این روزها ماشین اعدام در جمهوری اسلامی با شتابی کمسابقه به حرکت درآمده است. از محاکمههای چنددقیقهای تا اجرای سریع احکام، همگی نشان از یک وضعیت غیرعادی دارند. البته در تاریخ چهار دهه گذشته، جامعه ما بارها با موجهای سرکوب مواجه شده است؛ اما دو مقطع تاریخی ویژگیهای کاملاً متفاوتی دارند که آنها را از روند عادی متمایز میکند. مقطع اول، تابستان ۱۳۶۷ پس از پایان جنگ ایران و عراق بود؛ و مقطع دوم، دوره کنونی است که پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه آغاز شده است. به نظر من این دو برهه را باید در چارچوب یک منطق کلانتر امنیتی و سیاسی فهمید.
این دو مقطع را میتوان دو «وضعیت استثنایی» در عمر حاکمیت جمهوری اسلامی دانست. وضعیت استثنایی زمانی رخ میدهد که یک ساختار سیاسی، موجودیت و بقای خود را در خطر عاجل میبیند. در چنین لحظاتی، حاکمیت حتی قوانین خودساخته و مصوب خودش را هم زیر پا میگذارد. در حقیقت، مرز میان قانون و بیقانونی توسط خودِ قدرت مستقر برداشته میشود. دادگاهها، آیین دادرسی، و حقوق اولیه متهم که در قوانین خود نظام نوشته شده، همگی تعلیق میشوند؛ چرا که از نظر هسته سخت قدرت، حفظ نظم و بقای سیستم بر هر مصلحت و قانونی ارجحیت دارد. در این وضعیت، حکومت نقاب حقوقیاش را کنار میزند و مستقیماً با زبان حذف فیزیکی سخن میگوید.
در هر دو مقطع ۶۷ و ۱۴۰۵، حاکمیت دقیقاً همین الگو را پیاده کرده است. در سال ۶۷، دادگاههای چنددقیقهای موسوم به هیئت مرگ، نمونه عریان زیر پا گذاشتن تمام تشریفات قانونیِ موجود در آن زمان بودند. امروز نیز، سرعت بخشیدن به احکام اعدام، محروم کردن متهمان از حق دسترسی به وکیل اختیاری و نادیده گرفتن بدیهیترین حقوق مصرح در قوانین جاری، بازتولید همان هندسه است. انسان معترض در این وضعیت، دیگر یک شهروند در برابر دادگاه نیست؛ او به سوژهای برای مجازات فوری تبدیل میشود تا طناب دار بتواند ابزار بازآفرینی هراس در جامعه باشد.
نکته کلیدی در درک محرکهای این دو دوره، تلاقی خطر دخالت نیروی خارجی از طریق عوامل درونی است؛ یعنی جدی شدن شبحِ سقوط از بیرون به پشتوانه بحران درونی. در سال ۱۳۶۷، سازمان مجاهدین خلق با اتکا به پشتیبانی هوایی و لجستیکی که از صدام حسین وعده گرفته بودند، عملیات «فروغ جاویدان» را با هدف تسخیر تهران آغاز کردند و حاکمیت با یک تهدید نظامی-امنیتیِ همزمان در مرز و داخل زندانها مواجه شد. در سال ۱۴۰۴ نیز سناریوی مشابهی در ابعادی دیگر تکرار گردید. پس از کشتار و سرکوب شدید اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، بهانه لازم به دست دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو افتاد و هر دو صریحا اعلام کردند که به کمک مردم ایران خواهند آمد. دولت های آمریکا و اسرائیل با این تصور که ضربه زدن به سران حکومت و تضعیف نظامی آن در جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه، به سرعت به فروپاشی رژیم از درون میانجامد، فشار را به حداکثر رساندند. در هر دو برهه، حاکمیت احساس کرد که عاملیت درونی و خارجی در حال همپوشانی برای تیر خلاص زدن به سیستم هستند.
در واقع، اعدامهای گسترده در هر دو دوره، پناهگاهی برای پنهان کردن ترس موجودیتی نظام و پاسخ عریان آن به این تلاقیِ درونی-خارجی است. در سال ۱۳۶۷، نظام پس از پذیرش ناگهانی قطعنامه ۵۹۸ دچار شوک شده بود و با اعدامهای فلهای خواست زهر چشم نهایی را از اپوزیسیون مسلح و بدنه متمایل به آن بگیرد. امروز نیز پس از تکانههای شدید خیزش داخلی دی ۱۴۰۴ و هراس ناشی از دو جنگ خارجی، حکومت بار دیگر خود را در آستانه لبه پرتگاه دیده است. حاکمیت تمایل دارد با نمایش طنابهای دار، این پیام را به نیروهای داخلی و قدرتهای خارجی بدهد که برای بقای خود حاضر است حتی از خطوط قرمزِ قوانین دادرسی خودش نیز عبور کند تا کنترل اوضاع را در دست نگه دارد.
با وجود این شباهتها، یک تفاوت ماهوی میان این دو دوره وجود دارد که نباید از آن غافل شد. در سال ۱۳۶۷، این وضعیت استثنایی در سکوت مطلق و پشت دیوارهای نفوذ ناپذیر زندانها رخ داد و جامعه سالها بعد از ابعاد آن فاجعه باخبر شد. اما امروز حکومت نه می تواند سکوت مطلق حکمفرما کند و نه اعدامها را پشت دیوارهای بلند زندانها پنهان نماید. حضور شبکههای اجتماعی، اعتصاب غذای مداوم زندانیان در زندانهایی چون قزلحصار و ایستادگی خانوادهها، نشان میدهد که جامعه دیگر منفعل نیست. جامعه مدنی امروز بیدار است و اجازه نمیدهد حاکمیت این قانونشکنی عریان را به یک روال عادی، بیصدا و نامرئی تبدیل کند.
اما تاریخ نشان داده است که تکیه بر این «وضعیت استثنایی» نشانه قدرت حکومت ها نیست. وقتی یک نظام سیاسی ناگزیر میشود برای حفظ بقای خود، دائماً روالهای قانونی خودش را تعلیق کند و به طناب دار پناه ببرد، یعنی به پایان ظرفیتهای حکمرانی عادی خود رسیده است. طنابهای دار شاید بتوانند به طور موقت فضایی از رعب ایجاد کنند، اما هرگز نمیتوانند بحرانهای انباشتهشده اقتصادی، سیاسی و مشروعیتی را حل کنند. افشای سازوکار این خشونت عریان و زنده نگه داشتن حافظه جمعی، راهبرد اصلی جامعه برای عبور از این وضعیت استثنایی است.
https://t.me/politicalphilosphy/808
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.