muslem_02شیما شهرابی

میهمان­ها دعوت شده­اند، کیک و شیرینی را سفارش داده­اند، با گل فروشی قرار گذاشته­اند که سر ساعت یک بعدازظهر ماشین عروس را تحویل بگیرند، نصف پول آرایش‎گر را واریزکرده­اند، اما هنوزعاقد پیدا نکرده‌اند. تنها دو روز به مراسم عروسی باقی مانده وهیچ عاقدی حاضر نیست خطبه­ ازدواج «لیلا» و «پرهام» را بخواند و این ازدواج را ثبت کند.

لیلا به جعبه لباس عروسش نگاه می­کند و یاد روزهایی می­افتد که با هزار دلیل و برهان بالاخره پدر و مادرش را راضی کرد تا ازدواج او و پرهام را بپذیرند. او می­داند همین قدر که پدر ومادرش پذیرفته­اند دخترشان عروس یک خانواده بهایی شود و به شیوه بهایی­ها برای او مهریه بریده­اند، کلی با او راه آمده­اند و محال است حاضرشوند بدون جاری شدن خطبه­ عقد اسلامی به خانه­ی پرهام برود. از سوی دیگر، پرهام هم به اجرا شدن خطبه­ عقد مسلمانان اصرار دارد. او می­گوید: «پیامبر ما گفته اگر با غیربهایی ازدواج می­کنید، حتما باید اول آیین ازدواج آن دین را به جا آورید، بعد آیین ازدواج بهایی را.»

براساس برداشت مجریان دین اسلام در ایران، ازدواج زن مسلمان با مرد غیرمسلمان حرام است. لیلا هم به عنوان یک زن مسلمان، مشمول این قانون دین اسلام کشورش است. بنابراین، هیچ محضرداری حاضر نیست خطبه­ عقد او را جاری کند و سند ثبت ازدواج تحویل دهد.

نوع دین و مذهب در شناسنامه­های ایرانی، کارت ملی، کارت پایان خدمت و حتی گواهینامه­های پایان تحصیلات نوشته نمی­شود اما درعقدنامه که سند ازدواج به شمار می­رود، هم دین و مذهب زوج و هم دین و مذهب زوجه نوشته می­شود.

تفاوت آیین­ها در دو دین اسلام و بهاییت مشکلات دیگری هم سر راه لیلا و پرهام قرار داده است؛ مثلا تعیین مهریه در دین بهایی براساس مقدار دارایی داماد از یک تا پنج واحد طلا یا نقره است. برای شهرنشینان طلا و برای روستاییان نقره در نظر گرفته شده است. حتی بالاترین میزان مهریه­ بهایی­ها که پنج واحد طلاست و هر واحد 19 مثقال در نظر گرفته می­شود، در مقابل مهریه­هایی که این روزها در ایران تعیین می­شوند، اندک است.

لیلا می­گوید:«برای پدر و مادر من این موضوع خیلی مهم نبود. اما این جمله­ “مردم چه می­گویند” که ورد زبان آن‏ها شده بود، بیش‏تر از هر موضوعی مرا اذیت می­کرد. به هر حال توانستم آن­ها را راضی کنم که به همان پنج واحد طلا رضایت بدهند.»

شاید اگر پرهام دین اسلام را می­پذیرفت، هیچ کدام از این مشکلات پیش نمی­آمد.

لیلا در گفت­وگو با «ایران وایر»می­گوید: «من هیچ وقت نسبت به دین متعصب نبودم و معتقدم دین، راهی است برای درست زندگی کردن. اما پرهام نسبت به دین بهایی تعصب دارد. وقتی حرف ازدواج را زدیم، دو شرط مطرح کرد: اول این که هرگز حاضر نیست مسلمان شود و دوم این که قول گرفت اگر روزی بچه­دار شویم، او را با آیین بهایی تربیت کنیم. ضمن این که اگر پرهام مسلمان می­شد از سوی خانواده­اش طرد می­شد.»

خودت چرا بهایی نشدی؟

مگر دلم زندان ، خونم مباح می‌شود. پرهام حاضر نیست از ایران برویم. من هم دوست ندارم.

دموکراسی

زوج دیگری هم شرایط مشابهی دارند. «بنیامین» کلیمی­زاده­ای است که برای ازدواج با «آزاده» مسلمان شده است. او فقط برای ازدواج با آزاده مسلمان شده ولی به شیوه­ کلیمیان، تورات می­خواند، روزه می­گیرد و گوشت «کاشر» مصرف می­کند. می­گوید: « در خانه­ ما دموکراسی حاکم است. آزاده نماز و روزه مسلمانی می­گیرد و من راه و رسم کلیمی­ها را رعایت می‌کنم. هیچ­کدام هم به دین هم‎دیگر کاری نداریم.»

بنیامین از 10 سال پیش که مسلمان شد، هم از سوی خانواده و هم از سوی جامعه کلیمیان طرد شده است. می­گوید:«اوایل، شب شنبه­ها به کنیسه می­رفتم. اما دیدم همه یک جور دیگر نگاهم می­کنند و حتی جواب سلامم را هم نمی­دهند. حالا دیگر نمی­روم. یک گوشه­ خانه را تبدیل به کنیسه خودم کرده­ام.»

از زندگی‎ات راضی هستی؟

راستش همه چیز خوب است اما دلم برای پدر، مادر و خواهرم خیلی تنگ شده، فقط همین.

نوعی دیگر

«سحر» و «روبرت» از اول هم به فکر ماندن در ایران نبوده­اند. در تمام مدت آشنایی و دورانی که تصمیم به ازدواج گرفتند، نه خانواده­ مسیحی روبرت چیزی از این موضوع می­دانست و نه خانواده­ مسلمان سحر. در عوض، هردو با هم برای مهاجرت به کانادا اقدام کردند و وقتی ویزای هر دو رسید، راهی کانادا شدند. الان دو سالی می­شود که با هم ازدواج کرده­اند اما ازدواج کانادایی.

سحر می­گوید: «راستش بدم نمی­آمد ازدواج­مان ثبت ایرانی هم شود اما سفارت جلوی ازدواج زن مسلمان با مرد غیرمسلمان را می‌گیرد. ما هم قیدش را زدیم و فقط مراسم کانادایی را اجرا کردیم.»

ماده 1060قانون مدنی جمهوری اسلامی شرایط ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی را چنین شرح می‌دهد: «ازدواج مرد خارجی با زن ایرانی منوط به مسلمان شدن وی و سپس کسب اجازه­ مخصوص از سوی دولت است. مرجع صادر کننده این اجازه در داخل کشور، وزارت کشور و در خارج از کشور، نمایندگان سیاسی و کنسولی جمهوری اسلامی ایرانی به نیابت از سوی وزیر کشور هستند. این اجازه اصطلاحاً “پروانه زناشویی” نامیده می‎شود. پس از صدور این مجوز، به موجب ماده 31 قانون ثبت احوال، ازدواج ایرانیان در خارج از کشور از سوی ماموران کنسولی ثبت می شود.»

یک پرسش

البته دین اسلام فقط زنان مسلمان را از ازدواج با مردان غیرمسلمان، چه اهل کتاب و چه غیراز آن منع می­کند و شرایط برای مردان متفاوت است. علمای این دین درباره ازدواج مردان مسلمان با زنان غیر مسلمان فتوای دیگری داده­اند. آن­ها به اتفاق معتقدند ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیرمسلمان اهل کتاب بی مانع است اما درباره­ ازدواج دایم اختلاف نظر دارند. برخی آن را جایز دانسته­اند و برخی آن را منع کرده­اند.

چرا اسلام درباره ازدواج زنان مسلمان با غیرمسلمانان سخت‎گیرتر از مردان مسلمان است؟

دفتر آیت‎الله «مکارم شیرازی» به این پرسش «ایران وایر» چنین پاسخ داده است: «از آن جا که تأثیرپذیرى در مورد مردان (به ویژه در دوران حاکمیت اسلام) ضعیف‏تر است، در شرایطى که غیرمسلمان ضعیف بوده و با مسلمانان قرارداد ذمه امضا کرده باشند، به مردان اجازه ازدواج داده شده است اما از آن جا که زنان به صورت نسبى در معرض تأثیرپذیرى قرار دارند، از این ازدواج مطلقاً منع شده‏اند. نقل کرده­اند که امام صادق فرمود با زنان شکاک و مرددّ در دین خود ازدواج کنید و زنان مسلمان را به شکاکان تزویج نکنید زیرا زن از شوهرش تربیت مى‏پذیرد و شوهر او را مجبور مى‏کند که به آیین خود درآید.»

«علامه مجلسى» هم روایتى به همین مضمون آورده است: «از افراد بى‏اعتقاد زن بگیرید، ولى به آن‏ها زن ندهید زیرا زنان در معرض تأثیرپذیرى از مردان هستند و مردان زنان را مجبور به پذیرش آیین خود مى‏کنند.»

پایان ماجرا برای لیلا و پرهام خوش بوده است. یک عاقد با گرفتن یک میلیون تومان راضی شده صیغه عقد را جاری کند. سند ازدواج هم تنظیم شده است. از لیلا می­پرسم: درعقدنامه ذکر شده که پرهام بهایی است؟ می­خندد و می­گوید:«نه، جلوی سوال دین زوج نوشتند تابع قوانین جمهوری اسلامی اما جلوی سوال دین زوجه نوشتند مسلمان. »

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)