در جمهوری اسلامی هر چند روز یکبار، بازار شایعه و خبر داغ رونق میگیرند و در صدر اخبار و تحلیل ها می نشینند. نامهی مجلس خبرگان دربارهی جنگ و صلح احتمالی، حرفهای محمدباقر خرازی دربارهی موضع مجتبی خامنهای نسبت به احتمال استعفای دوبارهی پزشکیان، یا هر خبر مشابه دیگری بلافاصله موضوع بحث و گزارش و تحلیل رسانههای خارج از کشور میشوند و برخی تحلیلگران هم حول همین نوع از خبرها که ما واقعا از چند و چون آن اطلاع دقیقی نداریم و فقط نوک کوه یخ را می بینیم تحلیل های خود را ارائه می دهند.
نمونه بسیار بارز دیگر پست ها و صحبت های ترامپ است که هر روز و حتی هر ساعت تغییر می کنند. اینکه این گفته ها و پیامهای گاها متناقض واقعا با چه اهدافی منتشر می شوند، مشخص نیست؛ ما نه در اتاق بیضی و یا اتاق بحران کاخ سفید حضور داریم و نه از فرآیند تصمیمگیری در کاخ سفید اطلاع مستقیمی داریم. اما همین پیامها و گفته های وی گاه بهانه یک ساعت برنامه تحلیلی یک رسانه تلویزیونی می شود و تحلیلگران تلاش می کنند بر مبنای این پیامها و اخبار روز، آینده تحولات را پیش بینی کنند.
به این روش می گویند «تحلیل اخبار محور». تحلیلی که عمدتا متمرکز بر جزئیات و اخبار روز است و خود را درگیر شایعات و گفته های یک فرد می کند. پرسش اما این است که آیا روش تحلیل درست است؟ و چرا بسیاری از رسانه ها و گفتگوی های تلویزیونی بیشتر از این روش استفاده می کنند؟
پاسخ به نظر من ساده است، اگر گردانندگان و شرکت کنندگان این برنامه ها، روی اخبار روز تکیه نکنند و یک ساعت برنامه به آن اختصاص ندهند، حرف دیگری جز تکرار کلیات ندارند. که البته اتخاذ این روش برای جلب مخاطب کاملا قابل فهم است. در عین اینکه همچنان این پرسش طرح است که آیا این روش تحلیل اخبار محور روش درستی است؟
به باور من روش تحلیل اخبار محور روش درستی نیست، حداقل اینکه فقط نباید از این روش استفاده کرد. به نظر من تحلیل درست باید راستا، ساختار، روندها و راهبرد کلی حکومت را هم در نظر بگیرد، نه اینکه درگیر جزئیات پراکنده و اخبار روز شود. این روش را می توان «تحلیل ساختار و روند محور» نامید.
واقعیت این است که ما اطلاع دقیقی از روابط بغایت درونی جمهوری اسلامی نداریم. آنچه به گوشمان میرسد، بیشتر شایعه است یا انتشار عامدانهی برخی اخبار برای هدفی مشخص. در ساختار بستهی حکومت، معمولا هر خبری که «درز» میکند، درز اتفاقی نیست. یا محصول رقابت جناحی درونی است (جناحی میخواهد جناح رقیب را تضعیف کند)، یا خودِ حکومت عامدانه یک بادکنک آزمایشی رها میکند تا واکنش داخل و خارج را بسنجد. حتی گاهی «خبر» هم داده خام نیست؛ خودش کنشی راهبردی است.
برای جبران این ضعف شناختی، راهکار رایج در تحلیل رژیمهای بسته (از سنت «کرملین شناسی» در دوران شوروی تا تحلیل کرهشمالی امروز) راهکار مناسب تری است. در این راهکار بهجای اعتماد به گفتار، الگوهای تکرار شوندهی ردیابی می شوند. برای مثال چه کسی منصوب یا برکنار میشود، بودجه به کجا میرود، چه کسی در مراسم رسمی کنار چه کسی میایستد. اینها رفتارهایی هستند که نمیشود بهسادگی ساخت یا شایعه کرد، برخلاف گفتار. این راهکار همان روشی ساختار و روند محور است که در بالا به آن اشاره کردم.
البته این به معنای مصون بودن صددرصد «تحلیل ساختار و روند محور» از خطا نیست. تهدید است که ما بر اساس یک چارچوب ساختاری از پیشساخته، فقط دستهای از اخبار را انتخاب کنیم که تاییدی باشند بر شناخت ساختاریمان. برای مثال کسی که معتقد است حکومت در حال فروپاشی است، هر تنش درونی را نشانهی فروپاشی میبیند؛ کسی که معتقد است حکومت در حال تثبیت است، همان را تنش ممکن است نشانهی سازوکار طبیعی حکومتداری تحلیل کند.
در این رابطه نیز راهکارهای روششناختی برای مصونسازی تحلیل ساختار محور در برابر سوگیری های از قبل وجود دارند:
از جمله باور و تعهد به ابطال پذیری یک تحلیل مهمترین راهکار برای مصون سازی تحلیل ساختار محور است. به این معنی که پیش از هر مشاهده و پیش از هر تحلیلی باید مشخص کنیم چه رویدادی فرضیهی ما را می تواند رد کند. برای مثال اگر فرضیه این است که «حکومت در حال فروپاشی است»، باید از پیش گفت: «اگر ظرف یک سال ساختار فرماندهی نظامی-امنیتی همچنان یکپارچه بماند و انتقال قدرت بدون شکاف علنی انجام شود، فرضیه رد میشود.» بدون این پیشتعهد، هر دادهای قابلجذب در فرضیه از پیش برگزیده ما است.
همچنین، تکیه بر شاخصهای سخت بهجای گفتار یکی دیگر از راهکارهای مصون کننده است. گفتار تفسیرپذیر و انتخابپذیر است؛ اما دادههایی هست که کمتر قابل دستکاریاند. از جمله جریان مالی و بودجهای نهادهای نظامی-امنیتی، الگوی انتصابات (آیا چرخش نخبگان طبق روال معمول است یا نشانهی رقابت غیر عادی دارد)، و رفتار میدانی نیروهای سرکوب در برابر اعتراض (آیا با همان انسجام قبلی عمل میکنند یا نشانهی تردید و نافرمانی دیده میشود).
و در نهایت انتخاب افق زمانی بهجای لحظه. تحلیل ساختاری واقعی نه یک خبر، بلکه روند را در طول زمان میبیند – نه «آیا این هفته حکومت ضعیفتر شده؟» بلکه «آیا ظرفیت حکومت در حل بحرانهای اقتصادی و سیاسی طی پنج سال گذشته روند نزولی داشته یا نوسانی-تکرارشونده بوده؟»
بنابراین تحلیل خبر محور از یک ضعف مهم رنج میبرد: دادههای در دسترس (شایعه، درز عامدانه) خودشان ممکن است به خاطر یک سیاست، انگیزه و کنش خاص و راهبردی منتشر شده باشند نه به عنوان یک واقعیت خام.، ضعف تحلیل ساختاری اما این است که تحلیلگر ممکن است از قبل (آگاه یا ناآگاه) یک سوگیری و چارچوب پیش ساخته داشته باشد
راه برونرفت اما نه بازگشت به خبر محوری و نه ادعای بیطرفی ساختارمحورانه، بلکه انضباطی روششناختی است: پیشتعهد به معیار رد و ابطال پذیری، تکیه بر شاخصهای رفتاری بهجای گفتاری، استفاده فعال از فرضیه های رقیب و نگاه به روندها بهجای لحظات.
https://t.me/politicalphilosphy/800

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.