آیین آخر فریبرز ایاغی
 

«آیین آخر»؛ روایتِ فروپاشیِ زبان در دوزخِ معنا

دفتر شعر «آیین آخر (پسمانده‌های دوزخ، ۱۴۰۰-۱۴۰۴)» سروده‌ی فریبرز ایاغی، شاعر و نویسنده‌ی جوان کرجی، در سال ۱۴۰۵ توسط نشر ماندگاران منتشر شد. ایاغی پیش‌تر با مجموعه‌داستان «گزارش موارد عادی» در فضای داستان‌نویسی ایران شناخته شده بود، اما این دفتر، نخستین حضور جدی او در قلمرو شعر است.

 

درآمدی بر «شعر وناهی»: امتناع از زیباییِ مطیع

ایاغی در مقدمه‌ای تحت عنوان «بحران کلمه و ضرورت زخم»، از مفهومی به نام «شعر وناهی» (شعرِ امتناع) پرده برمی‌دارد. به باور او، در عصری که کلمات بر اثر تکرار و تظاهر، به «تکه‌هایی بی‌خاصیت» بدل شده‌اند، شعر نمی‌تواند صرفاً به گزارشگری زیبا بسنده کند. آنچه او «شعر وناهی» می‌نامد، شعری است که از نظام معناییِ واحد می‌گسلد و زبان را نه برای پوشاندن، که برای آشکار کردن زخم‌های بنیادینِ روزگار به کار می‌گیرد.

این رویکرد، او را به سنتی پیوند می‌زند که از بودلر و رمبو تا تجربه‌های رادیکالِ بیژن الهی، یدالله رویایی و محمد مختاری امتداد یافته است. اما تفاوت اصلی در اینجاست که ایاغی، «شعر وناهی» را نه یک بازی زبانی، که یک عملِ مقاومت تعریف می‌کند: «مقاومت در برابر انقیاد، در برابر توجیه، در برابر نظامِ معناییِ واحدی که تلاش می‌کند همه‌چیز را در خود حل کند.»

 

نقد غزل و حافظ؛ سرنیزه‌ای در برابر نظمِ خوش‌آهنگ

یکی از صریح‌ترین بخش‌های دفتر، صفحات ۱۰۷ تا ۱۱۱ است که در آن شاعر با صراحتی کم‌سابقه، از غزل و حافظ روی برمی‌تابد. او غزل را «زندانِ خوش‌آهنگِ واژه‌ها» و «پتویی بر سرِ میل» می‌نامد و حافظ را «زاهدِ موزونِ تن‌آسا» می‌خواند که قرن‌هاست در دهانِ پدرها به «تپشِ رقت و تسلیم» بدل شده است.

این نفیِ غزل، یک انتخابِ فرمیِ صرف نیست؛ بلکه بیانی است علیه ادبیاتِ تأییدشده و مطیع؛ ادبیاتی که «پدر» آن را می‌پسندد و پسر را با آن تربیت می‌کند تا سکوت کند. ایاغی در برابر این نظمِ خوش‌آهنگ، خواهان «واژه‌ی مجروحی» است که «از بازدم بیرون می‌چکد»؛ زبانی که خون بگوید، بی‌آنکه وزنش را حساب کنند. او در پایان این بخش، با اشاره‌ای تلویحی به فضای پس از اعتراضات ۱۴۰۱، می‌نویسد: «من در سالی که ۴۰۱ بود فهمیدم غزل سرنیزه است».

 

معماری زبانی؛ نثری که از درون می‌جوشد

در سراسر دفتر، ایاغی از وزن و قافیه‌ی کلاسیک فاصله می‌گیرد و به نثری شاعرانه روی می‌آورد که در عین سادگی، از تراکم و ضرب‌آهنگ خاصی برخوردار است. جملات کوتاه، تکرارهای هجایی، و گسست‌های ناگهانی، فضایی تنشی و نفس‌بریده را ایجاد می‌کنند که با درون‌مایه‌ی «دوزخ» و «پسمانده‌ها» هماهنگ است.

قطعه‌ی «قافیه‌ی خاموش» (صفحه ۵۷) نمونۀ بارز این شیوه است: «کلمه را باز می‌کنم مثل انارِ نارس / لبخندهای ناتمام— / دانه‌هایش خون نیستند». در اینجا، شاعر با تصویری ساده اما تکان‌دهنده، از زبانی سخن می‌گوید که وعده‌ی شیرینی می‌دهد اما درونش خالی از حیات است. این حرکت میان «نرسیدگی» و «شکستن»، یکی از محورهای اصلی زبانِ شعری ایاغی است.

 

«کوچ نکرده»؛ آناتومی سرکوب و حافظه‌ی سوخته

شعر «کوچ نکرده» (صفحات ۸۲-۸۶) یکی از بلندترین و پُرتنش‌ترین قطعه‌های دفتر است. عنوان آن – «کوچ نکرده» – به وضعیت معلّقی اشاره دارد که در آن، فرد از «کوچِ از تنِ خود» بازداشته شده است. ایاغی در این شعر، لایه‌هایی از سرکوب را به تصویر می‌کشد: از زبان («کوچ از بوسه‌ای که از ما ربوده شد») تا نهاد خانواده («پدر از پشت در با «یاالله» سنگین خودش / آن تماس کوچکِ بی‌فصل را نابود کرد») و تا فضای نظامی («پسران در پادگان / که آن بوسه‌ی ناتمام را / مثل سکه‌ی بی‌صدا در جیب‌شان حمل کردند»).

در این قطعه، «گنجشک» به مثابه‌ی استعاره‌ای از آزادیِ ازدست‌رفته، از پشت شیشه، شاعر را صدا می‌زند و از او می‌پرسد: «اگر ما حاکم نداریم / پس چرا سایه‌هایمان این‌همه فرمان می‌دهند؟» پرسشی که پاسخش نه در کلمه، که در «لرزشِ گونه‌ی مردی» شنیده می‌شود که از کنارِ راوی رد می‌شود و هیچ‌کس به او نمی‌گوید که «این‌بار، لااقل، می‌توانی پرواز کنی».

 

تقدیم‌ها؛ گفت‌وگو با مردگانِ زنده

دفتر با تقدیم‌هایی آغاز می‌شود که هرکدام، حکایت‌هایی ناگفته را در خود دارند: «برای یک شعر بلند بی‌سطر آخر که تا روز آخر جهان ادامه دارد…» و در ادامه، تقدیمی به علیرضا فاضلی منفرد که «شعر نشد تا کشته‌اش نکنند؛ و کشته شد چون شعر بود» – این جمله، یکی از تلخ‌ترین و فشرده‌ترین تعریف‌ها از وضعیتِ «شاعرِ محنت‌زده» در این روزگار است.

ایاغی در این تقدیم‌ها، مرز میان زندگی و شعر را برمی‌اندازد. برای او، «شعر بودن» یعنی از قاعده درآمدن، خارج از نظمِ هنجاری زیستن، و نپذیرفتنِ تعاریفِ ازپیش‌ساخته‌.

 

از «گزارش موارد عادی» تا «آیین آخر»: تداوم یک نگاه

نکته‌ی قابل‌تأمل در کارنامۀ ایاغی، تداوم دغدغه‌های فکری او از «گزارش موارد عادی» (۱۴۰۴) تا «آیین آخر» است. در مجموعه‌داستان اول، او از جنونِ تعهد، بی‌اعتنایی سازمانی، و آدم‌هایی می‌گوید که رسمی‌ترین شکل زندگی را چنان جدی می‌گیرند که دیگر… در «آیین آخر»، همین نگاه نقادانه به «نظم» و «قاعده» به عرصۀ زبان و بدن کشیده می‌شود. آنچه در داستان‌ها با نگاهی طنزآمیز و تلخ به ساختارهای اداری و اجتماعی می‌پرداخت، در شعر به چالش‌کشیدن ساختارهای زبانی و هنجاری بدل می‌شود.

هر دو اثر، در عین تفاوت در فرم، از یک نقطه سرچشمه می‌گیرند: نگاه به حاشیه، به آنچه در نظم رسمی جای نمی‌گیرد، به صداهایی که شنیده نمی‌شوند. «گزارش موارد عادی» گزارشِ حاشیه‌ای‌ست بر متنِ زندگی اداری؛ «آیین آخر» اما خودِ متنِ حاشیه است.

 

نتیجه: ایستادن در دوزخِ زبان

«آیین آخر» را می‌توان یکی از معدود دفترهای شعر فارسی در سال‌های اخیر دانست که در آن، شعر نه برای لذت یا التذاذ ادبی، که به مثابه‌ی «اقدامی برای نفس‌کشیدن در دوزخ» تعریف می‌شود. ایاغی در این دفتر، بدون حفاظ و نقاب، از زبانی سخن می‌گوید که از بازدمِ زخم‌ها بیرون می‌چکد و از اعماقِ خاموشِ تاریخِ سرکوب‌شده بالا می‌رود.

این دفتر، بهترین شرح است به مفهومی که خودِ شاعر در مقدمه مطرح می‌کند: «شعر، تنها راه فرار از منطقِ مرگ نیست؛ شعر، پذیرشِ مرگ در هر لحظه است، در هر واژه.» و شاید به همین دلیل است که «آیین آخر» در نهایت، آیینی نیست برای پایان، بلکه آیینی برای ایستادن در همان لحظه‌ی پایانی؛ لحظه‌ای که کلمه، از شدتِ زیستن، دیگر نمی‌تواند بگوید و همین ناتوانی، دقیقاً همان جایی است که شعر آغاز می‌شود.

 

دانلود رایگان کتاب آئین آخر از گوگل درایو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)