پس از اعلام آتش‌بس میان ایران و آمریکا، لبنان به مهم‌ترین نقطه‌ی بحران‌سازِ مرحله‌ی بعدی جنگ تبدیل شد. در حالی که انتظار می‌رفت این آتش‌بس راهی برای کاهش تنش در منطقه باز کند، حملات اسراییل به بیروت و دیگر شهرهای لبنان عملا این تصور را از همان روز نخست متزلزل کرد و پرسش اصلی را پیش کشید که آیا لبنان اساسا در چارچوب توافق آتش‌بس قرار داشته است یا نه؟ از یک سو، تهران و میانجی‌گران پاکستانی بر این تاکید داشتند که توقف درگیری باید لبنان را هم در بر بگیرد و ادامه‌ی بمباران‌ها مذاکره را بی‌معنا می‌کند؛ از سویی دیگر، اسراییل و آمریکا کوشیدند جبهه‌ی لبنان را از جنگ ایران جدا معرفی کنند و آن را میدان مستقلی بدانند که در آن عملیات علیه حزب‌الله ادامه خواهد یافت.

 

اسراییل از آمادگی برای گفت‌وگوی مستقیم با لبنان سخن گفته و محور این گفت‌وگوها را خلع سلاح حزب‌الله و برقراری نوعی رابطه‌ی صلح‌آمیز میان دو کشور دانسته است. با این حال، هم‌زمان هیچ نشانه‌ای از توقف واقعی حملات دیده نشد و همین تضاد، پیشنهاد گفت‌وگو را از همان ابتدا با تردید روبه‌رو کرد. موضع دولت اسراییل گویا چنین است که می‌خواهد هم‌زمان دو مسیر را پیش ببرد که یکی فشار نظامی شدید بر حزب‌الله و زیرساخت‌های مورد ادعای وابسته به آن بوده، و دیگری طرح امکان مذاکره با دولت لبنان است. این دو مسیر در عمل به جای مکمل بودن، یکدیگر را خنثی می‌کنند، زیرا دولت لبنان آتش‌بس را پیش‌شرط هر گفت‌وگویی می‌داند و ادامه‌ی حملات را نشانه‌ی بی‌اعتباریِ مسیر دیپلماتیک تلقی می‌کند.

 

تصاویر و روایات منتشرشده از اماکن غیرنظامی جنوب لبنان  و بیروت نشان می‌دهد که شدت حملات اسراییل، نه عملیات محدود و نقطه‌زن، بلکه انهدام کامل ابنیه و حتا طبیعت بوده است. گزارش‌ها از حمله به بیش از صد هدف در فاصله‌ای بسیار کوتاه فقط در بیروت سخن می‌گویند؛ حمله‌ای که صدها کشته و بیش از هزار زخمی برجای گذاشت و از نظر شدت و ابعاد، با بزرگ‌ترین فاجعه‌های سال‌های اخیر لبنان سنجیده شد. علاوه بر فاجعه‌ی شمار قربانیان، ماهیت شهری و غیرنظامیِ فضاهای هدف‌گرفته‌ شده نیز می تواند مصداق نوعی جنایت جنگی باشد. ساختمان‌های فروریخته، خودروهای مچاله‌شده، آواربرداری در خیابان‌های مرکزی، انتقال مجروحان بی‌هویت به بیمارستان‌ها، حضور کودکان در میان زخمی‌ها و توصیف بیمارستان‌هایی که به‌ یک‌باره با موج مصدومان روبه‌رو شده‌اند، همگی مصادیقی بر این هستند که قواعد مندرج در کنوانسیون‌های ژنو و حقوق بین‌الملل بشردوستانه نقض شده و زندگی روزمره‌ی شهری، عامدانه مورد هدف قرار گرفته است.

 

اسراییل مدعی است که در این حملات مراکز فرماندهی و کنترل حزب‌الله را هدف گرفته و حتی بعضی مقام‌هایش گفته‌اند نیروهای حزب‌الله از پایگاه‌های سنتی خود بیرون آمده و در نواحی مختلط و غیرشیعه‌نشین بیروت استقرار یافته‌اند. در مقابل، روایت لبنانی و روایت بسیاری از شاهدان عینی این است که حمله‌ها عمدتا به مناطق پرجمعیت اصابت کرده و قربانیان اصلی آن غیرنظامیان بوده‌اند. در گزارش‌های میدانی، محله‌هایی تصویر می‌شوند که پیش‌تر بیرون از محدوده‌ی معمول جنگ تلقی می‌شدند و همین امر برای ساکنانشان احساس فروپاشی آخرین حلقه‌های امنیت را ایجاد کرده است. جاهایی که خانواده‌های آواره برای پناه گرفتن به آن‌ها آمده بودند، خود به میدان حمله تبدیل شده‌اند.

 

ممکن است این حملات برای نابودی یا تضعیف ساختار فرماندهی حزب‌الله و حتا شاید هدفی بزرگ‌تر، مانند ترور نافرجام رهبر این سازمان، انجام شده باشد. این احتمال هم وجود دارد که کارکرد سیاسی داشته و تلاشی بوده برای برهم زدن آتش‌بس جنگ ایران که بر نتانیاهو تحمیل شده بود. اسراییل از همان ابتدا با دامنه‌ی توافق موافق نبود و حمله‌ی گسترده به لبنان راهی بود برای جلوگیری از آن‌که آتش‌بس ایران و آمریکا به توقف جبهه‌ی لبنان هم بینجامد. دلیل هر چه باشد، نتیجه فاجعه‌بار بوده است. در ویدیوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی، شماری از ساکنان می‌گویند که حتا کسانی که با حزب‌الله همدل نیستند، در برابر این سطح از ویرانی و کشتار به سمت موضع دفاعی در برابر اسراییل رانده می‌شوند. بنابراین، ادامه‌ی حمله به مناطق مسکونی می‌تواند شکاف‌های داخلی لبنان را موقتا کاهش دهد و به تقویت دوباره‌ی پایگاه سیاسی و اجتماعی حزب‌الله بینجامد.

 

مقام‌های ایرانی گفته‌اند که تا زمانی که بمباران لبنان ادامه دارد، مذاکره‌ی واقعی معنایی ندارد. در مقابل، واشنگتن کوشیده خواسته‌های خود درباره‌ی تنگه‌ی هرمز و برنامه‌ی هسته‌ای ایران را جدا از جبهه‌ی لبنان پیش ببرد. این دوگانگی یکی از علت‌های شکنندگی آتش‌بس معرفی می‌شود. اگر مطابق با نیت احتمالی نتانیاهو حملات ادامه پیدا کند، امکان فروریختن آتش‌بس شکننده وجود دارد؛ در نتیجه مذاکرات دچار وقفه خواهد شد و بحران کشتی‌رانی و انرژی نیز دوباره تشدید خواهد شد. در بریتانیا، کی‌یر استارمر و برخی وزیرانش با صراحت گفته‌اند که حملات به لبنان نباید ادامه پیدا کند و این مساله را نه صرفا اختلافی فنی بر سر متن توافق، که موضوعی اصولی دانسته‌اند. برخی مقام‌های اروپایی هم گفته‌اند که هرچند حزب‌الله لبنان را وارد جنگ کرده، این امر ویرانی در این مقیاس را توجیه نمی‌کند. در این تصویر، فاصله‌ای هرچند محدود میان موضع اروپا و موضع آمریکا که هم‌چنان مایل است جبهه‌ی لبنان را از توافق اصلی جدا نگه دارد، دیده می‌شود.

 

مساله‌ی لبنان در این مرحله از بحران، هم‌زمان سه صورت پیدا کرده است. یک صورت، فاجعه‌ی انسانی است که با ویرانی بیروت، آوارگی، بیمارستان‌های لب‌ریز از زخمی و فروپاشی حس امنیت در محله‌های مسکونی نمود می‌یابد. یک صورت دیگر، سازوکاری که بر نبرد اسراییل و حزب‌الله و ادعای هدف گرفتن فرماندهی این گروه و خطر گسترش دامنه‌ی حملات استوار است. صورت سوم هم شکل دیپلماتیک است که در آن، سرنوشت آتش‌بس ایران و آمریکا، مذاکرات پاکستان، کش‌مکش بر سر تنگه‌ی هرمز و نسبت واشنگتن با تل‌آویو، همگی به این پرسش بسته می‌شوند که آیا لبنان در دل توافق قرار دارد یا بیرون از آن؟