نویسنده: دکتر علی سلطانی
در آپارتمانی در تهران، مادری با تصمیمی روبروست که نمادی از شکست اخلاق در جنگهای مدرن است. دختر ۱۰ سالهاش به دیالیز نیاز دارد، یک روند درمانی عادی که اکنون به قماری بر سر مرگ و زندگی تبدیل شده است. او در حال سنجیدن راحتی خود نیست؛ او بقا را میسنجد. او به خبرنگار رویترز گفت: «میترسم او را به بیمارستان ببرم. اگر آنجا را بمباران کنند چه؟»
این یک پرسش هولناک و تنها، باید به این بحث که جنگی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد را میتوان «مدیریت» کرد، پایان دهد. این پرسش حقیقتی بیرحمانه را آشکار میکند که زیر زبان دیپلماتیک «دستاوردهای استراتژیک» و «تضعیف تواناییهای دشمن» پنهان شده است: برای میلیونها انسان عادی، زندگی به یک تریاژ انتخابهای ناممکن تقلیل یافته است. اینکه آیا باید به دنبال دارو بروند، آیا یک مدرسه هنوز مدرسه است، آیا یک پل هنوز بخشی از زندگی غیرنظامیان است یا یک اهرم فشار نظامی.
معضل او یک حادثه جداگانه نیست؛ بلکه پیکسلی کوچک در موزاییکی وسیع و وحشتناک از آسیبی قابل پیشبینی و آبشاری است. بر اساس گزارش فدراسیون بینالمللی جمعیتهای صلیب سرخ و هلال احمر (IFRC) که بر دادههای محلی استوار است، بیش از ۱۹۰۰ نفر در ایران کشته و بالغ بر ۲۱۰۰۰ نفر زخمی شدهاند. اینها اعداد انتزاعی نیستند. اینها بدنهایی هستند که از زیر آوار بیرون کشیده میشوند و زندگیهایی که در بخشهای تروما در بیمارستانهای مملو از مجروح، نابود میشوند؛ جایی که IFRC هشدار میدهد ذخایر تجهیزات پزشکی حیاتی به شدت رو به اتمام است.
کودکان، مانند همیشه، سنگینترین بار را به دوش میکشند. گزارشی از یونیسف در اواخر ماه مارس، کشته شدن دستکم ۲۱۶ کودک و زخمی شدن ۱۷۶۷ کودک دیگر را تنها در ایران مستند کرده است، همراه با تلفات بیشتر کودکان در کشورهای همسایه. این کودکان قربانیان اتفاقی نیستند؛ آنها معیاری اصلی برای سنجش بیرحمی جنگ هستند و مرگ و جراحتشان توسط یک نهاد جهانی حمایت از کودکان ثبت میشود که فقط میتواند مردگان را بشمارد، نه اینکه آنها را بازگرداند. این اتفاقات در کنار یک گسست اجتماعی در مقیاسی تاریخی رخ میدهد. آژانس پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) گزارش میدهد که بین ۶۰۰,۰۰۰ تا ۱ میلیون خانوار ایرانی – معادل ۱.۹ تا ۳.۲ میلیون نفر – به طور موقت آواره شدهاند و در جستجوی ناامیدانه برای امنیت، از تهران و دیگر شهرها میگریزند. این همان آستانهای است که «جنگ» به «آوارگی ملی» تبدیل میشود و پیامدهای دیرپایی از جمله از دست دادن درآمد، توقف تحصیل و اعتماد از بین رفته را به وجود میآورد که حتی اگر فردا آتشبس اعلام شود، تا یک نسل گریبانگیر منطقه خواهد بود.
در حالی که این فاجعه انسانی در حال وقوع است، بحران موازی دیگری جهان را در بر گرفته است. مرکز ثقل این درگیری هرگز صرفاً نظامی نبوده است؛ بلکه همواره در نقطه تلاقی شکننده کشتیرانی انرژی، بیمه و زنجیرههای تأمین جهانی قرار داشته است. با محدود شدن تنگه هرمز، اقتصاد جهانی به گروگان گرفته شده است. صندوق بینالمللی پول (IMF) هشدار میدهد که عرضه جهانی نفت تاکنون به میزان خیرهکننده ۱۳ درصد کاهش یافته است. کریستالینا جورجیوا، رئیس صندوق بینالمللی پول، به صراحت اعلام کرد که برای جهان، «همه راهها» اکنون به سمت قیمتهای بالاتر و رشد اقتصادی کندتر میرود. آژانس بینالمللی انرژی این اختلال را از نظر تاریخی شدید توصیف کرده و آن را بدتر از شوکهای نفتی سالهای ۱۹۷۳، ۱۹۷۹ و ۲۰۲۲ در مجموع دانسته است.
این یک مدل اقتصادی نظری نیست. این قیمت نان در قاهره، هزینه سوخت در نایروبی و ثبات دولتها از جنوب آسیا تا آمریکای لاتین است. این امواج شوک، فقیرترین مردم جهان را به خاطر تصمیمات قدرتمندترینها مجازات میکند و همان شرایط ناآرامی اجتماعی و گرسنگی را ایجاد میکند که بذر درگیریهای آینده را میکارد.
حامیان ادامه جنگ اصرار دارند که این هزینههای سرسامآور، بهای لازمی برای دستیابی به اهداف استراتژیک حیاتی است: کاهش تهدیدات موشکی، جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای و بازآرایی منطقه. آنها به ارزیابیهای عملیاتی اشاره میکنند که ادعا میکنند پرتاب موشکها کاهش یافته و تواناییهای دشمن تضعیف شده است. یک تحلیل اخیر اندیشکده رند استدلال کرد که این جنگ «یک دوراهی است، نه یک فاجعه».
باید مستقیماً با این چارچوب روبرو شد. یک استدلال صادقانه برای صلح باید آنچه را که میتوان پذیرفت، بپذیرد. شاید برخی از اهداف نظامی تا حدی محقق شده باشند. اما حتی اگر تمام ادعاهای میدان نبرد درست باشد، سؤال اصلی استراتژیک بیپاسخ میماند: آیا این جنگ به یک وضعیت سیاسی پایدار نهایی با هزینهای انسانی قابل قبول منجر میشود؟ پاسخ، با استناد به شواهد ماه گذشته، یک «نه» قاطع است.
قابل پیشبینیترین نتایج این درگیری – آسیب گسترده غیرنظامیان، آوارگی اجتماعی، فروپاشی نظام سلامت و شوک اقتصادی جهانی – دیگر پیشبینی نیستند. آنها گزارشهای مستندی از معتبرترین نهادهای بشردوستانه و مالی جهان هستند. در همین حال، آینده موعود یک منطقه امن و باثبات همچنان یک عدم قطعیت بنیادین باقی مانده است، چکی نقد نشده که میلیونها نفر بهای آن را با جان خود میپردازند. جنگهای انتخابی، همانطور که تحلیلگران اندیشکده بروکینگز مدتهاست هشدار دادهاند، پیامدهایی را به دنبال دارند که تصمیمگیرندگان قادر به مهار آنها نیستند.
دقیقاً به همین دلیل است که قوانین جهانی وجود دارند. منشور سازمان ملل متحد، که از خاکستر یک درگیری جهانی متولد شد، برای جلوگیری از همین نوع مارپیچهای بیپایان طراحی شده است. این منشور تهدید یا استفاده از زور را جز در شرایط بسیار محدود ممنوع میکند و بار توجیه را مستقیماً بر دوش کسانی میگذارد که جنگ را انتخاب میکنند. حقوق بینالملل بشردوستانه بر تفکیک و تناسب تأکید دارد – محدودیتهایی که با تهدید رهبران به استفاده از «زیرساختهای حیاتی غیرنظامی» به عنوان اهرم فشار، نه تنها آسانتر، بلکه دشوارتر میشوند. کمیته بینالمللی صلیب سرخ هشدار داده است که چنین تهدیدات عمدی، از جمله علیه تأسیسات هستهای، «نباید به یک هنجار جدید تبدیل شود» و جنگ «بدون محدودیت» غیرقابل دفاع و با قوانین ناسازگار است. این یک لفاظی سیاسی نیست؛ بلکه یک درخواست desesperate برای حفظ حفاظهای شکننده تمدن است.
مسئله هستهای که اغلب به عنوان توجیه اصلی جنگ ذکر میشود، باید با دقت و نه با ایجاد هراس، مورد بررسی قرار گیرد. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در اواخر ماه مارس اظهار داشت که برنامه ایران «به طور قابل توجهی عقب رانده شده است»، هرچند هشدار داد که تخصص برای بازسازی آن همچنان پابرجاست. اما درس استراتژیک در اینجا وارونه است: حملات مداوم در نزدیکی سایتهای حساس هستهای و صنعتی، خطر را کاهش نمیدهد. این حملات فعالانه خطر فاجعهبار یک حادثه یا نشت مواد خطرناک را که هیچ طرفی قادر به کنترل آن نیست، افزایش میدهد. همان تهدیدی که برای توجیه جنگ به کار گرفته شد، اکنون یک استدلال فوری برای توقف فوری آن است.
یک استدلال ضد جنگ که در «توقف» خلاصه شود، کافی نیست. باید به سؤال بعدی خواننده پاسخ دهد: چگونه؟ یک راه خروج معتبر، سادهلوحانه نیست؛ بلکه یک چارچوب مرحلهبندی شده و عملگرایانه است که به هر بازیگری یک مسیر آبرومندانه برای دور شدن از این ورطه میدهد.
گامهای فوری واضح هستند: اعلام و راستیآزمایی یک آتشبس موقت با یک پروتکل صریح حفاظت از غیرنظامیان. این باید شامل توقف تمام حملات به زیرساختهای حیاتی – نیروگاهها، سیستمهای آبرسانی، بیمارستانها – و یک مکانیسم مشترک رسیدگی به حوادث با نظارت بیطرف برای بررسی تخلفات ادعایی باشد. همزمان، باید یک کریدور دریایی برای رفع تنش و حفاظت از کشتیرانی بیطرف ایجاد شود، اقدامی که شورای امنیت سازمان ملل در حال حاضر، هرچند به شکلی رقیقشده، در حال بررسی آن است. کانالهای بشردوستانه اضطراری باید برای دور زدن مسیرهای مسدود شده و تأمین مجدد بیمارستانهای در مضیقه باز شوند.
در کوتاهمدت، این آتشبس باید به یک توالی دیپلماتیک رسمی تبدیل شود: «آتشبس برای مذاکره».
آتشبس به معنای تسلیم نیست. این تصمیمی است – که توسط بزرگسالان صاحب قدرت گرفته میشود – برای متوقف کردن افزایش شمار مردگان، زمانی که آینده موعود همچنان نامشخص است.
بنابراین، این درخواست ساده است و سادهلوحانه نیست.
جنگ را همین حالا متوقف کنید. حملاتی را که بیمارستانها را به خطرات و مدارس را به گورستان تبدیل میکنند، متوقف کنید. تهدیداتی را که نیروگاهها و پلها را به ابزار زورگویی تبدیل میکنند، متوقف کنید. خفگی اقتصادی را که در حال حاضر گرسنگی و بیثباتی را در سراسر جهان به راه انداخته است، متوقف کنید.
سپس، به کار سختتر بپردازید. مذاکره کنید، راستیآزمایی کنید، بازسازی کنید و با مسئولیتپذیری روبرو شوید – تا این جنگ به الگویی برای جنگ بعدی تبدیل نشود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.