dejaarمقدمه:در ابتدا باید بگویم که این نوشته به هیچ عنوان شامل همهٔ کردستانیان و ایرانیان نمی‌باشد.

تمام نامهای اشخآص مستعار است. به لطف قوانین مذهبی‌ و حکومتی دیکتاتور و عشیرهٔ ای‌ در جامعه ایران و کردستان ،امروزه زنان و دختران را ضعیفه می‌نامند. به این معنی‌ که:ضعیفه به تنهایی حقٔ ندارد بیرون برود یا دیر به خانه برگردد ،ضعیفه همیشه باید یک بادیگارد همراهش باشد !!که در خیابان جنگ و دعوا راه بیندازد ! ضعیفه گاها به حکم زن بودنش یا دختر بودنش حقٔ آموزش و تحصیل هم ندارد،و بعضی‌ وقتها برای ضعیفه اگر اجازه آموزش و تحصیل هم وجود داشته باشد ،تبصره ای‌ وجود دارد ،که باید در شهر خودش ادامهٔ تحصیل دهد !!به حکم اینکه مهندس کشاورزی بودم ،و اهداف روشنگری داشتم ،به روستاهای زیادی سر میزدم ،و از نزدیک با این ضعیفه‌های بخت برگشته و معصوم آشنا می‌شدم ، و می‌فهمیدم که مغز‌شان و هویتشان دارد استثمار میشود .حالا فرصتی پیش آمده که مقداری از این واقعیت تلخ را به رشته تحریر در آورم.

دختر و تحصیل،دختر و کار ،دختر و ازدواج ،دختر و حکومت مباحث این مقاله هستند.

قبل از تولدم در بسیاری از خانواده‌ها آرزوی نداشتنم را میکنند!!

زیرا ممکن است وقتی که بزرگ شوم مایهٔ سر افکندگی خانواده و عشیره‌ام شوم .اما متولد شده‌ام و دیگر چاره‌ای نیست !!من دختر را حتی ممکن بود بکشند اگر ترس نرفتن به بهشت خیالی را نداشتند!!!حال دیگر آنجاست که آن بهشت رویایی به فریاد دختر بچه تازه متولد شده رسیده است ،شاید این تنها فایدهٔ این بهشت رویایی و خیالاتی برای دختران باشد ،که از مرگ زود هنگام یا نابهنگام رهایی می‌یابند !!!اسم دخترک باید از فیلتر ادارهٔ ثبت و احوال بگذرد و کمیسیون مربوطه باید تشخیص دهد که نامش در مرحلهٔ اول اسلامی باشد ،و ثانیا سیاسی نباشد !!!البته این قانون برای پسران هم وجود دارد،خلاصه دخترک صاحب اسم میشود !امتیاز بزرگی‌ است مگر نه!!!حالا ادامه زندگی دخترک …!!!از همان اوایل کودکی باید به حرف برادرش گوش دهد ،چه از خودش کوچکتر باشد یا بزرگتر !!و بردار کوچکتر (۱۰ ساله)به اصطلاح محافظ خواهر (۲۰ساله)است!!آفرین به این می‌گویند برادر با غیرت!!!به این می‌گویند فیمینیستی !!فروید این چنین پیروانی را می‌خواست!!!که هیچ پسری حقٔ نداشته باشد در خیابان به چادر و نقاب خواهرش چپ چپ، نگاه کند!!!

دختر و تحصیل :چی‌??!!!مگر من مرده‌ام که خواهرم برود دانشگاه و سر کلاس با پسر مردم بنشیند!! ،و هر کاری خواست انجام دهد و خدای ناکرده استغفر الله …با پسری دوست شود !!همین که اندازه خواندن و نوشتن بلد باشد کافیست.خیلی‌ وقتها هم که دختر بی‌چاره روستائی است و بیشتر از پنج کلاس نمی‌تواند درس بخواند ،زیرا بعد پنج سال یا این که خانواده‌ها اجازه ادامه تحصیل بیشتر را نمی‌دهند یا به لطف حکومت فاشیست آخوندی ،و نداشتن مدارس در مقاطع راهنمایی و دبیرستان در روستاها و وضعیت بد اقتصادی ،مردم قادر به اجاره کردن خانه در شهر برای دخترانشان نیستند.اما اگر پسر بود از زیر سنگ هم شده پول جور کرده و خانه برایش اجاره میکردند !!!دخترانی را میدیدم و می‌شناختم که چه استعداد هایی داشتند در آن روستاهای دور افتاده و کوهستانی ،اما متاسفانه محروم از تحصیل بودند .سمیه اسم دختری بود در یکی‌ از روستاهای پیرانشهر ،فوق العاده استعداد عجیبی‌ داشت ،کلاس پنجم را تمام کرده بود ،اما دیگر ادامه تحصیل برای آن دخترک نگون بخت مقدور نبود،معلمش را می‌شناختم یه روز داخل شهر دیدمش ،گفت اگر گذرت به روستای سمیه افتاد ،این اطلس گیتاشناسی و نقشهٔ کرهٔ زمین را برایش ببر ,سمیه آرزو داشت جغرافی دان بزرگی‌ شود ،اما پدرش محمود میگفت :ما به سمیه نیاز داریم و باید در کارهای خانه به مادرش کمک کند،و تازه اون خواندن و نوشتن هم بلد است ،!محمود و خانواده‌اش یکی‌ از زمین داران آن‌ روستا هستند .بیانه اهل روستای دیگری ،دیلان،خدیجه و خیلی‌‌های دیگر را شناختم که محروم از تحصیل شده بودند.

دختر و کار:لازم است بدانیم که همان کهنه پرستانی که آن دختران معصوم را محروم از تحصیل میکنند،حاضر نیستند پولی که از نتیجهٔ استثمار‌شان در کار کردن به دست می‌‌آورند خرج ادامه تحصیلشان کنند ،آن کودکان معصوم را صبح زود از خواب شیرین بیدار میکنند و به دست استثمارگران میسپارند .آن استثمارگران از وضعیت بدا قتصادی در سایه‌ی حکومت عدل!! از مردم سؤ استفاده کرده و آن کودکان بی‌چاره را در گرمای “۳۰ و “۳۵ درجه با مزدی معادل ۱۰۰۰۰ تومان یا ۳ دلار وادار به کارکردنشان میکنند .آن کودکان بی‌چاره جلادی دارند به نام ((سرکارگر))،سرکارگر کسی‌ است که پایبند به هیچ اصول اخلاقی نیست به غیر از قوانین ارباب رعیتی ،که از اربابش یا کارفرمایش پول بیشتری دریافت می‌کند .وظیفه آن داد زدن بر سر آن کارگران یا کودکان است ،که تند تند و با سرعت عمل بیشتری از دستان بچگانه و لطیف شان کار بکشد .این کارگران ۹۰% شان کودک و به خصوص دختر بچه هستند که صبح های زود با مینی بوس های فرسوده یا تویوتا و یا سایپا به سر کار میروند،در فصل سرد یا گرم،کار آنها فصلی بودی یعنی‌ قسمتی از پائیز و تابستان و اواخر بهار ،آنها شامل هیچ گونه بیمه ای‌ نمیشوند ،و گاها با سرکار گرانی به مناطق سلماس ، ارومیه، خوی،مراغه هم میروند و ۴۰ یا ۵۰ روز آنجا به کار چیدن سیب می‌پردازند ،و متاسفانه مستندات زیادی در مورد تجاوزات جنسی‌ به این بچه‌های زیر سنّ شنیده ایم ،لازم به ذکر است که کار کردن دختران زیر سنّ در شهرهای سردشت،پیرانشهر،نقده،اشنویه،مهاباد،بوکان،بیشتر رایج است.و خیلی‌ وقتها پدر یا برادری که دم از جوان مردی و غیرت میزند ،بیکار در خانه نشسته و عار ش میاید به کار چیدن نخود ،یا تنک کردن چغندر و… برود .در حالی‌ که کودک بی‌چاره را وادار به رفتن چنین کاری در این محیط ناسالم می‌کند.موارد زیادی را به صورت عینی و مستند دیده‌ام .
سامان

پسری است که ۸ تا خواهر داشت و در یکی‌ از این روستاها ی پیرانشهر زندگی‌ میکنند ،از نزدیک با پدر و مادرش ارتباط داشتم ،به لطف ارتباط کاری‌ام ،مادر و پدرش چندین بار از من خواستند که با
سامان

صحبت کنم .
سامان

یک کودک آزاربه تمام عیار بود ،به خاطر اینکه خواهرش مینا با تلفن صحبت کرده بود ۳ روز او را در اتاق زندانی کرده بود البته بعد از کتک کاری ،سوما نام دیگر خواهرش بود که حقٔ نداشت به ماهواره نگاه کند ،سامان تشخیص میداد که کدام خواهرش ظرفیت چکاری را دارد ،البته به نظر خودش ،!!!خلاصه بگم سامان یک پادگان نظامی داشت ،و به نظر اون که میگفت: (کچ ده بی‌ سه‌ ر یان پان که یه وه)سر دختر را باید له‌ کرد!!!پدرش میگفت بارها باهاش دعوا کرده‌ام ،اما اون به حرف زدن خواهراشم حساسیت دارد.متاسفانه سامانهای زیادی داریم،

دختر و ازدواج :همهٔ ما می‌دانیم که هر ساله در ایران و در مناطق کردنشین شمار زیادی از زنان و دختران قربانی قتلهای ناموسی و تعصبات کورکورانه میشوند .در اینجا بیشتر به چیزهایی که دیده‌ام و به صورت مستند شنیده‌ام اشاره می‌کنم ،خیلی‌ از دختران پیر شده اند اما هنوز به مرد ایده‌آل‌شان نرسیده اند .برای چه؟برای اینکه نسلشان خالص باشد یعنی‌ مبادا تغییر ژنتیک بدهند !!!و دختران و پسران باید با کسانی‌ از عشیره ازدواج کنند ،مثلا طوائف سا دات باید با سا دات ازدواج کنند ،یا با خانهاباید ازدواج کنند که سال ۴۲ ملک التوا ئفی یا خان خانی به پایان رسید است !!!،به اصطلاح هنوزم خان‌های قدیم ،، با کسانی‌ غیر از خودشان به ندرت ازدواج میکنند ،زیرا به مردم دیگر کرمانج می‌گویند،!!!!این است کهنه پرستی‌،این است عقب افتادگی،.بیأیید تابوی این قوانین مسخره را نابود سازیم .دختران و پسرانی را میشناسم که یکی‌ از خانهابوده و دیگری به اصطلاح خودشان کرمانج که عاشق همدیگر بوده‌اند ،اما با مخالفت سر سخت خانواده روبرو شده اند ،و و قتی که این ۲ تا جوان با هم فرار کردند (ره‌ دوا که و تن‌)،دختر بی‌چاره از قوم و فامیل ترد شده است.و کسانی‌ را میشناسم که سالهاست با یه نفر زندگی‌ می‌کند اما هنوزم کسی‌ از اعضای خانواده و فامیل با اون ارتباط ندارند،و پدر مادرش را از دست داد اما اجازه داده نشد به مراسم خاکسپاری بیاید.و حتی گاهی وقتها عشق برای دختران ممنوع است ،و منجر به قتل ناموسی میشود ،در حالی‌ که پسر مجاز است با نهایت افتخار همزمان چند تا دوست دختر داشته باشد ،اما اگر بفهمد خواهرش دوست پسر دارد ،خون جلوی اون چشمهای ناپاک و غیر منطقیش را گرفته و قوانین برابری و انسانیت را زیر پا له‌ می‌کند .وقتی که در شهر ساری(مازندران) با رفیقم سوار تاکسی شدم ،در راه که مسیر دانشگاه دور بود ،راننده تاکسی کورد بود ،و اهل یکی‌ از روستاهای سقز،گفتم چرا اینجا زندگی‌ میکنی‌؟گفت ۲۰ ساله پیش با دختری که دوستش داشتم فرار کردم ،و حکم ما تبعید بود ،یعنی‌ به حکم عشیره ای تا پایان عمر باید اینجا زندگی‌ کنیم ،اگر برویم ما را میکشند ،و هزاران مورد از این‌ها پیدا میشود !!!!

مرد کیست؟!!کاک حسنی همزه آقای است ،که خواهرش مرد اما هرگز بعد فرار کردنش باهاش صحبت نکرد و اجازه آمدن به خانه را بهش نداد!!!مرد عبداله خان است ،که دخترش فاطمه خان اجازه ورود به خاکسپاریش را نداشت ،چون وصیت کرده بود!!!جرم فاطمه خان فرار با فرد مورد علاقه اش ،که الان بچهٔ ۲۰ ساله دارد، مرد حاج سید کریم بود که گفته بود:تا زمانی‌ که من زنده‌ام نوه‌ اش حقٔ ندارد زیر سا یه خانه اش بیاید .!!!عجب مردان شجاعی بودند !!!و مثالهای زیادی که از حوصله این بحث خارج است .

شاید ظلمی که خانواده‌ها بر سر دختران و زنان روا میدأرند ،به همان اندازه و شاید بیشتر از ظلم و سرکوب جمهوری آخوندی است .و بی‌ گمان خانواده و حکومت آخوندی از قوانین مذهبی‌ که عدالتی در آن برای زن نیست استفاده میکنند.،برای سرکوب زنان و دختران آخوندها به حکم شریعت اسلامی حجاب را اجباری کردند و دختران و زنان باید در زندان سیاه چادر و روسری عمری زندگی‌ کنند ،و حکومت آخوندی دست کهنه پرستان و جلادین قتلهای ناموسی را باز کرده و مجازاتی شامل این افراد نمی‌شود.بلکه همه ساله در قم شاید جایزهٔ نوبل قتلهای ناموسی داده میشود!!! چه بسا زنان و دختران بسیاری به بهانه قتلهای ناموسی جانشان را از دست میدهند و حکومت این افراد را ستایش می‌کند ،چون قوانین اسلام این حرکت را با وجود آیه‌ و سوره‌های جهادی و زن ستیزی روا دانسته است .مگه می‌شه انسانی‌ را از تمام لذتهای زندگی‌ محروم کرد! ؟چرا که نه!!نمونه مستند ختنه دختران دیروز و زنان امروز که در اجتماع منزوی شده اند ،از نزدیکی‌ با شوهرانشان به عنوان تجاوز یاد میکنند ،شادی را در چهره این قربانیان هرگز نمی‌توان پیدا کرد،اینجاست که حکومت و مردان کهنه پرست دست به یکی‌ کرده و در برابر این قوانین ضد بشری سکوت اختیار کرده اند.امید وارم زنان و دختران ایران و کردستان به جایگاهی برسند که فریاد آزادی در آن حکمش سنگسار و قتل ناموسی و اعدام نباشد.نابود باد آخوند حکومتی و دیکتاتور.

نروژ 27 دسامبر2013

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)