جمعیت ٣ میلیونى معلولان ایران از ابتدایى‌ترین حقوق شهروندى مانند مسکن، شغل و یا حتى استفاده از پُلهاى عابر پیاده و ناوگان حمل و نقل عمومى هم بهره‌‌اى نداشته و عملا یک معلول در ایران شهروند محسوب نمیشود.

روزانه افراد زیادى در کشور ما به علت تصادفات جاده‌اى که مطابق آمار رسمى دولت فعلى ایران، اصلى‌ترین علت مرگ و میر پس از بیماریهاى قلبى در ایران شناخته شده است، به انواع معلولیت‌ها و نقص‌هاى جسمى و ذهنى دچار میشوند و حتى اگر معلولان جنگى را هم به آمار معلولان کشور اضافه نکنیم آنگاه ما باز هم با خیل عظیمى از معلولان کشور مواجهیم که حکومت آنها را نیروهایى نان‌خور فرض کرده و کوچکترین تسهیلاتى را براى بهتر زیستن آنها فراهم نمیکند.

اگر به خیابانهاى تهران و دیگر شهرستانهاى کشور سرى بزنید احتمالا معلولان را کمتر در کوچه و خیابان ها میبینید اما مطمئن باشید این کم دیدن از باب کم بودن نیست. معلولان دیگر رمقى براى بیرون آمدن از خانه ندارند. از یک سو اکثر آنها شغلى ندارند که با آن امورات زندگى‌شان را اداره کنند و از سوى دیگر هزینه‌هاى رفت و آمد و مناسب نبودن پیاده‌روها و ساختمانها هم مزید بر خانه‌نشین شدن آنها شده است.

معلولان ایرانى به قوانین حمایتى تصویب شده در داخل کشور هم اعتماد و امید چندانى ندارند. مثلا قوانین جامع حمایت از معلولان که در سال ١٣٨٣ شمسى به تصویب مجلس قانون‌گذارى ایران رسید، هم اکنون پس از گذشت ۴ سال از تصویب آن ،هیچ کدام از ١۶ ماده قانون مذکور اجرا نمیشود و بهانه اجرا نشدن این قانون هم مثل همیشه کمبود بودجه است. کمبود بودجه آن هم با وجود دارا بودن منابع عظیم نفتى و غیر نفتى نمیتواند بهانه خوبى براى عدم حمایت از معلولان مستمندى باشد که خود قربانى ضعف سیستم بهداشت کشور شده‌اند .

پُر واضح است که تصویب و سپس مسکوت ماندن چنین قوانین حمایتى در ایران، تنها این موضوع را پُر رنگ میکند که نظام جمهورى اسلامى، صرفا براى کاستن از فشارهاى جهانى و نمایش پرستیژ انسان‌دوستى دست به تصویب قوانین حمایتى مانند قوانین جامع حمایت از معلولین میزند و گر نه بر همگان واضح و آشکار است که این دست قوانین در یک نظام ناقض بشر هرگز اجرا نشده و نخواهد شد و اصولا ایدئولوژى جمهورى اسلامى ظرفیت اجراى چنین قوانین انسان‌دوستانه‌اى را ندارد و اگر انتظار داشته باشیم که این دست قوانین برابرى‌خواهانه در ظرفى به نام جمهورى اسلامى به مرحله اجرا در آید، کاملا به خطا رفته‌ایم.

این حکومت از پیوستن به کنوانسیون جهانى حمایت از معلولین هم استنکاف میکند و البته شاخکهاى زعماى فعلى کشور در این گونه مواقع خیلى خوب منافع شخصیشان را تشخیص میدهند. آنها به صراحت در یافته‌اند که اگر به این کنوانسیون بپیوندند آنگاه پاى ناظران خارجى دیگرى جهت اجراى مفاد کنوانسیون به ایران باز میشود و این موضوع به هیچ وجه باب طبع حکومتى نیست که متهم ردیف اول نقض حقوق بشر در جهان است.

وضعیت NGOهاى (NGO=Non-Governmental Organization=سازمان غیر وابسته به دولت) معلولان در ایران هم حال و روز بهترى از وضعیت خود معلولان ندارد. این سازمانها با وجود این که مراکزى غیر سیاسى هستند و تنها در راستاى احقاق حقوق معلولان و مسائل صنفى آنها حرکت میکنند، اما با موانع و محدودیت‌هاى پُر شمارى روبرو هستند.

NGOهایى مثل جامعه حمایت از معلولین، انجمن حمایت از معلولین، انجمن باور و مجتمع نیکوکارى رعد از جمله مهمترین NGOهاى فعال حقوق معلولین در ایران هستند که همه این NGOها چه در مرحله ثبت و چه در مرحله فعالیت با سنگ‌اندازى‌هاى دولت روبرو بوده و هستند.

این مراکز غیر دولتى توسط افراد نیکوکار تأمین مالى میشوند و دولت هیچ بودجه‌اى در اختیار آنها قرار نمیدهد و حتى آنها را هم به حال و روز خود باقى نمیگذارد. بطور مثال انجمن حمایت از بیماران دیستروفى در ایران (Dystrophy بیمارى است که بخشى از ماهیچه‌هاى فرد تخریب شده است) با وجود چندین هزار عضو در کشور، در حال حاضر حتى یک خط تلفن هم ندارد!

حتى هر از چند گاهى شاهدیم که مدیریت این NGOها نیز به دلیل فشارهاى دولت تغییر مییابد. نمونه بارز آن ،فشارهایى است که به مجتمع نیکوکارى رعد وارد میشود . شاید عمده‌ترین دلیل سنگ‌اندازى دولت در مسیر حرکت این مجتمع نیز به این سبب است که بنیان‌گذاران و طراحان این مجتمع خیریه، در گذشته از اعضاى حزب نهضت آزادى بوده‌اند.

البته دولت مهرورز(!) احمدى‌نژاد تفاوتى میان NGOهاى سیاسى و غیر سیاسى قائل نیست و اصولا دولت فعلى ایران با هر سازمانى که به نوعى رابط میان مردم و دولت باشد با عینک بدبینى نگاه میکند. در واقع به علت سست بودن پایه‌هاى نظام ایدئولوژیک جمهورى اسلامى، هر انجمن صنفى مثل NGOهاى معلولان که بخواهد از حقوق معیشتى گروه خود دفاع کند، چون در مقابل ایدئولوژى حاکم قرار میگیرد و در تقابل با حکومتى میایستد که براى رفاه مردمش پشیزى ارزش قائل نیست، در نتیجه این فعالیتها بسرعت سیاسى میشود.

به بیان دیگر، جمهورى اسلامى هر حرکتى را اعمّ از صنفى یا غیر صنفى که در تقابل با اندیشه‌هاى ایدئولوژیک خود باشد، به مثابه حرکتى سیاسى پنداشته و به سرعت سعى در سرکوب آن مینماید که تحصنها و اجتماعات معلولین در ایران هم خارج از این چارچوب نیست.

البته اینها تنها گوشه‌اى از مصائب قشر محروم معلولان ایران است و اگر بخواهیم به رشد فزاینده فقر در بین معلولان کشور اشاره کنیم، مثنوى هفتاد من میشود .

در موقعیت فعلى اکثر معلولان ایران را قشر ضعیف و فقیر جامعه تشکیل میدهند و علاوه برخوردار نبودن از امکانات درمانى و بهداشتى مناسب، رشد فقر و معلولیت نیز در این طبقه همچنان رواج دارد. به گونه‌اى که به طور مثال اگر سَرى به سازمان کل بهزیستى کشور واقع در میدان توپخانه تهران بزنید با اجتماع عظیمى از معلولان مواجه خواهید شد که جهت دریافت اقلام خوراکى، بُن‌هاى غذایى و یا مساعدت‌هاى مالى به این سازمان عریض و طویل مراجعه میکنند و جداى از برخورد بد و تحقیرآمیز متولّیان این سازمان، در بیشتر اوقات نیز نامه‌هاى معلولان و مراجعات مکررشان به این سازمان، بى اثر بوده و حتى در صورت اصرار بر دریافت کمک مالى، معلول را تحت عنوان اراذل و اوباش از مرکز به اصطلاح حمایتهاى مردمى، واقع در ضلع غربى ساختمان مذکور به خیابان پرت میکنند!

در هر حال معلول ایرانى از همه جا رانده و مانده است و دیگر هیچ امیدى به فرداى بهتر ندارد. آمار خودکشى‌هاى معلولان در مراکز نگهدارى معلولان تکان دهنده است و البته این همه فقر و خودکشى معلولان، ذره‌اى قلب رهبران حکومت فعلى ایران را تکان نداده و مرتجعان مذهبى همچنان معتقدند که عقل سالم تنها در بدن سالم است!

شوربختانه امکانات و فرصت‌هاى زندگى براى آحاد مردم ایران ناچیز است و براى معلولان ایرانى ناچیزتر.

امروز معلول هم وطن ما با دردهایى جانکاه‌تر از درد جسمیش دست و پنجه نرم میکند. ترحّم و تحقیر گسترده در کوچه‌ها و خیابان‌هاى شهر و کوله‌بار سنگین فقر، تنهایى و نابرابرى، گُرده نحیف معلولان ایرانى را شکسته است و به واقع اینک انتخاب معلول ایرانى انتخاب بین زیستن یا بهتر زیستن نیست بلکه او تنها میتواند بین نفس کشیدن و مردن یکى را انتخاب کند و شاید هم همین لحظه که این نوشتار به پایان میرسد، معلول دیگرى در گوشه‌اى از ایران ما راه دوم را برگزیده است!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)