خانه وحشت
درماندگی اسلام سیاسی در ایران

فاجعه بازگشت به اعدام های خیابانی در ملآ عام در اصفهان و اعتراضات مردم این شهر علیه احکام و اجرای اعدام‌ها خبر از روندی می‌دهد که باید در قیاس آن با کشتار عام دهه ۶۰ پشت میله‌های زندان‌ها و اعدام و تیرباران مبارزان سیاسی زیر عنوان قاچاقچی یا دزد و تبه‌کار تفاوت گذاشت. در آن زمان هدف تثبیت رژیم، اعمال قدرت، و ایجاد رعب با تکیه بر پایه اجتماعی نسبی‌اش بود، اما امروز این کار به دلیل ترس از رشد مجدد جنبش های اجتماعی در شرایط بی‌پایگی حداکثری، عدم مشروعیت توام با انزجار عمومی و جنگ تهاجمی ناخواسته است. وضعیت اقتصادی در آن زمان بد بود و امروز بسیار بدتر و غیر قابل تحمل است، تنگنای معیشت مردم و گرانی افسار گسیخته نشان از فروپاشی سیستم ناکارآمداقتصادی و ورشکستگی کامل دارد و به شدت نومید کننده است. رژیم تلاش می کند شکست‌های ایدئولوژیکی و نفوذ پذیری خود را این بار نه زیر عبای ملا که زیر پرچم سه رنگ و میهن‌پرستی‌های شبانه به جای اعتکاف در مساجد در میادین پایتخت با هوار و حاشیه، و اوراد و مداحی برگزار کند. بازتاب واقعیات جنگ و بمباران، مذاکرات بی‌ثمر و حقیرانه از موضع ضعف با شعار «بده بره» از یک طرف و کوبیدن بر طبل جنگ و تکیه بر نظامی‌گری توام با رجزخوانی‌های مدل دهه ۶۰ به شمول چماق‌کشی‌ها، قمه‌کشی‌ها و شعار‌های هیستریک و بیمارگونه حزب فقط حزب‌اله امروزه تبدیل به موشک سواری، پرتابه، پهپاد، قایق‌های تندرو….عربده‌های آخرالزمانی ژنرال‌های سابقا بسیجی گردیده تا هم مردم را به وحشت بیاندازد و هم از خیزش دوباره جنبش‌های متعدد مطالباتی- سیاسی جلوگیری نماید. شکاف آشکار و رقابت‌های بی‌پرده برای غارت و چپاول بیشتر و حفظ سهم‌بری و هزمونی در قدرت توسط سپاه، جبهه پایداری، الیگارش‌ها و نفوذی‌های مشکوک با شعار‌های جنگ‌طلبانه و تداوم حکومت بحران در نبرد ظاهری با آمریکا از یک طرف، و دوندگی پالان دوزان مذاکره‌چی و مماشات‌جو برای عاقبت خود از طرف دیگر هر دو موجودیت، موجودیت و استقلال کشور را با سرنوشتی ناروشن به مخاطره افکنده‌اند و ایران و مردم آن را به غرقاب امیال و نکبت روزافزون ایدئولوژی پوسیده، منقرض و از دست رفته‌شان می‌کشانند. هم اینان دشمنان اصلی داخلی مردم، بهروزی و استقلال ایران هستند و هم رژیم سلطه‌گر و تجاوزکار آمریکا. ٰرژیم مرتجع اسلامی که با مشتی شعارهای پوچ و عوامفریبانه در سال۵۷ بر انقلاب دموکراتیک ایران سوار شد خود حاصل دسیسه درخت سیب، کمربند سبز برژینسکی و همدستی کشورهای غربی و قول و قرارها در کنفرانس گوادلوپ بود، درست به هنگامی که بستر جامعه ایران خواهان طرد هر نوع دیکتاتوری و برقراری نظامی نو و دموکراتیک مبتنی بر آرزوهای دیرینه ملی خود بود. واقعیت آن است که ناقوس مرگ حمهوری اسلامی چه به چپ بزند و جه به راست به صدا در آمده است. درب بر هر پاشنه بچرخد رژیم بربر صفت اسلامی باید گورش را گم کند.

پایان رژیم اسلامی دیگر فقط نه امری فیزیکی و تقابل انقلاب و ضد انقلاب بلکه امری ماهوی و درونزا بین دو ضد انقلاب میرا است. این فرآیندی تاریخی است که اجزا و ترکیبات آن به مرور زمان ته نشین شده است، اگر روزی در آغاز با تکیه بر جهل و توهم مذهبی توده ها و انتظار عدالت خواهی آنان از اسلام به نیروهای دموکراتیک و پیشرو جامعه هجوم آورده و آنها را با تحریکات، تزریقات و تبلیغات موهومی دین‌خواهی و شهید‌خواهی تار و مار می‌ساختند، اینک به خوبی می‌دانند که دیگر آن تشبثات و ابزارها کارایی خود را از دست داده اند، نوکیسه‎های دیروز، الیگارش‌های، رانت خواران وحرام خوران رسوای امروزند که در صحنه‌های خیابان به چشم دختران و زنان زیباروی ایرانساچمه شلیک و آنان را نابینا ساخته، زبونانه در مدارس دخترانه گازها و مواد شیمیایی سمی پرتاب نموده و آنها را وحشت‌زده و تهدید می‌نمایند، همه شاهد و ناظر راُفت و عطوفت شنیع اسلامی در این اشکال بوده‌اند. از قضا اخیرا ّخوند- خاخام خرازی از وابستگان خامنه‌ای و امثال او باز شروع به تهدید علیه بی‌حجابی و سرکوب برهنگان کرده‌‌اند. شیادان و بازندگان امروز، سرکوب‌گران و عربده کشان دیروز، حال که حیثیتی برایشان نمانده و آینده ای را پیش رو نمی‌بینند خصمانه به جان یکدیگر و به جان مردم افتاده‌اند، آنها دستپاچه، ترسیده و عصبی به هر حیلت، خشونت و سلاح چه کهنه و چه نو متوسل می‌شوند شاید راه نجاتی برایشان باشد غافل از آن که بالا بردن حجم خشونت و جنایت و اعدام در چنین شرایطی معکوس عمل می‌نماید، حدود پنجاه سال دروغ و دزدی و سرکوب با اتکا به اسلام پناهی منجر به آن شد تا دولت و حکومت آنها امروز «بی‌کفایت» لقب بگیرد و همین بس که کارنامه کفایت آنان از روز ازل بوی چرک و خون می‌داد. گسترش وحشت و کشتار بی‌دلیل در ایران به حد نصاب رسیده است. اگر روزگاری در نظام دیکتاتوری شاهنشاهی مبارزین را به دروغ تحت نام «خرابکار» در پس دیوارها و میادین تیر درخفا نابود می‌کردند، جمهوری اسلامی می‌کوشد برای ادامه حیات ننگین خود تحت عنوان «عوامل موساد»- که البته وجود نفوذی‌های درونی خودشان بیشتر است- به‌صورت علنی جوانان مبارز را اعدام کند. این در راستای همان سیاست «آتش به اختیار» خامنه‌ای است از ترس جنایات گسترده‌ای را در دی‌ماه گذشته مرتکب شد. دست اندازی به اعدام‌های وسیع روزانه آن‌هم در میادین شهرها فی الواقع کاستن از وحشت خودشان و گسترش ارعاب و دهشت در میان مردم تحت عناوین دروغین و مشکوک است. باید اذعان داشت که به جای اسب امام زمانُ خون نه تا زانو که تا گلوی همه عناصر این ٰرژیم بالا آمده است و می‌خواهند ایران را خانه و جولانگاه وحشت تصویر کنند.
امروز جنگ واقعی و مبارزه جاری مردم برای صلح، معیشت، رفاه، آزادی و دمکراسی بر علیه گرسنگی است. در این مبارزه ٰرژیم حاکم و آمریکای جنایت‌کار دشمنان اصلی مردم هستند. دوستان مردم اقشار و طبقات بی‌چیز، بی‌آینده، محروم و همبستگی ملی آنها هستند. غم ایران غم دردمندان است و نه ثروت‌مندان و چپاولگران است.

گزینه ما آتش زیر پای شما و انقلاب ستمدیدگان است نه شارلاتانیسم و بازی‌های سیاسی از بالا.

سامان
آگوست ۲۰۲۶ -هلند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)