بیخدایان مبارزبه سه مذهب بزرگ یهودیت، مسیحیت و اسلام مذاهب سامی گفته می شوند. نخستین ویژگی مشترک این سه مذهب تاکید بر یکتاپرستی است. با این حال، یک مطالعه تاریخی مختصر نشان می دهد که این یکتاپرستی به هیچ عنوان ویژگی منحصر به فرد این سه مذهب به خصوص یهودیت نیست. در واقع قوم اسراییل به معنایی که ما می شناسیم یکتاپرست نبودند یعنی آنها معتقد نبودند که یهوه آفریدگار کل جهان است بلکه از یهوه در مقابل دیگر خدایان دفاع کرده و کاهنین یهود شدیدا بر این نکته تاکید می کردند که قوم یهود باید تنها یهوه را بپرستد و نه خدایان دیگر را. مذهب مسیحیت هم با مفهوم تثلیث، تا حدی ایده یکتاپرستی را خدشه دار کرده است. مسلمانان نیز که معتقد اند خدای ابراهیم و موسی را می پرستند، در واقع دشمن این خدا یعنی ال خدای کنعانیان را می پرستند. ریشه شناسی لغت نشان می دهد که هیچ ارتباطی بین الله و یهوه وجود ندارد. برعکس الله به احتمال زیاد همان ال + له (به معنای خدا)، خدای اصلی قوم کنعان بوده است.
مذهبیون علاقه دارند که همه چیز را ساده سازی کنند و از درک روندهای تاریخی فرار می کنند. مسلمانان به جد اعتقاد دارند که دین شان ابراهیمی است و محمد در ادامه و خاتم سلسله پیامبران یهود است. این ادعا بسیار عجیب و برای یهودیان زمان محمد، بسیار مسخره بود. آنها محمد را مسخره می کردند که به عنوان یک عرب خود را پیامبری در ادامه سلسله پیامبران و کاهنان یهود می داند. البته این تمسخر بی دلیل نیست چرا که یهوه و تمامی کاهنین از دیربار دشمن قوم عرب بوده اند. در نخستین جایی که از عرب در متون یهودی ذکر شده او را به عنوان راهزن توصیف کرده اند.
این ناهمگونی بین یهودیت و دو مذهب دیگر یعنی اسلام و مسیحیت، نه فقط درباره خدا بلکه درباره شیطان نیز صادق است. در کتاب عهد عتیق و متون اولیه یهود شخصیتی به نام شیطان وجود ندارد. ما عادت کرده ایم که شیطان را با ابلیس (ماری که آدم و حوا را به خوردن میوه ممنوعه تشویق کرد) یکسان بدانیم. بعدا داستان آفرینش در متون متاخر یهودیت به این صورت تغییر یافت که شیطان یعنی یکی از خادمان از تعظیم در مقابل انسان خاکی سرباز زده و رانده شد. این داستان بعدا اضافه شده است. می توان اینگونه توضیح داد که اضافه شدن مفهوم شیطان همراه بوده است با تکوین یکتاپرستی، چون اگر یهوه که فقط خدای یک قوم بود قرار است به خدای تمام جهان تبدیل شود، پس باید موجودی مانند شیطان مسئولیت شرارت ها را برعهده بگیرد. (Elaine Pagels . the origin of Satan 1995) اگر به کتاب عهد عتیق رجوع شود اولین بار یهوه به شکل خدای کیهان در داستان ایوب ظاهر می شود.
ذکر این نکته نیز ضروری است که پیروان ادیان سامی نخستین یکتاپرستان دنیا نبودند. در واقع اگر بخواهیم در مفهوم یکتاپرستی دقیق باشیم، یکتاپرستان واقعی رواقیون و طرفداران فلسفه فلوطین بودند. با اینکه ادیان سامی به یک خدا اعتقاد دارند اما به وجود دیگر موجودات فرازمینی و الهی نیز مانند فرشتگان،اجنه، مقدسین و …نیز اعتقاد دارد. در اینجا مرز بین چندخدایی و یکتاپرستی کاملا کمرنگ می شود. حتی به اصلاح بت پرستان یا مذاهب چندخدایی نیز به سلسله مراتب بین خدایان اعتقاد داشتند و همواره یک خدا را در راس قرار می دادند. تنها تفاوت در اینجاست که ادیان سامی این خدایان رده پایین تر را فرشته نام می گذارند و آنان خدا یا الهه. فرشته یا خدای رده پایین یا فرزند خدا چه تفاوتی می کند؟ به هر حال هر دوی انها فرازمینی هستند و همانطور که خدایان کوچکتر فرزندان یا مخلوقات یک خدای بالاتر هستند فرشتگان نیز مخلوق یک خدای برتر بوده و از آن فرمان می برند.
از بحث فوق می توان نتیجه گرفت که به واقع یکتاپرستی به هیچ عنوان ابتکار و ویژگی منحصر به فرد ادیان سامی نبوده است. برعکس، این ادیان کاملا در این زمینه وامدار دیگر سکت های مذهبی هستند برای مثال همانطور که گفته می شود مسیحیت کاملا متاثر از میتراییسم و غنوصیان و اسلام نیز متاثر از دین حنفی و دین پیشااسلامی نزد اعراب بوده است.

با این حال نظریات مختلفی درباره دلایل یکتاپرستی ادیان سامی وجود دارد. برای مثال فروید معتقد است که یکتاپرستی یهودیت در واقع ابتکار یکی از فراعنه بود که البته دلایل چندانی برای ان وجود ندارد. شناخت شناسان علاقه دارند که یکتاپرستی را به پیشرفت تکاملی خود ادیان و ذهن انسان نسبت به امور انتزاعی نسبت دهند.
با این حال، اگر منظور یکتاپرستی قوم یهود باشد، یک دلیل کاملا واضح و مادی برای یکتاپرستی این قوم وجود دارد. به نظر می آید که اقوام شبانی مانند قوم یهود می بایست یکتاپرست باشند چرا که مالکیت آنان احشام بوده است و نه زمین. آنان همواره در نقل و انتقال بوده و همواره این خطر وجود داشته است که فرزندان، قبیله را ترک کنند و یا بین اعضای قوم اختلاف بیافتد(عهد عتیق این خطر را با داستان اختلاف بین شبانان لوط و ابراهیم توضیح می دهد) و وحدت قبیله به خطر بیافتد چرا که برخلاف کشاورزان، آنان مجبور نبوده اند که در جوار یکدیگر زندگی کنند. برای حفظ وحدت قوم که با مالکیت بر احشام تضمین نمی شد، وحدت مذهبی و یکتاپرستی لازم می آمد. به جای مالکیت که متضمن وحدت یک قبیله و روابط آن است، پرستش خدای واحد و تبعیت از کاهن پدرسالار وحدت قومی را تضمین می کرد.

به همین دلیل، قوم اسراییل اهمیتی به یکتاپرستی به معنای واقعی ان نمی داد. برای یهودیان مهم نبود که خدای آنان خدای کل جهان باشد، بلکه مهم بود که خدای یک قوم باقی بماند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)