malekian

وبلاگ عدم خشونت:
www.adamekhoshoonat.wordpress.com

 

این‌بار از مصطفی ملکیان بشنویم: در جمعی که برای بحث در مورد کتاب «حج» نوشته‌ی آقای علی طهماسبی برگزار شد، از او هم دعوت کردند در همین مورد حرف بزند. آقای ملکیان هم کوتاه نیامد و به‌جای نقد و بررسی‌ی خود کتاب و باورهای نویسنده، کار خودش را کرد و طبق معمول وارد بحثی نشد که مورد اختلاف طرفینی احتمالی باشد، بلکه به روش خود، از تعریف ۹ کارکرد نیایش صحبت کرد و یادآور شد هر قدر نیایشی که می کنی، خالی از این ۹ کارکرد باشد، همان قدر هم نیایشت بی‌معنی‌تر،‌‌‌‌ بی‌وجه‌تر، عبث‌تر و به‌گزاف‌تر خواهد بود. به این ترتیب سنجه‌ای برای ما بجا گذاشت تا با آن بتوانیم حرکات ذهنی و عینی‌ی خود و میلیاردها انسان دیگر را که روزانه ممکن است عملی به نام نیایش انجام دهند، بسنجیم و بهتر درک کنیم و از خودفریفته‌گی، خود‌شیفته‌گی و پپسی بازکردن برای خود دست برداریم. ملکیان، بجای ورود در عرصه‌های اختلاف برانگیز، باز هم در این جا با تعریف پایه‌ها و بدیهیات اولیه‌ی بحث، به ما کمک می‌کند تا زبان مشترکی برای درک یکدیگر پیدا کنیم. من خود نه مدعی‌ی زهدم، نه عبادت و نه عرفان. اما نمی‌توان از شناخت وتعریف درست‌تر مسئله‌ای که جهان بشری را در کنار مسئله‌ی نان و لذتّ، درگیر خود می‌سازد، دست برداشت.‌ ملکیان هم، کسی است که مدعی‌است عقد اخوت با هیچ باور بشری نبسته‌ است. ما هم با او عقد اخوت دائمی نمی‌بندیم هم‌چنان‌که با دیگر کسان. اما تعاریف‌اش ارزش تامل و فکر کردن دارند. پس با هم می‌خوانیم:

استاد مصطفی ملکیان:«نیایش» خصوصا و «مناسک و شعائر» عموما، سلسله‌یی از کارکردهای اجتماعی دارند که در این نوبت به آنها نمی‌پردازم. در اینجا، بحث خود را تنها به جنبه‌های فردی یا به تعبیر بهتر کارکردهای فردی نیایش و به جا‌آوردن و گزاردن مناسک و شعائر منحصر می‌کنم. برای آنکه به بیان خود سامان منطقی بخشم به یک نکته ساده در روانشناسی اشاره می‌کنم.

 

نسخه مناسب چاب

شخصیت و منش هر انسانی از پنج ساحت تشکیل شده است، سه ساحت اول را «ساحت‌های درونی» و دو ساحت آخر را «ساحت‌های بیرونی» می‌نامیم. اینکه هریک از ما جنبه‌یی بی‌همتا و جانشین‌ناپذیر داریم به واسطه آن است که ما در این پنج‌ساحت با یکدیگر فرق داریم.

ساحت‌های درونی  انسان
۱) ساحت عقاید و باورها: یقین‌ها، ظن‌ها، شک‌ها، حدس‌ها، تخمین‌ها، برآوردها، استدلال‌ها و… همه ساحت اول انسان را نشان می‌دهند.
۲) ساحت احساسات و عواطف و هیجانات: عشق‌ها، نفرت‌ها، دوستی‌ها، دشمنی‌ها، آرامش، تشویش، دلنگرانی ‌و دغدغه‌ها، امیدها، ناامیدی‌ها، شادی‌ها، اندوه‌ها، خشم‌ها، خشنودی‌ها، ترس‌ها وحشت‌ها و خلاصه هرچیز که در وجود ما بالمآل سروکار پیدا می‌کند با «لذت و الم»، یعنی آرامش از سویی و درد و رنج از سوی دیگر… جنبه‌های احساسی، عاطفی، هیجانی‌ انسان در ساحت دوم او را نشان می‌دهند.
۳) ساحت اراده و خواست‌ها: اهداف، آرمان‌ها، انگیزه‌ها، مقاصد و مطلوب‌های انسان، ساحت سوم درونی انسان را نشان می‌دهند.

ساحت‌های بیرونی  انسان
علاوه بر این سه، انسان واجد دو ساحت بیرونی نیز هست:
۱) ساحت گفتار
۲) ساحت کردار
این پنج ساحت، شخصیت و منش منحصر به فرد «تو، او و من» را می‌سازند. از سوی دیگر، هر انسانی در «لحظات بهنجار یا متعارف آگاهی» خود (به تعبیر روانشناسان) در حال یکی از این چهار ارتباط است: یا در حال ارتباط با «خدا»، یا در حال ارتباط با «خود»، یا در حال ارتباط با «انسان‌های» دیگر، یا در حال ارتباط با «طبیعت» پیرامونی خود است.
این ارتباطات «مانعه‌الخُلو» هستند ولی «مانعه الجمع» نیستند. یعنی ممکن است که در یک لحظه دچار دو، سه یا چهار مورد از این ارتباطات باشیم اما اینکه لحظه‌یی باشد که دچار هیچ یک از این چهار ارتباط نباشیم، امکان پذیر نیست. البته اینکه ما لااقل در حال یکی از این چهار ارتباط باشیم، به شرایط «بهنجار آگاهی» انسان بستگی دارد. (حالتی که در آن یکی از این چهار ویژگی را دارا باشیم: اولا، زنده باشیم و نه مرده، ثانیا، بیدار باشیم و نه خفته، ثالثا، هوشیار باشیم و نه در حالت اغما، کما یا بیهوشی و رابعا، مست لایعقل نباشیم.)


علاوه بر این یک حال «بهنجار آگاهی»، روانشناسان گاه به ۱۸، گاه به ۱۹، گاه به۲۰ و گاه به ۲۱ حال «نابهنجار آگاهی» نیز اشاره کرده‌اند. مثلا وقتی که در خوابیم، در حال رویا دیدنیم، در حال هیپنوتیزم شدنیم، مبتلا به صرعیم، در حال کشف و شهودیم‌ و… همه اینها حالات نابهنجار آگاهی آدمی هستند و در اینجا نابهنجار تنها یعنی «نامتعارف» و غیر از این، ارزش‌داوری منفی به همراه ندارند.
انسان در شرایط بهنجار آگاهی، با «پنج ساحت» خود در مواجهه با این «چهار» طرف می‌تواند ۲۰ قسم ارتباط داشته باشد. یعنی با «خدا» پنج قسم، با «خود» پنج قسم، با «انسان‌های» دیگر پنج قسم و با «طبیعت» پیرامونی خود نیز پنج‌قسم رابطه را ترتیب دهد. در بحث ما اما، صرف‌نظر از سه طرف ارتباط دیگر، تنها از ارتباط با «خدا» سخن می‌رود.
چرا که در اینجا سخن از نیایش و مناسک و شعائر است که در آن ما با «خدا» رابطه برقرار می‌کنیم؛ گاه رابطه‌یی عقیدتی، گاه رابطه‌یی احساسی، عاطفی، هیجانی، گاه رابطه‌یی از مقوله خواست، گاه رابطه گفتاری و گاه رابطه‌یی کرداری.
از سوی دیگر، روانشناسان امروز، گاه از سه ساحت درونی آدمی به «ذهن» و از دو ساحت بیرونی به «رفتار» تعبیر می‌کنند. از این رو دیده می‌شود که در کتاب‌های درسی، «روانشناسی» را به عنوان «علم مطالعه و تحقیق در باب «ذهن» و «رفتار» تعریف می‌کنند که ذهن و رفتار در اینجا به آن سه ساحت درونی و دو ساحت بیرونی اشاره دارد.
من نیز در اینجا برای رعایت اختصار در بیان از این تعابیر استفاده می‌کنم و می‌گویم: پس ما در مناسک و شعائر و در حالت نیایش با خدا، گاه ارتباط ذهنی (عقیدتی یا احساسی- عاطفی- هیجانی، یا ارادی) داریم و گاه ارتباط رفتاری (گفتاری یا کرداری) .

کارکردهای نُه‌گانه‌ی  نیایش
با این توضیحات، اکنون برای بررسی کارکردهای نیایش باید گفت که مخاطب نیایش آدمی را به هرنامی (چه خدا، چه هستی، چه جان جهان) بخوانیم در ناحیه «ذهنی» چهار کارکرد و در ناحیه «رفتاری» پنج کارکرد دارد.
چنان‌که این سنجه، بنا به رای پژوهشگران روانشناسی‌دین درست باشد در این بررسی می‌توانیم دریابیم که نیایش‌های ما تا چه حد معنادار یا بی‌معناست. هر چه این نُه کارکرد کمتر در نیایش من حضور داشته باشند، نیایش من بی‌معناتر، بی‌وجه‌تر، عبث‌تر و به‌گزاف‌تر است و هرچه این نه کارکرد حضور قوی‌تر، شدیدتر و عمیق‌تری داشته باشد نیایش من یا اساسا مناسک و شعائری که به جا آورده می‌شود معنادارتر خواهد بود.

کارکردهای «رفتاری» نیایش
ابتدا به بخش کارکردهای رفتاری می‌پردازم:
۱- اعتراف
نخستین کاری که آدمی در نیایش انجام می‌دهد «اعتراف» است. البته نه فقط به معنایی که امروزه در زبان فارسی در رابطه با خطا یا گناه به کار می‌رود. بلکه به معنایی وسیع‌تر یعنی: بازشناسی و بازگویی وضع و حال خود.
یک قسم از این بازشناسی، البته بازشناسی گناهان و خطاهای آدمی و بازگویی آن است. قسم دوم، اعتراف به نقاط قوت و ضعف آدمی است. قسم سوم اعتراف به محدودیت‌های خود چه در جانب دانایی و علم و چه در جانب توانایی و قدرت است. قسم چهارم، اعتراف است به حوادث و سوانح نامطلوبی که بر آدمی رخ داده است و او را دستخوش تشویش، اضطراب، اندوه یا ناامیدی کرده و رضایت باطن وی را بازگرفته است یا زندگی آدمی را پوچ و بی‌معنا ساخته است.
۲- حمد و ثنا
پس از «اعتراف»، کار دومی که آدمی در نیایش انجام می‌دهد «حمد و ثنای» جان جهان، امر متعالی، امر غایی، حقایق‌الحقایق، خدا یا هر تعبیر دیگر است. این حمد و ثنا ممکن است به سه وجه صورت پذیرد.
الف) به این وجه که آن موجود در حق «همه» انسان‌ها انعام کرده است،
ب) به این وجه که آن موجود در حق «من» به عنوان یک شخص خاص انعام و تفضل‌هایی داشته است و
ج) به این وجه که حمد و ثنا نه به خاطر انعامی است که خدا به نوع بشر داشته و نه به خاطر انعام و تفضلی است که به شخص من داشته بلکه به خاطر زیبایی خود اوست، به خاطر جمال، جلال یا عظمتی است که آدمی در خود او می‌بیند. در واقع، این سه مکشوفه آدمی در باب مخاطب نیایش او، انگیزه حمد و ثنا و ستودن می‌شود. چنان که در بیان علی‌بن ابیطالب می‌بینیم: «وَجَدتُک اَهلاً لِلعِبادَهِ فَعَبَدتُک»، یعنی چون تو را ستودنی یافته‌ام، تو را عبادت می‌کنم.
۳- شکر
کار سومی که آدمی در حال نیایش انجام می‌دهد، «شکر» است. شکر در واقع، نوعی Appreciation یا «قدردانی» از هستی است ولو به زبان ادیان ابراهیمی از آن به شکر تعبیر کنیم. Appreciation یعنی می‌دانم قدر خوبی‌هایی که «هستی» به من داده است. هم قدر آن را می‌دانم و هم حق آن را می‌گزارم.
در واقع سپاسگزاری و شکر، ترکیبی از دو چیز است: یکی قدردانی و دوم حق‌گزاری. آنگاه که آدمی نعمتی را که هستی به او داده است، کشف می‌کند و می‌خواهد حق‌شناس و قدردان آن نعمت باشد چنان‌که در روانشناسی دین و معنویت گفته شده است اگر آدمی به سه کار مبادرت کند «قدردان» است: اول، اینکه از داشتن آن نعمت شادی کند. (هم شادی درونی یا «حش و حشاشت» و هم شادی بیرونی یا «بش و بشاشت»، اینکه عارفان به تعبیر ابن سینا «حشٌ بشٌ» خوانده می‌شوند به این جهت است که به راستی قدردان هستی، جان جهان یا خدا هستند)، دوم، اینکه آدمی بهترین و بهینه استفاده از این نعمت را داشته باشد و سوم، اینکه نسبت به کسانی که از این نعمت محرومند شفقت هرچه بیشتر بورزد. چراکه مثلا اگر قدر نعمت بینایی را بدانیم، در برابر یک فرد نابینا، به جای مباهات و تفاخر به تنعم خود، نسبت به محروم‌بودن وی شفقت می‌ورزیم. یک علت شفقت نورزیدن آدمیان به یکدیگر، به این سبب است که نسبت به نعمتی که خود از آن برخوردارند و دیگران محروم، قدردان نیستند.
۴ـ دعا یا بیان تقاضا
کار چهارمی که آدمی در هنگام نیایش انجام می‌دهد، آن است که فرد برای شخص خود از جان جهان تقاضا می‌کند؛ آنچه «دعا» خوانده می‌شود و آن زمانی است که فرد به کاستی‌های خود، عیب و نقص‌ها و گناهان و خطاهای خود پی برده و از جان جهان و هستی، برآورده شدن و جبران این نقص‌ها، خطاها و گناهان را طلب می‌کند. می‌بینیم که سه بخش نخست نیایش را که نوعی نجواکردن، عرض‌حال و توصیف است باید به «مناجات» تعبیر کرد و تنها بیان تقاضا را «دعا» نامید.
۵- شفاعت
کار پنجمی که آدمی در نیایش انجام می‌دهد «شفاعت» است برای دیگری. در اینجا، فرد، خود تقاضایی ندارد و تنها می‌خواهد خود را میانجی با خدا قرار دهد و از او برای دیگران چیزی طلب کند. فرق شفاعت و دعا در همین نکته است.
چنان‌که گفته شد، ما با گفتار و کردارمان به هنگام نیایش یا انجام مناسک و شعائر، این پنج کارکرد رفتاری را برآورده می‌سازیم.

کارکردهای «ذهنی» نیایش
اما ما در «ذهن» و درون خود نیز در هنگام نیایش به چهار کار مبادرت می‌کنیم. این چهار کارکرد معمولا در نحله‌های غیردینی و مذهبی نیز متعارف است؛ یعنی نحله‌هایی که به عرفان غیردینی یا غیرمذهبی تعلق دارند.
امروزه‌حتی‌در روان‌درمان‌گری‌های سکیولار و غیردینی هم به این چهار کار توصیه می‌شود که عبارتند از: reflection، concentration، meditation و contemplation
در واقع نیایش هنگامی مطلوب است که با این چهار کار همراه شود و به درجه‌یی که چنین نباشد عمل یاوه‌یی خواهد بود.
۱- تأمل
reflection (تامل) – به معنی بازپس‌نگری به کل زندگی گذشته است. نگاهی به عقب، تا به آنجا که حافظه آدمی یاری می‌کند، در حالی که توام با نوعی ارزش‌داوری بوده و نوعی عزم جزم‌کردن را واجد باشد. مثلا آنکه خود را در گذشته دچار مشغله‌های عدیده ببینیم و عزم بر کاهش آن مشغله‌ها کنیم. به تعبیر منقول از حضرت سجاد، امام چهارم شیعیان: «اللهُم أجعل هُمومنا هما واحدا» خدایا مشغله‌های عدیده ما را یک مشغله کن. به تعبیر کی‌یرکگور «ما را یک‌دله کن»، ما چند دله‌ییم یا لااقل دل به دو نیمیم.

بسته به اینکه فرد در جریان reflection، نسبت به آنچه در گذشته انجام داده است و آثار و نتایجی که در برداشته است چه ارزش داوری مثبت یا منفی‌ای حاصل کند، عزم‌ها و تصمیمات جدید در وی پدید می‌آید. ارزش‌داوری مثبت، ما را به تکرار آن عمل مثبت و ارزش‌داوری منفی ما را به عدم‌تکرار آن سوق می‌دهد. به اینسان می‌توان به تعبیر دقیق سعدی در دیباچه گلستان،reflection را «تأمل» در ایام ماضی دانست؛ تأملی توأم با ارزش‌داوری.
۲- تمرکز
concentration (تمرکز) – در این مرحله، آدمی از تامل به این نتیجه رسیده است که در زندگی با مساله‌یی برای حل و مشکلی برای رفع مواجه است. تمرکز، معطوف شدن با تمام وجود به قصد حل یک مساله (نظری) یا رفع یک مشکل (عملی) است، تا زندگی سامانه‌یی بیابد یا سامانه از دست‌رفته خود را بازیابد. در کتاب‌های اخلاقی و فقهی نیز چنان‌که دیده‌ایم به اندیشیدن در این‌گونه امور پس از عبادت دعوت شده است.
۳- مراقبه
meditation (مراقبه) – در مرحله مراقبه، تمام توجه آدمی به این جهت معطوف می‌شود که «خود حقیقی» خود را از میان «خود»‌های ناحقیقی و موهوم بازشناسد. چه بسا آدمی از ابتدا تا انتهای عمر خود، حتی یک‌بار نیز با «خودحقیقی» خود ملاقات نکند و پیوسته با خودهای ناحقیقی و موهوم خود به سر کرده باشد.
این بازشناسی، هم در روانشناسی امروزین (خصوصا در روانشناسی روانشناسان پراگماتیست امریکایی) و هم در سنت‌های فرزانگان و عرفای ادیان و مذاهب، اهمیت بسیار دارد. در مراقبه، ما هر آنچه «خودحقیقی» خود می‌دانیم را «محو» می‌کنیم، لیکن همچنان می‌بینیم که: ما هستیم. زیرا اگر آن «خودحقیقی» ما بود، با محو شدنش، باید «ما» نیز محو می‌شدیم.
در مسیر مراقبه است که «خود‌حقیقی» را از «خود»های ناحقیقی بازشناسی می‌کنیم یا نزدیک‌تر به مقصود، «خود‌حقیقی» را از «دارایی‌های» خود‌حقیقی بازمی‌شناسیم. (اینکه فی‌المثل در‌یابیم بدن، ذهن، نفس و هویت اجتماعی فرد، «من» او نیست بلکه صرفا از دارایی‌های اوست.)
به عبارت دیگر، meditation یا «مراقبه»، جست‌وجو در خود است برای رسیدن به «خود»، فارغ از آنکه به کدامین شکل صورت گیرد (مدیتیشن‌های بوداییانه یا غیربوداییانه)
۴- نظر و مشاهده
contemplation (نظر و مشاهده) – به این معنا که آدمی به هستی، بدون علایق خود بنگرد. بسیار دشوار است که گزارش معصومانه حواس ظاهری آدمی، فارغ از علقه‌های درونی وی ادراک شود. فارغ از اینکه در مواجهه با هرچیز بپرسد «به چه درد من می‌خورد؟». این نوع مواجهه را دیدگاه interested، یا دیدگاه همراه با علقه می‌خوانند. Contemplation در مقابل، «هنر بیطرفانه دیدن جهان» است. یعنی جهان را فارغ از ربط و نسبتی که با من برقرار می‌کند به تماشا بنشینیم و اینکه چه سود و زیانی به من می‌رساند یا نه، چه فایده و ضرورتی برای وجود من دارد، با رقبا یا رفقای من چه می‌کند، مرا جلو می‌برد یا عقب، تقویت می‌کند یا تضعیف را، یکسره به کناری بگذاریم. به تعبیر دیگر، به جهان، فارغ‌دلانه نگاه کنیم همچنان‌که چنین نگاهی به هستی را به خدا نسبت داده‌اند که چون سود و زیانی ندارد، قادر به نگاهی فارغ از سود و زیان است. در contemplationآهسته‌آهسته به این سو می‌رویم که به جای آنکه ببینیم یک فرد می‌تواند «چه کاری» برای ما انجام دهد؟ به «خود» آن فرد بپردازیم و به جای آنکه به «کارکرد» یک شیء توجه کنیم، ببینیم که خود آن شیء چیست.
اگر بتوان چنین بود، آنگاه به نظر فرزانگان و بنیانگذاران ادیان و مذاهب، مساله «شر» لااقل از جهان من محو می‌شود. چراکه دیدن شر در عالم ناشی از دیدگاه interested آدمی است و اگر او به دیدگاه uninterested یا «بدون‌علقه» دست یابد، از آن می‌رهد.
به این ترتیب، ما در مواجهه با نیایش یا مناسک و شعائر چنان که دیدیم پنج کارکرد رفتاری و چهار کارکرد ذهنی را سراغ می‌کنیم. با دقت در این ۹ کارکرد می‌توان در آثاری همچون سفرنامه حج مرحوم شریعتی یا کتاب حاضر از جناب طهماسبی نیز جا‌به‌جا به این موارد برخورد؛ ولو در بدو امر، ذهن خواننده سطحی‌نگر قادر به تشخیص آن نباشد.

 

 

 

****

جهانگیر پاک‌نیا: نشست رونمایی از تازه‌ترین اثر علی طهماسبی، پژوهشگر پیشکسوت عرصه دین، با عنوان «حج؛ از مناسک نوزایی تا فرآیند فردیت»، هفدهم دی‌ماه به همت انتشارات یادآوران و همکاری خانه فرهنگ سیمرغ و با حضور استاد مصطفی ملکیان برگزار شد. کتاب «حج» علی طهماسبی که حاصل بازگویی تجربه وی از سفری به گفته او ناخواسته است، در سه بخش «زائر، نوزایی و فرآیند فردیت» نگارش یافته است. افزون بر مقالات متعدد طهماسبی در این سال‌ها، می‌توان به برخی آثار وی همچون «دغدغه‌های فرجامین»، «اندوه یعقوب»، «بودن دشوار آدمی» و «مریم مادر کلمه» اشاره کرد.

 

در ابتدای این نشست، دکتر حسن محدثی به عنوان نخستین میهمان مراسم، فهم خود از این اثر «تاویل‌گرایانه»‌ را حرکت از امر واقع و تجربه زیسته نویسنده به دنیاهای ممکن معانی خواند و طرح حاکم بر کلیت کتاب را، تلقی حج به عنوان فرصتی برای یک «تولد دوباره» یا «فردیت» توصیف کرد که در مجموع اثری دینی- ادبی را پدید آورده است. امیر یوسفی دیگر میهمان این نشست نیز، پروژه علی طهماسبی را «ایمان» و کتاب حج وی را تلاشی در جهت «نو‌کردن ایمان» ارزیابی کرد که با نگاهی اگزیستانسیالیستی عرضه شده است وی با اشاره به «متن‌گرا» بودن این روایت وجودی در کتاب «حج»، کشف پویایی و استمرار متن مقدس را از نکات مورد نظر نویسنده دانست.

 

در عین‌حال وی نقطه قوت علی طهماسبی را در پردازش ادبی و ابتلای وی به افسون کلمات متون مقدس عنوان کرد ویژ‌گی‌ای که کمابیش سبک شاعرانه آثار کریستین بوبن را به یاد می‌آورد. سخنران اصلی این مراسم اما، «مصطفی ملکیان» بود که طبع و نشر اثر را واجد آموزندگی‌های بسیار دانست. ایشان با ذکر آن‌که کتاب «حج» علی طهماسبی، ادامه گونه‌ ادبی رایج (حج‌نامه‌نویسی) در نواحی مختلف جهان اسلام به شمار می‌رود، از «خسی در میقات» جلال آل‌احمد و «حج» علی شریعتی به عنوان نمونه‌های خوب این‌گونه‌ سفرنامه‌ها یاد کرد که صبغه خاص «شخصیت و منش» نویسنده را بر خود دارد. با این مقدمه، استاد ملکیان به طرح پرسشی پرداختند که به اعتقاد ایشان، روشنگر مواجهه‌هایی از این دست خواهد بود؛ اینکه: « مناسک و شعائر دینی اساسا چه کارکردهایی دارند؟»، برای فرد و اجتماع چه می‌کنند؟ و سبب استمرار آنها تا به امروز چیست؟ چرا که استمرار آنها ظاهرا رهین این کارکردها بوده است.

 

* منبع : روزنامه‌ی اعتماد، شنبه، ۲۱ دی‌ماه ۱۳۹۲

 

http://neeloofar.org/mostafamalekian/lecture/642-karkarde-manaseke-dini.html

http://neeloofar.org/phocadownload/malekian/karkarde-manasek/karkarde-manaseke-dinimanasek-.pdf

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)