی تیم ایران برسند، بلکه در این بود که یک پرسش بنیادین را برجسته کند: آیا عدالت در ورزش تنها به معنای اجرای مقررات است، یا به معنای آن نیز هست که فرآیند اجرای مقررات برای مردم قابل مشاهده، فهم و ارزیابی باشد؟

این پرسش در جهان امروز اهمیت فزاینده‌ای دارد. بسیاری از نهادهای بزرگ  – از سازمان‌های ورزشی گرفته تا نهادهای اقتصادی و سیاسی – با یک چالش مشترک روبه‌رو هستند: چگونه می‌توان در شرایط پیچیده و فناورانه، اعتماد عمومی را حفظ کرد؟ پاسخ به این پرسش تنها با اعلام نتایج نهایی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند توضیح، پاسخ‌گویی و پذیرش امکان خطاست.

در مورد فیفا نیز چنین است. اگر این نهاد بتواند در برابر پرسش‌های ایجادشده درباره‌ی تصمیم‌های حساس داوری با شفافیت و توضیح فنی پاسخ دهد، نه تنها نگرانی‌های مربوط به یک تیم خاص را کاهش می‌دهد، بلکه اعتماد عمومی به کل نظام داوری فوتبال را تقویت می‌کند، زیرا اعتبار یک نهاد جهانی نه تنها در توانایی آن برای اجرای قوانین، بلکه در توانایی آن برای توضیح و دفاع از شیوه‌ی اجرای قوانین نیز شکل می‌گیرد.

در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که مسئله‌ی رفتار با تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ نباید صرفاً در چارچوب یک منازعه‌ی ملی یا سیاسی فهمیده شود. این موضوع می‌تواند فرصتی برای تأمل درباره‌ی اصولی باشد که باید در همه‌ی عرصه‌های انسانی رعایت شوند: اینکه قدرت باید پاسخ‌گو باشد، فناوری باید شفاف باشد، رقابت باید منصفانه باشد و انسان‌ها، صرف‌نظر از ملیت و گرایش سیاسی، شایسته‌ی برخورداری از کرامت و احترام‌اند.

من بر این باورم که جام جهانی در بهترین معنای خود باید نمادی از همین امکان باشد: جهانی که در آن تفاوت‌ها حذف نمی‌شوند، ولی انسان‌ها می‌توانند بر پایه‌ی قواعد مشترک و احترام متقابل با یکدیگر رقابت کنند. پیروزی نهایی در چنین جهانی نه تنها با کسب جام، بلکه با حفظ اعتماد به عدالت حاصل می‌شود.

از این دیدگاه، اهمیت موضوع تیم ملی ایران برای افکار عمومی جهان نه در میزان هیجان کوتاه‌مدت آن، بلکه در پرسشی است که پیش روی همه قرار داده است: آیا می‌توان در جهانی پر از اختلاف، رقابت و تعارض، نهادهایی ساخت که مردم همچنان بتوانند به عدالت و انصاف آنها اعتماد کنند؟

پاسخ مثبت به این پرسش، پیروزی‌ای فراتر از هر نتیجه‌ی ورزشی خواهد بود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)