
Photo Courtesy: AFP/Dimitar Dilkoff
ما به نظریهی جدیدی دربارهی امپریالیسم نیاز داریم۱
سندرو متزادرا در گفتگو با رائول زلیک۲
ND-Journalismus Von Links | Feb. 07 , 2025
ترجمه: امین حصوری
کارگاه دیالکتیک | ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
سندرو متزادرا (Sandro Mezzadra) استاد علوم سیاسی در دانشگاه بولونیا (ایتالیا) است و یکی از مهمترین نمایندگان معاصرِ جریان «اوپراییسم» (کارگرگرایی/Operaismo) بهشمار میرود. متزادرا در دهههای گذشته عمدتاً در زمینههای مهاجرت، رژیمهای مرزی و نظریات پسااستعماری پژوهش کرده است. کتاب جدید او با عنوان «باقی جهان و غرب» (The Rest and the West)، که بهطور مشترک با بِرِت نیلسون تالیف شده۳، بر بحران هژمونی ایالات متحده و امکانهای یک انترناسیونالیسم جدید تمرکز دارد.
————————————————————————-
سندرو متزادرا، نظریهپرداز سیاسیِ ایتالیایی، در خلال گفتگو با رائول زلیک دربارهی فاشیسم، ضرورت یک انترناسیونالیسم جدید و فراسوی ملتها را برجسته میکند.
رائول زلیک: در بازاندیشیهای امروزی دربارهی استراتژیهای ضدفاشیستی، تقریباً همیشه پیشنهادهایی در سطح دولت–ملت مطرح میگردند: دفاع از دولت رفاه و نهادهای لیبرال. اگر این گزاره درست باشد که فاشیسم از پیوند سرمایهداری و رقابت دولت–ملتها زاده میشود، آیا ما بیشتر به رویکردهایی نیاز نداریم که نقطهی عزیمت آنها مبارزات جهانی باشد؟
سندرو متزادرا: بهنظر من، ما نمیتوانیم بهسادگی بُعد دولت–ملت را رها کنیم، اما بیدرنگ باید اضافه کنم که این بُعدْ [بهتنهایی] کافی نیست. فرآیندهایی که امروز اشکال جدید فاشیسم را پدید میآورند، در سطح دولت–ملت نیستند. و از همین رو، چپ باید چشماندازی را پرورش دهد که قادر به درک این فرآیندها باشد. از نظر تاریخی، فهم از انترناسیونالیسم همواره بر این اساس استوار بوده است که ابتدا قدرتی [بدیل] در سطح ملی ساخته شود، تا سپس یک چشمانداز فراملی به آن افزوده گردد. حال آنکه منطق ما باید دقیقاً برعکس باشد: چشمانداز فراملی باید اولویت بیابد تا سپس بتوانیم کنش سیاسی خود را، حتی در چارچوب دولت–ملت، بر پایهی آن توسعه دهیم.
زلیک: در کانون فاشیسم جدید، [مفهوم و کارکرد] «مرز» قرار دارد. شما مدت زیادیست که در این باره پژوهش میکنید و در سال ۲۰۱۳ بههمراه برت نیلسون کتاب «مرز بهسانِ روش» (Border as a Method) را منتشر کردید. در آنجا به این تز تا حدی غافلگیرکننده میرسید که رژیم مرزی اصلاً برای دور نگه داشتن مهاجران نیست، بلکه قرار است روابط استثماری مشخصی را ایجاد کند.
متزادرا: زمانی که من و برت این کتاب را مینوشتیم، بحثها در جنبشهای اجتماعی صرفاً حول محور «طرد» (Ausschluss)، یعنی جلوگیری از مهاجرت میچرخید. ما در مقابل، خواستار جابهجایی چشمانداز از سمت دولت بهسوی رابطهی میان سرمایه و کار شدیم. از این جا، این تز پدید آمد که توسعهی مرزها، فرآیندی از «ادغام تفکیکی و سلسلهمراتبیشده۴» را به جریان میاندازد. نیروی کار مهاجر قرار است همچنان جذب شود. با این حال، با «غیرقانونیسازی» (Illegalisierung)، به این تصور که کارگران مهاجر نیز میتوانند واجد حقوق باشند، حمله میشود. من فکر میکنم ایدهی ما از آن زمان از طریق بسیاری از مطالعات تجربی تایید شده است. البته منطق ادغام تفکیکی در سالهای اخیر باز هم تغییر کرده است. از یک سو، پیمان جدید پناهندگی و مهاجرت اتحادیهی اروپا مرزها را بیش از پیش مستحکم کرده است؛ و از سوی دیگر، در بسیاری از کشورهای عضو این اتحادیه، برنامههایی برای جذب نیروی کار وجود دارد؛ این سازوکار، یک جور «جذبِ سر وقتِِ نیرو» (Just-in-Time-Rekrutierung) است. در این مورد، نمونهی مجارستان بهطور ویژهای تکاندهنده است؛ زمانی که ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، که یکی از پیشگامان سیاستهای ضد مهاجرتی در اروپا محسوب میشود، در سال ۲۰۲۲ دهها هزار کارگر آسیایی را به مجارستان آورد.
زلیک: تحولات جاری در ایالات متحده از زمان آغاز به کار [مجدد] ترامپ، یعنی بازداشتهای دستهجمعی و اخراجهای گستردهی مهاجران، را چگونه باید ارزیابی کرد؟
متزادرا: تصاویر مربوطه شوکهکنندهاند و کارکرد فوری آنها بدون شک اشاعهی ترس است. در عین حال، اخراج میلیونها کارگر مهاجر بهسختی قابل تصور است. من فکر میکنم ما بیشتر شاهد رادیکالیزهشدن همان منطق ترسی خواهیم بود که از دیرباز بر پدیدهی مهاجرت سایه افکنده است و در دوران بایدن نیز وجود داشته است.
زلیک: شما پیشتر اشاره کردید که خواهان یک «انترناسیونالیسم جدید» هستید. چند ماه پیش همراه با مایکل هارت مقالهای را در نشریه سوئیسیِ «WOZ» با عنوان «بازاندیشی دربارهی فرار از خدمت نظامی»
(Desertation) منتشر کردید.
متزادرا: از زمان شکست جنبش ضد جهانیسازی، در بسیاری از بحثها نقد واحدی به انترناسیونالیسم وارد شده است. اتهام محوری این بود که انترناسیونالیسم امری انتزاعیست و صرفاً بهمعنای سفر کردنهای زیاد و نشستن در جلسات است. من فکر میکنم که ما باید این نقد را جدی بگیریم و دربارهی ابعاد متفاوتی از انترناسیونالیسم بیندیشیم. آنچه ما تحت عنوان «انترناسیونالیسم جدید» میفهمیم را میتوان «انترناسیونالیسم چندسطحی۵» نیز نامید که در آنْ مقیاسهای متفاوتی از کنش سیاسی، سازماندهی و مباحثات وجود دارد. همانطور که گفتم، هدف من رهاکردن ابعاد ملی کنشگری نیست؛ بلکه نسبیسازی اهمیت آن است. ملت نمیتواند برای چپ، سطح ممتاز کنشگری باشد. یک زبان سیاسی جدید، یک سیاست رهاییبخش جدید، آنگونه که ما شدیداً به آن نیازمندیم، تنها میتواند در قالب شبکههای جهانی توسعه یابد؛ جایی که در آن مبارزات علیه استثمار و سرکوب با یکدیگر تبادل نظر و تعامل کنند. گام نخست این خواهد بود که درک کنیم میان کنش محلی در یک شهر و انترناسیونالیسم هیچ تناقضی وجود ندارد. ما باید راههایی برای پیوند دادن مقیاسهای فضایی متفاوت بیابیم. و باید کانالهای ارتباطی ایجاد کنیم که تبادل و ترجمه میان مبارزات را ممکن سازند.
زلیک: در جنبش ضد جهانیسازی در آغاز هزارهی جدید، کتاب «امپراتوری» (Empire) اثر آنتونیو نگری و مایکل هارت نقش مهمی ایفا کرد. این کتاب پایانی بر امپریالیسم کهن را پیشبینی میکرد که بهزعم آنها توسط یک امپراتوری فراملی تحت رهبری سازمانهای چندجانبه مانند صندوق بینالمللی پول جایگزین میشد. در مقابل، جووانی اریگی۶، از نظریهپردازان «نظامهای جهانی۷»، در آن زمان نتایج کاملاً متفاوتی گرفت: از نظر او، سرمایهداری از رقابت دولت–ملتها تفکیکناپذیر بود و او یک تغییر هژمونی جهانی را پیشبینی میکرد: از ایالات متحده به سمت شرق آسیا. حق با کدامیک از آنها بود؟
متزادرا: برت نیلسون و من به تازگی کتاب جدیدی با عنوان «باقی جهان و غرب. سرمایه و قدرت در یک جهان چندقطبی» منتشر کردهایم که در آن به تفصیل کار اریگی را مورد بحث قرار دادهایم. این درست است که وقتی در سال ۱۹۹۵ اثر او با نام «قرن بیستم طولانی» منتشر شد، من تز اریگی دربارهی افول هژمونی ایالات متحده را خیلی جدی نگرفتم. تازه در سالهای میان جنگ عراق و بحران مالی ۲۰۰۷–۲۰۰۸ بود که دقیقتر به آن پرداختم. از آن زمان، تحلیل اریگی بهعنوان چارچوب کار خود من عمل میکند. این درست است که «امپراتوری» از چشمانداز امروز باید مورد بازاندیشی انتقادی قرار گیرد. این ادعا که دیگر امپریالیسمی وجود ندارد، یقیناً نادرست خواهد بود. در عوض، ما به نظریهی جدیدی درباره امپریالیسم نیاز داریم که «چندقطبیگراییِ مرکزگریز و ستیزهجویانه۸»ای را که هماکنون در همه جا شاهدش هستیم، تبیین کند. برت نیلسون و من در همین راستا، برای ایجاد پیوندی میان نظریهی اریگی و برخی جنبههای ایدهی «امپراتوری»، تلاش میکنیم. انگیزهی ما متاثر از این مشاهده بوده است که ما در جهانی تکهپارهشده یا ازهمگسیخته۹ زندگی میکنیم که همزمان توسط فرآیندهای ادغامیِ۱۰ قدرتمند شکلبندی و پیش برده میشود. یکی از دشوارترین چالشهای امروز، اندیشیدنِِ توامان دربارهی گسستها و یکپارچگی/وحدت (Einheit) است.
زلیک: یک تز مرکزی هارت و نگری در این اثر آن بود که امپراتوری دیگر هیچ «امر بیرونی» (خارجی) نمیشناسد؛ ما همگی در درون کلِ مناسبات جهانی–سرمایهداری زندگی میکنیم. بهنظر میرسد که نظریهپردازان «سیستم جهانی» مانند جووانی اریگی احتمالاً نباید مخالفت این ایده باشند.
متزادرا: هارت و نگری دربارهی شکلگیری یک نظم نوین جهانی میاندیشیدند. با این حال، این نظم اکنون به گونهای درحال رقمخوردن است که تا حدی با آنچه آن دو در اواخر دههی۱۹۹۰ تصور میکردند متفاوت است. شاید بتوان گفت که واقعیت مادیِِ یکپارچهشدن جهان، خود موجب گسستهای جدیدی میشود. این امر، وضعیت امروز را از دیگر برهههای تاریخی متمایز میکند. مفهومی از جووانی اریگی و بِورلی سیلور۱۱ که من آن را بسیار جدی میگیرم، مفهوم «گذار هژمونیک» (hegemonic transition) است. در تاریخ سرمایهداری، این گذارها همواره با جنگها گره خورده بودند: گذار از هژمونی هلند به انگلستان در میدانهای نبرد جنگهای ناپلئونی تکمیل شد؛ گذار از هژمونی بریتانیا به ایالات متحده در فجایع دو جنگ جهانی رخ داد. با این حال، من به دلایل مختلف مطمئن نیستم که گذاری که امروز شاهد آن هستیم، به شیوهای مشابه به یک هژمون جدید ختم شود. حتی اریگی نیز در سالهای پایانی عمرش دچار این تردید شد که آیا یک موقعیت هژمونیکِ صلب و مشخص وجود خواهد داشت یا خیر.
زلیک: بخشی از انترناسیونالیسمی که شما خواستار آن هستید، مقاومت قاطعانه در برابر چیزیست که خودتان آن را «رژیم جنگ جهانی» (The Global War Regime) مینامید. شما در متنی دربارهی اوکراین به کنفرانس زیمروالد در سال ۱۹۱۵ اشاره کردید؛ زمانی که عدهای از سوسیالیستهای مخالف جنگ از سراسر اروپا گرد هم آمدند و به «فرار از خدمت نظامی» فراخوان دادند. امروز «سیاست فرار از خدمت نظامی» چگونه میتواند باشد؟
متزادرا: اینکه سه سال پس از آغاز جنگ در اوکراین و بیش از یک سال پس از آغاز جنگ غزه، هیچ اقدام مشابهی سازماندهی نشده است، البته که خود پرسشهایی را برمیانگیزد. بهوضوح، چپ در مسائل مربوط به جنگ عمیقاً دچار انشقاق و پراکندگی شده است: در ایتالیا در خصوص جنگ اوکراین، و در آلمان همچنین در خصوص جنگ غزه. اما بهنظر من، روشن است که ما در وهلهی نخست و به فوریت باید برای تحقق چه چیزی مبارزه کنیم: برای برقراری یک آتشبس. آتشبس پیششرطیست برای پرورش و توسعهی چیزی دیگر. در گام دوم، ما باید ویژگیهای خاص هر یک از این جنگها را به بحث بگذاریم و با مردمی که مورد حمله قرار گرفتهاند ارتباط برقرار کنیم. حال، در مورد «فرار از خدمت نظامی»، اعتراف میکنم که این صرفا یک ایدهی کلیست. چگونه میتوان در غزه، جایی که مردم محبوس هستند و نمیتوانند فرار کنند، دست به «فرار از خدمت» زد؟ با این حال، منطق فرار از خدمت و امتناع از جنگ، نشانههایی به دست ما میدهد که چگونه میتوانیم رفتار کنیم. چون ایدهی نیرومندی را در خود حمل میکند.
زلیک: وقتی از شما درخواست مصاحبه کردم، گفتید که دیگران بهتر از شما میتوانند سیاست داخلی ایتالیا را ارزیابی کنند. با این حال، مایلم این سوال را از شما بپرسم: دو سال پس از آغاز به کار جورجا ملونی، « چرخش اقتدارگرایانه» در ایتالیا تا چه حد پیش رفته است؟
متزادرا: توسعهی اقتدارگرایی در سطوح مختلفی در ایتالیا در حال وقوع است. در حال حاضر، سرنوشت یک طرح قانونیِ مناقشهانگیز، که دولت به وسیله آن میخواهد حق بسیج سیاسی را محدود کند، اهمیت زیادی یافته است. به طور مشخص، قرار است اختیارات پلیس گسترش یابد و مسدودکردن خیابانها و خطوط راهآهن که در ایتالیا همواره بخشی از کنش سیاسی بوده است، ممنوع شود. مقاومت اجتماعی گستردهای در برابر این طرح وجود دارد، اما با توجه به اکثریتهای پارلمانی، متوقفکردن آن بسیار دشوار خواهد بود. سطح دوم از توسعهی اقتدارگرایی، سرکوب علیه مهاجران است؛ آنگونه که برای مثال در موافقتنامه با دولت آلبانی دربارهی اخراج مهاجران به آلمانی نمایان شده است. در اینجا ما شاهد تعمیق همان سیاستی هستیم که پیش از این، طی ۱۵ سال گذشته، و حتی در دولتهای چپ میانه نیز وجود داشته است. بنابراین، این پدیدهْ هم یک نقطه عطف است، و هم یک تداوم. سوم اینکه، آنچه ملونی در سطح بینالمللی انجام میدهد بهشدت نگرانکننده است. او در اتحادیهی اروپا یک رابطهی دوگانه با فون در لاین (رئیس کمیسیون اروپا) و با لهستان برقرار کرده است که به واسطهی آن، محور قدرت در اتحادیهی اروپا جابهجا میشود. همزمان، ملونی مهمترین طرفِ گفتگوی ترامپ در اروپا است و ابتکار عملهایی را در حوزهی جهان عرب و شمال آفریقا توسعه میدهد. متأسفانه باید اذعان کرد که او میداند چه میکند.
—————————————————————-
پینوشت: عکس عنوانبندیْ برگرفته از وبسایت منتشرکنندهی مصاحبه است. در توضیح این عکس چنین آمده است: «آیا نظریهی امپریالیسم لنین هنوز هم زمانهی حاضر را به درستی توصیف میکند؟ ساندرو متزادرا از ایتالیا در هر صورت خواستار یک بهروزرسانی است». Photo Courtesy: AFP/Dimitar Dilkoff
* * *
پانویسها:
۱ Wir brauchen eine neue Imperialismustheorie, Sandro Mezzadra, interviewed by Raul Zelik,
ND-Journalismus Von Links, 07.02.2025.
2 رائول زلیک نویسنده، ژورنالیست و دانشآموختهی علوم سیاسی در آلمان است. از زلیک پیشتر مطلب دیگری (تالیف مشترک) دربارهی امپریالیسم منتشر شده است: وانسا تامپسون – رائول زِلیک: «بهسوی یک آنتیامپریالیسمِ بدون احمقها»،
ترجمه: امین حصوری، کارگاه دیالکتیک، فروردین ۱۴۰۴.
۳ Sandro Mezzadra and Brett Neilson (2024): The Rest and the West: Capital and Power in a Multipolar World, VERSO.
4 differenzielle und hierarchisierte Inklusion
5 viel-Ebenen-Internationalismus
6 Giovanni Arrighi
7 Weltsystemtheoretie (World-systems theory)
8 zentrifugale und konfliktive Multipolarität
9 frakturierten Welt
10 Integrationsprozessen
11 Beverly Silver

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.