پیشگفتار

 مسأله‌ای که این کتاب از آن آغاز می‌کند، نه ظهور یک جریان سیاسی، بلکه شرایطی‌ست که در آن، وضعیتِ انقلابی بر علیه جمهوری اسلامی به‌جای گشودن امکان گسست، به بازتولید همان منطق سلطه در صورت‌های دیگر می‌انجامد. ایرانِ معاصر در این وضعیت قرار دارد. سرنگونیِ جمهوری اسلامی، نه به‌طور خودکار به افق‌های رهایی‌بخش منتهی می‌شود و نه میدان سیاست را از منطق‌های پیشین تهی می‌کند. برعکس، آن‌چه در این وضعیت پدیدار می‌شود، امکان‌هایی‌ست که خود حامل استمرار همان منطق‌اند.

از این‌رو، پرسش این کتاب نه درباره‌ی یک «بدیل»، بلکه درباره‌ی خودِ امکان بدیل است. چه‌گونه است که از بطنِ بحران، نیروهایی برمی‌آیند که در عین ادعای گسست، در سطح دیگری، به بازآرایی همان سازوکارهای سلطه یاری می‌رسانند؟ اگر این پرسش در سطح شکل‌های سیاسی باقی بماند، آن‌چه نادیده گرفته می‌شود، نسبت این شکل‌ها با بنیان‌های مادی و نمادین قدرت است. مسأله، در این‌جا، نه تمایز میان صورت‌ها، بلکه تشخیص تداوم در منطق‌هاست.

در این افق، آن‌چه باید صورت‌بندی شود، یک شکل از سازمان‌یابی قدرت است که در شرایط بحران، خود را در قالب «فاشیسم پهلوی‌مآب» تثبیت کرده است. نام‌گذاری این پدیده، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت نظری و شرط امکان ورود به سطح تحلیل است. بدون آن، بحث در سطحی باقی می‌ماند که در آن، تنها می‌توان به توصیف و داوری‌های اخلاقی بسنده کرد.

این کتاب، در همین سطح مداخله می‌کند. نه برای افزودن بر شمار نقدهای سیاسی، بلکه برای انتقال سطح بحث؛ از تقابل‌های سطحی به مسأله‌ی نسبت میان بحران و بازتولید سلطه. آن‌چه نوشتارهای این کتاب را به هم پیوند می‌دهد، تلاش برای فهم این نکته است که چه‌گونه سلطه، در شکل‌های مختلف، خود را بازتولید می‌کند و چه‌گونه این بازتولید می‌تواند در هیأت «بدیل» ظاهر شود.

چهار نوشتار این کتاب، هر یک از زاویه‌ای متفاوت به این مسأله نزدیک می‌شوند. مقاله‌ی نخست، با تمرکز بر منطق تمرکز قدرت و انحصار منابع، می‌کوشد نشان دهد که چه‌گونه شکل‌های مختلف دولت در ایران، بر بستر مشترکِ «استبداد آسیایی» عمل می‌کنند. مقاله‌ی دوم، به این می‌پردازد که چه‌گونه این منطق در سطح روان‌شناسی سیاسی و در نسبت میان فرد، توده و رهبری تثبیت می‌شود. مقاله‌ی سوم، این فرایند را در میدان هواداری دنبال می‌کند؛ جایی که گفتمان به کنش بدل می‌شود و مرزهای حذف و سرکوب شکل می‌گیرند. سرانجام، مقاله‌ی چهارم، این سطوح را به یک پرسش سیاسی پیوند می‌زند؛ چه‌گونه می‌توان در برابر این پدیده، افقی از سازمان‌یابی را صورت‌بندی کرد که توان مقاومت و مقابله‌ی توأمان با فاشیسم مذهبی و فاشیسم پهلوی‌مآب را داشته باشد؟

این چهار سطح، نه به‌صورت مجزا، بلکه در پیوند با یک‌دیگر، ابعاد مسأله‌ای را می‌گشایند که بدون آن، تحلیل در سطح صورت‌ها متوقف می‌ماند.

از این‌رو، مسأله در این‌جا جلوگیری از فروکاست آن به سطحی‌ست که در آن، همه‌چیز به انتخاب میان صورت‌ها تقلیل می‌یابد. آن‌چه باید تعیین شود، سطحی‌ست که در آن بتوان تداوم در منطق را در بطنِ تفاوت در شکل‌ها تشخیص داد؛ سطحی که بدون آن، هر بدیل، در همان سازوکاری قرار می‌گیرد که پیش‌تر عمل کرده است. در این افق، پرسش افزون بر «کدام بدیل»، امکان گسست از خودِ منطق سلطه است.

این کتاب نیز، به‌مثابه‌ی یک مداخله‌ی نظری، در درون این میدان قرار دارد؛ و از همین‌رو، گشوده به نقدی‌ست که تنها در سطح هم‌سنگ با این مسأله می‌تواند معنا یابد.

***

برای مطالعه‌ی این کتاب می‌توانید به آدرس زیر رجوع کنید:

https://www.mediafire.com/file/9w9gj44gzp64337/علیه+فاشیسم+پهلوی‌مآب.pdf/file

https://didgah.net/wp-content/uploads/2026/05/علیه-فاشیسم-پهلوی_مآب.pdf

کتاب: علیه «فاشیسم پهلوی‌مآب» ‘

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)