بحران آب: یک فاجعه خودساخته؛ حکمرانی غلط، ریشه اصلی نابودی حیات ملی
بحران آب در ایران دیگر صرفاً یک تهدید محیطزیستی محدود نیست؛ این وضعیت به فاجعهای ملی تبدیل شده است. این روند بیسابقه که ریشه در سوءمدیریت و بیکفایتی کارگزاران دارد، اکنون حیات جمعی و فردی جامعه را هدف گرفته است. ذخایر آبی کشور به دلیل سیاستهای غلط حکمرانی به نقطه بحرانی و نگرانکنندهای رسیدهاند که در تاریخ معاصر ایران بیسابقه تلقی میشود.
سال آبی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ با کاهش بارندگی همراه بود که فشار زیادی بر منابع وارد ساخت. میانگین بارش کشوری در این سال حدود ۱۴۸ میلیمتر ثبت شده است. دادههای عمومی بینالمللی نیز متوسط بارش کل کشور در سال ۲۰۲۴ را حدود ۲۳۵.۱۹ میلیمتر گزارش کردهاند که نمایانگر نوسانات شدید اقلیمی است. این کاهش باران، نشانه تداوم روند خشکسالی در بسیاری از مناطق کشور است و فشار مضاعفی بر منابع آب سطحی و زیرزمینی وارد میکند. با این حال، کارشناسان تأکید دارند که این عوامل جغرافیایی و اقلیمی، تنها بخش کوچکی از پازل اصلی بحران آب هستند و علت اصلی، سوءمدیریت دولتی است. یعنی کاهش بارش، عاملی کماهمیت در قیاس با سوءمدیریت ساختاری می باشد.
سیاستهای حاکمیتی: دستکاری در طبیعت و سدسازیهای رانتی
بحران آب در ایران عمدتاً زاییده سیاستهای غلط و رویکرد سازهای حکمرانی است. مسعود پزشکیان اخیراً گفته است: «اجرای هر تصمیمی در حوزه آب بدون توجه به ملاحظات محیطزیستی، هرچند ممکن است بهطور مقطعی نیازهایی را برطرف کند، اما آیندهای تاریک برای کشور رقم خواهد زد و کشور را در معرض بیابانیشدن قرار خواهد داد.» وی تقصیر را به گردن دولتهای گذشته انداخت و تصریح کرد: بیتوجهی به رویکرد علمی و محیطزیستی در توسعه شهرها و استانها، کشور را با چالشهای گسترده کنونی مواجه کرده است.
علاوه بر این، وی به یک تناقض مدیریتی بزرگ اشاره کرد و گفت: «سالانه حدود ۷ میلیارد مترمکعب آب از حوضههای آبریز کشور به خلیجفارس میریزد، اما مردم استانهای مرکزی و جنوبی با کمآبی دستوپنجه نرم میکنند.» این وضعیت نشان میدهد که در مدیریت منابع آبی، از ظرفیتهای طبیعی کشور بهدرستی استفاده نشده است و آب بهجای توزیع عادلانه، قربانی تصمیمات جزیرهای شده است.
ایران کشوری با تمدنی کهن است که با همین اقلیم خشک، هزاران سال پایداری داشته است. تمدن ایرانی با خرد جمعی توانسته بود سامانههای آبی پیچیدهای مانند قنات بسازد تا آب را با کمترین هدررفت مدیریت کند. اما امروز گرفتار سدسازیهای رانتی، چاههای بیحساب و فساد ساختاری شده است. این امر نشان میدهد که کمآبی ایران نه یک اتفاق، بلکه آینهای از بحران آب تمدنی است که ریشه در حکمرانی غلط دارد.
[بحران آب در ایران آیا صرفا نتیجه عوامل طبیعی است؟]
یکی از بزرگترین عوامل تشدید بحران آب، دستکاری در آب از طریق سدسازیهای بیرویه و انتقال آب بینحوضهای است. پروژههای گسترده سدسازی در سه دهه اخیر، بدون ارزیابیهای محیطزیستی جامع و کافی، بر شریانهای حیاتی رودخانهها احداث شدهاند. این سدها نهتنها باعث تبخیر گسترده آب میشوند، بلکه جریان طبیعی رودخانهها را قطع و اکوسیستمهای پاییندست را نابود کردهاند.
سیاستهای انتقال آب و تبعات زیستمحیطی
بهعلاوه، طرحهای انتقال آب از حوزههای اصلی به مناطق دوردست، اغلب برای تأمین آب صنایع پرمصرف مانند فولاد یا مناطق با مقاصد حاکمیتی خاص صورت گرفته است. این رویکرد، در حالی که بهطور موقت نیازهای یک منطقه را تأمین میکند، در حوضه مبدأ منجر به بروز اختلافات منطقهای، آسیبهای جبرانناپذیر محیطزیستی و فرونشست زمین شده است. زایندهرود، که معنای لغوی آن رود زندگیبخش است، اکنون عملاً بیجان است و آب آن به سمت پروژههای صنعتی و کشاورزی متصل به مراکز قدرت منحرف میشود. این مدیریت نادرست نشان میدهد که آب در ایران تنها یک منبع طبیعی نیست؛ بلکه یک پدیده اجتماعی است که در بستر تاریخ، سیاست و فرهنگ معنا پیدا میکند و مورد دستکاری قرار گرفته است.
شاخص جهانی پایداری، استفاده کمتر از ۴۰ درصد از منابع تجدیدپذیر آبی را توصیه میکند. با این حال، ایران در حال مصرف بیش از ۹۰ درصد منابع تجدیدپذیر آبی خود است. این شیوه مصرف که بیش از ۴.۵ دهه است تداوم دارد، سرانه آب تجدیدپذیر کشور را به زیر آستانه بحران آب رسانده است. این یعنی کشور در حوزه آب، در حال پیشخوری از آینده و تخلیه منابع برای نسلهای آتی است.
مصرف زیاد منابع آب در بخش کشاورزی با استفاده از روشهای سنتی و بازدهی پایین، یکی از نقاط کلیدی ضعف حکمرانی است. اصرار بر کشت محصولات آببر مانند برنج و هندوانه در مناطق خشک و نیمهخشک، و همچنین حفاری نزدیک به یک میلیون حلقه چاه، که بخش عظیمی از آنها در دهههای اخیر و بدون مجوز حفر شدهاند، سفرههای آب زیرزمینی را به مرز ورشکستگی کشانده است. این حجم از برداشت بیرویه، حتی با افزایش بارندگیها نیز جبران نخواهد شد. ریشه این بحران باید در پوپولیسم مدیریتی جستوجو شود که به جای اصلاح ساختارها، به دنبال راهحلهای کوتاهمدت و سازهای بوده است.
نمونه دریاچه ارومیه: فاجعه سیاستهای جزیرهای
فاجعه دریاچه ارومیه یک نمونه بارز و عینی از سرنوشت محتمل کل کشور است. این دریاچه بیش از ۹۰ درصد از مساحت خود را از دست داده است. طوفانهای نمکی، بیماریهای تنفسی و مهاجرت روستاییان، تصویری از زنجیرهای از فروپاشیهای زیستمحیطی و اجتماعی را پیش چشم گذاشتهاند. مطالعات علمی نشان میدهد که خشک شدن ارومیه نه صرفاً ناشی از خشکسالی، بلکه عمدتاً حاصل سدسازیها و برداشتهای بیرویه از آبهای سطحی و زیرزمینی در حوضه آبریز آن بوده است.
این وضعیت نشان میدهد که بحران آب تنها حاصل خطاهای مدیریتی محدود نیست؛ بلکه ناشی از پارادایمهای اندیشه و حکمرانی است که آب را یک منبع قابل دستکاری و نه یک جزء حیاتی اکوسیستم میدانند. تا زمانی که الگوهای فکری بر تفکیک آب، خاک، انرژی و غذا استوار باشد، سیاستها نیز به همان اندازه جزیرهای و شکستخورده خواهند بود. بحران آب در ایران صرفاً پدیدهای طبیعی نیست، بلکه مسئلهای حاکمیتی و ساختاری است.
بحران آب در ایران، با توجه به تقلیل ذخایر آبی و سوءمدیریت کارگزاران، به یک فاجعه جدی برای بقاء بدل شده است.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.