(چرایی بازتولید نوستالژیک ایدئولوژی پهلوی)

شاهو حسینی

 

​برای کالبدشکافی بن‌بست کنونی جامعه ایران، نخست باید مرز ظریف اما بنیادین میان دو تیپولوژی از آزادی را ترسیم کرد. این تمایز، نه یک بحث انتزاعی در راهروهای دانشگاه، بلکه ریشه اصلی ناکامی‌های ساختاری در تمام جنبش‌های اجتماعی معاصر است.

​آزادی در معنای نورماتیو و اصیل آن، پیوندی ناگسستنی با مفهوم “سوژگی”دارد. در سنت فلسفی کانت و هگل، آزادی صرفا به معنای نبود مانع یا رهایی از زنجیر نیست؛ بلکه قدرت سوژه برای «وضع قانون عقلانی بر خویشتن» است. سوژه نورماتیو، شهروندی است که آزادی را در مسئولیت‌پذیری، تشکل‌یابی و مشارکت در خیر عمومی می‌بیند. این نوع آزادی، «نهادساز» است و می‌تواند در برابر قدرت بایستد چون خود صاحب مبنای معرفتی است.

​در مقابل، آنچه در دهه‌های اخیر در ایران بازتولید شده، نوعی «آزادی ابزاری» یا اتمیزه شده است. در این ساحت، مفهوم آزادی از یک «ارزش سیاسی» به یک «کالای مصرفی» تقلیل یافته است. فرد ایرانی در این وضعیت، آزادی را نه در تعیین سرنوشت سیاسی، بلکه در حق انتخاب کالا، سبک زندگی، پوشش و دسترسی به بازارهای جهانی می‌بیند. تراژدی بزرگ اینجاست که «آزادی ابزاری» نه تنها دشمن استبداد نیست، بلکه به‌راحتی با آن سازگار می‌شود. یک نظام مقتدر می‌تواند رفاه و آزادی‌های فردی سطحی را تضمین کند (مدل سنگاپور یا چین) در حالی که سوژه سیاسی را کاملا سرکوب کرده است. در این حالت، «شهروند» جای خود را به «مشتری ناراضی» می‌دهد؛ کسی که به دنبال تغییر ساختار نیست، بلکه تنها به دنبال «مدیریت بهتر خدمات» است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)