مدرسه فمینیستی: مطلب زیر، متن کامل سخنرانی مرضیه وفامهر، بازیگر، نویسنده و کارگردان است در «گردهمایی شهروندان در اعتراض به آلودگی هوا»[۱] که توسط کانون شهروندی زنان، در روز دهم بهمن ماه برگزار شد:

خشنود هستم که سلولی از جنبش زنان ایران هستم چرا که باور دارم نمی شود عدالت خواه و آزادیخواه بود و برای  حقوق ازکف رفته ی زنان اندیشه ای نکرد، کودکان و اقلیت ها نیز جای کلمه ی زنان بگذارید اما مسئله ی زنان عمده تر است چرا کهاز کودکی تبعیض جنسیتی آغاز می شود و در هر اقلیتی نیمی زنان هستند، پس توجه به حقوق زنان  توجه به دیگر شاخه هاینادیده گرفته شده جامعه نیز هست. 

 

بودن یا نبودن؟  

بودن” گزیده ایم و هستیم.

داشتن یا نداشتن؟ قریب به اتفاق آدمیان  “داشتن” گزیده اند و از میل به داشتن است که شهرها چه متمدنانه و چه غیرمتمدنانهسردرآورده اند. اما پرسش من امروز اینست: دیدن یا ندیدن؟ 

“بودن” و “داشتن” با میل به زیستن آدمی هماهنگ تر بوده و به قصد بقا گزینش شده. اما متاسفانه “ندیدن” مفری برای بقاشناخته شده و عمده ی شهرنشینان لااقل در شهر من تهران “ندیدن” را  گزیده اند.  

این موجب بسیاری گرفتاریها شده  و از این ندیدن ها یا دیدن و چشم بستن ها چه فجایعی که  خفتمان نکرده.

روی سخن من به جدّ با مسئولین است چرا که  “ندیدن و خاموشی گزیدن” را تحمیل می کنند. چرا که نمی بیند و خاموشانهمیگذرانند.

چرا که مسئولند و مسئولانه حرکت نمی کنند.

چرا که به واسطه این مسئولیتشان  کارایی آنها بیش از دیگر شهروندان است و کارا نیستند. 

چرا که  شخصا به دولت تدبیر و امید رای داده ام و از ریاست دولت ایران توقعِ توجه دارم.

 

نکته ای که ذهن مرا سال هاست درگیر کرده و امروز جای سخن گفتن از آن دارد رابطه ی آنارشیسم و شهر است. ازاصفهان رو به انقراض و خوزستان مقتول می گذرمبه همین تهران که زیر آسمان ناپیدای آن راه می روم بسنده می کنم.

 آنارشیسم تلاشی برای تخریب ساختارهای قهقهرایی، برای فرو ریختن دیوارهای جهل و برای شکستن ساختارهای قدرتمندِسرکوب گر است و دلیل وجودی این تخریب، اندیشندگی و میل به نوزایی ساختارهای کمال گرایانه است، ساختارهایی که درآن هر فرد به تمامیّت خود دست یابد و بیان نفس داشته باشد، ساختارهایی که در آن میل به والایی و زندگی متمدنانه برتر ازگذران روزمرزه  باشد.

آنارشیسم یک حرکت اندیشنده است که پسِ تخریبِ ساختارهای قدرتمند اصولی چون آزادی، عدالت، گسترده شدن، اندیشندهشدن، پویا شدن، مسئولانه زیستن، به جنبش آمدن و به جنبش آوردن را در خود دارد. از این حیث بزِ گری چون من خودشرا آنارشیست می داند.

اما وحشت من همه از آن روزی است که میل به تخریب و فرو ریختن نه از نوع آنارشیسم که از نوع هرج و مرج طلبانه، وبی اندیشه ای برای بنیان نهادن زیستگاهی برتر  فراگیر شودهرج و مرجی که از هم گسیختگی را می خواهد چرا که از همگسیخته شده و هیچ رویکرد قانونمند و ساختار گرایی را بر نمی تابد.

 این از هم گسیختگی دیری است که آغاز شده و از قضا در ساختارهای اداری زودتر از هر جای دیگر تخم گذاشته. وظیفهمسئولان است که متوجه خطر شوند. وظیفه. 

شهر زاییده هرج و مرج است یا زاینده آن؟

ما شهر را ساخته ایم یا شهر ما را؟ 

 نگاهی گذرا به تهران به حد کافی گویاست.

ساختمان ها بی هویت، بدشکل، با کاربری نادرست.

برج های بالادستی ها در کوچه های تنگ و باریک و کومه های پایین دستی ها در کوچه های سیلاب گیر بدون فاضلاب.

خیابان های جنون زده ای که گسترده تر و طبقاتی می شوند تا اتومبیل های غیراستانداردِ بازار جهانی یا مونتاژ داخل را فروبلعند و سرمایه های کلانی که در پی آن به جیب سودجویان جاریست.

بنزین غیراستاندارد، درخت هایی که  قطع النسل می شوند، آن هم در سرزمینی که قطع درخت، قتل نفس بوده.

بی هویتی و ابتذال در آثار هنری انبوه سازی شده و وارداتی از چین و ماچین، آن هم در روزهایی که هنرمندان تجسمیداخلی مستعدمان صناری ته جیب شان نیست.

گروهی از زنانی که دیگر قلعه هم ندارند و کارشان به کف خیابان کشیده.

گروهی از مردان تهی دست که هدیه شان به خانواده، ویروس واگیریست که از زنان کف خیابان گرفته اند و به خانواده  میبرند. خانواده.

هزاران زن جوان کارتن خواب که به گفته ی ماموری در زندان، آمارشان به هفتاد و دو هزار می رسد.

جنین هایی که معتاد به شیشه و کرک متولد می شوند، یا جان می دهند یا باقی می مانند تا آمار جنون زدگان را در دهه هایآینده به هزاران برسانند.

 و آسمانی که آبی نیست، سیاه شده، آلوده است.

آلودگی که در اشکال مختلف افزون میشود، صوت و نور و رنگ و رفتار.

آلودگی ای که از شکل به محتوا، از بیرون به درون در حرکت است 

بی هویتی ای که از شکل به محتوا تحمیل شده 

از هم گسیختگی ای که از شکل به محتوا تحمیل شده 

میل به تخریبی که از شکل به محتوا تحمیل شده 

چنان که شکل شهر چنین باشد که هست، خانم ها و آقایان مسئول، رئیس جمهور محترم ایران، ریاست محترم سازمان محیطزیست، جناب آقای شهر-دار ، اضمحلال و تخریب و هرج و مرج گسترده تر خواهد شد و چنان در بافت اندیشه یشهرنشینان و به تبعِ آن دوردست ترین روستاها نفوذ خواهد کرد که دیگر خدا هم جلودار نخواهد بود.

من وحشت دارم از مردمی که به آنها نداشتن هویت، نداشتن انسجام، نداشتن اندیشه، نداشتن هنر و نداشتن اخلاق با رسانه هایمبتذل تحمیل شده است، مردمی که اگرچه سهل انگارانه “ندیدن” را گزیده بودند اما شبیخون دردمندی و وهم به خواب شبانهشان چنان نفوذ کرده که تمامیِ نداشته هایشان را یکباره دیده اند.

من وحشت دارم از مردمی که از هم گسیخته می شوند و دیگر “نبودن” را انتخاب می کنند. “نبودنی” که مبتنی بر بودنی ازنوع والاتر نیست. “نبودنی” که نداشتن همگانی را عدالت می پندارند و شعارش “ندارم پس نداشته باش” “می خواهم نباشم پستو هم نباید باشی” است.

نبودنی که  میل به تخریب افسارگسیخته ای است و من و شما نمی شناسد، همه را می بلعد.

بی شک دیدن آسمان آبی این میلِ مخرب را به تعویق می اندازد و این احوال را به آرامی تغییر می دهد.

 باشد که با توجه مسئولان به گوشزدهای روشنفکران پیشرو و هنرمندان ساختار شکن و مستقل،  شهر از این دیوانگی بیرونبیاید و دل نگرانی ها و استقلال رأی  ما حمل بر سیاه نمایی نشود.

باشد که از آسمانی نیلگون  پرنده ی امید به اندیشه ی ما پر بکشد و در هنرمان رخنه کند نه با سفارش و توصیه ی آقای رییسجمهور چرا که  ما همگان به تدبیر و امید باور داشته ایم و داریم.

پانوشت:

 

[۱] http://feministschool.com/spip.php?article7460

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)