جنبش چریکی بی آن که ادعای پیگیری اهداف جنسیتی را داشته باشد، به باور من در عمل با فراهم کردن عرصه برای بروز “عاملیت تغییر” برای زنان، و با شکستن کلیشه های مالوف زنانه، گامی بزرگ در راه برابری زنان و مردان برداشته است …

تاریخ معاصر ایران به شدت با فعالیت متشکل گروه هایی از مردم برای رسیدن به اهداف کوتاه یا بلند مدت گره خورده است. این فعالیت های متشکل که در بسیاری از موارد نیز توسط حاکمان تحمل نشده است، تاثیر به سزایی در تاریخ ایران گذاشته و گاه حتی سرنوشت ساز بوده اند. به عنوان مثال، بی تردید بدون مقاومت انجمن های مردمی، انقلاب مشروطه که با به توپ بسته شدن مجلس به محاق رفته بود، دوباره احیا نمی شد .

آغاز شکل گیری انجمن های مخفی و علنی، احزاب و سازما ن ها و کمیته های مختلف در ایران به بیش از صد سال پیش برمیگردد. حضور زنان در این تشکل ها صورت های مختلفی داشته است. گاهی زنان تشکل های خود را داشته اند.[۱] (آفاری۱۳۸۵) گاه نیز در تشکل هایی مردانه حضور یافته اند. البته حضور زنان همراه مردان در احزاب و تشکل ها در صورت وقوع، چالش برانگیز بوده است. به عنوان مثال هیچ نشانه ای از حضور موثر زنان در حزب/ فرقه ی کمونیست ایران که در سال ۱۲۹۹ تشکیل شد در دست نیست. گرچه زنان تشکل های وابسته به این حزب را ایجاد کرده و یا در آن حضور داشته اند، [۲] اما نشانه ای مبنی بر عضویت زنان در این حزب وجود ندارد. حزب توده نیز که در سال ۱۳۲۰ تاسیس شد در دوره ی اولین دبیر کل حزب، سلیمان میرزا اسکندری اجازه ی عضویت زنان در حزب داده نشد. (جمعی از پژوهشگران ۱۳۸۷:۷۵۷) البته در سال ۱۳۲۲ تشکیلات زنان حزب توده توسط برخی از زنانی که وابستگی هایی به اعضای کمیته ی مرکزی حزب داشتند تشکیل شد. تشکیلات زنان، قرار بود به عنوان سازمانی توده ای به توانمند سازی زنان بپردازد و از نظم تشکیلاتی حزب توده تبعیت نکند. (همان) اما با غیر قانونی شدن حزب توده در سال ۱۳۲۷ این تشکیلات نیز به محاق رفت و ناگزیر به ترک فعالیت علنی شد.

پس از فوت سلیمان میرزا اسکندری زنان حق عضویت در حزب توده را یافتند و در دومین کنگره ی این حزب در سال ۱۳۲۷ مریم فیروز توانست عضو مشاور کمیته مرکزی گردد. (همان: ۷۶۲) با غیرقانونی اعلام شدن حزب توده، این حزب تا زمان نهضت ملی به فعالیت های مخفی روی آورد. و در سال ۱۳۳۴ پس از خروج رهبران حزب از ایران فعالیت های حزب توده در داخل کشور بسیار محدود شد.

ممنوعیت زنان از ورود به احزاب سیاسی تا سالها بعد نیز ادامه یافت. وقتی در کنگره ی دوم جبهه ی ملی در سال ۱۳۴۰ برای اولین بار دو زن (پروانه فروهر و هما دارابی) به کنگره ی جبهه ی ملی راه یافتند، نمایندگان بسیاری از حوزه ها با این موضوع مخالفت کردند.[۳] و مهندس بازرگان در اعتراض به بی حجابی پروانه فروهر این کنگره را ترک کرد.

باید اذعان کرد، علی رغم حضور چند چهره تاثیرگذار در احزاب اپوزیسیون، همچون مریم فیروز و پروانه اسکندری، (که هر دو نیز همسر رهبران احزاب بوده اند) ساختار احزاب سیاسی در دوره ی پهلوی مردانه بود. این ساختار مردانه در تمام حوزه های عمومی جامعه دیده می شد و تلاش های محدودی که برای شکستن این ساختار مردانه صورت می گرفت با مقاومت جدی اقشار محافظه کار و سنتی مواجه می شد. [۴]

مثلا، علی رغم نبود منع قانونی برای اشتغال و تحصیل زنان، میزان اشتغال زنان هرگز در دوره ی پهلوی به ۱۴ درصد نرسید، نسبت جنسیتی زنان به مردان در دانشگاه ها و مشاغل حرفه ای همچون، پزشکی، وکالت، و مهندسی در اوج خود نیز کمتر از یک پنجم بود (ساناساریان ۱۳۸۴:۱۵۲) در تحقیقی که در سال ۱۳۵۶ بین دانشجویان ۵ دانشگاه مهم ایران صورت گرفت، مشخص شد که زنان فرودستی خود را به عنوان یک “واقعیت” پذیرفته اند و از موفقیت اکراه دارند (همان:۱۶۳) میزان حضور زنان در سطوح بالای مدیریتی و حکومت به شدت پایین بود، حتی آرمان تحصیل همگانی برای زنان، که هدف موج اول جنبش زنان در مشروطه را تشکیل می داد، هنوز دور از تحقق کامل بود. سازمان های مستقل زنان که می توانستند در جهت شکستن انحصار مردانه عمل کنند، در دوره ی پهلوی اول سرکوب شده و خواسته های برابری خواهانه زنان در دست سازمان های وابسته به دولت اندک اندک تقلیل یافته، تغییر ماهیت داده و مصادره شده بودند. در چنین شرایطی است که جنبش چریکی در ایران متاثر از جنبش های چریکی در آمریکای لاتین در اواخر دهه ی چهل سر بر می آورد.

مرضیه ی احمدی اسکویی


عکسی از آزاده اخلاقی در نمایشگاه «به روايت يك شاهد عينی»
مرضیه احمدی اسکویی – ۶ اردی‌بهشت ۱۳۵۳ – تهران

پیوستن زنان به جنبش چریکی نیز در همین بستر صورت می گیرد و در بررسی نقش زنان در این جنبش، و فقدان نگاه جنسیتی در آن نمی توان نسبت به این موضوع بی اعتنا باقی ماند که در آن بستر زمانی و مکانی مشخص ساختار گروه ها و سازمان های اپوزیسیون مردانه و حتی گاه ضدزن بود. جنبش مستقل زنان عملن وجود نداشت، و سخن گفتن از حق زن، تقلیل یافته، استحاله شده و توسط حکومتی ضدمردمی و مستبد مصادر شده بود. در بستر اجتماعی نیز، علی رغم فقدان موانع قانونی، زنان هنوز با حضور برابر با مردان در حوزه ی کار و تحصیل فاصله ی بسیاری داشتند و این فرودستی را درونی کرده و به همزیستی با آن رسیده بودند.

در چنین شرایطی، برخی از پرشورترین جوانان ایران، الهام گرفته از امواج قدرتمند جنبش چریکی در جهان، برای مبارزه با حکومت مستنبد پهلوی و برای تحقق آرمان برابری خواهی جنبش چریکی ایران را پایه گذاردند.

به باور من جنبش چریکی در ایران، نقطه ی عطفی در حضور اجتماعی زنان به شمارمی رود. این که در بستر اجتماعی ای مردانه و مردسالارانه، که زنان غایبان اصلی حوزه ی عمومی و عمل سیاسی اند، و با حضور قدرتمندانه ی احساسات محافظه کارانه ای که مدافع حذف زنان از قلمرو عمومی بود، به سادگی می توانست هزاران نفر را علیه تغییرات اصلاحی هر چند ناچیز برانگیزد، زنان نه به عنوان سوژه هایی قربانی، که باید برای نجاتشان که “ناموس مردان وطن” اند، دست به عمل سیاسی زد، بلکه به عنوان منجیانی جان برکف ظاهر می شوند، گام عملی ای بزرگ در راه برابری حقوق زنان و مردان است.

جنبش چریکی بی آن که ادعای پیگیری اهداف جنسیتی را داشته باشد، به باور من در عمل با فراهم کردن عرصه برای بروز “عاملیت تغییر” برای زنان، و با شکستن کلیشه های مالوف زنانه، گامی بزرگ در راه برابری زنان و مردان برداشته است.

می توان و باید به فقدان نگاه جنسیتی و نادیده گرفتن نابرابری جنسیتی در جامعه توسط جنبش چریکی نقد داشت، اما نمی توان ادعا کرد آرمان های عدالت خواهانه ی جنبش چریکی ربطی به زنان نداشته است. همچنان که نمی توان منکر شد که زنان همچون مردان از استبداد و فقر و بی عدالتی در عذاب بودند، نمی توان آرمان های عدالت طلبانه را بی ربط به زنان دید و تصویر کرد.

به عبارت دیگر، گرچه جنبش چریکی که نابرابری های اجتماعی را هدف گرفته بود، حساسیت ویژه ای نسبت به نابرابری های جنسیتی نشان نمی داد، اما مالا، بهبود شرایط برای زنان و مردان، هر دو را درافق مبارزات خود می دید. به این تعبیر، جنبش چریکی در صدد تغییر شرایط برای زنان نیز بود و زنان را از دایره ی تحول خواهی خود، خارج نمی کرد.

به این بیفزاییم، حضور چشم گیر زنان را در این جنبش که به شکل عملی قائله ی دهها ساله ی حضور زنان در فعالیت های سیاسی را خاتمه داد و ضعیفه انگاری زنان در مبارزه را به افسانه ای بی بنیاد تبدیل کرد.

از سویی دیگر، بر خلاف آن چه که این سالها به شدت ترویج شد، جنبش زنان نمی تواند و نباید غیرسیاسی باشد. نمی توان تغییرات برای زنان را از تغییرات کلان تر برای جامعه جدا کرد. زنانی که در همین جامعه در کنار مردان زندگی می کنند، رنج های مشترکی با مردان دارند که برای حل آن و برای مرتفع ساختن آن چاره ای جزهدف گذاری و مداخله گری سیاسی باقی نمی ماند. به این معنا هر حرکتی که به قصد ایجاد تغییرات سیاسی رخ دهد تاثیراتی خوب یا بد بر سرنوشت زنان نیز خواهد داشت.

برای این که اهمیت پیوستن زنان به جنبش چریکی بیشتر روشن شود، یادآوری اعلام موجودیت خونین جنبش چریکی نیز حائز اهمیت است. جنبش چریکی ایران که با قیام سیاهکل و لشکر کشی هوایی و زمینی ارتش تا به دندان مسلح رژیم شاه به گروه کم شماری چریک در جنگل های گیلان اعلام موجودیت کرد، از همان آغاز با خون و اعدام درآمیخته بود. پس زنان و مردانی که به این جنبش می پیوستند پیشاپیش سرنوشتی محتوم و خونین را برای خود رقم زده بودند و پذیرفته بودند.

جنبش چریکی و افق آرمانی عدالت خواهانه ی آن چنان تحولی در زنان ایجاد کرده بود که می توانستند بستر های سنتی خانوادگی خود را ترک کنند و راهی یک سره متفاوت را برگزینند.

آن چه در ادامه می آید نگاهی به چند جنبه ی مهم زندگی زنان در جنبش چریکی دارد که به همان میزان که حیرت انگیز است، درسهایی نیز برای آموختن دارد .

زنانی که محیط سنتی خانوادگی خود را ترک می کردند و به جنبش چریکی می پیوستند یکسره با آن چه که از آنها در بستر فرهنگی آن روز ایران توقع می رفت متفاوت می شدند. مثلا زهرا آقا نبی قلهکی در خانواده ای مذهبی زندگی می کرده و “اجازه انجام هیچ کاری جز خانه داری” را نداشت. مطالعات او به کتب مذهبی محدود مانده بود و حتی به دستور پدرش از رفتن به دبیرستان در کلاس نهم باز ماند و به جای آن به کلاس خیاطی فرستاده شد. او برای برگشتن به مدرسه یک سال تمام جنگید تا نهایتن اجازه ی ثبت نام مجدد در مدرسه را یافت. (نادری ۱۳۸۷،۵۸۷-۵۸۸) او مدت کوتاهی پس از پایان تحصیل با یکی از همرزمان خود ازدواج می کند و به جنبش چریکی می پیوندد. و در مدت کوتاهی به یکی از جسورترین افراد جنبش تبدیل می شود.

این گام گذاری در مسیری به غایت متفاوت برای خود این زنان نیز گاه ساده نبود. عاطفه جعفری اولین زن چریکی که در خانه ی تیمی بازداشت شد درباره ی اضطراب اولین روز پیوستن اش به زندگی مخفی می گوید: “هر چه بود باید بر نگرانی خودم غلبه می کردم. می دانستم که دیگر جای برگشتی نیست. راه افتادیم. از چند خیابان با تعقیب و مراقبت گذشتیم. سر هر پیچی می ایستادیم و پشت سرمان را حسابی چک می کردیم تا مطئن شویم تحت تعقیب نیستیم. دیگر وارد زندگی مخفی شده بودم. یک لحظه بی توجهی و سر به هوایی می توانست به قیمت گرانی برای خودم و رفقایم تمام شود. شش دانگ حواسم را جمع کردم و به راهم ادامه دادم. سر یکی از خیابان ها، عزالدین درخت تنومندی را نشان داد و گفت: “برو پشت اون درخت منتظرت هستن”… چند لحظه مکث کردم و سپس با گام هایی مصمم به سمت درخت راه افتادم. احساس می کردم هرچه محکم ترگام بردارم، زندگی آینده ام استوارتر خواهد ماند. یک راست و شق و رق رسیدم به درخت. (حاجبی ۱۳۸۴:۳۷-۳۸)

پیوستن این زنان به زندگی مخفی و هم خانگی با رفقای مرد، نه تنها سنت شکنی ای در حضور اجتماعی زنان بود، بلکه تابو شکنی ای جسورانه نیز بود. این تابو شکنی البته با رعایت وسواس گونه ی اصول اخلاقی مرسوم همراه بود. تا آن جا که بخشی از آیین نامه ی زندگی در خانه های تیمی به آیین نامه لباس و پوشش اختصاص می یابد که “به موجب آن دختران باید در خانه، لباس تیره و گشاد و شلوار بپوشند. پوشیدن لباس رنگ روشن و آستین کوتاه ممنوع بود. دختران در خانه ها نباید آرایش کنند؛ مگر مواقعی که می خواهند از خانه بیرون بروند و بعد از مراجعت به خانه باید قبل از مواجهه با پسران آن را پاک کنند. لباس های زیر هیچ کدام پس از شستن نباید در انظار قرار گیرد. بلکه همیشه باید آن را با پیراهن یا چادر پوشاند. پسران هیچگاه نباید حتی هنگام ورزش در منزل با زیرپیراهن باشند. دختران و پسران باید همیشه در خانه جوراب به پا داشته باشند.” به نظر می رسد جنبش چریکی که با شکستن تابوی زندگی رفیقانه ی زن و مرد زیر یک سقف، عملن تفکری که زن و مرد را چون پنبه و آتش می داند که به ناگزیر با هم بودن آنان به همخوابگی منجر می شود، را ابطال می کند، می کوشد تا فرا تر از توجه به ضروریات زندگی چریکی اراده گرایانه راه را بر هر ارتباط و احساسی فراتر از رفاقتی هم رزمانه ببندد. این دقت وسواس گونه راه را بر هر سوء استفاده ی تبلیغاتی رژیم می بست و کار را به جایی رسانده بود که تهرانی، شکنجه گر معروف ساواک به چریک زنی عتراف می کند “از ما دلخور نباش! ما از لجمان به شما ها فحش می دیم و ناسزا می گیم. من می دونم که شماها از نظر روابط جنسی چقدر نجیب و خر هستین” (همان ۴۹)

برای جنبشی که خود را پیشگام توده ها در راه رسیدن به جامعه ای عادلانه می دانسد، شیوه ی تعامل با توده ها بسیار مهم بود. مثال هایی که در این مورد وجود دارد، نشان از احترام و همدلی فعالین این جنبش با توده ها دارد. به عنوان مثال در سال ۱۳۵۰ وقتی مهرنوش ابراهیمی و چند رفیق دیگر که در اطراف نوشهربازداشت شده بودند، با واژگون شدن اتوموبیل امکان فرار را یافتند، مهرنوش ابراهیمی پس از چند ساعت مخفی ماندن در جنگل، سوار کامیونی به مقصد تهران می شود. در کامیون، او شروع به تبلیغ تفکر خود می کند و می کوشد تا راننده را از این تصورکه او روسپی است دور کند. مهرنوش آن چنان همدلی راننده ی کامیون را بر می انگیزد که نه تنها برای او غذا تهیه می کند بلکه او را در کامیون خود مخفی می کند. (همان، ۲۷۵-۲۷۷). عاطفه جعفری فراز دیگری از این تعامل را بازگو می کند. او از روز گرم تابستانی ای در سال ۵۲ سخن می گوید که “معاون بدخو و جدید زندان، زنی را با طناب به میله ی والیبال روبروی اتاق ما بسته بود و شلاق می زد”. زنان زندانی سیاسی که عمدتن متعلق به جنبش چریکی بودند از دیدن این منظره به شدت برانگیخته می شوند “کلافه و مستاصل تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که محکم بکوبم به در اتاق. به محض آن که در باز شد ، دهان خانم یگانه نگهبان آن روز را از پشت سر با دو دست محکم گرفتم و رو به همبندی ها فریاد زدم “بیایید بیرون، بیایید بیرون” … یک سره به سمت معاون یورش بردیم و شلاق را از دستش بیرون کشیدیم. کم ترین مقاومتی را از خود نشان نداد.” (حاجبی ۱۳۸۴:۱۵۶)

یا یکی دیگر از زندانیان چریک از روزی می گوید که موقتا به اتاقی در مجاورت بند مردان منتقل شده بودند “هنوز نقل و انتقال به طور کامل انجام نگرفته بود که مردهای زندان عادی جلوی پنجره​های حیاط جمع شدند. ما جوان​ترها که مدت​ها بود جز همبندان و نگهبان​ها با کس دیگری سر و کار نداشتیم، با اشتیاق دم پنجره​ها جمع شده بودیم. آنها از زنانی نام می​بردند و حال و احوال می​پرسیدند که ما اصلا نمی​شناختیم. بالاخره یکی از نسرین و بعد از زینت پرسید، «چقدر گرفتی؟»

– ابد و ابد به اضافه ۳۵ سال.

– به این جوانی! مگه جنس چقدر داشتی؟

– کتاب داشتیم.

نه ما از سئوال آنها چیزی دستگیرمان شد، نه آنها از جواب زینت. هنوز چند ساعتی از ورود ما نگذشته، شروع کردند به فرستادن نامه​های عاشقانه از طریق پنجره​ها. بالاخره معلوم شد که ما را با زن​های عادی اشتباه گرفته​اند… چند روزی طول کشید تا مردان عادی، سیاسی بودن و تفاوت ما را با زن​های عادی به رسمیت شناختند و روابط احترام​آمیزی با ما برقرار کردند… چهره و رفتار آنها را هم در روزی که داشتیم دوباره به بند زنان باز می​گشتیم، فراموش نکرده​ام. ما برای وداع از آنها دسته جمعی ایستادیم و ترانه دایه دایه وقته جنگه را برایشان خواندیم. آنها ساکت و آرام ایستاده بودند و با محبت به ما نگاه می​کردند. ترانه که تمام شد و ما راه افتادیم، در سکوت به پنجره​ها نزدیک و نزدیکتر شدند. نمی​دانستند چه بگویند و چه کاری بکنند، فقط ما را با محبتی آمیخته به احترام نگاه می​کردند و به سمت پنجره​ها کشیده می​شدند.” (حاجبی ۲۰۰۴)

زنان جنبش چریکی آن چنان کلیشه های موجود را در هم ریخته بودند که رژیم شاه چاره ای جز برداشتن نقاب “زن پناه” خود نداشت و در سال ۵۴ برای اولین بار یکی از زنانی که به جنبش چریکی پیوسته بودند به جوخه ی اعدام سپرده شد[۵]. پیش از آن گرچه بودند زنانی که زیر شکنجه جان سپرده بودند، اما به شکل رسمی زنی به اعدام محکوم نشده بود. این عدول رژیم از ژست زن ضعیف انگارانه ای که زنان را هرگز در حدی خطرناک ندیده بود که به اعدام محکوم کند، نشان حقیقت حضور زنان در جنبش چریکی است. زهرا آقا نبی قلهکی یکی از این اعدامیان است. او در هنگام اعدام بیش از ۲۱ سال نداشت. یکی از هم بندیان او دراین باره می گوید: حضور زری …نیرو بخش بود و ظرفیت و توان بی‌حد و مرز انسان را در ایثار و مبارزه و مقاومت به نمایش می‌گذاشت. برق چشم‌هایش و لبخند مهربانش، سنگینی و تاریکی فضا را می‌شکافت و چون مرهمی نیروبخش بر دل می‌نشست. با اشتیاق و شوق از زندگی‌اش، از رفقای همرزمش و از خانه‌های تیمی می‌گفت. از شکنجه‌هایی که شده بود با متانت و آرامش و لبخندی برلب حرف می‌زد و به حکم اعدامش اصلاً توجهی نداشت… لبخند پرمهرش از وخامت خشونت‌ها می‌کاست و سر آخر با اطمینان خاطر می‌گفت، «راه مان پیروز است] یک روز[ در باز شد و نگهبان رو به زری گفت، «وسایلت رو بردار!» همه نگاه‌ها به سمت زری چرخید. زری با متانت از جا برخاست، لبخند پر مهری بر چهره رنگ پریده‌اش نشست… در سکوتی سنگین تک تک ما را در آغوش گرفت و بوسید. (همان)

مبارزه با فردگرایی و اولویت دادن منافع جمعی به منافع فردی یکی دیگر از ویژگی های تحسین برانگیز جنبش چریکی است. این برتری دادن به منافع دیگران، و فراتر رفتن از خودخواهی ها فردی، دامنه ی وسیعی از تصمیم های چریک را در بر می گرفت، از انتخابی جزیی چون برداشتن سیب کوچکتر به جای سیب بزرگتر در ظرف میوه، تا تصمیم گیری درباره ی این که چه کسی باید از موقعیت فرار از زندان بهره ببرد. [۶]

لازم به تذکر است آن چه که از جنبه های مختلف جنبش چریکی و اهمیت آن در این مطلب آمده است، به معنی تایید حرکت مسلحانه این جنبش در زمان شاه نیست. نقد مبارزه مسلحانه خود فرصت و مجالی دیگر را می طلبد، اما این نقد نباید به نفی و نادیده گرفتن جنبه های مختلف این جنبش منجر شود.

صدیقه صرافت از بازماندگان جنبش چریکی در توصیف شرایطی که منجر به پیوستن بسیاری از جوانان به جنبش چریکی شد می گوید:

“وقتی به سینما می رفتیم و مجبور بودیم با “سرود شاهنشاهی” به پا خیزیم، وقتی از رادیو می شنیدیم که منوچهر اقبال و اسدالله علم و دیگران خود را “چاکر و غلام حلقه به گوش و خانه زاد” شاه می خواندند، وقتی می دیدیم مسئولیت تنها سازمان و تشکل زنان را اشرف پهلوی به عهده دارد، وقتی با غیرقانونی شدن اجتماعات رو به رو می شدیم، وقتی می دیدیم در میهن خودمان از هیچ حقوقی برخوردار نیستیم و درتصمیمات سرنوشت ساز هیچ حق دخالتی نداریم و… خونمان به جوش می آمد و راهی جز پیوستن به مبارزه ی مسلحانه در چشم انداز نمی دیدیم. یا باید به آن همه خفت و خواری و بی عدالتی تن می دادیم یا به مبارزه ی مسلحانه می پیوستیم. هیچ جریان با تجربه و با درایت و در عین حال برخوردار از قاطعیت سیاسی علیه آن همه تحقیر و بی عدالتی به چشم نمی خورد. مبارزه مسلحانه و “جنبش نوین انقلابی” تنها صدایی بود که ما را به خود فرا می خواند. صدایی که طنین آن از سراسر جهان، از کوبا، فلسطین، ویتنام، ترکیه و عمان نیز به گوش می رسید.” (همان :۱۷۱)[۷]

و البته پیوستن به این طنین جهانی عدالت خواهی و منضم ساختن خویش به آن و ” مقاومت در برابر هجوم پول، هجوم خوش بختی های ارزان، فروپاشی های عقیدتی و… احترام برانگیز است. این نوعی انتخاب است، نوعی مداخله در سرنوشت خود و دیگران است. حتی اگر دقیق و همه جانبه نباشد و به نتیجه ی مطلوب نرسد، باز هم احترام برانگیز است.”[۸] (همان: ۲۲۶)

منابع:
ساناساریان، الیز(۱۳۸۴) جنبش حقوق زنان در ایران؛ مترجم نوشین احمدی خراسانی؛ اختران؛ تهران
آفاری، ژانت(۱۳۸۵) انقلاب مشروطه ایران؛ مترجم رضا رضایی؛بیستون؛ تهران
جمعی از پژوهشگران(۱۳۸۷) حزب توده؛موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی؛ تهران
حاجبی، ویدا(۱۳۸۴) داد بی داد( جلد اول)؛ بازتاب نگار؛ تهران
حاجبی، ویدا( ۲۰۰۴) داد بی داد( جلد دوم)؛ برلین

[۱] ( مثال های فراوانی از تشکل های زنان در دوره ی مشروطه وجود دارد، مثلن گفته می شود در انقلاب مشروطه در تهران ده کمیته ی مخفی زنان وجود داشت که هماهنگی آن با یک دفتر مرکزی بود که همواره یک نفر برای پاسخگویی در آن جا حضور داشت . (آفاری)
[۲] گفته می شود جمعیت پیک سعادت نسوان در رشت و جمعیت بیداری زنان در تهران هر دو تحت تاثیر حزب کمونیست ایران و توسط افراد وابسته به این حزب تشکیل شدند.
[۳] asretadbir.com
[۵] منیژه اشرف زاده کرمانی از مجاهدین مارکسیست لنینیست، اولین زن سیاسی ای بود که در رژیم پهلوی اعدام شد.
[۶] در نوروز ۵۲ به زندانیان بند سیاسی زنان اجازه ی ملاقات عمومی داده شد.   صدیقه رضایی که در آن زمان آزاد بود، امکان فرار زندانیان را طرح می کند، پس از بحث و تصمیم گیری های فراوان نهایتا اشرف دهقان و یکی دیگر از زندانیان، برای فرار انتخاب می شوند. فرار اشرف با موفقیت همراه می شود اما فرار زندانی دیگر- ناهید- به سرانجام نمی رسد. در جریان تصمیم گیری برای انتخاب فردی که می توانست از امکان فرار استفاده کند، هر کدام از زندانیان، به کس دیگری رای می دهد، نهایتن قرار می شود تصمیم گیری براساس منافع جنبش انجام شود. که به انتخاب اشرف دهقان منجر می شود. ( حاجبی ۱۳۸۴:۱۵۲)
[۷] صدیقه صرافت
[۸] رقیه دانشگری

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)