مقدمه: مسئله فراتر از چند توهین است
انسانیتزدایی از «کورد» و از «حرکت آپویی» را نمیتوان به سطح چند توهین، چند برچسب امنیتی یا چند رخداد سرکوب تقلیل داد. آنچه در اینجا با آن مواجهایم، نه صرفاً یک رفتار، بلکه یک «دستگاه تفسیر» است؛ نوعی شیوه دیدن که پیش از هر خشونتی، جایگاه انسان را در ذهن و درک ما جابهجا میکند. در این دستگاه، قربانی همچنان از نظر ظاهری انسان است، اما در سطح اخلاقی و سیاسی، دیگر بهعنوان انسانی کامل و برابر فهم نمیشود. او به «چیزی دیگر» فروکاسته میشود: به مسئله، به تهدید، به اخلال، به عاملی که بودنش خودبهخود نیازمند توضیح و کنترل است.
تمایز نشانه و ماهیت: ریشه در کجاست؟
برای فهم این دستگاه باید میان «نشانهها» و «ماهیت» تمایز گذاشت. تحقیر، تبعیض، زبان خشونتبار یا حتی سرکوب، خودِ انسانیتزدایی نیستند، بلکه پیامدهای آناند. ریشه در جایی عمیقتر است: در آن لحظهای که دیگری نه بهمثابه انسانی چون خود، بلکه بهعنوان موجودی پستتر، ناقصتر یا اساساً متفاوت تفسیر میشود.
اینجاست که فهم وضعیت کورد اهمیت مییابد. انسانیتزدایی از کورد در بسیاری از موارد نه با فحاشی مستقیم، بلکه با یک نگاه دیرپا و نهادینه عمل کرده است: کورد بهعنوان «مسئله» دیده شده، نه بهعنوان جامعه؛ بهعنوان «پرونده امنیتی»، نه بهعنوان سوژهای با اراده و حق.
وقتی یک مردم از جایگاه «فاعل تاریخی» به «ابژه امنیتی» تنزل مییابد، انسانیتزدایی آغاز شده است. در چنین وضعیتی، کورد دیگر حامل زبان، حافظه، رنج و افق سیاسی نیست، بلکه به منبع بالقوه خطر تبدیل میشود. او تا زمانی تحمل میشود که خاموش و بیادعا باشد؛ اما به محض آنکه سخن بگوید، سازمان یابد یا از حق خود دفاع کند، از «شهروند مشروط» به «عنصر خطرناک» تغییر جایگاه میدهد.
منطق دوگانه: پستتر و خطرناکتر
ویژگی مهم این منطق آن است که قربانی را همزمان «پستتر» و «خطرناکتر» تصویر میکند. این فقط تحقیر نیست، بلکه تهدیدسازی نیز هست. در چنین روایتی، کورد نه فقط «دیگری»، بلکه «دیگریِ تهدیدکننده» است: تجزیهطلب بالقوه، عامل بیثباتی، اخلالگر نظم.
نتیجه مستقیم این تصویرسازی، مشروعیتبخشی به سرکوب است. سرکوب دیگر بهعنوان خشونت دیده نمیشود، بلکه بهعنوان دفاع از امنیت، وحدت یا حتی تمدن توجیه میگردد. اینجاست که اخلاق کنار میرود و سیاست به میدان مشروعیتبخشی به حذف تبدیل میشود.
برای روشنشدن این جابهجایی، کافی است به چهار وجه کلیدی نگاه کنیم. در مقام «فاعل سیاسی»، زبان کورد حامل هویت، حافظه تاریخی و حق بیان است؛ اما در مقام «ابژه امنیتی»، همان زبان به ابزار تفرقه و تهدید امنیتی تقلیل مییابد. تشکلیابی در حالت اول، حق طبیعی کنش جمعی و مشارکت است، اما در حالت دوم به شبکه مخفی و هسته خطر تعبیر میشود. مطالبهگری اگر از سوی یک سوژه سیاسی باشد، موضوع مذاکره و رقابت دموکراتیک است؛ اما اگر از سوی ابژه امنیتی باشد، مدرک جرم و بهانه سرکوب تلقی میگردد. حتی مرگ نیز معنای متفاوتی پیدا میکند: برای فاعل سیاسی، سوگ جمعی و مسئولیت سیاسی بهدنبال دارد، ولی برای ابژه امنیتی، صرفاً تلفات جانبی و هزینه امنیت ملی شمرده میشود.
برچسب «تروریسم»: ابزار حذف پیچیدگی
در همین بستر، آنچه از سوی سپاه پاسداران و جریانهای نژادپرست ترک و همزمان ویدیوی تبلیغاتی رضا پهلوی با ادبیاتی مشابه علیه جنبش کوردستان منتشر گردیده، تنها یک موضعگیری سیاسی نیست، بلکه نشانهای از همپوشانی گفتمانی است. در این نمایش رسانهای که در آن با زبانی تحقیرآمیز، احزاب کوردستان «تروریست» خوانده میشوند، دیگر با یک اختلاف سیاسی معمول مواجه نیستیم، بلکه با بازتولید همان دستگاه تفسیر روبهرو هستیم.
برچسب «تروریسم» در اینجا نه یک توصیف حقوقی دقیق، بلکه ابزاری برای حذف پیچیدگی است. وقتی یک طیف از احزاب کوردستانی با تاریخ، پایگاه اجتماعی و مطالبات مشخص در یک واژه خلاصه میشوند، در واقع از دایره سیاست خارج و به حوزه امنیت منتقل میگردند. این همان نقطهای است که انسانیتزدایی بهطور عملی آغاز میشود: جایی که دیگری دیگر نه رقیب، بلکه «مسئلهای برای حذف» تلقی میشود.
بازتولید درونکوردی: وقتی نقد به نفی وجودی میلغزد
این منطق محدود به سطح دولتها و بازتولیدهای رسانهای نیست. در سطح درونکوردی نیز، بهویژه در نسبت با جریانهایی که به اندیشههای عبدالله اوجالان نزدیکاند، گاه همین الگو بازتولید شده است. نقد سیاسی که باید بر عملکرد، راهبرد و خطاها متمرکز باشد، در برخی موارد به نفی وجودی تبدیل شده است. یعنی یک جریان نه بهعنوان پدیدهای قابل نقد، بلکه بهعنوان «اختلال»، «آلودگی» یا «ماهیتی خطرناک» بازنمایی میشود.
انسانیتزدایی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: از لحظهای که موضوع از «رفتار» به «ماهیت» منتقل میشود. تا زمانی که یک جریان سیاسی، حتی اگر بهشدت مورد انتقاد باشد، در چارچوب سیاست باقی بماند، امکان گفتوگو، اصلاح و رقابت وجود دارد. اما وقتی به سطح «ذات» فروکاسته شود، یعنی به چیزی ذاتاً شر، اصلاحناپذیر و خطرناک تبدیل گردد، دیگر هیچ افقی جز حذف باقی نمیماند.
انسانیت مشروط: سیستم نه حادثه
نکته مهم این است که انسانیتزدایی الزاماً به معنای انکار زیستشناختی انسان بودن نیست. مسئله در سطح اخلاقی و سیاسی است. زمانی که رنج یک گروه کماهمیتتر تلقی میشود، مرگش کمتر سوگواری برمیانگیزد، حقوقش مشروط میگردد و امنیتش قربانی مفاهیم انتزاعی میشود، آن گروه عملاً از انسانیت کامل محروم شده است.
از این منظر، انسانیتزدایی یک «سیستم» است، نه یک حادثه. سیستمی که در زبان، رسانه، آموزش، حقوق و سیاست بازتولید میشود. حتی میتواند در قالبهای ظاهراً محترمانه ادامه یابد. دیگر لازم نیست از واژگان خشن استفاده شود؛ کافی است یک مردم به «مسئله» و یک جریان به «تهدید ذاتی» تقلیل یابد. در این حالت، انسانیت بهصورت مشروط تعریف میشود: کورد خوب، کورد خاموش است؛ کورد قابل قبول، کورد بیسیاست است.
پیامد: فرسایش همپیمانی و نمایندگی مشترک
نتیجه این وضعیت، فرسایش امکان همپیمانی و فروپاشی هر نوع نمایندگی مشترک است. تجربههای همکاری میان احزاب کوردستان، بارها نشان داده که بدون بهرسمیتشناختن حداقلی از مشروعیت متقابل، هیچ ساختار پایداری شکل نمیگیرد. رقابت، وقتی با انسانیتزدایی ترکیب شود، به گروکشی و حذف متقابل میانجامد و هر امکان جمعی را از درون تهی میکند.
نتیجهگیری: بازسازی مرز میان نقد و نفی وجودی
برونرفت از این چرخه، نه در حذف اختلاف، بلکه در بازسازی مرز میان «نقد» و «نفی وجودی» است. نقد باید تند، دقیق و حتی رادیکال باشد، اما تا زمانی که طرف مقابل را بهعنوان یک کنشگر انسانی و سیاسی بهرسمیت میشناسد. در غیر این صورت، هر نقدی به ابزاری برای بازتولید همان منطق خطرناک تبدیل میشود.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که درباره کورد یا حرکت آپویی چه گفته میشود، بلکه این است که چگونه دیده میشوند. تا زمانی که این دیدن بر پایه تقلیل، تهدیدسازی و نفی پیچیدگی انسانی باشد، خشونت همواره امکان بازگشت خواهد داشت. شکستن این چرخه از همان نقطه آغاز میشود که دوباره بپذیریم هیچ جامعه و هیچ جریان سیاسی را نمیتوان با حذف انسانیت و پیچیدگیاش فهمید. هرجا این حذف رخ دهد، انسانیتزدایی نه بهعنوان یک حادثه، بلکه بهعنوان یک منطق، آغاز شده است.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.