بامداد پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ (۴ ژوئن ۲۰۲۶)، خبر درگذشت مرجان ساتراپی، (۱۳۴۸-۱۴۰۵)، نویسنده، تصویرگر و کارگردان ایرانی–فرانسوی، درسن ۵۶ سالگی، جامعه مدنی ایرانیان مهاجر و نیز انبوه دوست داران هنرمتعهد در جهان را در سوگ فرو برد. او یکی از چهره‌های شاخص زندگی در تبعید بود؛ هنرمندی که توانست ازامکانات آموزشی و فرهنگی جامعه میزبان بهره گیرد و آن‌ها را در خدمت روایت بخشی از تاریخ معاصر ایران قرار دهد؛ تاریخی که در آن، سرکوب آزادی‌ها، به‌ویژه سرکوب زنان در نظام جمهوری اسلامی، جایگاهی برجسته دارد.

درگذشت وی تنها پایان زندگی یک نویسنده و فیلم‌ساز برجسته ایرانی–فرانسوی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازاندیشی در باب یکی از مهم‌ترین مسائل روشنفکری معاصر: رسالت هنرمند در تبعید.

تبعید در معنای متعارف خود نوعی محرومیت است؛ محرومیت از سرزمین، زبان روزمره، حافظه مشترک و شبکه‌های عاطفی و اجتماعی. اما تاریخ اندیشه نشان داده است که تبعید می‌تواند به موقعیتی ممتاز برای نقد، آفرینش و تعهد نیز تبدیل شود. بسیاری از چهره‌های بزرگ ادبیات، فلسفه و هنر، مهم‌ترین آثار خود را در دوری از وطن خلق کرده‌اند و از همان فاصله، تأثیری عمیق بر جامعه مبدأ گذاشته‌اند.

ادوارد سعید(۱۹۳۵-۲۰۰۳)، شرق شناس و منتقد ادبی، که خود تجربه تبعید فلسطینی را زیسته بود، در کتاب تأملاتی درباره تبعید می‌نویسد که تبعیدی در وضعیتی دوگانه زندگی می‌کند؛ نه کاملاً به سرزمین مادری تعلق دارد و نه به جامعه میزبان. همین موقعیت مرزی به او نوعی «فاصله انتقادی» می‌بخشد که امکان دیدن چیزهایی را فراهم می‌کند که برای ساکنان هر دو جهان عادی و بدیهی شده‌اند. از نگاه سعید، روشنفکر تبعیدی وظیفه دارد در برابر قدرت، حافظ حقیقت وعلیه فراموشی حافظه باشد.

این نگاه با مفهوم «ادبیات متعهد» نزد ژان پل سارتر(۱۹۸۰-۱۹۰۵) نیز همسو است. سارتر معتقد بود نویسنده نمی‌تواند نسبت به زمانه خود بی‌تفاوت باشد. نوشتن، خود نوعی عمل اجتماعی است و سکوت در برابر بی‌عدالتی نیز شکلی از موضع‌گیری محسوب می‌شود. از این منظر، هنر تنها آفرینش زیبایی نیست؛ بلکه مسئولیتی اخلاقی در قبال رنج انسان‌ها نیز هست.

مرجان ساتراپی را می‌توان در امتداد همین سنت روشنفکری فهمید. او در نوجوانی در سن ۱۴ سللگی ایران را ترک کرد و در فرانسه به یکی از شناخته‌شده‌ترین هنرمندان ایرانی در سطح جهانی تبدیل شد. بی‌گمان بخشی از این موفقیت بر بستری از سرمایه فرهنگی خانوادگی استوار بود. او در محیطی رشد یافت که آموزش، کتاب، آگاهی سیاسی و ارتباط با جهان فرهنگی در آن اهمیت داشت. این سرمایه اولیه بعدها در فضای آزادتر جامعه فرانسه فرصت شکوفایی پیدا کرد.

اما آنچه ساتراپی را از بسیاری از مهاجران موفق متمایز می‌کند، نحوه استفاده او از این فرصت بود. او می‌توانست در مقام یک هنرمند جهانی، پیوند خود را با مسائل ایران به حداقل برساند. در عوض، بخش مهمی از توان خلاقه خود را صرف روایت تجربه ایرانیان کرد. «پرسپولیس» صرفاً خاطرات یک دختر نوجوان نیست؛ بلکه سندی فرهنگی درباره انقلاب، جنگ، سرکوب، مهاجرت و زندگی زنان در ایران معاصر است.

ساتراپی در این مسیر تنها نبود. تاریخ روشنفکری تبعید سرشار از چهره‌هایی است که از فاصله جغرافیایی بر جامعه خود تأثیر گذاشته‌اند. ویکتور هوگو(۱۸۰۲-۱۱۸۵)، شاعر و نویسنده فرانسوی، در دوران تبعید۲۰ ساله خویش در جزیزه جرنزه در نرماندی، غرب فرانسه، به یکی از مهم‌ترین منتقدان استبداد فرانسه تبدیل شد. میلان کوندرا (۲۰۲۳-۱۹۲۳) از بیرون مرزهای چکسلواکی به نقد توتالیتاریسم پرداخت. الکساندر سولژنیتسین(۱۹۷۰-۲۰۰۸) تجربه اردوگاه‌های شوروی را به حافظه جهانی سپرد. ادوارد سعید از آمریکا به یکی از مهم‌ترین صداهای دفاع از مسئله فلسطین تبدیل شد. آنچه این چهره‌ها را به هم پیوند می‌دهد، نه صرفاً تجربه تبعید، بلکه تبدیل تبعید به مسئولیت است.

تبعید همواره دو امکان متضاد را پیش روی هنرمند قرار می‌دهد. امکان نخست، موفقیت فردی و ادغام کامل در جامعه میزبان است؛ وضعیتی که گاه به فراموشی مسائل جامعه مبدأ می‌انجامد. امکان دوم، تبدیل آزادی و سرمایه فرهنگی به ابزاری برای دفاع از حافظه جمعی و روایت رنج‌های خاموش‌شده است. مرجان ساتراپی بی‌تردید به سنت دوم تعلق داشت.

شاید مهم‌ترین درس زندگی او همین باشد که تبعید، هنرمند را از مسئولیت اجتماعی معاف نمی‌کند؛ بلکه به دلیل دسترسی به آزادی بیان، امکانات فرهنگی و مخاطبان جهانی، مسئولیت او را سنگین‌تر می‌سازد. هنرمند متعهد در تبعید نه تنها برای خود سخن می‌گوید، بلکه صدای کسانی می‌شود که امکان سخن گفتن ندارند.

در جهانی که اقتدارگرایی بیش از هر چیز بر فراموشی و تحریف حافظه تکیه دارد، هنرمند تبعیدی به حافظ خاطره جمعی تبدیل می‌شود. زندگی و آثار مرجان ساتراپی را می‌توان در همین چارچوب فهمید؛ هنرمندی که فاصله جغرافیایی را به فاصله اخلاقی تبدیل نکرد و نشان داد که تبعید، اگر با آگاهی و تعهد همراه باشد، می‌تواند شکلی دیگر از حضور در سرنوشت یک ملت باشد

آخرین نکته تعهد مرجان ساتراپی تنها در آثارش متجلی نشد، بلکه در مواضع عمومی و سیاسی او نیز نمود یافت. یکی از نمونه‌های برجسته آن، خودداری وی از پذیرش نشان لژیون دونور فرانسه در سال ۲۰۲۵ بود. ساتراپی در نامه‌ای خطاب به وزیر فرهنگ فرانسه، از آنچه «رویکرد ریاکارانه فرانسه در قبال ایران» می‌خواند انتقاد کرد و اعلام نمود که نمی‌تواند نسبت به وضعیت مخالفان، هنرمندان و جوانان ایرانی که از ابتدایی‌ترین حمایت‌های بین‌المللی محروم‌اند، بی‌تفاوت بماند. این اقدام نشان داد که برای او موفقیت و اعتبار بین‌المللی هرگز جایگزین مسئولیت اخلاقی نشده بود. او حتی در اوج شهرت نیز حاضر نبود میان اصول خود و افتخارات رسمی سازش برقرار کند.

نادر وهابی، پاریس، پنجشنبه، ۱۴ خرداد ۱۴۰۵(۴ ژوئن ۲۰۲۶)

کتاب‌شناسی

Gramsci, Antonio. Selections from the Prison Notebooks. Edited and translated by Quintin Hoare and Geoffrey Nowell Smith. New York: International Publishers, 1971.

Ion, Jacques. La fin des militants? Paris: Éditions de l’Atelier, 1997.

Kundera, Milan. The Book of Laughter and Forgetting. New York: Harper & Row, 1980.

Said, Edward W. Reflections on Exile and Other Essays. Cambridge, MA: Harvard University Press, 2000.

Said, Edward W. Representations of the Intellectual. New York: Vintage Books, 1996.

Sartre, Jean-Paul. What Is Literature? Translated by Bernard Frechtman. London: Routledge, 2001.

Satrapi, Marjane. Persepolis: The Story of a Childhood. New York: Pantheon Books, 2003.

Solzhenitsyn, Aleksandr. The Gulag Archipelago. New York: Harper & Row, 1974. 

Voir moins
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)