شاهو حسینی

دولت‌ها صرفا ماشین‌های قدرت نیستند؛ آن‌ها سازوکارهایی‌ برای تولید نظم، پیش‌بینی‌پذیری و امکان زیست جمعی هستند. آن‌جا که دولت بتواند امور روزمره جامعه را در افق اهداف عمومی سامان دهد، هنوز می‌توان از «حکمرانی» سخن گفت. اما لحظه‌ای که سیاست از سازمان‌دهی جامعه به حفظ خویشتن تقلیل می‌یابد، دولت از وضعیت حکمرانی خارج و وارد وضعیت بقا می‌شود. این گذار نه صرفا یک تغییر تاکتیکی، بلکه دگردیسی در منطق وجودی دولت است. در وضعیت بقا، دولت دیگر با جامعه به‌مثابه افق مشروعیت مواجه نمی‌شود، بلکه آن را به‌منزله منبع بالقوه تهدید می‌بیند. قانون کارکرد تنظیمی خود را از دست می‌دهد و به ابزار تعلیق بدل می‌شود؛ سیاست خارجی از پیگیری منافع عمومی به میدان بازتولید اضطرار منتقل می‌گردد؛ و امنیت، نه به‌عنوان یکی از کارکردهای دولت، بلکه به منطق مسلط بر تمامی عرصه‌ها مسلط می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، نظمی است که نه برای زندگی، بلکه برای جلوگیری از فروپاشی فوری طراحی شده است.

این وضعیت را نباید با فروپاشی یکی دانست. فروپاشی زمانی رخ می‌دهد که دولت دیگر قادر به اعمال قدرت نباشد؛ اما در وضعیت بقا، قدرت غالبا به‌صورت فشرده، متمرکز و پرهزینه اعمال می‌شود. بااین‌حال، همین تمرکز قدرت نشانه‌ای از ورود دولت به آستانه فروپاشی است: آستانه‌ای که در آن، تداوم نظم تنها با تعلیق آینده ممکن می‌شود. مسئله اصلی نه این است که آیا دولت فرو می‌پاشد یا نه، بلکه این است که تا چه زمانی می‌تواند در این تعلیق پایدار بماند، بی‌آنکه منطق حکمرانی را بازسازی کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)