انتشار ایمیلها و تصاویر مرتبط با پروندهٔ جفری اپستین، مجادلات گستردهای در آمریکا و سایر نقاط جهان برانگیخته است. در این نوشتار بهطور مشخص به روابط نوام چامسکی — فیلسوف، زبانشناس و نظریهپرداز آنارشیست آمریکایی — با جفری اپستین پرداخته میشود و تلاش میگردد توضیح داده شود که چرا معاشرت محدود چامسکی با اپستین نهتنها اعتبار اندیشههای او را مخدوش نمیکند، بلکه این موج گستردهٔ انتشار نفرت علیه او بر پایهٔ شواهد موجود نادرست است و در شرایطی که جهان شاهد ظهور جنبشهای راستگرای نژادپرست و خودکامه است، میتواند خطری جدی برای جریان چپ و ترقیخواه و فرهنگ نقادی ساختارهای قدرت و اقتدار محسوب شود.
برای آنکه بحث بر پایهٔ واقعیات استوار باشد، در آغاز مروری فشرده بر اطلاعات موجود خواهیم داشت و سپس مسیر خود را بهسوی دفاع از نوام چامسکی باز میکنیم.
شواهد:
جفری اپستین سرمایهدار پرنفوذ یهودی-آمریکایی بود که در عرصههای متعددی از جمله دانشگاهها و مراکز علمی، بشمول مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (امآیتی) — که چامسکی از حدود سالهای ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۷ در آن تدریس میکرد — فعالیت داشت. اپستین در طول زندگی حرفهای خود مشاغل گوناگونی از تدریس ریاضی و فیزیک تا بانکداری، بورس، مشاوره، بازاریابی، مدیریت ثروت میلیاردرها، کلاهبرداری، فعالیتهای غیرقانونی و نیز اقدامات بشردوستانهٔ علمی (کمکهای مالی به دانشگاهها و مراکز پژوهشی) را در کارنامه داشت. او بخش عمدهای از اعتبار خود را از طریق ایجاد ارتباط با افراد پرنفوذ، دولتها، نهادها و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و تجاری غرب کسب کرده بود. روابط نزدیک و صمیمانهای با دولتمردان غربی و اسرائیلی داشت، امری که همزمان هم بسترساز موفقیتهای کاری او بود و هم همچون سپری از فعالیتهایش محافظت میکرد؛ فعالیتهایی که افشای آنها در نهایت به رسوایی، زندان و مرگش انجامید. در میان کسبوکارهای او، خرید و ایجاد جزیرهای توریستی در کارائیب قرار داشت که ثروتمندان برای خوشگذرانی به آنجا سفر میکردند و در آنجا، در میان خدمتکاران زن، تعدادی دختر نابالغ به کار گمارده شده و مورد سوءاستفادهٔ جنسی قرار میگرفتند.
اپستین در سال ۲۰۰۸ به اتهام فحشا با یک دختر زیر سن قانونی محکوم، زندانی و پس از ۱۳ ماه آزاد شد. چامسکی از حدود سال ۲۰۱۲ از رهگذر دخالت او در همایش های علمی دانشگاه ام آی تی و مجالس گفتگو های سیاسی و اقتصادی با او در تماس بوده است. ایمیلهای منتشرشده نشان میدهند که اپستین و چامسکی دربارهٔ موضوعاتی چون موسیقی، نظام مالی جهانی و مسائل سیاست بینالملل مانند توافق اسلو گفتوگو کردهاند. همچنین ایمیلها حاکی از آن است که اپستین به چامسکی پیشنهاد استفاده از خانههایش در نیویورک و نیومکزیکو را داده، هرچند هیچ سندی دال بر پذیرش این پیشنهاد توسط چامسکی موجود نیست. همسر چامسکی (والریا واسرمن چامسکی) در سال ۲۰۱۷ ایمیلای دوستانه برای تبریک تولد اپستین فرستاده و امیدواری خود را برای دیدار مجدد با او ابراز کرده است.
در نامهای بدون تاریخ (احتمالاً مربوط به پس از سال ۲۰۱۷) که با توجه به لحن و ادبیات آن گمان میرود از چامسکی باشد — هرچند خود او و خانوادهاش صحت آن را نه تأیید و نه تکذیب کردهاند — چامسکی اپستین را «دوست ارزشمند» و «منبع تبادل فکری» توصیف کرده است. در این نامه آمده که تبادلات آنها «بسیار ارزشمند» بوده و اپستین زمینهساز دیدار چامسکی با اهود باراک (نخستوزیر اسبق اسرائیل) و شخصیت های فرهنگی مثل وودی آلن، کارگردان فرانسوی شده است. گمان میرود تصویر چامسکی در جت خصوصی اپستین مال یکی از این دو ملاقات ها است.
اپستین در طول سالها کمکهای مالی قابلتوجهی به سازمانها، افراد و مراکز علمی از جمله امآیتی کرده است. ایمیلها همچنین نشان میدهند که در سال ۲۰۱۸، مبلغی حدود ۲۷۰ هزار دلار از حسابهای مرتبط با اپستین به چامسکی انتقال یافته است. چامسکی توضیح داده که این مبلغ دارایی شخصی خود او بوده و اپستین صرفاً «کمک فنی» برای جابهجایی وجه بین حسابهای بانکی چامسکی را انجام داده است.
عمدهٔ انتقادات واردشده به چامسکی، معطوف به بیتوجهی نسبی او به جنبههای اخلاقی رابطه با یک مجرم است؛ اما هیچ مدرکی دال بر مشارکت یا آگاهی چامسکی از فعالیتهای مجرمانهٔ اپستین در زمینهٔ قاچاق جنسی وجود ندارد. حتی دولت آمریکا تا سالهای ۲۰۱۹-۲۰۱۸ از جزئیات کامل این فعالیتها آگاه نبوده است.
در همان زمان، چامسکی در پاسخ به انتقادات اعلام کرده است که از نظر او اپستین دوران محکومیت خود را گذرانده بود و ملاقاتهای آنها صرفاً حول موضوعات آکادمیک و سیاسی متمرکز بوده است. چامسکی پس از سکته در سال ۲۰۲۴ دیگر در این مورد سخنی نگفته، اما پیش از آن در مصاحبهها اظهار داشته بود که اپستین را فردی «جالب» میدانسته و دیدارها را توجیه کرده است، بدون آنکه جرائم او را انکار کند.
بهطور خلاصه، نام چامسکی در فهرست افراد مرتبط با اپستین — مجرم سابقهدار جنسی — قرار گرفته است، اما خود او متهم به هیچ جرمی نیست.
چامسکی کیست و چرا باید از او دفاع کرد؟
بدیهی است که من چامسکی را ارج مینهم. اندیشههای او دربارهٔ جامعه و ساختارهای قدرت و اقتدار به من کمک کرده است تا تاحدی دنیای پیچیدهٔ کنونی را بهتر درک کنم. اگرچه جهان انسانی به تمامی در قالبهای فکری فروکاهیدنی نیست و همواره بخشی از آن مرموز و دستنیافتنی باقی میماند، اما ذهنی که برای فهم آن آماده نباشد، زمینهساز اولیهٔ اسارت و ناآزادی خود فرد خواهد بود. کتابهای چامسکی به من کمک کرده اند تا روشنتر بیندیشم، عناصر کلیدی سازوکار جهان را شفافتر ببینم، واضحتر دربارهٔ آن سخن بگویم و در نهایت، در مواقع ضروری از خود دفاع کنم (اگر ناکام بودهام، تقصیر از خودم است). معتقدم از یک فیلسوف و نظریهپرداز اجتماعی بیش از این نمیتوان انتظار داشت.
انتظار اینکه یک اندیشمند در زندگی خصوصی خود هرگز خطا نکند و بر خطی باریکتر از مو بدون لغزش گام بردارد، انتظاری احمقانه و ناپسند است. هیچکس را — به جز قدیسان — نباید با چنین معیاری سنجید.
براستی، از یک اندیشمند مانند چامسکی چه باید انتظار داشت و چه عاملی میتواند اعتبار او را خدشهدار کند؟ پاسخ این پرسش به ماهیت و هویت خود او بازمیگردد. نوام چامسکی فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی است. آنچه او را به مخاطبان و منتقدانش میرساند، نوشتهها و اندیشههای اوست. او نه سیاستمدار است که کسی مراودهها و معاملات جناحی/اقتصادی او را زیر نظر داشته باشد، و نه قدیس یا پیشوای دینی که مردم الگوی اخلاقی خود قرارش دهند. بنابراین، اعتبار او وابسته به نظریههایش است، نه مدل رفتاری که در زندگی شخصی خود برگزیده است.
اعتبار او تنها زمانی از بین میرود که اعتبار استدلالها و نظریههایش زوال یابد. اعتبار نظریههایش با افشای نادرستی دادههای آن، یا سستی و تناقضات ساختاری استدلالهایش از بین میرود؛ نه از این بابت که او شبها کجا میخوابیده یا آخر هفتهها با چه کسی دیدار و گفتوگو میکرده است.
از نگاه کسی که چامسکی را نخوانده و با ایدههایش ناآشناست، مسئله بغایت ساده و در عین حال گمراهکننده است: گفته میشود «اعتبار چامسکی و اندیشههایش با نشستن در کنار یک مجرم متزلزل میشود.» گویندهٔ چنین عبارتی عموماً در پی توضیح آن نیست، زیرا این جمله آغاز یک گفتوگو نیست، بلکه پایان آن است. به محض آنکه این «حقیقت» بیان شود، پرونده بسته شده و قضاوت به عرف اخلاق جمعی واگذار میگردد. از همین روست که انتشار عکس چامسکی در کنار جفری اپستین بیش از اظهارنظرهای رادیکالی که او در طول عمر خود ارائه داده، خبرساز شده است. «ببین، کنار یک کودکآزار نشسته است.»!
این خاصیت «رسوایی» است: حقایق نه برای طرح پرسشهای انتقادی، بلکه برای مُهر بطلان گذاشتن بر اعتبار و حیثیت فرد مورد نظر عرضه میشوند. وگرنه باید پرسید: کدام نظریهٔ چامسکی و به چه شیوهای، با همنشینی با یک مجرم بیاعتبار میشود؟ بهطور مثال میتوان پرسید: کجای نظریهٔ «مدل پروپاگاندا» در کتاب «اقتصاد سیاسی رسانههای همگانی» از این جهت که چامسکی با یک مجرم دیدار کرده، اعتبار خود را از دست میدهد؟ اگر چامسکی کنار نلسون ماندلا یا پاپ نشسته بود، آیا اعتبار آن نظریه خودبهخود افزایش مییافت؟
پاسخ این است: خیر! اعتبار یک نظریه از خود آن نظریه سرچشمه میگیرد: از درستی دادهها و شواهدش، از استحکام و قوّت منطقی ساختار استدلالیاش. نسبت دادن اعتبار اندیشه به رفتارهای خصوصی مؤلف، نمونهای کلاسیک از «مغالطهٔ حمله به شخص» است. به جای درگیر شدن با استدلالهای چامسکی دربارهٔ امپریالیسم، پروپاگاندای رسانهای یا اقتصاد نئولیبرال — که مستلزم مطالعه و پرسشگری فکری است — چهرهای کاریکاتوری از او ساخته میشود: «مردی که با یک کودکآزار معاشرت میکرد». فضای مجازی آکنده از نفرت، تصاویر سادهشده و هیجانی را جایگزین تمامی آثار و اندیشههای او میکند. جالب آنکه خود چامسکی آموزه های بهغایت ارزشمند برای تحلیل همین مسئله دارد: اینکه جریانهای رسانهای و صنعت روابط عمومی چگونه با غیرممکن ساختن گفتوگو و نقد خردورزانه، مردم را منفعل، سردرگم و مطیع میسازند. وقتی مخاطب عام فقط «چامسکی دوست اپستین» را بشناسد، شنیدن جملهای از او که میگوید: «تروریسم از این رو سلاح ضعفا تلقی میشود که قدرتمندان کنترل نظام ایدئولوژیک را در دست دارند…» ناخودآگاه با پسزمینهٔ همان تصویر مخدوش، بیاعتبار میشود. این، خلع سلاح فکری است.
چامسکی برای بیش از شش دهه، موضوعی واحد را پیگیری کرده است: برداشتن نقاب از سازوکار قدرت و افشای فاصلهٔ هولناک میان شعارهای ایدئولوژیک دولتها (مانند دموکراسی و آزادی) و اعمال واقعی آنها (جنگ، بهرهکشی، حمایت و برقراری دولتهای خودکامهٔ همسو با منافع عظیم اقتصادی). این دقیقاً همان نوع تحلیلی است که جنبشهای راست پوپولیست و خودکامه در سراسر جهان از آن بیزارند، زیرا کار آنها بر سادهسازی، ایجاد دشمن فرضی (خارجی، مهاجر، نخبه) و کنترل شدید روایتهای عمومی استوار است. بیاعتبار کردن یکی از معماران اصلی نقد نظاممند رسانه و قدرت، بهطور مستقیم به این جنبشها خدمت میکند. فضایی که در آن صدای منتقد را نه با استدلال، که با جوسازی اخلاقی دربارهٔ زندگی شخصی خاموش کنند، بهشتِ خودکامگان است.
من چامسکی را دوست دارم و ارج اش مینهم. جایگاه او در کنار بزرگترین معلمان بشریت است. دلم خون میشود از اینکه او هدف نفرتپراکنیهای کور و — عموماً — نابخردانه قرار گرفته است. قضاوت شخصی من این است که دنیای ما به خوانش بیشتر آثار چامسکی نیاز دارد، نه کمتر؛ و این موج نفرتپراکنیِ فضلفروشانه، او و اندیشههایش را از دسترس نسلی که بیش از هر زمان دیگر به آن محتاج است، دور میکند. اوجگیری این گونه حملات درست در زمانی رخ میدهد که نسلی جوان در سراسر جهان، از بحرانهای اقلیمی، نابرابری فلجکننده و جنگهای بیپایان به ستوه آمده و در جستوجوی تحلیلی ریشهای است. چامسکی یکی از معدود چهرههایی است که این تحلیل ریشهای را — فارغ از مُدهای زودگذر فکری — با پیگیریای خستگیناپذیر ارائه داده است. اگر این نسل، پیش از آنکه حتی صفحهای از او بخوانند، با موجی از پستهای شبکههای اجتماعی مواجه شوند که او را به عنوان یک «منحرف اخلاقی» معرفی میکنند، چه بسا هرگز به سراغ اندیشههای رهاییبخش اش نروند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.