در فاصله کوتاه میان ۳ تا ۲۰ مارس ۲۰۲۶، سه گزارش کلیدی در رسانه‌های اروپایی—Euractiv، M le magazine du Monde و La Lettre / Intelligence Online—نشان می‌دهند که هم‌زمان با تشدید تنش‌های منطقه‌ای، پروژه‌ای چندلایه برای بازتعریف اپوزیسیون ایران در اروپا در حال شکل‌گیری است. در این میان، رضا پهلوی می‌کوشد با تکیه بر شبکه‌سازی سیاسی و رسانه‌ای در فرانسه و حمایت جریان‌های نزدیک به راست محافظه‌کار، خود را به‌عنوان گزینه محوری معرفی کند؛ در حالی‌که بخشی از نهادهای اروپایی و فرانسوی در تلاش‌اند از تمرکز قدرت در یک فرد جلوگیری کرده و چارچوبی چندجریانی برای اپوزیسیون ایران طراحی کنند.

-بر پایه سه گزارش منتشرشده در Euractiv ۳ مارس ۲۰۲۶، M le magazine du Monde  ۱۸ مارس و La Lettre / Intelligence Online ۲۰ مارس ۲۰۲۶

 

تحولات سیاسی و دیپلماتیک پیرامون اپوزیسیون ایران در اروپا، به‌ویژه در فاصله میان ۳ تا ۲۰ مارس ۲۰۲۶، نشان‌دهنده شکل‌گیری روندی چندلایه و هم‌زمان متعارض است: از یک سو، تلاش سازمان‌یافته رضا پهلوی و حلقه نزدیک به او برای تثبیت موقعیتش به‌عنوان چهره اصلی آلترناتیو جمهوری اسلامی در فرانسه و اروپا؛ و از سوی دیگر، کوشش بخشی از نهادهای اروپایی و فرانسوی برای جلوگیری از انحصار نمایندگی اپوزیسیون ایران در یک فرد، یک خاندان، یا یک جریان خاص. سه گزارش منتشرشده در Euractiv، M le magazine du Monde و La Lettre، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، اما مکمل، این پویش را ثبت کرده‌اند.

نخستین نشانه علنی این روند در گزارش Euractiv به تاریخ ۳ مارس ۲۰۲۶ دیده می‌شود؛ گزارشی که به قلم ادی واکس و نیکولتا یونتا در بولتن Reporter منتشر شد. این گزارش از تهیه فهرستی در کمیته امور خارجه پارلمان اروپا خبر می‌دهد که هدف آن دعوت از چهره‌های اپوزیسیون ایران برای شرکت در یک نشست آینده بوده است. در این فهرست، نام رضا پهلوی در کنار چند چهره و جریان دیگر قرار داشت. اهمیت این گزارش در آن است که نشان می‌دهد در سطح نهادهای اروپایی، رضا پهلوی نه به‌عنوان تنها گزینه، بلکه به‌عنوان یکی از گزینه‌های معتبر در حال بررسی بوده است. Euractiv تصریح می‌کند که چنین دعوتی الزاماً به معنای به‌رسمیت‌شناسی او به‌عنوان رهبر آینده ایران نیست، بلکه بیشتر بازتابی از این واقعیت است که بخشی از سیاستمداران اروپایی او را دارای وزن سیاسی و ظرفیت نمادین می‌دانند.

در همان گزارش، سباستین تینکینن، نماینده فنلاندی گروه ECR، از چهره‌های فعال در حمایت از دعوت رضا پهلوی معرفی می‌شود. در مقابل، هانا نویمان، نماینده آلمانی حزب سبز، بر ضرورت حضور متوازن طیف‌های مختلف اپوزیسیون و جامعه مدنی ایران تأکید می‌کند و هشدار می‌دهد که بخش مهمی از نیروهای واقعی داخل ایران اساساً امکان حضور در چنین فرایندهایی را ندارند. همچنین این گزارش به حذف شورای ملی مقاومت / سازمان مجاهدین خلق از فهرست اولیه اشاره می‌کند؛ نکته‌ای که حاکی از نوعی بازآرایی در اولویت‌بندی نیروهای اپوزیسیون از نگاه برخی محافل اروپایی است.

دو هفته بعد، در ۱۸ مارس ۲۰۲۶، هفته‌نامه M وابسته به روزنامه لوموند، در گزارشی به قلم لوکاس مینیسینی، بُعد عملی‌تر و زمینی‌تری از این روند را از منظر فرانسه آشکار می‌سازد. این گزارش نشان می‌دهد که رضا پهلوی پس از ورود به فرانسه در اواسط فوریه ۲۰۲۶، و به‌ویژه پس از آغاز حملات هوایی اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ترجیح داده است در پاریس بماند و از آنجا فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای خود را دنبال کند. مطابق این گزارش، ماندن او در پاریس تنها یک انتخاب لجستیکی نبود، بلکه بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای استقرار در مرکز یکی از مهم‌ترین پایتخت‌های سیاسی اروپا و نزدیک شدن به محافل تصمیم‌سازی فرانسه به شمار می‌رفت.

گزارش لوموند با جزئیات نشان می‌دهد که پیرامون رضا پهلوی در فرانسه یک حلقه مشورتی و اجرایی در حال شکل‌گیری است. الکساندر فاطمی به‌عنوان مشاور دیپلماتیک او نقشی محوری دارد و در کنار او، چهره‌هایی چون کامران خوانساری‌نیا، سعید قاسمی‌نژاد از اندیشکده نومحافظه‌کار Foundation for Defense of Democracies، و امیر اعتمادی دیده می‌شوند. این ترکیب به‌روشنی حاکی از پیوند هم‌زمان این پروژه با شبکه‌های اپوزیسیون تبعیدی، جریان‌های نزدیک به راست محافظه‌کار آمریکا، و تلاش برای کسب مشروعیت در اروپا است.

در بعد رسانه‌ای نیز همین گزارش نشان می‌دهد که رضا پهلوی کوشیده است خود را در فضای سیاسی و رسانه‌ای فرانسه از موضع یک مدعی جدی قدرت بازتعریف کند. به‌کارگیری ژان-باپتیست دوات از آژانس JIN برای سامان‌دهی به حضور رسانه‌ای او، و انجام مصاحبه با رسانه‌هایی چون CNews، Le Figaro، Le Point و TF1، مؤید آن است که پروژه او صرفاً سیاسی یا نمادین نیست، بلکه به‌طور کامل بر ساختن تصویر عمومی، مدیریت پیام و ایجاد دسترسی به افکار عمومی و نخبگان متمرکز شده است. هم‌زمان، اشاره لوموند به حضور او در CPAC و نزدیکی‌اش به راست محافظه‌کار و راست افراطی آمریکا، زمینه فکری و بین‌المللی این موقعیت‌سازی را نیز روشن‌تر می‌کند.

در همین گزارش، مسیر تلاش برای دسترسی به نهادهای رسمی فرانسه نیز با جزئیات آمده است. از دیدارها و تماس‌ها با کنستانس لو گریپ، ونسان ژانبرون و برونو فوکس گرفته تا فعالیت گروهی از وکلای فرانسوی-ایرانی موسوم به Vakilan که خود را تیم حقوقی آینده رضا پهلوی می‌دانند. نام‌هایی چون سهند صابر، فیلیپ آزوائو و لادن دیریکس در این چارچوب مطرح می‌شوند. نکته مهم در این بخش آن است که تلاش برای گشودن مسیرهای رسمی در مجلس ملی فرانسه، وزارت خارجه و حتی سطوح بالاتر قدرت، با وجود برخی تماس‌ها و دیدارها، هنوز با محدودیت و تردید روبه‌رو بوده است. برای نمونه، آیدا حدی‌زاده، نماینده سوسیالیست و رئیس گروه دوستی فرانسه و ایران، پس از گفت‌وگو با نمایندگان این جریان، آشکارا تصریح می‌کند که قانع نشده است. این نکته به‌خوبی نشان می‌دهد که دسترسی سیاسی لزوماً به معنای پذیرش سیاسی نیست.

در ادامه همین روند، گزارش لوموند به تأسیس کمیته‌ای با عنوان «عدالت انتقالی» در ۱۶ مارس ۲۰۲۶ اشاره می‌کند؛ کمیته‌ای که قرار است شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳، ریاست آن را بر عهده داشته باشد. این اقدام را می‌توان بخشی از تلاش رضا پهلوی برای عبور از تصویر صرفاً نمادین یا نوستالژیک و نزدیک شدن به چهره‌ای نهادی، قانون‌گرا و قابل‌قبول‌تر برای محافل بین‌المللی دانست. با این حال، هم‌زمانی این اقدام با ادامه حملات نظامی و نیز نبود نشانه‌ای از تضعیف فوری جمهوری اسلامی، نشان می‌دهد که این نهادسازی بیش از آن‌که بر یک گذار بالفعل متکی باشد، بر یک امکان سیاسی محتمل سرمایه‌گذاری می‌کند.

دو روز بعد، گزارش La Lettre در ۲۰ مارس ۲۰۲۶، که با همکاری تحریریه Intelligence Online تهیه شده، همین تحولات را در ابعادی فراتر و از منظر تعامل میان پاریس و بروکسل تحلیل می‌کند. تفاوت اصلی این گزارش با متن لوموند در آن است که تمرکز خود را نه بر شبکه‌سازی شخصی رضا پهلوی، بلکه بر تلاش دیپلماتیک و پارلمانی اروپا برای ساختاربندی اپوزیسیون ایران در قالبی چندجریانی قرار می‌دهد. به نوشته این گزارش، فرانسه، هلند و اسپانیا در تماس‌اند تا در صورت شکل‌گیری شرایط مناسب، به‌عنوان واسطه برای یک سناریوی پساجنگ و یک نظم اصلاح‌شده در ایران عمل کنند. هم‌زمان، در پارلمان اروپا نیز اراده‌ای شکل گرفته تا اپوزیسیون ایران نه حول یک شخصیت، بلکه بر پایه چند «خوشه» یا «خانواده» سیاسی سامان یابد. تاریخ پیش‌بینی‌شده برای این نشست‌ها ۱۴ تا ۱۶ آوریل ۲۰۲۶ عنوان شده است.

گزارش La Lettre به‌صراحت از تقابل میان خواست رضا پهلوی برای سخنرانی انحصاری و تلاش بخشی از نمایندگان پارلمان اروپا برای واداشتن او به حضور در قالبی برابر با دیگر مخالفان سخن می‌گوید. در این متن، نقش هانا نویمان و لوکاس فورلاس برجسته است؛ کسانی که به دنبال شکل‌دهی به فرومی هستند که در آن رضا پهلوی صرفاً یکی از اعضا باشد، نه مرجع طبیعی و برتر دیگران. مقاله تصریح می‌کند که این ابتکار برای برگزارکنندگان نوعی آزمون دموکراتیک است: آیا فردی که از سوی حامیانش «شاهزاده» خوانده می‌شود، حاضر است منطق گفت‌وگوی برابر را بپذیرد یا نه. همچنین آمده است که او تا آن زمان هنوز دعوت را به‌طور مثبت نپذیرفته بود و حتی این احتمال وجود داشت که با عدم حضور، این ابتکار را با مشکل مواجه کند.

در همین گزارش، نقش مانلی میرخان و سازمان Dorna نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. برخلاف گزارش لوموند که بیشتر بر حلقه نزدیک به رضا پهلوی متمرکز است، La Lettre نشان می‌دهد که طراحی مدل چندخوشه‌ای اپوزیسیون در پارلمان اروپا تا حد زیادی از نقشه‌ای الهام گرفته که دورنا از «چشم‌انداز تکه‌تکه اپوزیسیون ایران» ترسیم کرده است. این نقشه، افزون بر جریان طرفدار رضا پهلوی، نمایندگان کردها، بلوچ‌ها، آذری‌ها، جمهوری‌خواهان، سوسیال‌دموکرات‌ها و نئورفرمیست‌ها را نیز در بر می‌گیرد. بر این اساس، از چهره‌هایی چون مصطفی هجری، عبدالله مهتدی، سعید بشیرتاش، نوید شمالی، شیرین عبادی و نیز خود رضا پهلوی برای حضور در این چارچوب نام برده شده است.

در فرانسه نیز این گزارش با متن لوموند هم‌پوشانی دارد، اما تأکید متفاوتی را برجسته می‌کند. اگر در گزارش M شبکه‌سازی رضا پهلوی بیشتر به‌منزله نوعی پیشروی موفق در محافل قدرت فرانسه تصویر می‌شود، La Lettre نشان می‌دهد که در همان ساختار سیاسی فرانسه نیز مقاومت معناداری در برابر پذیرش هژمونی او وجود دارد. در اینجا بار دیگر آیدا حدی‌زاده مطرح می‌شود؛ نه صرفاً به‌عنوان مخاطب تیم پهلوی، بلکه به‌عنوان یکی از پیگیران ایده گردهم‌آوردن نیروهای مختلف اپوزیسیون در مجلس ملی فرانسه، بدون پذیرش نقش انحصاری برای او. همچنین گزارش از احتمال میزبانی چنین نشستی در Palais Bourbon با حمایت یائل براون-پیوه سخن می‌گوید، در صورتی که ابتکار بروکسل به نتیجه نرسد.

نکته مهم دیگر، جایگاه مجاهدین خلق در این بازآرایی است. هر سه منبع، با زبان و شدت متفاوت، بر حاشیه‌رفتن این جریان تأکید دارند. Euractiv حذف آن‌ها از فهرست اولیه دعوت‌ها را دارای معنا می‌داند. La Lettre پا را فراتر می‌گذارد و تصریح می‌کند که مجاهدین در میان دیگر اجزای اپوزیسیون با نوعی اجماع منفی روبه‌رو هستند و به‌تدریج از جلسات بروکسل و پاریس کنار گذاشته می‌شوند. در این معنا، رقابت اصلی در این مقطع نه میان همه نیروهای اپوزیسیون، بلکه بیشتر میان دو پروژه شکل می‌گیرد: پروژه‌ای که می‌کوشد رضا پهلوی را به محور اصلی بدیل سیاسی بدل کند، و پروژه‌ای که بر کثرت‌گرایی کنترل‌شده و ساختاربندی چندجریانی اپوزیسیون تأکید دارد.

در جمع‌بندی می‌توان گفت که سه گزارش مورد بحث، در کنار یکدیگر، تصویری منسجم از وضعیت اپوزیسیون ایران در اروپا در مارس ۲۰۲۶ ارائه می‌کنند. Euractiv لحظه ورود رسمی نام رضا پهلوی به سازوکار پارلمان اروپا را ثبت می‌کند؛ M le magazine du Monde از شبکه‌سازی فعال و هدفمند او در فرانسه، با اتکا به رسانه، مشاوران سیاسی، وکلای نزدیک و حلقه‌های نفوذ، پرده برمی‌دارد؛ و La Lettre / Intelligence Online نشان می‌دهد که در برابر این تلاش، یک منطق نهادی دیگر نیز در حال شکل‌گیری است که می‌کوشد اپوزیسیون ایران را در قالبی متوازن‌تر، چندصدا و کمتر شخص‌محور سازمان دهد. نتیجه آن است که مسئله اصلی در این مقطع تنها «چه کسی بدیل جمهوری اسلامی است» نیست، بلکه این پرسش اساسی‌تر مطرح است که چه کسی حق نمایندگی اپوزیسیون ایران را دارد، با چه پشتوانه‌ای، در برابر چه نهادهایی، و در چارچوب کدام الگوی مشروعیت سیاسی.

 

جمع‌بندی نهایی:

آنچه این سه گزارش در کنار یکدیگر نشان می‌دهند، نه صرفاً رقابت میان افراد یا گروه‌ها، بلکه شکل‌گیری یک میدان جدید قدرت در سطح بین‌المللی برای تعریف «اپوزیسیون معتبر ایران» است. در این میدان، رضا پهلوی با تکیه بر شبکه‌سازی فعال در فرانسه، حمایت برخی جریان‌های غربی و بهره‌گیری از ابزارهای رسانه‌ای، در پی تثبیت خود به‌عنوان گزینه‌ای محوری است. در مقابل، بخشی از نهادهای اروپایی و فرانسوی تلاش می‌کنند با طراحی چارچوب‌های چندجریانی، از تمرکز قدرت در یک فرد جلوگیری کرده و نوعی توازن سیاسی میان نیروهای مختلف ایجاد کنند.

در نهایت، مسئله اصلی دیگر صرفاً «چه کسی بدیل جمهوری اسلامی است» نیست، بلکه این پرسش به‌مراتب پیچیده‌تر مطرح شده است:
چه کسی، با چه پشتوانه‌ای، و در چارچوب کدام سازوکار دموکراتیک، حق نمایندگی آینده سیاسی ایران را خواهد داشت؟

این پرسش، به‌ویژه در شرایطی که تحولات منطقه‌ای شتاب گرفته و سناریوهای گذار دوباره در دستور کار قرار گرفته‌اند، به یکی از تعیین‌کننده‌ترین چالش‌های پیش‌روی سیاست اروپا در قبال ایران تبدیل شده است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)