تبارشناسی ترسسازی از “جمهوری اسلامی ” در فرانسه
جامعه شناسی روشنفکران چپ ایرانی ارگانیک (بخش یک )
طرح مسئله
از حدود دو دهه به این سو بویژه از ۲۰۱۵ ، در شطرنج جغرافیای سیاسی و اجتماعی فرانسه شاهد ظهور نوعی «روشنفکر رسانهایِ امنیتی» هستیم، که در زمینی بازی میکنند که علی القاعده نباید تمایلی به جریانات فکری آن داشته باشند اما در عمل با آنان دریک سو قرار می گیرند. چهرههایی که نه در میدان تحقیق مستقل، بلکه در مدارهای قدرت سیاسی، میدان رسانهای و ساختارهای بنیادهای خصوصی عمل میکنند. اینان همان چیزیاند که گرامشی (۱۸۹۱-۱۹۳۷) آنها را «روشنفکران ارگانیک» مینامد: گروهی که وظیفهٔ اصلیشان تولید وتثبیت هژمونی مسلط از طریق خلق روایتهایی است که به حفظ نظم موجود یاری میرسانند . دراین الگو، روشنفکرنه یک منتقد رادیکال، بلکه کارگزارفرهنگیِ قدرت است؛ کسانی که آسیب شناسی نمی کنند ولی ضمن نامیدن اسلام به عنوان «مسئله» و «تهدید» افق سیاستگذاری را اینان ترسیم میکنند.
در فرانسه به طورخاص ودر غرب به طور عام، نقش روشنفکران رسانهای دربازتولید گفتمان امنیتی پس از حملات ۲۰۱۵ چشمگیر است. چهرههایی مانند اریک زمور(Eric Zemmour )، برنار-آنری لوی (Bernard-Henri Lévy)، برخی چهره های حتی دانشگاهی مثل جیل کپل(Gilles Kepel)، یا برخی نویسندگان مهاجرمثل کمال داود (Kamel Daoud)، یا برخی از کارمندان بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه، که ازمنظر تجربهٔ کشورهای خاورمیانه سخن میگویند، در برنامههای پرمخاطب تلویزیونی به عنوان «صداهای مشروع» علیه اسلام سیاسی معرفی میشوند. این موقعیت رسانهای اغلب با پیوندهایی نظاممند با مؤسسات فکری، بنیادهای خصوصی وقطبهای قدرت فرهنگی تقویت میشود؛ شبکههایی که درپژوهشهای جامعهشناختی بهعنوان «مجموعهٔ کارگزاران مشروعیتبخش» توصیف شدهاند .
ویژگی مشترک این روشنفکران، استفاده ازالگوی «امنیتسازی» است؛ یعنی تبدیل پدیدههای اجتماعی و فرهنگی و قومی به تهدیدی موجودیتی برای «ملت» یا «جمهوری».
سه استراتژی گفتمانی در این زمینه برجسته است:
نخست، استثناسازی اسلام ومسلمانان. ارائهٔ اسلام خطرناک بهعنوان یک گسست از سنتها و ارزشهای جمهوری. اسلام خطرناک است ولی مسلمان دموکرات یا لائیک ربطی به اسلام ندارد .
دوم، تعمیمسازی تجربیات منطقه ای: تبدیل تجربههای خاص سیاسی (مثلاً ایران یا الجزایر، داعش و طالبان) به تصویری کلی ازاسلام.
سوم، افزونگویی دربارهٔ خطر: ساختن آیندهای تخیلی بر اساس بدترین سناریوها، مانند «نزدیک شدن جمهوری اسلامی به مرزهای فرانسه» یا «در دهه های آینده، جمهوری اسلامی ایران در فرانسه توسط سلفی ها ایجاد می شود».
این سازوکارهای معنایی کمک میکند تا گفتمانی شکل گیرد که درآن، سیاستگذاری امنیتی نه فقط واکنشی، بلکه «ضرورتی تاریخی» جلوه کند. به همین دلیل است که بسیاری ازپژوهشگران جامعهشناسی سیاسی معتقدند که روشنفکران رسانهای در فرانسه، برخلاف تصورعامه، نه منتقد قدرت بلکه بخشی ازماشین تولید قدرتاند؛ محصول میدان رسانهای هستند و در خدمت نظام قرار دارند .
در چنین فضایی است که گفتارهایی مانند «ایجاد جمهوری اسلامی در فرانسه» قابل تصورودر رسانهها قابل عرضه شدهاند. این گفتار تنها بازتاب ترس عمومی نیست، بلکه نتیجهٔ کار جمعیِ شبکهای از روشنفکران با تنوع فکری گوناگون وحتی مذهبی، روزنامهنگاران، سیاستورزان و مؤسسات فکری و نیز چهره های دانشگاهی است که نیازدولت امنیتی وراست افراطی به یک «دیگری تهدیدآمیز» و یا “جهنم دیگران هستند ” به تعبیر سارتر را برآورده میکنند.
البته در این نگاه نقد اسلام سیاسی به سرعت تبدیل میشود به نقد اسلام و مسلمانان و در نهایت تبدیل میشود به ابزار راست افراطی برای ساختن “ترس” جامعه شناختی که طبقه متوسطه را راضی می کند. این نگاه در ۳۰ سال گذشته ضرب آهنگ شدیدتری یافته است.
اما قبل از ورود به بحث در فرانسه باید مقدمه ای کوتاه ازچگونگی پیدایش اسلام سیاسی درجهان در پایان قرن بیستم بپردازیم.
تبارشناسی اسلام هراسی ( Islamophobie) در فرانسه را نمیتوان بیارجاع به نقطهای آغاز کرد که روح الله خمینی در”ربودن” انقلاب ۱۳۵۷ ایران، درمعماری ان نقش داشت. وی صورتبندی تازهای از «اسلام سیاسی بنیادگرا» را در جهان امکانپذیر ساخت. این الگوی نوظهوردر رقابت با مارکسیسم انقلابی، که درآن قدرت استیداد دینی با شورانقلابی وزبان عدالتخواهانه درهم تنیده بود، در واقع شکافی درافقهای دیرینهی غرب نسبت به جهان اسلام گشود؛ شکافی که در فرانسه، با سنت سختگیرانهی لائیسیته وتاریخِ ستیزندهاش علیه تخت و تاج و کلیسا، حدود ۱۵۰ سال، با هر امر قدسی در عرصه عمومی، پژواکی مضاعف یافت. از آن پس، ایرانِ پس از انقلاب در مقام نوعی «صحنه نخستین» برای تخیل سیاسی غرب عمل کرد؛ صحنهای که درآن، «اسلام» نه همچون تجربهی کثرتیافتهی فرهنگی میلیونها زندگی روزمره به عنوان مدلی جدید از پیشگامان مکتب فرانکفورت در انتقاد به مارکسیسم، بلکه در هیبت یک قدرت مطلقه، آشفته و شورمند بازنمایی شد. این جابهجاییِ معرفتشناختی ــ از واقعیت زیسته به تصویر رسانهای، از کثرت به یگانگی هراسانگیز ــ زمینه را برای پیدایش نوعی حساسیت هراسانه فراهم آورد؛ حساسیتی که بعدها در سیاستگذاریهای امنیتی، منازعات فرهنگی، و شکلدهی به افکار عمومیِ فرانسه ریشههای عمیق دواند. بدینسان، آنچه در ابتدا رخدادی سیاسی در خاورمیانه بود، در پرتو دستگاه دانایی–قدرت غرب به استعارهای از «خطر اسلامی» بدل شد ودر معماری ذهنی و نمادین جامعه فرانسه، جایگاهی ساختاری یافت از این پس مسیح صلح آمیزدر مقابل محمد جنگجو، قرآن خطرناک در تقابل با انحیل رافت، غرب مدرن در تقابل با هجوم بربر، به گونه ای نمایش داده شد که گویی این گفتگمان به گونه ای شگفت انگیز در روشنفکران ایرانی درتبعید جایگاه ویژگی یافت وشخم زدن این سازوکارساخته شده، امری است بسیار مشکل و جزی بدیهیات جلوه می کند.
در مقاله بعدی به چگونگی شکل دهی ترس درفرانسه می پردازیم.
پاریس، نادر وهابی، شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴ (۶ دسامبر ۲۰۲۵ )
تبارشناسی ترسسازی از “جمهوری اسلامی ” در فرانسه جامعه شناسی روشنفکران چپ ایرانی ارگانیک (بخش یک )
یکشنبه, ۱۶ام آذر, ۱۴۰۴
اضافه شده توسط Nader Vahabi نویسنده مطلب: نادر وهابیمطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.