(واکاوی بلوغ سوژه‌ی‌کوردی در تقابل با ابژەگی‌نیابتی)

شاهو حسینی

تحلیل‌های رایج از مسئله‌ی حاکمیت در کردستان عمدتا بر عوامل ساختاری و ژئوپلیتیک تمرکز دارند، در حالی که نقش سوژگی و الگوهای درونی کنش سیاسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بدون تردید هستی‌شناسی سیاسی در کردستان معاصر را نمی‌توان صرفا با ارجاع به منطق کلاسیک حاکمیت(شامل تاکید بر عوامل ساختاری و ژئوپلتیک) توضیح داد. وضعیت موجود نه تنها محصول انسدادهای ساختاری، بلکه بسیار بیشتر حاصل تعامل پیچیده‌ای میان ساختارهای ذهنی قدرت و صورت‌های خاصی از سوژگی است. در این میان، این نوشتە مفهوم (ابژەگی نیابتی) را به عنوان یکی از متغیرهای تحلیلی معرفی می‌کند که در آن کنش سیاسی در نسبت با نیروهای بیرونی شکل می‌گیرد و استقلال سوژه در سطح معرفتی و عملی محدود می‌شود.

پرسش اصلی ومحوریی کە از نظر راقم این سطور باید بەآن پاسخ دادە شود این است کە: نسبت میان حاکمیت بر خویشتن و حاکمیت سیاسی چگونه قابل تبیین است و چه نقشی در شکل‌گیری یا تضعیف عاملیت سیاسی دارد؟، یا بە عبارتی دیگر آیا فقدان حاکمیت بر خویشتن نمیتواند علت ناتوانی در تحقق حاکمیت سیاسی باشد؟

بدون شک، قدرت صرفا سرکوبگر نیست بلکه تولیدکننده‌ی وبرسازندە سوژە(ابژەای نیابتی) نیز است. در واقع این سوژه در بستر شبکه‌هایی از قدرت سخت و ایدئولوژی شکل می‌گیرد و هویت آن از طریق هژمونی ایدئولوژی حاکم  تثبیت می‌گردد. بەعبارتی دیگر در چارچوبهای ایدئولوژیک شاهد فواخواندگی سوژەگی (ابژەنیابتی) هستیم، کە درچارچوب فاعلی نیابتی(توهم فاعلی بەمثابەوضعیتی که در آن سوژه خود را کنشگر مستقل می‌پندارد، در حالی که فهم، ادراک و آگاهی او از خویش تعیین شدە و در نتیجەکنش او نیز بەهمین منوال در چارچوبی ازپیش‌تعیین‌شده شکل گرفته است) بە کنش می‌پردازند. بنابراین، ابژەگی نیابتی را می‌توان به عنوان شکلی از درونی‌سازی روابط قدرت در نظر گرفت که در آن سوژه، خود را در نسبت با منابع، مواضع و خواستەهای بیرونی تعریف می‌کند، نە در نسبت با ادارکات، فهم و آگاهیهای درونی خود کە محصول عقل و عقلانیت سوژەگی‌است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)