«وطن زخمی»

س. روزبه

تو مپندار که در فکر تنم

نگران نفس زخمی وطنم

مادر از داغ جوان خم شده است

من صدای نفس مانده به سخنم

کودکی مانده میان دود و خاک

ترس چسبیده به کام و دهنم

خانه ویران شد و آوار نشست

خاک غربت شده غم پیرهنم

آه، بسیار تن پاک افتاد

تا بلرزد شب بیداد کهنم

ما به خون شاد نشدیم، اما

لرزه افتاد به بنیاد خویشتنم

از دل این شب خاکسترخیز

می‌دمد باز سحر در چمنم

من شفا بهر تو می‌خواهم و بس

نه برای تب این جسم و تنم

و اگر مرگ مرا دربرگرفت

خاک ایران بگذارید کفنم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)