sistine-apple-300x262یکی از سئوالات بزرگ تمامی متفکرین حیطه های علوم انسانی از روان شناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی گرفته تا فلسفه و مطالعات مذهب، دلیل پیدایش مذهب به عنوان نظامی نسبتا منسجم و بسته از عقاید و باورهاست. در این مقاله من سعی می کنم که توضیح کوتاهی از چند نظریه حاکم بر جامعه شناسی و انسان شناسی ارائه دهم. هیچ کدام از این نظریات نتوانسته اند دلیل و توجیه کاملی ارائه دهند و همواره با تاکید بر یک جنبه از این پدیده از جوانب دیگر آن غافل مانده اند.

1. معروفترین نظریه در حیطه جامعه شناسی در مورد مذهب از آن امیل دورکهیم است. دورکهیم با مطالعه آیین ها و مراسم جوامع بدوی، به این نتیجه رسید که نقش مذهب اصولا حفظ وحدت و انسجام جمعی است. در واقع خدا اسم رمز جامعه هست. فرد با اعتقاد و نمایش این اعتقاد و انجام مراسم مذهبی تعلق خود را به جامعه و ارزش ها و عرف های جمعی نشان می دهد. بنابراین کارکرد اساسی مذهب در آیین و مراسم خود را نشان می دهد و به نوعی چسب روابط بین افراد، خارج از حیطه اقتصاد و مبادله را تشکیل می دهد.
بنابراین به نظر دورکهیم در جوامع مدرن که روابط انسانها بیشتر بر مبنای مبادله ارزشها صورت می گیرد، مذهب کارکرد غالب خود را از دست داده است و رو به انحطاط گذارده است.
این نظریه مذهب را اساسا با جنبه آیینی اش توضیح می دهد. با این حال مذهب، جوانب دیگری هم دارد مانند جوانب معرفت شناختی و روان شناختی. همچنین این نظریه توضیح نمی دهد که چرا مذهب نظام مند و نهادینه است و به شدت سرکوبگر. آنچه دورکهیم درباره کارکرد مذهب می گوید بیشتر برای مراسم قبایل بدوی صادق است تا کارکرد نهادینه مذهب در جوامع پیچیده مدرن.

2. مارکسیسم نیز مذهب را به عنوان یکی از نهادها و ایدئولوژی های طبقات حاکم برای حفظ وضعیت موجود و سرکوب طبقات فاقد مالکیت توضیح می دهد. جنبه مثبت این نظریه آن است که مذهب را هم به عنوان یک نهاد در نظر می گیرد و هم به عنوان مجموعه ای از ایده ها تحت عنوان ایدئولوژی. با این حال، مارکسیسم کلاسیک چندان نظریه منسجم و دقیقی درباره مذهب ارائه نداده است. اما نقش مذهب در نبرد طبقاتی و حفظ وضعیت موجود همواره به عنوان یکی از فاکتورها و کارکردهای مهم مذهب در نظر گرفته شده است.
در حیطه جامعه شناسی، پیتر برگر دیدگاه مارکسیستی از مذهب به عنوان بیگانگی انسان را بسط داده است. دیگران نیز به نقش افیونی مذهب برای فقرا که مارکسیسم نیز انرا معرفی کرده اهمیت داده اند و ناامنی اقتصادی و جوامع روستایی و دهقانی را یکی از فاکتورهایی می دانند که به حفظ مذهب کمک می کند.

3. رویکردهای فرهنگی در قرن بیستم موجب شده است که به مذهب نیز به عنوان سیستمی از عناصر نمادین نگاه شود. کلیفورد گریتز این عقیده را نمایندگی می کند. او تصور می کند که مذهب مانند هر پدیده انسانی دیگری، سیستمی از نمادها و عناصر فرهنگی است که مردم آنرا اجرا و بازی می کنند. این سیستم نمادین، جهان بینی و مدلی برای واقعیت ارائه می دهد. برخی دیگر از جامعه شناسان هم به کارکرد مذهب برای مقابله با مرگ و دیگر عناصر حاکم بر زندگی انسان مانند بیماری و بلا اشاره کرده اند.

این رویکرد هم مانند نظریه دورکهیم قادر به توضیج جنبه نهادینه مذهب نیست. مذهب فقط یک سیستم نمادین نیست که قابل مقایسه با سیستم های نمادین دیگری مانند ورزش، انجمن های هنری، ادبیات و… باشد. البته مشخصا مذهب یک سیستم نمادین ایجاد می کند. این قبیل نظریات ذهن گرایانه دچار این خطر هستند که مذهب را به عنوان یک سیستم نمادین توجیه کنند که گویی کارکردی ضروری برای انسان دارد.

4. نظریه انتخاب عقلانی (rational choice ) برخلاف نظریه دورکهیم و فرهنگ گرایان، بر جنبه نهادینه مذهب تاکید می کند. در واقع آنها مذهب را از این جهت توضیح می دهند که مردم خواهان چیزی مانند کالای مذهبی هستند. در واقع مذهب هم مانند نهادهای اقتصادی عرضه ای دارد از سوی موعظه گران مذهبی و تقاضایی از سوی مردم. مذهب به این دلیل وجود دارد که نهادهایی هستند که به تقاضاهای مختلف مردم (مانند نذر و دعا و توضیح جهان و ایجاد جهان بینی و… ) پاسخی می دهند و دیدگاه ها و مراسم مذهبی را مانند کالا به آنان عرضه می کنند.

همپوشانی زیادی بین این نظریات وجود دارد و با کمی دقت متوجه خواهیم شد که در واقع این نظریات یک پدیده مشخص را با عبارات و دیدگاه های متفاوت توضیح می دهند. به نظر من مذهب یک پدیده در یک حیطه بشری نیست بلکه در هر چهار حیطه بشری ( آگاهی- اخلاق یا حقوق- هنر و فرهنگ و اقتصاد) ابعاد مختلفی دارد. در حیطه آگاهی مذهب بیگانگی و جهان بینی غلط انسان نسبت به دنیا است.(مانند جهان بینی خرافاتی اسلام ) در حیطه اخلاقیات مذهب نهادی است که عرف و اصول عملی خود را به مردم تحمیل می کند.( مانند فقه در اسلام) در حیطه فرهنگ، مذهب نمادها و مراسمی را بوجود می اورد که چسب روابط بین فرد و جمع است،(مانند مراسم عاشورا، تعزیه و نوحه خوانی) در حیطه اقتصاد مذهب سرکوبگر و باعث استثمار انسانها و رضایت آنان به وضعیت موجود می شود( مانند دفاع اسلام از برده داری، ستم بر زنان، کارگران و حفظ وضعیت موجود). در تمامی این چهار حیطه مذهب، باعث عقب ماندگی و پیشرفت انسان در این حیطه ها شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)