مقاله را با گزاره ی گهربار سقراط آغاز می کنم:

“دانم که ندانم”۱
و نیز این شعر از استاد شفیعی کدکنی را در ادامه پیشکش نگاهتان می نمایم:
“…آن چه می خواهم نمی بینم
و آن چه می بینم نمی خواهم”۲

و اما بعد…

نخست باید بگویم سندرومی به نام “همه چیز دانی” در جهان علم و به ویژه علم روانشناسی وجود ندارد. این برچسب را به ابتکار خودم و صرفاً برای بررسی یک موقعیت خاص اجتماعی و زبانی برگزیدم که شاید در پس این انتخاب بتوانم منظورم را بهتر به مخاطب ارائه دهم. تا آنجا که به علم روانشناسی مربوط است نزدیک ترین تعریف برای این وضعیت احتمالی توسط دیوید دانینگ۳ و جاستین کروگر۴ (هر دو روانشناس) در مطالعه ی سال ۱۹۹۹ بدست آمده. تعریفی که بعدها به احترام این دو به اثر دانینگ-کروگر۵ معروف گردید. اما اثر دانینگ–کروگر چیست و چرا باید آن را شناخت؟
اثر دانینگ–کروگر یک سوگیری شناختی جهانی می باشد که فرد مبتلای به آن غالبا دانش یا مهارت کمی دارد ولی برخلاف کم دانی یا نادانی دچار توهمی می گردد که در پس این توهم؛ توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی می‌ کند. در حالی‌ که افراد توانمند تر گاهی خود را دست‌ کم می‌ گیرند. این پدیده در همه‌ ی فرهنگ‌ ها و زبان ها وجود دارد، اما شیوه‌ ی بروز آن بسته به شرایط آموزشی، فرهنگی و سیاسی هر جامعه متفاوت است. پس باید گفته شود این سوگیری شناختی منحصر به ایرانی‌ ها نیست و شاید بتوان اذعان کرد در همه ی دنیا افراد کم دان بیشتر سخن می ‌گویند و اطمینان بیشتری در سخنانشان وجود دارد اما دانایان کمتر به سخنوری می‌ پردازند و غالبا اطمینان یا اعتماد به نفس کمتری در گفتارشان دیده می ‌شود. ضرب المثل “درخت هرچه بارتر افتاده‌ تر” و در مقابل عبارت “طبل توخالی” به زیبایی تصویری از این وضعیت ارائه می‌ دهند. با در نظر گرفتن این موضوع باید به طرح پرسشی کلیدی بپردازیم و آن اینست که آیا ایرانی‌ ها خود را همه چیز دان می ‌دانند یا نه؟
یافتن پاسخی درخور توجه نیازمند تحقیقات وسیع دانشگاهی می باشد و قطعاً از حوصله ی مخاطبان این مقاله خارج است که به تمام جوانب فنی این پرسش بپردازم ولی می ‌توان در کلیت عواملی را برشمرد که شاید بررسی آنها چراغ راهی برای رسیدن به پاسخ این پرسش باشد.
به گمانم در ایران، چند عامل خاص باعث می ‌شود اثر دانینگ–کروگر آشکارتر به نظر برسد. اولین فاکتور ضعف سیستم آموزشی و نامرئی بودن مرز بین علم و شبه علم است.
نظام آموزشی ما بیشتر بر حفظیات و نه تفکر انتقادی تکیه دارد. دانش ‌آموزان و دانشجویان ممکن است با اعتماد به نفس بالا (منظورم در حفظ مطالب است) فارغ‌ التحصیل شوند، اما عمق لازم برای درک و تحلیل داده ها را یاد نمی گیرند. درین سیستم آموزشی مهم ترین موضوع نمره گرفتن می باشد نه علم آموختن. پژوهش امری شدیداً ناشناخته در سیستم آموزشی ماست. بسیار دیده شده که کارهای پژوهشی انجام گرفته از متدهای علمی مرسوم تبعیت نمی ‌کنند. آنچه به عنوان کار تحقیقاتی در بیشتر موارد ارائه می‌ شود ذهن مخاطب را به چالش نمی‌ کشد. سیستم آموزشی ما روحیه ی پرسشگری را از بچگی در کودکان به وجود نمی ‌آورد. در این بین اگر کار تحقیقاتی قابل پسندی عرضه شود -که البته تعدادشان کم نیست- چون با کلیت فضای آموزشی سازگاری ندارد به محاق انزوا فرو می ‌رود و بسیار کم پیش می‌ آید اثری بتواند به دور از کلیشه‌ های مرسوم مبتنی بر آموزش مطالب تکراری و کم اهمیت حرف تازه ‌ای برای گفتن داشته باشد. بسیاری از افراد نگاهشان به کار تحقیقاتی صرفا انجام رفع تکلیف و گذر از فعالیت های چنین دستی است. به خاطر می ‌آورم در دوران راهنمایی؛ معلم زبان فارسی از تمامی دانش آموزان خواسته بود به عنوان تکلیف شب تحقیقی در پیوند با زندگی حافظ ارائه دهند. هیچ فراموش نمی‌ کنم که یکی از همکلاسی ‌هایم در زنگ تفریح به ما گفت می ‌توانیم با پرداخت پولی ناچیز از بازار کتاب فروش‌ ها تحقیقی بر مبنای همین پرسش خریداری کنیم و حتی تا آنجا جلو رفت که گفت با پرداخت پول بیشتر اسم ما را بر بالای تحقیق‌ ها خواهند نوشت و می ‌توانیم به عنوان کاری که خودمان از ابتدا تا انتها مسئول آفرینشش بودیم به معلم ارائه بدهیم. این اولین بار در زندگی من بود که با پدیده ی خریدن تحقیق درسی در ازای پرداخت پولی ناچیز برای گرفتن نمره ی بالا مواجه شدم. بعدها از دوستانم شنیدم که همین اتفاق در خصوص خرید و فروش رساله‌ های لیسانس، فوق لیسانس و حتی دکترا نیز انجام می ‌شود.
اخیراً یکی از همکارانم به من گزارش حیرت آوری ارائه داد و آن اینکه فردی کتاب شخصی که پیش از این چندین بار تجدید چاپ شده بود را به عنوان رساله ی دکترای خود جا زد و با انجام دفاعیه از این رساله موهوم توانست به درجه ی دکترا نائل شود. نکته ی مهم این بحث نهفته در این واقعیت است که هیچ کدام از افراد حاضر در جلسه ی دفاعیه متوجه نشده بودند مطالب و داده‌ های این رساله پیش از این توسط فرد دیگری و به دست انتشاراتی معتبری چاپ و تجدید چاپ شده است و فرد مذکور با ادعای اینکه مطالب زاییده ی ذهن خودش بوده توانست در جلسه ی دفاعیه از رساله اش دفاع کند.
فرض کنید این ادعا درست است و اتفاقاتی ازین دست افتاده. فردی که با اتکا به خرید و یا سرقت تحقیقات درسی/علمی؛ مدرک یا مدارکی برای خود دست و پا می‌ کند تبدیل به همه چیز دان کم دان یا نادان می ‌شود و از اتفاق همین همه چیز دان های کم دان یا نادانند که در خصوص همه چیز نظر می‌ دهند. خواه فیزیک کوانتوم باشد خواه جان آدمیزاد.
در حقیقت این همه چیز دان های کم دان یا نادان همان دانش آموزان و دانشجویانی هستند که در مواجهه با مطالب درسی خیلی طوطی ‌وار و سطحی با آنها روبرو می‌ شوند و صرفاً موضوعات درسی را در حافظه ی کوتاه مدت خود می ‌گنجانند تا بتوانند دوره ی تحصیلی یا واحد های دانشگاهی را بگذرانند (البته از حق نگذریم برخی مطالبی که در مدارس و به اسم علم به خورد دانش آموزان می دهیم آنقدر ملال آور و بیهوده اند که گویی چه بهتر دانش آموزان این مطالب را در حافظه ی بلندمدت خود ذخیره نمی کنند). با این حال وقتی افراد با مطالب جدید برخورد غیرمسئولانه و سطحی داشته باشند؛ دچار توهم همه چیز دانی می‌ شوند. به این معنا که چون مطالب را در سطح و ظاهر درک کرده اند می ‌پندارند شناخت کافی برای اظهار نظر در خصوص آن موضوع یا موضوعات را دارند. شوربختانه بیشتر افراد جامعه ی ما در مواجهه با مطالب آموزشی در همین مرحله متوقف می‌ شوند یعنی به شکلی سطحی و غیرمسئولانه با مطالب جدید روبرو شده و دیگر در پی درونی کردن درک عمیق موضوعات نمی‌ روند. اما افرادی که در پی ارتقای سطح دانش خود باشند پس از یادگیری سطحی مطالب سعی می‌ کنند دانش خود را عمیق ‌تر کرده و با عمق بخشیدن به علم خود متوجه می ‌شوند چقدر کم می ‌دانند. در نتیجه اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و همین اعتماد به نفس پایین باعث می‌ گردد که به صراحت در خصوص موضوع یا موضوعات مختلف اظهار نظر نکنند (و این دقیقا عکس افراد کم دان و نادان است که اعتماد به نفس کاذب دارند).
دانایان طالب علم تنها در شرایطی این اعتماد به نفس پایین و حس و حال “دانم که ندانم” خود را با اعتماد به نفس بالا جایگزین می کنند که در پروسه ی یادگیری کماکان به ارتقای سطح دانش خود ادامه دهند و در نهایت به مرحله‌ ای برسند که بیشتر مطالب را بدانند و قاعدتاً فردی که به این مرحله فائق آید چون تمامی این مواضع را پشت سر گذاشته و متوجه است دانستن نیازمند دانش بالاست پس در مواجهه با افراد خود را همه چیزدان نمی ‌داند بلکه با فروتنی سعی می‌ کند مطالب خود را مطرح کرده و گاهی اطمینان کافی نسبت به اطلاعات خود ندارد. اما معمولا افراد کم دان و نادان جایگاه بهتری در جوامع پیدا می‌ کنند چرا که کم می‌ دانند و زیاد سخن می‌ گویند و در هر زمینه ‌ای نیز حرافی کرده و بیشتر افراد جذب آدم‌ های کم دان یا نادانی می‌ شوند که اظهار نظرهای مختلف و متفاوتی دارند تا لزوما انسان ‌های فرهیخته ‌ای که کم سخن می ‌گویند و گزیده گو هستند. به همین دلیل کم دان‌ها و نادان ‌ها بیشتر به چشم می‌ آیند حال آن که دانایان به جهت گذر از پروسه های مختلف علم آموزی و رسیدن به مرحله دانم که ندانم گزیده گو هستند و همین گزیده گویی باعث می شود جامعه روی خوشی به آنها نشان ندهد.
وجود تعداد زیادی اینفلونسرهای اینستاگرامی با دنبال کننده‌ های چند میلیونی که به تبلیغ غذا و مطالب زرد می ‌پردازند در مقایسه با افراد عمیق با دنبال کننده‌ هایی به مراتب کمتر که مطالب جدی را به مخاطب ارائه می‌ کنند مبرهن وضعیتی است که نشان می دهد هرچه سطحی تر باشید جامعه بیشتر پذیرای شما خواهد بود.
فاکتور مهم بعدی در پدید آمدن سندروم همه چیزدانی ارزش فرهنگی فصاحت و منزلت اجتماعی آن در جامعه ی ماست.
فرهنگ ایرانی به بلاغت، سخنوری و نمایش فکری اهمیت زیادی می ‌دهد. توانایی سخن گفتن با اعتماد به نفس یا نقل شعر، ضرب المثل و حکایات نغز می ‌تواند به‌ سادگی با دانش واقعی و یا شبه علم اشتباه گرفته شود. در جامعه ‌ای که آبرو و منزلت جایگاه بالایی دارد، اعتراف به ناآگاهی ممکن است به عنوان ضعف تلقی شود. در نتیجه، بسیاری با اطمینان در موضوعاتی صحبت می‌ کنند که آگاهی کافی از آن ندارند. کافیست خوش سخن باشید و بتوانید با سخنرانی ‌های آتشین مخاطب را تهیج کنید. در این شرایط خواهید دید که چقدر دنبال کننده و طرفدار پای سخن شما خواهند نشست و اینجا پای شبه علم به میان می‌ آید. وقتی سخن ما زرورقی از واقعیت و علم به خود بگیرد ولی در باطن تهی از معنا باشد باورپذیریش برای مخاطب عام بیشتر است. بسیاری ازکم دانان و نادانان سخنوران خوبی هستند. زیبا سخن می ‌گویند اما سخنانشان بار معنایی خاصی ندارد. از طرفی زبان فارسی و چنانچه گفته شد سخنوری در زبان فارسی عرصه را برای جولان دادن این دست افراد فراهم آورده و وجود شبکه ‌های اجتماعی امکان توضیح و پخش مطالب کم دانان و نادان ها را بیش از پیش ممکن کرده است.
عامل مهم بعدی در شیوع سندروم همه چیزدانی فشارهای روانی بر افراد جامعه ی ما می باشد.
علاوه بر مطالب ذکر شده در بالا آنچه باعث می ‌شود این سندروم بیشتر به چشم آید فشارهای روانی و بیماری‌ های اجتماعی نیز هست. توهم درون ‌نگری۶ موجب می ‌گردد افراد استدلال درونی خود را بیش از حد ارزشمند بدانند و انتقاد بیرونی را نادیده بگیرند. همچنین، سوگیری مطلوبیت اجتماعی۷ افراد را وادار می‌ کند خود را دانا نشان دهند، چراکه اعتراف به ناآگاهی ممکن است موقعیت اجتماعی آن‌ها را متزلزل نماید. این دو عامل با هم اعتماد به نفس کاذب را تقویت کرده و بسیاری از ما ایرانیان را با کلیدواژه ی “نمی دانم” بیگانه نموده است.
پژوهش‌ های میان ‌فرهنگی نشان می ‌دهد که اثر دانینگ–کروگر در فرهنگ ‌های جمع ‌گرا و فرد گرا به شکل‌ های متفاوتی ظاهر می‌ شود. در جوامع فرد گرا، افراد برای مطرح‌ کردن خود تشویق می ‌شوند و این به اعتماد به نفس منجر می گردد.
در جوامع جمع‌ گرا، مانند ایران، ارزش‌ های فروتنی گاهی موجب می‌ شود افراد توانمند خود را بیش ‌ازحد دست ‌کم بگیرند، در حالی که افراد کم ‌مهارت همچنان خود را بیش از حد واقعی ارزیابی می‌ کنند. عباراتی نظیر “نوکر شما هستم”، “مخلصم” “کوچیک شمام” و قس علی هذا آنقدر در زبان روزمره به کار گرفته می شود که پنداری حس خود کم بینی را در افراد تشدید می کند.
البته سندروم همه چیز دانی صرفاً محدود به کسانی نیست که بر اساس دانش محدود خود اظهار فضل می‌ نمایند. مطالعه ی دانشگاهی که در سال ۲۰۲۴ بر بازار سرمایه ی ایران صورت گرفت نکات ارزشمندی را به دست ما می‌ دهد. این پژوهش بر عملکرد ۹۲۷ سرمایه ‌گذار تهرانی متمرکز شد و نشان داد افراد با سواد مالی پایین به شدت توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی می‌ کنند حال آن که سرمایه ‌گذاران باسوادتر کمتر دچار این خطای شناختی می‌ گردند۸.
این مطالعه و مطالعات از این دست نشان می ‌دهد که اثر دانینگ-کروگر نه تنها در سخننوری بلکه در اقتصاد، آموزش عالی و سطوح مختلف جامعه ایرانی نفوذ کرده است.
در پایان و با در نظر گرفتن تمامی مطالب ذکر شده در بالا، باید اذعان کرد که اثر دانینگ–کروگر یک «مسئله ایرانی» نیست، بلکه یک پدیده ی انسانی است. با این حال، نظام آموزشی، سنت‌ های فرهنگی و فشارهای روانی در جامعه ی ما شکل بروز آن را تعیین می‌ کنند. در جامعه‌ ای که افراد هنوز به گفت و گوی انتقادی پیشبردی عادت نکرده اند و منزلت اجتماعی به اعتماد به نفس بیش از شایستگی گره خورده، این پدیده پررنگ ‌تر جلوه می‌ نماید. شناخت این الگو نخستین گام برای ساختن فرهنگی است که دانش واقعی را بالاتر از اعتماد به نفس بی ‌پایه ارزش‌ گذاری کند.
به بیان ساده، ایرانی‌ ها مانند همه‌ ملت‌ ها دچار اثر دانینگ–کروگر هستند، اما شرایط تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خاص ایران، همراه با شواهد دانشگاهی و پژوهشی، نشان می ‌دهد که این سوگیری شناختی در ایران آشکارتر و اثرگذارتر است.

توضیحات:
۱) I know that I know nothing
۲)
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟
زان که بر این پرده ی تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم
۳) David Dunning
4) Justin Kruger
5) Dunning–Kruger Effect
6) Introspection Illusion
7) Social-desirability Bias
8) Shabani Heydarabadi, V., Ahadzadeh, M., Soltani Ghombavani, A. & Mottaghi Golshan, H. (2025) Analyzing the impact of the Dunning–Kruger effect, impostor syndrome and financial literacy on stock market investment performance: Evidence from the Tehran Stock Market. Tehran: [Conference Paper/Research Article]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)