کالبدشکافی مفهوم ساختگی «جنگ بشردوستانه»؛ تضاد بنیادین با حقوق بین‌الملل

در اثنای حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و در ادبیات سیاسی معاصر، گاه با ترکیب‌هایی مواجه می‌شویم که در نگاه اول فریبنده، اما در ریشه، متناقض و فاقد مبنا هستند. اصطلاح «جنگ بشردوستانه» یکی از همین موارد است که اخیراً در پی درگیری‌های نظامی فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) میان آمریکا و اسرائیل با ایران، بر سر زبان‌ برخی‌ها افتاده است. این عبارت که سعی دارد ماهیت سخت و خشن عملیات نظامی را با مفاهیم اخلاقی تلطیف کند، در هیچ‌یک از متون کلاسیک حقوق بین‌الملل یا دکترین‌های نظامی جایگاهی ندارد. هدف این مقاله، تبیین دقیق تفاوت میان «مداخله بشردوستانه» و «حقوق بین‌الملل بشردوستانه» با واقعیت جنگ جاری است. همچنین نشان خواهم داد که چرا اطلاق این نام به نبردی که با اهداف استراتژیک آغاز شده، نشان‌دهنده ناآگاهی عمیق از مبانی حقوق بشر و سیاست بین‌الملل است.

 

بخش اول: معمای واژگان؛ چرا «جنگ» نمی‌تواند «بشردوستانه» باشد؟

در علم حقوق، کلمات بار معنایی و مسئولیت‌آور دارند. واژه «جنگ» (War) یا به اصطلاح دقیق‌تر آن در حقوق مدرن «مخاصمه مسلحانه»، به معنای استفاده از زور برای تحمیل اراده سیاسی بر طرف مقابل است. در مقابل، واژه «بشردوستانه» (Humanitarian) به اقداماتی اطلاق می‌شود که هدف آن‌ها صرفاً نجات جان انسان‌ها و کاهش رنج بشری، بدون در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی یا ملیتی است.

ترکیب این دو واژه تحت عنوان جنگ بشردوستانه، یک مغالطه آشکار است؛ زیرا جنگ ذاتاً تخریب‌گر، کشنده و ناقض ابتدایی‌ترین حق انسان، یعنی «حق بر زندگی» است. در حالی که برخی افراد و گروه‌های سیاسی سعی دارند با این نام‌گذاری، افکار عمومی را همراه کنند، حقوقدانان بین‌الملل تأکید دارند که استفاده از زور تنها تحت شرایط بسیار خاص (مانند دفاع مشروع یا مجوز شورای امنیت) مجاز است و هیچ‌گاه ماهیت «بشردوستانه» به خود نمی‌گیرد. کسانی که مدعی ضرورت یک جنگ بشردوستانه هستند، در واقع در حال ترویج یک پارادوکس هستند که در آن «کشتن» ابزاری برای «نجات» معرفی می‌شود.

 

بخش دوم: تبیین مفاهیم حقیقی؛ مداخله بشردوستانه چیست؟

برای درک بهتر، باید به تعاریف معتبر رجوع کنیم. مداخله بشردوستانه (Humanitarian Intervention) به معنای تهدید یا استفاده از نیروی نظامی توسط یک یا چند دولت در خاک دولتی دیگر، صرفاً با هدف پایان دادن به نقض گسترده و فاحش حقوق بشر (مانند نسل‌کشی، جنایت علیه بشریت یا پاکسازی قومی) است.

نکات کلیدی در این تعریف که حمله ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل به ایران را از آن متمایز می‌کند، عبارتند از:

۱. هدف انحصاری: هدف باید صرفاً توقف رنج انسانی باشد. اگر دولتی به بهانه حقوق بشر حمله کند اما هدفش تغییر موازنه قدرت باشد، این دیگر مداخله بشردوستانه نیست.

۲. زمان‌بندی بحرانی: این مداخلات باید دقیقاً زمانی رخ دهند که کشتار در جریان است تا جلوی فاجعه گرفته شود.

در نمونه‌های تاریخی، مانند مداخله ناتو در کوزوو (۱۹۹۹)، ادعا این بود که برای جلوگیری از کشتار آلبانی‌تبارها توسط دولت صربستان اقدام شده است. یا در مورد تانزانیا در اوگاندا (۱۹۷۹)، هدف پایان دادن به جنایات وحشیانه عیدی امین بود. اما در وقایع اخیر ایران، شاهدیم که در اوج سرکوب اعتراضات دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) که ده‌ها هزار معترض غیرمسلح کشته شدند، هیچ کشوری برای «مداخلات بشردوستانه» وارد عمل نشد.

 

بخش سوم: حقوق بین‌الملل بشردوستانه؛ قانونی برای مدیریت وحشی‌گری

بسیاری از افراد غیرمتخصص، جنگ بشردوستانه را با «حقوق بین‌الملل بشردوستانه» (International Humanitarian Law) اشتباه می‌گیرند. این حقوق که به «حقوق جنگ» معروف است، مجموعه‌ای از قواعد (مانند کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو) است که پس از شروع هر جنگی (با هر هدفی) لازم‌الاجراست.

این قواعد بر موارد زیر تمرکز دارند:

حمایت از غیرنظامیان، امدادگران و خبرنگاران.

نحوه برخورد با اسیران جنگی و مجروحان.

ممنوعیت استفاده از سلاح‌های نامتعارف یا شیمیایی.

بنابراین، حقوق بشردوستانه به ما نمی‌گوید که یک جنگ «خوب» یا «بشردوستانه» است؛ بلکه می‌گوید اگر جنگی رخ داد، باید برای کاهش خشونت بی‌اندازه، مقرراتی رعایت شود. ادعای اینکه حمله آمریکا و اسرائیل مصداق این حقوق است، مغالطه‌ای بیش نیست؛ چرا که این حقوق صرفاً ناظر بر «روش جنگیدن» است، نه «علت شروع جنگ».

استفاده از عبارت جنگ بشردوستانه توسط برخی افراد، نشان‌دهنده فقدان عمیق بینش سیاسی، حقوقی و نظامی است. سیاست‌مدار یا تحلیل‌گری که مدعی است جنگ می‌تواند ماهیتی بشردوستانه داشته باشد، نه تنها با الفبای حقوق بین‌الملل بیگانه است، بلکه از درک واقعیت‌های خشن میدان نبرد نیز عاجز است.

در علم نظامی، جنگ یعنی تخریب زیرساخت‌ها و از دست رفتن جان انسان‌ها؛ پیوند زدن این مفهوم به واژه‌های صلح‌آمیز، نشان‌دهنده ناآگاهی از تبعات فاجعه‌بار درگیری‌های مسلحانه است. مطرح‌کنندگان این اصطلاح، دانسته یا نادانسته، در حال تقلیل دادن مفاهیم والای حقوق بشر به ابزارهای توجیه جنگ هستند.

 

بخش چهارم: چرا فوریه ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مصداق جنگ بشردوستانه نیست؟

برای اثبات اینکه اصطلاح جنگ بشردوستانه درباره حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ صدق نمی‌کند، باید به دلایل و انگیزه‌های کشورهای مهاجم نگریست. طبق بیانیه‌های رسمی و تحلیل‌های استراتژیک، علل این جنگ عبارتند از:

۱. برنامه هسته‌ای: پیشگیری از دستیابی رژیم ملایان به توانمندی تسلیحاتی.

۲. امنیت منطقه‌ای: مقابله با گروه‌های نیابتی و نفوذ نظامی حکومت ایران در خاورمیانه.

۳. برنامه موشکی: خنثی‌سازی تهدیدات دوربرد علیه اسرائیل و منافع غرب.

این‌ها اهداف «امنیت ملی» و «ژئوپلیتیک» هستند، نه اهداف بشردوستانه. حمله زمانی آغاز شد که منافع استراتژیک این کشورها به خطر افتاد، نه زمانی که جان معترضان در خیابان‌های تهران و سنندج در خطر بود. لذا، گره زدن این عملیات نظامی به مفاهیم انسانی، تحریف واقعیت تاریخی و سیاسی است.

 

بخش پنجم: نقد بینش سیاسی و حقوقی مروجان این اصطلاح

افرادی که از واژه جنگ بشردوستانه استفاده می‌کنند، از سه جهت فاقد صلاحیت علمی و بینش حرفه‌ای هستند:

۱. ناآگاهی حقوقی: این افراد تفاوت بنیادین میان Jus ad bellum (حق آغاز جنگ) و Jus in bello (حقوق در حین جنگ) را نمی‌دانند. آن‌ها فکر می‌کنند اگر در جنگی به غیرنظامیان آسیب نرسد (که تقریباً غیرممکن است)، آن جنگ بشردوستانه می‌شود.

۲. فقدان بینش نظامی: نبرد مسلحانه یعنی تخریب زیرساخت‌های حیاتی (برق، آب، بیمارستان) که به طور غیرمستقیم باعث مرگ هزاران غیرنظامی می‌شود. توصیف این فرایند با واژه جنگ بشردوستانه، توهین به شعور مخاطب و نادیده گرفتن ماهیت ویرانگر سلاح‌های مدرن است.

۳. ساده‌انگاری سیاسی: این افراد تصور می‌کنند قدرت‌های بزرگ سربازان خود را صرفاً برای «دموکراسی» یا «حقوق بشر» به کام مرگ می‌فرستند، در حالی که تاریخ ثابت کرده است که منافع ملی و توازن قدرت، تنها محرک‌های اصلی جنگ‌های بزرگ هستند.

باید با صراحت گفت که جنگ بشردوستانه یک فریب کلامی است. حمله نظامی فوریه ۲۰۲۶ بر پایه ضرورت‌های امنیتی و توازن قدرت شکل گرفته است، نه بر پایه مسئولیت حمایت از شهروندان ایرانی در برابر سرکوب. مدافعان این اصطلاح، با نادیده گرفتن بدیهیات حقوقی، نشان می‌دهند که سواد لازم برای تحلیل مناسبات بین‌المللی را ندارند. جنگ، جنگ است؛ و استفاده از القاب فریبنده تنها باعث سردرگمی افکار عمومی و لوث شدن مفاهیم حقیقی حقوق بشر می‌گردد.

 

بخش ششم: عواقب ترویج اصطلاحات ساختگی

وقتی اصطلاحاتی مانند جنگ بشردوستانه وارد فضای رسانه‌ای می‌شود، خطر «عادی‌سازی خشونت» افزایش می‌یابد. این کلمات باعث می‌شوند که مخاطب غیرسیاسی تصور کند بمباران مراکز نظامی یا زیرساختی، نوعی «جراحی پزشکی» برای نجات جامعه است. این در حالی است که هر موشک و بمب، جدای از هدف نظامی، تبعات انسانی جبران‌ناپذیری دارد که با هیچ منطق بشردوستانه‌ای سازگار نیست.

از سوی دیگر، این کار باعث تضعیف جایگاه واقعی «حقوق بشر» می‌شود. وقتی از حقوق بشر به عنوان ابزاری برای توجیه بمباران استفاده شود، در آینده دیگر هیچ‌کس به فراخوان‌های واقعی حقوق بشری برای توقف نسل‌کشی‌ها (مانند آنچه در روآندا یا بوسنی رخ داد) اعتماد نخواهد کرد.

در مجموع، بررسی‌های حقوقی و شواهد میدانی نشان می‌دهند که اصطلاح جنگ بشردوستانه یک «برچسب بازاریابی سیاسی» است که برای مصرف داخلی و بین‌المللی ساخته شده است. حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در فوریه ۲۰۲۶، نبردی برآمده از تضاد منافع ملی و امنیتی است و هیچ پیوند ارگانیکی با مفاهیم مداخله بشردوستانه ندارد. سکوت این کشورها در زمان کشتار معترضان در دی ۱۴۰۴، بزرگترین گواه بر این مدعاست که حقوق بشر اولویت اول آن‌ها نبوده است. کسانی که با اصرار از این ترم ساختگی استفاده می‌کنند، نشان می‌دهند که نه تنها سواد حقوقی و نظامی ندارند، بلکه در درک ساده‌ترین معادلات سیاسی نیز ناتوان هستند. برای قضاوت درباره هر جنگی، باید به «اهداف» و «نتایج» آن نگریست، نه به واژگان زیبایی که سیاستمداران برای پوشاندن بوی باروت به کار می‌برند.

[تحلیلی بر وضعیت ساختاری و چشم‌انداز آینده رژیم ایران در سایه جنگ]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)